محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

خودم خودم3

+ساعت 2شبه بخواب -بغل میخوام خوابم نمیبره بی بغل +والا دیگه تو آخرشی.بغل کی رو میخوای حالا؟ -آدم خاصی مد نظرم نیست.فقط صبحش که پا شدم رفته باشه.بوی عطر و سیگارش بمونه.فقط هم بغل میخوام نه هیج چیز دیگه. +چرا هیچ چیز دیگه نمیخوای؟! -خودت میدونی منطق عزیزم. که چقدر از اون چیز ها بیزار شدم.چقدر برام نفرت انگیز شده +فکر میکنی دلیلش چیه؟ -نمیدونم ولی انگار بهم تجاوز شده.به روحم. و وقتی ما دخترا روحمون درد بکشه سخته بخوایم به چیز های دیگه ای فکر کنیم.
من یک از خود راضیم ????
خب دیگران هم باعث شدن من یک از خود راضی تر باشم و همینطور از کار های خود ????
به نظرم از پس کارام بر میام و هر کاری در هر جهتی که انجام میدم با نظر خودم بوده و بهترین تصمیم در اون و همه اینا رو خودم درک میکنم  . 
و هیچ وقت خودمو سر زنش نمیکنم بابت تصمیم اون لحظه ام چون به خودم مربوطه و خودم برا خودم ارزش قائلم و خودم میدونم اون لحظه چی برای من لازمه 
گاهی دوست دارم دست ببرم در سرمهمه را بیرون کنمخودم را با خودم تنها بگذارم خودم شروع کند به دوست داشتن خودم خودم شروع کند به راه رفتن با خودم خودم، خودم را در آغوش بگیرد بعد بروم گوشه ای بنشینم سخت گریه کنمبرای خودم که سالها تنها گذاشته بودمش
دوس ندارم وقتی حالم بده بیام اینجا. ولی جز اینجا جایی نیس که خودمو خالی کنم.اصلا انگار کسی نیس حرفامو گوش کنه.خیلی خسته شدم کاش میشد برم جایی که هیشکی نباشه خودم باشم و خودم و خودم خودم و خودم و خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا هیچوقت نمیخوام ناامید بشم ولی کاری میکنن امیدمو به ادامه زندگی از دست بدم خیلی دارم اذیت میشم
دانلود آهنگ رضا یزدانی بنام تو خودم میسوزم (تو خودم میسوزم وقتی نیستی پیشم) Download Music Reza Yazdani - to khodam misoozam (♛) With Text And Direct Links In tibamusic دانلود آهنگ جدید تو خودم میسوزم (تو خودم میسوزم وقتی نیستی پیشم) با صدای رضا یزدانی با لینک مستقیم و رایگان از سایت تیبا موزیک دانلود آهنگ دیس لاو جدید با صدای زیبای رضا یزدانی تو خودم میسوزم با دو کیفیت mp3 128 و mp3 320 برای شما دوستاران دیس لاو موزیک آماده دانلود می باشد که با مراجعه به ادامه مطلب آهنگ تو خودم میسوزم از
در پس معرکه ای نشسته ام از جهاد خودم با خودم. خودم شکست خوردم. و خودم پیروز شدم. کدام خود را دوست تر میداشتم نمیدانم. اما مهم هم نیست. گذر کرد و نیست. باید ادامه داد و با جنگاور ترین ظاهر و باطن ممکن زیست. باید بیرزد. اما فقط احتمال است. که میداند که چه پیش میآید. اما چیزی در سرم، چیزی در دلم. میگوید که من آنم که می ایستم در انتها. و نظاره میکنم. نمیدانم. این چیست. این چیست.
دیشب چه شبی بودچقدر فشار و اعصاب خوردی داشتم و دارمچرا اجازه دادم که تو این شرایط قرار بگیرم که نتونم خودم واسه خودم تصمیم بگیرم و زندگی کنمدوم اسفند نود و هفت ! من یک نفر رو کشتم؟این رو باید با خودم همیشه تکرار کنخودم رو هم کشتمدیگه چیزی نیست که بخوام در موردش فکر کنمرهایش مطلق؟با این مشکلات؟واقعا من دنبال این آرامش بودم؟یعنی تنهایی اینقدر تاوان داره؟و جالب اینجاست که تبعاتش هنوز هست و حالا حالا باید درگیرش باشمدرگیر مشکلی که خودم درستش ک
بنظر خودم هم حیف این موهای سیاه خودم که رنگشون کنم!یه بار رنگ کردم با اینکه میومد بهم اما در کل هیچی موی مشکی پرکلاغی خودم نمیشه.در نتیجه تنها تغییری که مبتونم برای عید امسال داشته باشم مرتب کردن ابروهام و یکم کوتاه کردن موهامه.
سلام. حالم خوب نیست. خسته ام و ناامید.از عالم و آدم. و بیشتر از همه از خودم. از خودم که نمیدونم چی میگم و چرا میگم حتی. از خودم که نمیدونم تو زندگیم چه غلطی باید بکنم دیگر حوصله ی بازی دادن و به بازی گرفته شدن هم نداریم جانی در این بدن نیست. لطفا اگر من را میشناسید دیگر از من سراغی نگیرید. من را به حال خودم رها کنید که نه دیگر جایی برای خون دل خوردن دارم و نه دیگر این دل از این خون تر می شود.
دلم به اندازه ی یک پاییز تنگ ِ خودم شده. گرچه بودم! اما آنقدر شدید که خودم را حس نمی کردم. مثل ِ یک تصویر زوم شده آن قدر زوم کرده بودم روی خودم که نمی فهمیدم منم و فقط آن نقطه، آن نقطه ی مبهم از خودم را می دیدم و نمی فهمیدم کجای من است. باید دورتر می شدم تا جای آن نقطه و من پیدا می شدیم. اما از آن جهت که پیش از آن، خیلی خیلی خیلی زیااااد دور از خودم بودم و من فقط یک نقطه، یک نقطه ی مبهم بود در آن همه دورها! برای جبران ِ آن دوری، نزدیکی ام را از اندازه گذ
* من سال‌ها با اصول و چهارچوب‌هایی که خودم برای خودم تعریف کرده بودم زندگی می‌کردم . اصولی که با جدیت به آنها پایبند بودم و ناگهان اتفاقی افتاد و زدم زیر تمام اصولی که داشتم . تو گویی اصلن شخصی دیگر شدم . شده بودم یک سگِ هار . و حالا میزان نفرت از خودم غیر قابل توصیف است . * اصلن همین غیر قابل پیش بینی بودنِ انسان است که همیشه مرا به وحشت می‌اندازد . * این‌قدر تصویرم از خودم دفرمه شده‌است که دیروز دوباره توهم بو» آمده بود سراغم .
به ماه نگاه می کنمتا در لحظه های تو شریک باشم.آه که چقدر بی توأم.!بگذار قصّه را از اینجا شروع کنم:از همین بی تو بودن ها.از همین سایه روشنِ چشم های ابری اتکه تا به خودم می آیمباریده ایّ و تابیده ایّ و رفته ای!بگذار از همین جا شروع کنم:از "خودم" که شبی مهتابیبرای همیشه با آخرین قطار به "جنوب" رفت.خودم.همان رهگذر که پشت بخارهای روی پنجره،در شبی برفی گم شد؛گفتم خودم.راستی تازگی ها"او" را ندیده ای؟+خوشحالم که خوبی رفیق و ممنونم که تا حدودی از دل
هیچوقت موافق این نبودم ادم از خودش فرار کنه.واسه همین هیچوقت ازخودم فرار نکردم و خودم رو سرکوب نکردممنم یه مخلوق خدام خودش خواسته اینطوری خلقم کنهشاید یه زمان واسم تحمل خیلی چیزها سخت بود اما با خودم کنار اومدمبه نظرم داغ بودن بهتر از سرد بودنه
رضا یزدانی تو خودم میسوزم دانلود آهنگ جدید هنرمند رضا یزدانی به نام تو خودم میسوزم کیفیت عالی 320 Mp3 در بلاگ موزیک با متن آهنگ پخش آنلاین 128 Download New Music Reza Yazdani Too Khodam Misoozam With Text And Direct Links In blogmusic متن آهنگ تو خودم میسوزم از رضا یزدانی زندگیم گوشه ی […]دانلود
یه فیلم دیدم از بچه ای که بهش موز میدن تا بخوره و نمیدونه باید از چی شروع کنه به خوردن و اول میخواد پوست موز رو بخوره زیر پتو دارم گریه میکنم برای این‌ همه فقر و بدبختی برای مظلومیت این بچه برای مادرم که توی سن سی سالگی تونسته بود برای اواین بار گلابی بخوره برای خودم برای خودم برای خودم
از مرزهای من. از مرزهای فکرم از مرزهای موهام از مرزهای تنم از عطرم از چشمهام همه اش برای خودم بوده و هست. فقط چند دقیقه دستانم و حرفام و فکرم با تو بود آن هم نه برای تو بلکه با تو. برای خودم بود با حرکات خودم بدون تو. چون من خواستم همین ها فقط باشد. خوب می دانم که همه چیز نسبی هست. ولی این را تو هم باید میدانستی! در کنار هم نه با هم. مثل رود رونده. ولی این را همه نمی دانند. این شناختن پیروزی من است.
  چه زیبا گفت  جلال آل احمد:  ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺍﻡ .!!ﮔﺎﻫـــــﯽ ﺑﺎ ﮐﺴانی ﺳﺎﺧﺘﻪ!ﮔﺎﻫــــــــﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ .!!ﮔﺎﻫــــــــــﯽ ﺑﺨﺸﯿﺪﻩ؛  ﮔﺎﻫـــــــــــﯽ ﻓﺮﯾﺐ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻡ .!!ﮔﺎﻫـــــــــــــﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ!ﮔﺎﻫـــــــــــــــﯽ ﺩﺭ ﺗﻨـــــــﻬﺎﯾﯽ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﻡ .!! ﺍﻣﺎ ﺣﺎﻝ؛ﺯﻣﺎﻧﺶ ﺭﺳــــــﯿﺪﻩ ﮐﻪ ﺑﮕــــــــﻮﯾﻢ :ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﻤــــــــﺎﻡ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺩﺭﺱ " ﺁﻣﻮﺧــــــــﺘﻪ ﺍﻡ ".!!ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺧﻮﺷﺤـــ
این چند وقت کتاب تحلیل رفتار متقابل رو میخوندم. اولش ترسناک نبود. بعد شروع کردم به پیدا کردن بازی‌های خودم و بقیه. حالا از خودم میترسم. از تمام چیزی که بودم و نمیدونستم. به چیزهایی فکر میکنم که قبلا نمیدونستم وجود دارن. از هیولای خودم میترسم. از شکست می‌ترسم و توی بازی هر سر باخت گیر کرده‌م. به خودم گفتم فرار کن. به فرار فکر کردم با بخش فرار موافق بودم با: فرار از. مشکل اصلی بخش دوم بود: به. به کجا باید فرار میکردم؟ به کلمه‌ها که می‌ترسم تو بازی
1- از اینکه مدام با یک بچه دو ساله دعوا میکنم از خودم متنفرم.2- از اینکه همش عصبی و داغونم از خودم متنفرم.3- از اینکه مجبورم با همخونه ادامه بدم از خودم متنفرم.4- از اینکه از عهده هیچ کاری دقیقا هیچ کاری بر نمیام از خودم متنفرم.5- از اینکه هم خودم و هم هر چیزی مربوط به منه در سطح متوسط و پایینتر هست از خودم متنفرم.6- از اینکه پدر و مادری دارم که بعد از چهل سال زندگی مشترک هنوز با هم درگیر هستن از خودم متنفرم7- از اینکه تمام شب را به خاطر خر و پف ها
خطای دوران نوجوانیمو امتحان کردم ، انگار برشی از روحم دوباره به همون باتلاق که نوجوان بودم و توش دست و پا میزدم افتاد توی یه لوپ تاریک، هی گناه هی سرزنش خودم هی تکرارش و هی لذت چندثانیه ای و هی سرچ راجعه اینکه الان تو چه مرحله ایم کلا سر شدم‌که چرا اینکار و کردم و از خودم بدم‌اومده نمیدونم چجوری با خودم ارتباط بگیرم، سرم بی حس شده، سورن تو تختش خوابه و سعید نیست منم دراز کشیدم کلی کار دارم تمام تنم مور مور شده از تکرار این لحظه و یاد خاطرها
+ باید امروز حواسم باشد ؛ که اگر قاصدکی را دیدم، آرزوهایم را، بدهم تا برساند به خدا، به خدایی که خودم میدانم، نه خدایی که برایم از خشم، نه خدایی که برایم از قهر، نه خدایی که برایم ز غضب ساخته اند! به خدایی که خودم میدانم، به خدایی که دلش پروانه است، و به مرغان مهاجر هر سال راه را میگوید، و به باران گفته است باغها تشنه شدند، و حواسش حتی، به دل نازک شب بو هم هست، که مبادا که ترک بردارد ، به خدایی که خودم میدانم، چه خدایی.
اگه تاریک بخوای خودم برات با خورشید میجنگم
اگه روشن بخوای خودم برات با شب میجنگم
اگه سردت بشه خودم لباست میشم.
اگه خار تو دستت بره خودم مرحم میشم
اگه دلت غم داشت خودم نازشو میکشم
اگه دنیا باهات بد شد خودم با کل دنیا میجنگم
یه دختری یه جای این دنیاست که من باید مثل شیر مواظبش باشم
مواظب دل معصومش باشم
 
انگار از روزی که چشماشو دیدم خدا تو گوشم گفت : مواظبش باش.
.
هستم
.عشقه ماه و ستاره
می خوام یک کم ورزش کنم شاید کمی خستگی از تنم بره اما تازه ناهار خوردم. خوبه که منشی ها نیستند وگرنه الانم باید مریض می دیدم. اینطوری یک ساعت وقت دارم کمی به خودم برسم. ته چین آورده بودم. رفتم مطب الکساندر غذا رو گرم کردم و در اتاق خودم خوردم. ازش ممنونم که اجازه داد ماکروویو رو جا بدم توی آشپزخونه اش توی اتاق خودم که بود افتضاح بود. مطب شده بود سلف سرویس. از صبح تا شب باید شیشه ی شیر بچه ها رو می گرفتم گرم می کردم بهشون تحویل می دادم.
صبح ها یکمی دیرتر میام ، توانی نمونده برام که مثل سالهای قبل زود از خواب بیدار بشم و پر انرژی بیام بیرون از خونهاین مدت خیلی فرصتی نداشتم که فکر کنم چی میخوام از خودم ، فقط یاد گرفتم خودم رو با بیشتر کار کردن سرگرم کنم تا فراموش کنم که راه اصلی چی بوده!باید تغییر رو شروع کنماول از خودم باید شروع کنمشاید اون کافه ای که نزدیک به دوسال هر روز صبح از جلوش رد میشم و تازه امروز برای اولین بار دیدمش و بهش توجه کردم یه نشونه باشه
* امروز این‌قدر تلخی کردم که امشب یحتمل در خواب تبدیل می‌شوم به شهاب سنگ و فرود می‌آیم در ملاج خودم .* از خستگی دلم می‌خواد برم لای جرز دیوار قایم بشم .* دست می‌برم به پیچ و تاب موهایم و با خودم می‌گویم حیف این موها که می‌شد بپیچد دور انگشتان کسی که دوستم داشت . ​​​​
امشب واقعا حالم خوش نیس. از صب خوش نیس روحی و جسمی داغون و له ام هرچی ریختم تو خودم زد ب جسم خودم واقن دارم کم میارم چرا این روزا نمیگزره. چرا تمومی نداره حال بدم? خدایااااااااااااا خسته شدم از بس ضجه زدم پیشتو و نشنیدی خدا یکاری کن تروخدا.
امروز ترجیح میدم 3تا چیز مهم رو باز بخودم یادآوری کنم. اولی این که دلم واسه هر خری نسوزه و محبت بی جا بهش نکنم چون همون محبت میشه توقع دوم اینکه همه حرفای تودلم رو ب بقیه نگم تا همون حرفام رو پتک نکنه تو سر خودمسوم این که گاهی لازمه به بقیه نه بگم و مخالف باشم باهاشونو همیشه از خودم بخاطر بقیه نگذرمامیدوارم یادم بمونه و بتونم بهشون عمل کنم.حداقل امیدوارم که یکم بتونم ب خودم فکر کنم.شاید.
دلم به حال خودم می سوزه.تو دنیایی که حتی پدر و مادرم هم پی خودخواهیاشونن من خودم روحبس کردم تو باید و نبایدهایی که تهش چیزی جز تنهایی وبی کسی واسم نداره.چرا انقدر با خودم بی رحمم؟چرا مدام تلاش میکنم خودم رو از عشق کسایی که دوسم دارن دور کنم؟چرا عشق رو برای خودم حروم کردم؟چرا حکم تنهایی ابدی واسه خودم صادر کردم؟چرا خودم رو محروم کردم از غرایز جنسیم درحالیکه حق طبیعی هر انسانیه؟چرا حق آزاد زندگی کردن رو از خودم گرفتم؟به کسی چه که من چی میپوش
ادم بعضی وقتا یه چیزایی از نزدیکترین افراد میبینه میمونه چی بگه چ فکری کنه چرا تو زندگی من پدر معنانداره،؟ن پدره خودم و ن پدرشوهرمحسرت یه پدر ب دلم موند.هی گریه میکنمونمیتونم جلوی خودمو بگیرمدست خودم نیسهمیشه دوس دارم خوبیارو بگم ولی نمیشه
+نمیخوای بهم بگی چته ؟ -خودمم نمیدونم . ولی میدونم از دس خودم گیرافتادم از دست خودم سیر شدم. من خودمم نمیدونم دردم چیه +باید بذاری چیزای جدید برات پیش بیاد / نباید انننننقدر روابطتو محدود کنی / موجبات خوب بودن حالو فراهم نمیکنی . و عزاداری میکنی - نمیکنم. +چرا میکنی . -برای؟ + برای چیزایی که نمیدونم / نمیدونم عزادار چی هستی -نیستم -من نمیدونم خودمم چمه از دس خودم سیر شدم نمیدونم. - میدونی یه چیزیو میدونم.
سال هشتاد و هشت بود اواخر اردیبهشت که ساخت تالار را شروع کردم . کار سختی بود که بی کله انرا انجام دادم در دی ماه هشتاد و هشت تالار شروع به کار کرد . من فکر می کردم با ساختن تالار خودم را بیمه کرده ام و حالا باید بشینم و عینک دودی بزنم و چند تا کارگر بگیرم و کار رله بشه . از کار چیزی نمی دانستم ولی اشپز ها و کارگر ها داشتن مرا از بین می بردن . هر کسی یک جوری ارامش را از من می گرفت و من که فکر می کردم می خواهم برای خودم حال کنم یک دفعه خودم را وسط بدبختی
آقای کامو می گوید" جسارت زیادی می خواهد که خودت باشی. آقای کامو درست می گوید، و بسیارند کسانی که چنین جسارتی ندارند.من هرگز درک شان نکردم حتی خودم را هم درک نکردم. من هم به نوعی خودم نیستم! اگرنه چرا با نامِ خودم در این جا نمی نویسم؟! وقتی این سوال را از خود می پرسم پاسخی برایش ندارم اما آنقدر جسارت دارم که چنین سوالی را از خود بپرسم و چنین جسارتی را دارم که خود را به این متهم کنم که " من هم خودم نیستم" فکر می کنم این روالِ خود را متهم کردن و تا
من وقتی کلاس اول بودم هی بچه های دیگری که از قبلاً در این مدرسه بودن رومیدیدم فکر میکردم مثل خودم تازه توی این مدرسه اومدن . . . من دور خودم می‌گشتم مامان های بچه هارو می‌دیدم و می گفتم خوش به حالشون مامان هاشون اینجا هستند به خودم گفتم برم به یک مادری بگم میشه با گوشیتون به مادرم زنگ بزنم رفتم و اون چیزی که تو خیالم بود رو انجام دادم خانم بهم اجازه داد. خلاصه اینم از وضعیت کلا 
همیشه فکر می کردم من خودم هستم ولی جدیدا به این نتیجه رسیدم که من علاوه بر خودم دیگران هم هستم، یعنی شما می تونید علاوه بر خودم دیگران هم در من ببینید، ما هم احتمالا برامون خیلی پیش اومده که برای چند روزی با دوستی زندگی کنیم، دوست ما دارای تیکه کلامی هست که دائم در حال تکرار اون هست،مثلادروغ نگو»یامثلا نگو!»، بعد از اینکه ما از پیش اون دوستمون می رویم، برای مدتی ما هم به صورت ناخواسته ای از تیکه کلام نگو!» استفاده می کنیم.
خوبه فقط سه روزه تو مرخصیم=).از بس پیغام دادن و اینو اونو انداختن جلو خسته شدن طفلکیا=)))خب عزیزای دلمیکم اون غرور خوشگلتونو بزارید زیر پاتون.رک به خودم بگید:عاقا جون دلتنگتیم.قوله که من خودم پاشم بیام دیدنتون=)خودتون خرین خب!٬٬
یعنی واقعا میشه یه كسی كه بهش تعلق نداری بشه همه فكر و زندگیت؟! از نوشتن چنین چیزایی خودم معذبم. اما اگه اینجا هم راحت ننویسم اونوقت كجای زندگیم میتونم خودم باشم و بدون اینكه فكر كنم ایا در موردم چه فكری میكنن،بنویسم و حرف بزنم؟!????????‍♀️ از شدت سردرگمی و بی حوصلگی دیروز بالاخره با خودم كنار اومدم و رفتم مشاوره البته مشاوره ای كه سه بار نوبت گرفته بودم و كنسلش میكردم???? فقط به این علت رفتم كه قول دادم بهش! قول دادم هرجوری هست تا قبل از تماس بع
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی