محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

بعضی از آدمها مثل

بعضي از آدمها مثل یک آپارتمان هستند ؛مبله ؛ شیک ؛ راحت اما دو روز که توش زندگی میکنی ، دلت تا سرحد مرگ میگیره بعضي آدمها مثل یه قلعه هستند،خودت را میکشی تا بری داخل ، بعد می بینی اون داخل هیچی نیست جز چند تا سنگ کهنه و رنگ و رو رفته اما. بعضي ها مثل باغند ، میری تُو ، قدم میزنی ؛ نگاه میکنی ، عطرش رو بو می کشی ؛ رنگ ها رو تماشا میکنی ، میری و میری آخری در کار نیست به دیوار که رسیدی بن بست نیست میتونی دور باغ بگردی چه آرامشی داره ؛ همنفس بودن با کسی
همدیگر را پیر نکنیمباور کنید تک تک آدمها زخمی اند.هرکس‌ درد خودش را دارد،دغدغه‌ و مشغله‌ خودش را دارد.باور کنید ذهنها خسته اند،قلبها زخمی اند،زبانها بسته اند.برای دیگران آرزو کنیم  بهترینها را، راحتی را.یاری کنیم همدیگر را تا زندگی برایمان لذتبخش شود.آدمها آرام آرام پیر نمیشوند. آدمها در یک لحظه با یک تلفن،با یک جمله،یک نگاه،یک اتفاق،یک نیامدن،یک دیر رسیدن،یک باید برویم و با یک تمام کنیم پیرمی شوند.آدمها را لحظه ها پیر نمیکنند.آدم را آ
سلام زیبا . مدتی است از آدمها فراری ام . از این دنیا می ترسم . از آدمها می ترسم . از گرگهای پشت نقاب انسانی می ترسم . هربار که از دور سایه ای نزدیک می شود، قدمها را تندتر می کنم تا بگریزم . تقصیر من نیست نازنین. آدمها ترسناک شده اند. اگر لبخندشان بزنی نقاب بزرگتری به چهره می زنند. من از این نقابهای بی روح می ترسم . خوشبختی های انسان زیاد نیست . من خوشبخت خوشبختی های کوچکم . از تنگ نظران خوشبختی های کوچک می ترسم .
داشتم فکر میکردم آیا دنیا برای خوشبختی همه آدمها ظرفیت داره؟ یعنی اگه هیچ کس حریص نبود و به اندازه نیازش مصرف میکرد و مطمئن بود تموم نمیشه و یه نظام تولید و توزیع خوب وجود داشت، جوری که با یه مقدار کار معقول(مثلا روزی 3-4 ساعت یا کمتر اصلا) کسی که در این حد تنبل نباشه آیا امکان داشت همه این جور آدمها به همه اون چیزایی که میخاستن میرسیدن؟ چیزی که الان هست اینه که اکثر آدمها اعتقاد دارن منابع دنیا خیلی محدوده و سر این موضوع همه "حریص" مال بیشترن.
اکثر آدمها درک کاملی از زندگی ندارن وقتی کنارشون هستن قدر نمیدونن وقتی نیستن زمزمه میکنن ای کاش ای کاش .وقتی تنها هستن میگن ای کاش یکی باشه فلان میکنم وقتی اون یکنفر پیدا میشه ،بدخلقی میکنن وحتی گاهی خیانت و.وقت استراحت بفکر درآمد وقت کار و تلاش بفکر استراحت اصلا ما آدمها تکلیفمان با خودمون مشخص نیس،شایدم سواد زندگی کردن نداریم(نیاز به ویرایش الان واقعا خستم)
بعضي از آدمها یه ویژگی خیلی بارز برای خودشون دارن . یه صفت مشخصه . که وقتی حرفشون بیفته یادمون میاد . صفت مشخصه ی دایی کوچیکه ی من " مهربونی " یه . وای. یعنی خدا میدونه چقدر این بشر مهربونه بعضي از آدمها تعادل کامل ندارن - یکیش خود من - یعنی توی همه ی نقشهاشون یه اندازه موفق نیستن . من به اعتراف خودم اول دختر خیلی خوبیم ، بعد مادر خوبیم بعد همسر خوبی . به وضوح آخرین نقشم از اولین نقشم ضعیف تره ! مثلا بعضيا با دوست و رفقا خیلی بهتر از خواهر و
خودت را به هیچ زبانی برای كسی ترجمه نكن آنكس كه دوستت دارد باید همه آنچه كه هستی را از لا به لای حرف های نگفته ات از عمق نگاه ساده ات از حسادت دستهای مهربانت بفهمد آدمها رااز روی عکس هایشان نشناسید… آدمها ازبی حوصلگی هایشان… ازخستگی هایشان… ازدلتنگی ها… ازغصه هایشان… عکس نمی گیرند! ‌ ‌
آدمها فراموش نمیکنند؛ فقط یاد میگیرند گفتنِ دلتنگی،دلتنگی را رفع نمیکند، دلتنگی را کم نمیکند، دو برابرش میکند.فقط یاد میگیرند زل زدن به عکسِ یک آدمِ رفته،به عکسِ یک آدمِ فراموشکار دردی را دوا نمیکند، فقط درد روی درد میشود.فقط یاد میگیرند؛ در آوردن خاطرات از آن ته ته های ذهن هیچ نتیجه ای ندارد جز بغض و یک هفته دل درد از سر زیاده روی تویِ غصه خوردن.آدمها فراموش نمیکنند؛ فقط یاد میگیرند، سلیقه اشان را عوض کنند، پیراهن های چهار خانه یشان را
حسن ایزدی ۲: ❖ ???? اگر در دل کسی جایی نداری، فرش زیر پایش هم نباش. ???? جایی که بودن و نبودنت هیچ فرقی ندارد، نبودنت را انتخاب کن. اینگونه به بودنت احترام گذاشته‌ای. ???? محبوب همه باش، معشوق یکی. مهرت را به همه هدیه کن، عشقت را به یکی. ???? با هر رفتنی اشک نریز و با هر آمدنی لبخند نزن؛ شاید آنکه رفته باز گردد و آنکه آمده برود. و آنقدر محکم و مقتدر باش که با این محبت‌ها و بی‌مهری‌ها زمین‌گیر نشوی. ???? لازم است گاهی در زندگی، بعضي آدمها را
آدمها رو ذخیره نکنیم برای روزهای مبادااگر برای کسی نصفه و نیمه ایمو او تمامش را برایمان خرج میکند تووی آب نمک نخوابانیمش هی بگوییم اگر هیچکس نباشداین آدم هست که تمامِ خودش را پای من میگذارد آدمها یک روز ته می‌کشندبی اینکه بفهمیدو زمانی به خودتان می‌آید کهدیگر هیچ راهی برای بازگرداندن آدمی نیستکه احساسش را صادقانه خرجتان کرده بود …
آدم‌ها می‌آیند، آدم‌ها می‌روند. هر کسی که می‌آید، چیزی برایت می‌آورد؛ هر آن کس که می‌رود چیزی از تو را می‌بَرد . ! آدم ها می‌آیند، آدم‌ها می‌روند . سالها بعد خواهی فهمید، چیزی که از تو بر جای مانده، خودت نیست . تکه‌هایی است جمع‌شده از آدم‌هایی که آورده بودند و در ازایش . آرام آرام تو را تکه تکه بُردند .
بعضي وقتا
بعضي جاها
از یه  آدمایی ناراحت میشی که نه میتونی بهشون بگی و نه حتی میتونی ازشون به دل بگیری بس که خوبن
ولی امان از اینکه حتی آدمای خوب هم گاهی میتونن اطرافیانشون رو برنجونن.
به نظر من این مشکل ماست که از آدما برای خودمون یه اسطوره میسازیم
یا گاها بتی که قابل ستایش میشن
و حتی گاهی منفورترین
متاسفانه قضاوت این روزا داره خفمون میکنه
جوری که حتی بدون قضاوت کردن نفس کشیدن سخت شده.
امان از ما آدمها که فقط بلدیم روزگار رو برای خودمون سخ
کوچولوی من! کاش آدمها معنای زندگی را درک میکردند. کاش بجای اینکه به مدل لباس و تناسب اندام خودشان فکر میکردند به زیبایی قلب خود اهمیت میدادند. آدمها بزرگی و شخصیت را در حساب بانکی و جایکاه اجتماعی میبینند اما برای شرافت انسانی ارزشی نمیگذارند. برای اینکه بهمدیگر احترام بگذارند سوال میکنند که کجا زندگی میکنی, چه اتومبیلی داری و . اما هرگز نمیپرسند چه موسیقی ای گوش میدهی, چه کتابهایی مطالعه کرده ای! ساعتها در مورد بدون ارزشترین موضوعات با هم
چقدر حالم بد هست .یادآوری خاطرات گذشته دوباره دلم را به درد آورده . فکر میکنند وقتی همه چیز کات شد کم کم فراموشی به سراغ آدمها میاد .ولی نمیدونند که من با بقیه آدمها فرق دارم .روحم . جسمم . خودم در عذابیم .عذاب وجدانی دارم که حالا حالا ها خیال رفتن ندارد .بیشترین زجری که میکشم از این حرفش بود که میگفت همه چیز رو بسپار به منمن دلم نمیخواد تو رو از دست بدم . نمیخوام چند صباحی تو را داشته باشم .دلم میخواد همیشه باشی .و من چقدر احمق بودم که خام این حر
شماره یکی از همکارای آقا رو تو گوشی چند روز قبل سیو کرده بودمامروز تو تلگرام بین کانتکت ها یهو چشمم خورد به عکسهای پروفایلشو دیدم بیشترش عکس هانده ارچلِ و یا عکس نوشته هایی درباره بد بودن دنیا و آدمها!یکهو اون قیافه شاد و خندونش تو ذهنم اومد و انگار همه چیز ریخت به هم و فکر کردم چقدر آدمها واقعا متفاوتن با ویترینی که نشون میدن از خودشون.و ناخودآگاه فکر کردم خانومش ینی مشکل نداره عکس یه بازیگر ترک پروف همسرش باشه؟و دلم برای اونم سوخت
دستم رو زیر آب خنک گرفتم و تا جایی ک عطشم برطرف میشد با کف دستم آب خوردم حس شیرین بعد از ظهرای تابستونِ بیست و چن سال پیش رو دوباره لمس کردمآب از نوک دماغ تا چانه ام میچکید ظاهرا خانم همسایه ک ب آایمر مبتلا بود و ی روز تمام گم شده بود رو ساعت 4 صبح در حالی ک از سرما ب خودش میلرزید رو توو پارک محل پیدا میکننو من نمیدونم چرا انقد عاشق پرسپولیسم!!من خیلی ب ولنتاین اعتقادی ندارم ولی برای عشق و دوس داشتن احترام قائلم و اعتقاد دارم هر چیزی ک آد
یه احساس عجیبی هست همون لحظه که اینجایی
نمیدونی برای من به تنهایی یه دنیایی
همش خس میکنم باید فقط کنار من باشی
ببین اینجا یکی هست که تموم دلخوشی هاشی
یه احساس عجیبی هست درست وقتی که میخندی
چشامو رو همه دنیا بجز چشمات میبندی
تو انقدر بی نظیری که تو رویاهام خدا هستی
یه عشق آسمونی که از آدمها جدا هستی
از آدمها جدا هستی
چقدر رویاییه واسم تو میگی باتو میمونم
من این خوشبختی هامو به تو و چشمات مدیونم
توکه دستامو میگیری شبیه حس پروازه
همین احس
  بعضي    آدمها ،انگار چوب اند … تا عصبانی می‌شوند ،آتش می‌گیرند،و همه جا را دودآلود می‌کنند،همه جا را تیره و تار می‌کنند،اشک آدم را جاری می‌کنند.ولی بعضي ها این طور نیستند؛مثل عودند.وقتی یک حرف میزنی که ناراحت می‌شوند ، و آتش می‌گیرند،بوی جوانمردی و انصاف می‌دهند ،و هرگز نامردی نمی‌کنند.این است که هر کس را می‌خواهی بشناسی، در وقت عصبانیت، در وقت خشم بشناس
آدمها همیشه خوب را                      برای یافتن خوب تر رها میکنندغافل از اینکه خوب همانیست  که وقتی ازهمه چیز وهمه کس بریدی     یادش می افتیهمان کسی که  هر روز حالت را میپرسد     و تو سرسری میگویی خوبمهمان کسی که  تو حضورش را همیشه دیدی و حس کردی     اما ساده گذشتیهمان کسی که  وقتی که کم حوصله ای زمین و زمان را     به هم میدوزد تا تو لبخند بزنی خوب  همان کسی است که     بی منت تو را دوست دارد        که تو صدبار دست رد به سینه اش میزنی  
 ـ خــونـدنــش بــد نــیــس. ـ جغدی روی کنگره های قدیمی دنیا نشسته بود. زندگی را تماشا می کرد. رفتن و ردپای آن را. و آدم هایی را می دید که به سنگ و ستون، به در و دیوار دل می بندند.جغد اما می دانست که سنگ ها ترک می خورند، ستون ها فرو می ریزند، درها می شکنند و دیوارها خراب می شوند.
او بارها و بارها تاجهای شکسته، غرورهای تکه پاره شده را لابلای خاکروبه های کاخ دنیا دیده بود. او همیشه آوازهایی درباره دنیا و ناپایداری اش می خواند و فکر می کردشاید
روح عزیز، پدر عزیز، آشنای عزیز انگار برگشتیم به روزهای اول آشنایی، دورتر شدی البته این بهترین کاره. تو آشنای عزیز من خواهی ماند تا ابد. نمی دونم من توی ذهن تو چه جوری ثبت شدم؟دوست دارم صادقانه بگی حتی اگر ناراحت بشم از شنیدنش. ظاهرا باید خودم رو قربانی کنم.  می مانم تا جایی که بتونم ، یا شاید من برای تصمیم بزرگ  و محافظت و شاد نگهداشتن آنها به تنهایی آماده نیستم.فعلا تنها چیزی که نیاز دارم زمانه و همیشه گزینه  جدایی هست ، نیازی به عجله نیست.خی
به سرم زد یك شب ناشناس امتحانش كنمبازىِ خطرناكى بود اما به ریسكش میارزید+سلام-سلام.شما؟+غریبهخدا خدا میكردم كه دیگر پیامى نگیرمآخر قرارمان این بود كه ناشناسى واردِ حریممان نشود-میشه خودتونو معرفى كنید؟نوشتمو نوشتساعتها برایم گفتاز تنهایى اشاز گذشته اش كه پاك بود از آدمهانالید از عشقهاى امروزىگفت منتظر است یك دانه نابَش سرِ راهش قرار گیرد.با شماره ى خودم پیغام دادم جواب ندادبراىِ غریبه اما،حاضر بود جانَش را بدهدعجیب بود كه دیگر خبرى ا
دو جمله بسیار زیا در مورد آدمها از وودی آلن
.
آدما هیچ وقت بابت ضعفت ازت متنفر نیستن.
اونها به خاطر قدرت و توانایی هات ازت متنفرن! پس سعی کن قوی باشی و به نظر دیگران اهمیت ندی !
.

تنها چیزی که

به صورت تخصصی

در زندگیم بهش تسلط دارم،

انتخاب آدمهای اشتباه

برای دوست داشتنه.!

.

وودی آلن
پرتال جامع تفریحی و سرگرمی میکده
بعضي چیزها هیچ وقت دوباره تکرار نمیشوند .بعضي اتفاقا ، بعضي مزه ها ، بعضي بوها ، بعضي حس ها ، بعضي آدمها و . .اصلا شاید شیرینیشان به همین تکرار نشدن باشد .  بعضي ها را فقط باید از کنارشان به آرامی رد شد ، بعضي ها را به راحتی  میتوان به بهای ناچیزی خرید ، بعضي ها را باید فراموش کرد ، بعضي ها را باید کلا ندید ، بعضي ها را باید فقط اندکی شناخت و هر چه کمتر بهتر و فقط از دور زیبا هستند، بعضي ها را صد بار ببینی در ذهن نمی مانند ولی بعضي ها را یک بار
بعضي آدمها ، انگار چوب اند… تا عصبانی می‌شوند ،آتش می‌گیرند، و همه جا را دودآلود می‌کنند، همه جا را تیره و تار می‌کنند، اشک آدم را جاری می‌کنند. ولی بعضي ها این طور نیستند؛ مثل عودند. وقتی یک حرف میزنی که ناراحت می‌شوند ، و آتش می‌گیرند، بوی جوانمردی و انصاف می‌دهند ، و هرگز نامردی نمی‌کنند. این است که هر کس را می‌خواهی بشناسی، در وقت عصبانیت، در وقت خشم بشناس #کانال‌انرژی‌مثبت ???? @MOSBAT2014 
تواناترین کوهنوردان کسانی هسنتند که به قله ی دلها صعود کنند:)
وقتی تولد یافتم گریستم و هرروز نشان میدهد که چرا گریستم:(
بعضي از مردم احساس تنهایی میکنند زیرا بجای پل دیوار میسازند
زندگی نمایشی است که هر کس در آن بازی خودش را میکند
بزرگی یک نفر در آن است که بتواند کوچکی خودش رابپذیرد
یک وجدان بیدار از هزارشاهد خوبتر و با ارزشتر است
به بعضي از آدمها نگویید سنکدل،دل سنگها میشکند:(کاظم سعیدزاده
اون روز ی کلیپ از دکتر انوشه میدیدم منتظر حمله ی کسی باش که زیادی بهش محبت کردیبه عبارت دیگه :وقتی زیاد باشی، زیادی میشیو چقدر درستآدمها وقتی بهای بودن کسی یا چیزی رو تو زندگیشون نپردازناون چیز براشون بی ارزش میشهدم دستی و عادیانقدر که کم کم روشو غبار فراموشی میگیرهیا براش ی جایگزین که خودشون بهاشو دادن پیدا میکنند.و هیچ حسیهیچ حسی بدتر از القای حس بی ارزشی به کسی نیستواسه اینکه وادارش کنی بره.کاش ادمها انقد جرعت داشتن و مردانگیکه وقتی ی ن
****(یادش به خیر، صبح از خواب بیدار می شدمبیکار برا خودم می چرخیدم تو خونه، عید بود، شادی بودسر ظهر غذا آماده، می خوردم، می رفتم دوباره می خوابیدمبعدازظهر بیرون با دوستا یه چرخی میزدم)- داری با خودت حرف میزنی؟- نه! چطور؟- آخه لبات می جنبید، یه خنده ملیحی هم بود رو لبات- داشتم برای خودم داستان می بافتم-لابد داستان خوبیه، ادامه بدهیادم اومد، همیشه مادربزرگم وقتی که با کسی حرف نمیزدبه گوشه ای خیره میشد، بعضي اوقات اشک میریختبعضي اوقات لبخند میزد
من همونیم که این وندر بودم ک چطور میشه بعضي آدمها انتخاب میشن که دیگران تاریکترین ودردناک ترین اسرارشونو به اونها میگن و حالانمیدونم چی شده که به این نقطه رسیدم. آدمهای زیادی تابحال و حتی الان، بعضا تاریک ترین ودردناکترین اسرارشونو با من درمیون گذاشتند. افتخاری نیست، چون توانایی کمک ندارم وفقط شنونده م. اما هنوزم این وندرم که چرا واقعا؟
 روز های روشنت تاریک چشم در چشم نور فانوسیداد و بیداد ناله و هذیونبین خواب های نحس کابوسیشب به شب اسیر طوفانیدل بریده از طلوع فردایتمثل ابر خودسرانه میچرخیدر هوای شهر پشت دریایتبخت تو روشن است مثل پایانِبازی جوجه و گاو تاپاله!!در مسیر راه تازه ای اماعازم ظلمت چاه از چاله!!دست های پشت پرده میخواهنددر میان بغض های بیکران باشیاز صداقت نشسته در جانتدور ِ دور. مثل دیگران باشیتوی برگه های دفتر شعرتمثل یک تکه ابر روی شالیزارچشمها تا ابد ترانه
ماه را دیدممثل همیشه بودنقره ای و درخشانمثل همیشه آن بالاتشسته بود در آبی تیره آسمان و نظاره گر سکوت آدمهاو آرامش شان، در تاریکی شبامروز جمعه صبح میرومکه طلوع خورشید را ببینم،از بلندی های توچال،ببینم که هنوز مثل گذشته داغ و تبدار استیا دوری و ندیدن آنطرف زمین در همین نصف روز سردش کرده؟ببینم کهاز حرارتش به من هم میدهد؟که دلسردی ام را از بعضي از آدمهای این روزگار فراموش کنم؟که روشن کند این روزهایم را؟
این روزها کارم خیلی زیاد شده، خداروشکر همسرجان خیلی درک میکنه و واقعا همراه و همدله؛ اما امان از آدمهای اطراف.۱۰ماهی هست که توی محیط جدید هستم و آدمهای جدید اطرافم قرار گرفتند.خوبی کار ما اینه که هر چندسال جابجا میشیم و یه فضا و محیط جدید رو تجربه میکنیم با آدمای جدید آشنا میشیم و تغییر رو تجربه میکنیم . هرچقدر آدمهای بیشتری رو میبینی باز هم چیزهای جدید و جالبی وجود داره که از آشنایی آدمهای جدید میتونی یاد بگیری. از تظاهر و ریا گرفته تا صاف
بنا به رسم این چند سال اخیر امسال هم دوست دارم تجربه جدیدی را که در سال گذشته بهش رسیده ام در اینجا بنویسم. وقتی آدمها با شما صحبت میکنند و از احساسشون و یا تجربه ها و یافته هاشون با شما صحبت میکنند در حقیقت تلاش میکنند اونچه را که در ذهن و فکرشون بهش رسیده اند در قالب کلمات به شما انتقال بدهند. این یافته ها ما حصل فکر و تعمق یک انسان هستش که راهی برای انتقالش جز کلمات وجود نداره. این یافته ها میتونه بسیار ارزشمند باشه که خودش رو در شکل کلمات به
گاهی وقت ها با خودم فکر میکنم چقدر حیف میشود آدم عاشقِ یک فرد اشتباه شود آدم هایی که در رابطه همه چیز را میگذارند کنار .منظورم از همه چیز غرور و دروغ گفتن است.صادقانه و بی شیله پیله عشق میورزندآدم های این نسل به اینطور آدمها میگویند نابلد.به قول آنها توی رابطه های امروزی هر چه مغرورتر و نامهربانتر باشی عزیزتری.بیشتر دوستت دارند .بیچاره آدمهای مهربان آنقدر تنها گذاشته میشوند که آخرش سرد و بی تفاوت میشوند و بیزار میشوند از هرچه دوست د
قهر نکن عزیزم! همیشه که عشق پشت پنجره هامان سوت نمی زند گاهی هم باد شکوفه های آلوچه را می لرزاند دنیا همیشه قشنگ نیست. پاشو عزیزم! برایت یک سبد، گلِ نرگس آورده ام با قصه ی آدم ها روی پل آدم ها روی پل راه می روند آدم ها روی پل می ترسند آدمها روی پل می میرند.
خسته ای، خسته. از حرفها و کنایه ها و اشاره ها. از آنها که صریحند و از آنها که حرفهاشان را لای زرورق می پیچند. خسته ای. از روزمرگی، از باهار، از پاییز، از کار، از بیکاری. از آدمها که روابطشان با تو بر اساس منافعشان شکل می گیرد. و از آدم خسته درون آینه خسته ای. دلت نوازش میخواهد، از آغوش خالی خودت خسته ای. بعد می نشینی به تیغهای سمی خودت فکر میکنی و دلت نمی آید، نه. از تنهایی خسته ای، از آدمها هم. دچاری به جنون تدریجی، سرگردان میان دو دره دور از هم، ا
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی