ساخت وبلاگ جدید
ساخت وبلاگ جدید و حرفه ای در چند ثانیه

نتایج جستجو برای عبارت :

جک لطیفه طنز امروز رفتم بیمه برای الحاقیه، میگم اگه ترمزم برید،

امروز رفتم بيمه براي الحاقيه، ميگم اگه ترمزم بريد، سرپایینی هم بود، سمت راست 2 نفر ایستاده بودن و سمت چپ یه پورشه بود چیکار کنم ؟گفت: خوب معلومه بزن به دو تا آدما چون دیه شون رو بيمه میده ولی اگه بزنی به پورشه بيمه فقط 5میلیون میده بدبخت میشی .گفتم واقعا چقدر قوانین تو ایران منطقیهبعد گفت: راستی اگه دیدی زدی به دو تاشون و نمردن ناقص شدن حتما برگرد سه بار از روشون رد شو چون نقص عضو مثل قطع نخاع تا 700میلیون دیه داره که بيمه نمیده .حتما مطمئن شو که م
رفتم که رفتم
**
از برت دامن کشان رفتم ای نامهرباناز من آزرده دل کی دگر بینی نشانرفتم که رفتمرفتم که رفتماز من دیوانه بگذربگذر ای جانانه بگذرهر چه بودیهر چه بودمبی خبر رفتم که رفتمرفتم که رفتمشمع بزم دیگران شوجام دست این و آن شوهر چه بودیهر چه بودمبی خبر رفتم که رفتمرفتم که رفتمبعد از این بعد از این کن فراموشم که رفتمدیگر از دست تو می نمی نوشتم که رفتمبا دل زود آشنا گشتم از دامت رهابی وفا بی وفا بی وفا رفتم که رفتمبی وفا بی وفا بی وفا رفتم که ر
امروز . به حرف نیلو گوش دادم و م.چ. حرفاش واقعا به دلم نشست. بعد پیاده رفتم تا خود واترسون. رفتم کافه طبقه بالا یه جور خاص چایی گرفتم و تا ۷ شب کار کردم و اخر چند بار امدن بیرونم کردن. بعد رفتم مغازه اپل تا ۸ که ببندن. بعد رفتم باشگاه . بعد امدم خونه. تو این وسط هم با خیلی ها حرف زدم. نیلو می گه . لوزر هست. من چی بگم. هیچی. الان خیلی خوابم می یاد. خیلی خیلی زیاد.
انواع الحاقیه بيمه بدنه - همانطور که می دانیم چنانچه پس از صدور بيمه نامه بدنه اصلاح یا تغییراتی در قرارداد ایجاد گردد، سندی به نام الحاقیه با درج تغییرات و به تقاضای بيمه گزار صادر می گردد. الحاقیه جزء لاینفک بيمه نامه تلقی می گردد ، یعنی از بيمه نامه جدا نمی باشد .
 
 
انواع الحاقیه بيمه بدنه
انواع الحاقیه بيمه بدنه - هر نوع تغییراتی که در بيمه نامه بدنه وسیله نقلیه که به صورت الحاقیه صادر می گردد و به بيمه گزار ارائه می شود عبارتند از :
+ امروز آخرین روز از مرخصی زایمانم بود،صبح رفتم اداره!اولش کمی واسم سخت بود جدا شدن از پسرجان!باهاش خدافظی کردمُ و رفتم!+ کارشناسمون نبود و چون فردا هم تعطیله دوباره دوشنبه باس برم!فقط رفتم از کارگزینی نامه ام رو گرفتمبا کارشناسمون هم تلفنی صحبت کردم ????البته خُب چه بهتر ????یه روز دیگه هم دیرتر میرم امروز نزدیک 11 از خونه زدم بیرون خلاصه ببینیم چجوریاست + برگشتم همسری گفت پسرجان اوکی بود و 120تا هم شیرخشک نوش جان کرد+ توکل به خدا خدایا شُکرت وا
دیروز به مامانم گفتم: "وای امروز میخواد "امروز" بذاره! دیروز میخواستن بذارنش ولی من یادم نبود رفتم خوابیدم ندیدمش! وای الان تکرارشه!!"
مامانم گفت: "چه فیلمی؟"
گفتم: "امروز"
گفت: "خب چه فیلمی؟"
با تاکید گفتم: " امروز! امروز!"
یهویی عصبی شد، صداشُ برد بالا که "دارم ميگم چه فیلمی؟!"
منم تحت جَو پیش اومده کمی صدامُ بالا بردم که "بابا امروز! امروز!" یهو دوزاری کجم افتاد چی میگه  با دلجویی گفتم "اسمش امروزه."
بعد از دو سال و اندی رفتم دانشکده تا یه سری از کارها رو انجام بدمدیدم در حال تعمیراتن.بعد از اتمام کاررفتم یه سری به کلاسا بزنم ببینم اساتید قدیمیم رو میتونم پیدا کنم تا به یاد گذشته ها سرکلاساشون بشینم .اممممنشد که بشهچون تو اون تایم کلاسی از رشته ی ما برگزار نشدالانم تازه رسیدم خونه و کمی تا قسمتی خسته ام!
امروز به سختی رفتم براي رکاب زنی هوا خیلی سرد بود و باد مخالف هم داشتم. با این حال باید میرفتم حتما. خوشبتانه اراده ام بر این جلذبه ماندن در خانه چیره شد و از خونه بیرون رفتم.بعد از یک ماه سوار دوچرخه شدن کمی سخته الان بدنم خستس و کوفته.
از امروز براتون بگم ???? صبح بلند شدم رفتم مدرسه حدس بزنید چند نَفَر بودیم 6 نفر????چارتا انسانی ی تجربی ی ریاضی با یكیشون دوس بودیم با بقیه شونم دوس شدیم نشستیم چرت و پرت گفتیم????زنگ اول ادبیات داشتیم خیلی نامحسوس گفت پدرتونو در میارم بعدش دین و زندگی داشتیم كه معلم عربی پارسالتولدم اینجاهم تدریس میكنه خیلی مهربون شده بودم???????? زنگ بعدش دوباره با خودش داشتیم عربی كار كرد حالا كتابم نداریم اصن با سردرد برگشتم رفتم ی دوش گرفتم ناهارو خوردم خواب
امروز صبح میخواستم شمع روشن كنم یادم رفت و كارهای دیگه انجام دادم و و از ساعت یك ربع به سه شب بیدارم و پیام هام رو چك كردم و پیام های همسر رو دیدم و حمام رفتم ، آرایش كردم و تكالیف دختر را چك كردم و امروز تو كارگاه با همسر صبحانه خوردم و احساس عقب افتادن دارم و فرحناز همیشه آپ تو دیت بود و من چطور مثل فرحناز باشم و فرحناز كلی به من انگیزه داد براي كلاس خط و كلاس های مدیریت و حس كمبود دارم و یه تیم براي پسر پیدا كنم و كتانی را درست كنم و قبض های پدر
شنبه . گوش  دختر. فردا ببرمش. کارهای همسر بسیار مخرب هست براي زندگی . پاهام درد گرفته . هنوز آشپزخانه آشوب هست . حالم بد هست . ظرفشویی روشن هست . نگرانم. دختر خواندن کار نکرده . سوالات مانده . حس بدی دارم. تاگل رو چه بکنم . حمام رفتم . هوا خیلی گرم هست . تو گروه فلای لیدی رفتم . کتونی پام هست . ناراحتم . نگرانم . روز خوبی نبود امروز . برنج بذارم . عصبی هستم . 
من نزد افرادی از منطقه‌ای ثروتمند و بی‌خانمان رفتم و گفتم که می‌خواهم به آن‌ها کمی پول بدهم. پیش چند نفر رفتم و این طوری شروع کردم من امروز حالم خیلی خوب هست.دلبر کلیپ بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
چندسال پیش یکروز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم، فوتبال نگاه می کردم و تخمه می خوردم. ناگهان پدرو مادر و آبجی بزرگ و خان داداش سرم هوار شدند و فریاد زدند که: ای عزب! ناقص! بدبخت! بی عرضه! بی مسئولیت! پاشو برو زن بگیر ». رفتم خواستگاری؛ دختر پرسید: مدرک تحصیلی ات چیست »؟ گفتم: دیپلم تمام »! گفت: بی سواد! امل! بی کلاس! ناقص العقل! بی شعور! پاشوبرو دانشگاه ». رفتم چهار سال دانشگاه لیسانس گرفتم ……برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛ پدر دختر پرسید: خدمت رفته
رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی به جز گریز برايم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود
رفتم که داغ بوسه ی حسرت تو را
با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم
رفتم که ناتمام بمانم در این سرود
رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم
رفتم، مگو مگو که چرا رفت، ننگ بود
عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما
از پرده ی خموشی و ظلمت چو نور صبح
بیرون فتاده بود به یکباره راز ما
رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لا به لای دامن شبرنگ زندگی
صبح ساعت شش پاشدم ، رفتم سراغ تاگل ، دیروز كتاب خواندن دختر رو ثبت نكرده بود ، كلی با تاگل ور رفتم ببینم مشكلش چی بود ، دیروز همسر قبض موبایلم رو پرداخت كرده بود ،.الان پسر داره هندونه میخوره ، چراغ اینترنت مودم قرمز بود ، كلی با كیس و مودم ور رفتم ببینم مشكلش كجاست ، زنگ زدم پشتیبانی ، معلوم شد اختلال از isp هست و ربطی به خونه نداشت ، 
دیشب سحری بیدارشدم اما میل نداشتم وغذانخورمفکر میکردم امروز اولین روز ماه مبارک باشه!خلاصه رفتم مدرسه ودیدم نرجس میگه امروز آخرین روز شعبانه !منم که گشنه، روزه روشکستم!امتحان عربی رو بیست نمیشمقبلش یک زنگ وقت  داشتیم بخونیممنم رفتم کنار یکی ازبچه های ضعیف تر تو عربی نشستموباهاش یادگیری هامو مرور کردماشکالاتم روهم باکمک بچه هابرطرف کردم(پسرهمسایه مون همین الان کف دستشوچسبوند به دهنم تابوسش کنم)اولین نفر برگه ی عربی مو تحویل دادمکه برم
روز مزخرفی بوداین دو روز رو پیش کسی بودم و امروز با بی حوصلگی و خستگی تمام رفتم کافه و یه سرویس از دستم افتاد و هزینش بعدا از حقوقم کم میشهو ناراحتم که چرا دقت بیشتری نکردم تا اینطوری نشه و مدیریت جلویبچه ها دعوام نکنهبعدشم یهویی شدم و حالم بد بود زود برگشتم خونه و خوابیدم وتازه بیدار شدم و کسلمای کاش امروز رو نمیرفتم کافه که اونطوری نشه 
در این پست لطيفه های جدید براي شما آماده شده استیه سری خیلی غمگین بودم میخواستم خودکشی کنم چندتا قرص برنج خریدم داشتم میخوردم رفیقم اومد تو گفت یه وقت دست به کار احمقانه ای نزنیا. گفتم این جمله مال قبل خودکشیه، الان قرصا تو دهنمه. گفت نه یعنی ميگم خر نشی تف کنی قرصارو‌. 
امروز ۸ صبح کلاس داشتم ۸تا۱۰ کلاس ۱۰ تا۱۱ کلاس بودم وسط کلاس بلند شدم رفتم برم دکتر پشیمون شدم رفتم داروخونه دارو گرفتم برگشتم الانم ۱ونیم تا۴ یک سره کلاس دارم ????دلم خواب میخواد هرچی مقاومت کردم فایده نداشت ساعت ۲۲:۳۰ رفتم بیمارستان برگشتم از ساعت۲۳:۴۵ دقیقه بود آمپولم زدم  الانم سرمو و چشام دردمیکنه نمیتونم کنفرانسم بخونم ???????? از طرفی بچه هادارن میرن گروه های دیگه تکلیف ما فقط معلوم نیست 
امتحان فردا رو دایورت کردم به نا کجا آباد. به طور عجیبی اصلا برام مهم نیست. زیاد هم سر کلاساش نرفتم. امروز اصلا دلم  نمیخواست تو خوابگاه باشم. زدم بیرون. کلی خیابونارو قدم زدم.فقط  هم یه تیشرت پوشیده بودم و یه مانتو تابستونی:||| و از سرما به فنا رفتم. نمیدونم با کجای مغزم لباسامو انتخاب میکنم.اما امشب ساعت هشت فهمیدم که اشتباست انتخاباش:| سینما هم رفتم. در همون حین یخ زدن. رفتم هتریک رو دیدم. دوستش نداشتم نمیدونم چرا. کلا هم سیزده نفر تو سالن سینم
باز تا 5 و شیش بیدار بودم و جون کندم. خسته بودم ها خسته ولی خوابم نمی برد. 1و نیم اینا هم پاشدم ولی هنوز خسته بودم. یه دخترک که دمش گرم باشه جشنواره انیمیشن رو رفته بود و دیشب بهم گفت چرا نمیای براش گفتم فلان جا افتادم و رفتن مقدور نیست و گفت برات فردا سوال می پرسم از دوستام. امروز ظهر خبر داد تو دو تا از سالن های کانون توی خیابون حجاب حتا بدون کارت می تونم برم. دیگه پا شدم شال و کلاه کردم رفتم. ساعت حول و حوش 4 اونجا بودم و تا شیش و نیم هم نشستم و دیگه
بعد از دیدن سروش صحت و تمرین رفتم همایش اول صحبت های کیومرث پوراحمد بودیه حرف قشنگ زد گفت استادم بهم گفت شاگرد باید از استادش جلو بزنه این رو خیلی پسندیدم آخرش باهاش حرف زدم براي عوامل پشت صحنه گفت نه و هی بهونه اوردمنم دیگه کله ام رو انداختم و رفتم سمت همایش محمدحسین لطیفیبس که گفت پول نداریم سرمایه گذار کووو و. دیدم اگه بهش بگم کار میگه کو پووول کو سرمایه گذاروسط جلسه بلند شدم که حداقل به مترو برسمو رسیدم خونه پاهام بی حس بود بس راه رفت
امروز که رفتم کارشناس فناوریاشون که خداوندا انگار کی هستن وا چرا اینجور شدم از آدمایی که خودشون میگیرن لجم میادچرا تو سیستم اداری ما اونایی که یه کاره ایی هستن مردم رو از بالا میبینناینا مصداق شاه میبخشه شاه قلی نمیبخشه والا ما با دکترا و مهندسای تاپم در ارتباط هستیم والا چی بگم هر چی ازدرجه علمی شون بگم کم گفتم  اینو بگم همه موها یک رنگ انگار یه رنگ مو گرفتن به قول بچه ها خوابگاهدنگی پولشو دادن بعد همه موها یه طرفه شبیه هم خیلی ضایع بود ر
بله جانانم. دو هفته پیش رفتم و یک ادکلن قیمت گرفتم جهت هدیه به فارغ الخدمتی برادرجان که صد میل بود. و بعد یک ادکلن نه از همان مارک که پنجاه میل. جفتش رو یک قیمت گفت. پرسیدم چرا آخه؟ جفتش که برا یه جاست اصولا باید تفاوت داشته باشه در قیمت. یک نگاه عاقل اندر سفیه به ادکلنه و ادامه اش را به من انداخت و گفت اینجوریه دیگه. امروز رفتم همان را بخرم. چند تا ادکلن دیگه پرسیدم و بعد مجددا مورد نظرهارو. من رو یادش نبود اما دستش درد نکنه ترتیب اثر داده
بعد از مدتها دوشنبه با ففر رفتم نشاط ، همه چی از یه هوس کوچیک شروع شد، ظهر بود که به ففر پیامدادم هوس سیب زمینی های نشاط رو کردم که اونم گفت عصری بیا بریم. منم با کله رفتمخیلی چسبید خیلی خوب بود دست ففر جان درد نکنهکلی خندیدیمخدا جونم ازت ممنونم 
این ارزو خدای سوتیه هاااااااپسر که میبینه یهو دست و پاشو گم میکنهامروز داشتیم از سالن میومدیم بیرون اینم داشت درمورد رشته ای که میخواد انتخاب کنه حرف میزد بعد یهو سرشو برگردوند با صدای بلند گفت oh my gooooooooooooooood حالا معاونمونم نزدیکمون بود پسره هم از خنده سرخ شده بود من که عصن وانستادم رفتم که رفتم:/یه سری دیگه هم داشتیم میرفتیم داخل دو تا پسر هم پشت سرمون بودن فائزه گفت بچه پشت سرو داشته باشین حالا برگشتن ارزو همانا و با سر به زمین اومدنشم همان
ملا نصر‌الدین با دوستی صحبت می‌کرد. خوب ملا، هیچ وقت به فکر ازدواج افتاده‌ای؟ ملا نصر‌الدین پاسخ داد: فکر کرده‌ام. جوان که بودم، تصمیم گرفتم زن کاملی پیدا کنم. از صحرا گذشتم و به دمشق رفتم و با زن پر حرارت و زیبایی آشنا شدم اما او از دنیا بی‌خبر بود. بعد به اصفهان رفتم؛ آن جا هم با زنی آشنا شدم که معلومات زیادی درباره‌ی آسمان داشت، اما زیبا نبود. بعد به قاهره رفتم و نزدیک بود با دختر زیبا با ایمان و تحصیل کرده‌ای ازدواج کنمپس چرا با او ازد
این بخش آموزشی شامل در حال حاضر دو فیلم است
1- آموزش صدور الحاقیه ترمیم ارزش خودرو پس از دریافت خسارت در بيمه های بدنه زمانی که بيمه گذار از بيمه بدنه خود ا.جانان دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
با سلام        امروز روز خوبی بود آقا جاتون خالی امروز که از خواب بیدار شدم رفتم تو اینستاگرام توی یه پیج که طنزهای جالبی میزاره خواستم یه پست ببینم شاد بشم اول صبحی که کلا علاقه من اش شدم و تا ساعت ۹ و ربع بوده دیدم مشغولش شدم. عجب طنزهایی میسازن این جوکر ها من موندم اینها این طنزها و چطوری می سازن آخه خیلی هم فن بیان میخاد و هم اینکه تمام اخبار و آهنگ و طنزهای دیگر را باید بدونی که هیچ بعد بیای اینها را به هم ربط بدی.
دو هفته پیش رفتم پیش عباس بهش ميگم موضوع مقاله‌ی من درباره ی نوجوونی باشه ؟ بعد نمی‌نویسه . نمیدونم این فاز و این حجم از خستگیش چیه . بعد امروز برخلاف هفته ی قبل که از اول لیست اسما رو خونده بود براي معرفی اسم کتاب ، از ته لیست شروع کرد . بماند که دفعه ی قبل هم تا فامیل قبل من اومد و دقیقا سر فامیلی من همهمه شد و همینطوری شه وار از وسط کلاس هر کی یه چیزی گفت و من داشتم حرص میخوردم چون هر لحظه ممکن بود کتابم از دست بره توسط یه نفر دیگه . بعد حالا
 این قیچی رو من پنج شش ساله دارم.سال سوم راهنمایی خریدم و ازش استفاده میکردم که پارسال دستش شکست.بعد بهم گفتن بندازش سطل آشغال اما من رفتم دستش رو چسب کردم و تا امروز ازش استفاده کردم.امروز باز دستش جدا شد منم دوباره چسبش کردم.????با نصف کارای مدرسه ی من خاطره داره????دلم نمیاد بندازمش دور یعنی تا نفس آخر نگهش میدارم????این هم یکی دیگر از ویژگی های خوب من????????✂✂✂
امروز وقتی رفتم درباشگاه تا بچه ها بیان و باهم بریم پیستمامان یکی از شاگردام فک کرد منم از بچه هام:/بعد ک نسترن معرفی کرد اومد و حرف زدیموقتی رسیدیم پیست داشتم با نگهبان حرف میزدم در رو باز کنه یهو دیدم صدای سگ‌اومد هنگ کردم یه لحظه دیدم ۱۲ نفر دارن میدوئن سمت من????یه مربی قوی موندم و رفتم جلوی سگ:|با سنگ و اینا فراریش دادم(-Bبعد کاشف به عمل اومد شیدا رفته یکی از توله هاشو برداره اون سگو سگ کرده:)))وقتی بچه ها شروع کردن تمرین بنده از سرما قندیل بس
عَصر رفتم بیرون، ماهی و وسایلِ عید چیده بودن .ژلِ آبرسان و لاکِ آینه ای گرفتم دلم کشیده بود برم آموزشگاه .رفتم یه سَر زدم ، نشستم با استاد گپ زدم.اُستاد گفت کادو گرفتی ؟رونَمایی کردم . فَهمیدم استاد از صُبح دنبالِ لاک میگشته و هیشکی نداشتهتا اینکه من رسیدم :))کلی ذُوق کردما . اُستاد هم زد ???? تشکر کرد و منم کم کم خُدافظی
امروز قراردادم با  بيمه سامان رو امضا کردم .نامه گرفتم براي مهر . مهر هم سفارش دادم برگشتم نجف ابادو رفتم سر کار. دیشب به علی خواهرزاده گفتم استقبالی نکرد. یه ذره دلم گرفت. یه عروس خاله دارم رفته تو کار پنبه ریز. به زور به آدم شامپو میندازه. ولی من همچین شخصیتی ندارم. بيمه عمررو بخاطر فایده اش میدم به طرفم . دیشب به علی خواهر زادم گفتم نکنه تو رودربایستی بیفتی . تحقیق کن بعد بگو میخوام .امروز سر کار به همکارام گفتم. چندتاشون با ذوق گفتن خوبه باید
خب خب امروز رفتم پیشواز ماه رمضانسحری هم نخوردم بچه ها خواب بودن منم تنهایی دلم نیومد لامپو روشن کنمولی از امشب همه مون باهم پا میشیم.:)     کلاس هم داشتم.صبح رفتم پیش تکنسین اصلیمون برا پرسیدن یه سری سوال برا پروژمون.شلوغ بود بچه ها کلاس داشتن کلی هم پسر اونجا بود. معذب شدمیهو دیدم اون یکی تکنسینمون خودشو بهم رسوند نمیدونم از کجا سروکلش پیدا شد.فکر نمیکردم امروز باشه.دیگه منو میشناسه.روزه بودم یک لحظه هم بهش نگاه نکردم سریع ک
پیری براي جمعی سخن میراند، لطيفه ای براي حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.بعد از لحظه ای او دوباره همان لطيفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.او مجدد لطيفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطيفه نخندید.لبخندی زد و گفت:وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطيفه ای یکسان بخندید،پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید.
عکس آقای خامنه ای

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها