محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

سر نوشتم تاریکو تاره

سر نوشتُم، تاريکو تارِ سَرُم هِی غصّه ایباره دلم تنگه، سی تو بازم رنج دردُم، بی تو بیشماره بومه سوهته، دردِ دیری دل تنگی ، حاله اسیری خمارُم، دربو داغون مو نونم بِی کی گیری تِیَم خَرسهِ، دلُم خین قسمته مو، شو غمگین بی کَسُم، بی تو دوباره تِی دله مو، بیو بشین بی تو هر شو، بیدارُم تا خودِ صُبح، ناله دارُم خیالِت ، مِن ، نظرمه وَ فکرِ تو مو، آروم ندارُم #سهراب_عرب_زاده
سر نوشتُم، تاريکو تارِ سَرُم هِی غصّه ایباره دلم تنگه، سی تو بازم رنج دردُم، بی تو بیشماره بومه سوهته، دردِ دیری دل تنگی ، حاله اسیری خمارُم، دربو داغون مو نونم بِی کی گیری تِیَم خَرسهِ، دلُم خین قسمته مو، شو غمگین بی کَسُم، بی تو دوباره تِی دله مو، بیو بشین بی تو هر شو، بیدارُم تا خودِ صُبح، ناله دارُم خیالِت ، مِن ، نظرمه وَ فکرِ تو مو، آروم ندارُم #سهراب_عرب_زاده
امروز نوشتم که این استرس های گاه و بیگاه و دغدغه موفقیت و تلاش ها و نرسیدن ها و دوباره بلند شدن ها و دلار و کرونا و مجازی و هیچکدوم دائمی نیست نوشتم من به آینده امیدوارم نوشتم سهراب گفت تا شقایق هست زندگی باید کرد نوشتم ولی تجربه های این روزا رو یادت بمونه نوشتم ولی گاهی بیماری دلیل اینه که یادت بیفته سلامت چقد نعمت بزرگی بود نوشتم من آدم شروع کردنم نوشتم من دستمو دادم به اون بالایی و نگران نیستم دیگه نوشتم خدایا تو پنام باش # من یقین دارم دعاه
یه چیزی تو رنجو عذاب نوشتم میونه بیداری و خواب نوشتم
هیچی نگفتمو فقط نوشتم رابطه مونو خط به خط نوشتم
تو آسمونه یکی دیگه ماهی تقدیره من اینه تو بی گناهی
.ارنواز دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
آدم تو خونه تكونی چه چیزایی كه پیدا نمیكنه.مثله الان كه میام وب مینویسم اونموقع هام می نوشتم.كلا از روزگاران ِ قدیم می نوشتم.چندوقت پیش یكی از دوستای دبیرستانمو دیدم بعداز كلی خوش و بش میگه تو هنوز می نویسی ؟؟؟ گفتم تو از كجا یادته دختر؟؟!؟ داشتم میگفتم.اونموقع كه دبیرستان بودم هنوز گوشی نداشتم درنتیجه تو دفتر خاطراتم می نوشتم.بعد من از این تقویم رومیزی هام هرسال میخرم و یادداشتهای كوچیك یا تولد دوست و آشناها رو می نویسم.اونوقت امروز 
درونم یه جور عجیبی یه گرداب تشکیل شدهیه جوری که هممو داره میبلعه تو خودشحالم خوب نیانقد که قران و صحیفه رو برداشتم بخونم،ببینم بهم چی میگنمن و چیزایی که خیلی حالم بده میرم سراغشون????هی.  با خودکار مشکی رو  وسط انگشتای دست چپم نوشتم آی کن،که تا شونم کنم داخل ببینمشرو شصتم رو بخودم نوشتم میگذرهرو مچم،چشاتو ببند،نفس بکش #واقعا خل شدم???????????? برم بخونمشون،برم حرف و عشق خدا رو بخونم،برم،برم
سرما تا مغز استخوان رو منجمد میکنه.امروز‌ یکشنبه بود، روز ملاقات!حوالی ساعت ۱ امد و بچه رو گرفت، قرار بود ساعت ۹ برگردونه، برداشت مسیج زد داره با بچه ها بازی میکنه! ساعت چند برگردونمش؟ نوشتم: نگهش دار.نوشت : شاید بعدن!نوشتم: بعدن نه! همین الان. جنگ مسیجی راه افتاد، تهش گفتم باید نگهش داری.  
باز پسر ترکیه ای مزاحم شد این بار عکس و گیفو اینجور کوفت زهرمارا نفرستاده بود ،نوشته بود خواهش می کنم با من حرف بزن نوشتم ،من ازدواج کردم مزاحمم نشو نمی خوام با تو حرف بزنم نوشت کی ازدواج کردی نوشتم :دیروز چه دروغ قشنگی هععععی روزگار بعدشم باز ریپورت اسپمش کردم حالا اگه فک و فامیلی آشنایی نبود عکس یه نفر خوشگل و خوش تیپ و کنار خودم فوتو شاپ می کردم می ذاشتم پروفایلم ???? 
خونه . تلفن ها . جالبه . خیلی . شروع کردم دیگه . روز ۳۱ جولای-۱ گوست یه شعر نوشتم خیلی قشنگ و با معنا شده . اینها رو نگه می دارم امسال ۴ تا نوشتم . ۴ فصل . لوکاس عروسی برادرش خیلی شبیه ایم عجیبه کلا . اونوقت در عین اینها باید باشه . عجیب . بنازم به خدا که خوب می دونه چه کنه خیلی مهمه که بچه ها از کودکی عشق بدون قید و شرط از خانواده بگیرند. چون اگه نگیرند در اینده احساس می کنند همیشه باید
من اولش سرم پر بود. فکر می کردم کلی حرف برای گفتن دارم. درسته که اون روزها نوشتم این چیزها مرا هم سر به راه نکرده، بیخیال! اما خب هنوز یک چیزهایی برای گفتن بود. برای همین لال نبودم. می نوشتم. تند و تند. نظریه داشتم. اهل منبر رفتن هم گاهی بودم انگار. زمانه گذشت. رسیدیم به حالا که من خالی ام. تهی از حرف تازه. تهی از برانگیخته کردن تان. تهی از فریادهای گوش خراشی که بکوبند و بتازند و بزنند بریزند و شتک بزنند و بپاشند و به هم بریزند.
سلام چطوورید خوبید ؟???? من چند ماهی نبودم . دوباره اینستامو دی اکتیو کردم . اینستاگرام واقعا معدن افسرده ها و دل شکسته و کینه و نفرته . فقط باعث میشه حالت بد بشه . ادما تو اینستا تبدیل به ربات میشن و یه جورایی برده شبکه اجتماعین . سرمو بلند کردم دیدم که ۳ سال عمرم الکی رفت . باز خوبیه اینجا اینه که میایم مینویسیم . دوستای واقعی پیدا میکنیم و حرفای خوب میزنیم ???? خب اخرین بار نمیدونم چی نوشتم . اما فکر کنم از مرگ نقره صد در صد نوشتم .
نوشتم: نمیدونم،اما بیشتر از قبل میدونم که نمی دونم. داستان اینبار کمی متفاوت ـه،قبلا فکر میکردم یقین مطلق به چیزی احمقانه ست،اینبار می بینم تو مسیری قرار گرفتم که تاریک ـه و اینکه قدم بعدی رو کجا باید بذارم مجهول ـه واسم. حتی نمی دونم باید چی سرچ کنم! شاید وقت ـش نیست،مثل ایام کنکور که هر روز با درصدهام حدود رتبه م رو چک میکردم. هوف. خیلی شجاعانه نوشتم دو سال برای مهندسی کامپیوتر امیرکبیر تلاش کردم و بهش نرسیدم((: کی میدونه گفتنش چه لذتی داشت؟
آدم نمیرسه بیاد اینجا همش تلگرام و اینستا و درس و کوفت و. :) استوری هم نمیشه کرد حرفا رو کانال تلگرام تک نفرم یک سالش شده داشتم چک میکردم از اولش رو و حس کردم چقدر بعضی جاها خفن نوشتم . با خودم گفتم عه کاش به بقیه هم اجازه میدادم اینا رو بخونن همون لحظه دیدم نوشتم هیچوقت به کسی نشونش نده:/ پس یه کانال جدید زدم بازم خودم تنهام ولی پرایوت نیست نمیدونم کیا رو اد کنم اسامی رو دارم لقب طور مینویسم ولی بازم نمیدونم به کیا اجازه بدم بخونن اینجا میذارمش
خدای من‎یک شب بر خدا نوشتمآسمان و زمین بهر خود نوشتمخدا را بیگانه ترین یار دیدمسایه اشک بر خدا دیدماو گریه مستانه کردمن چشمانش را نوازش کردلحظه ها آغوش طلب شدندمرا همگان آغوش بیگانه می دیدنداما او مرا لحظه ای نفس می خواستمن جانم را از عطش عشق می خواستمن در دل خدا آغوش گرفتموقتی از نام خدا بر خود نوشتممن خود را دیوانه کردماو گفت مرا عشق دادمعطش عشق استخدای من اشک استمجنون یار
دانلود آهنگ همه شهر تاره تو چشمام چقدر خاطره جا مونده - موزیک ایرانی
Ahang hame shahr tare to cheshmam cheghadr khatere ja monde
دانلود اهنگ همه شهر تاره تو چشمام چقدر خاطره جا مونده - موزیک ایرانی
همه شهر تاره تو چشمام چقدر خاطره جا مونده چقدر هم مثل تو انجاست تو این تهران وامونده همه شهر تاره تو چشمام رو گونم جای بارونه چرا خوشحالی از دوری اینکه درده دوتامونه عجب موندی سر حرفاتو قولاتو قرارامون دمت گرم بازم چک میکنی عکسامو تو تنهاییات وقتی ولت کرد عجب رو بازی کردی
تو قلب عاشق من ببین کجای کاری
قصه برات نوشتم خودت خبر نداری
خودت خبر نداری برات چیا نوشتم
رو این کتاب قصه اسم تو رو گذاشتم
تو اسمون قصه اون بالا بالاهایی
بچه. پینار دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
تو قلب عاشق من ببین کجای کاری
قصه برات نوشتم خودت خبر نداری
خودت خبر نداری برات چیا نوشتم
رو این کتاب قصه اسم تو رو گذاشتم
تو اسمون قصه اون بالا بالاهایی
بچه. پینار دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
یادمه سال گذشته سر یکی از درس های هدیه کتاب هدیه هام رو جا گذاشته بودم ، مطالب نوشتنی رو تو دفترم نوشتم، از قضا تو دفتری هم نوشتم که تکلیف ریاضی مون توش بود باید می دادم معلممون ببینه. خب منم بی حواس تر از همیشه دفتر رو با خودم نبردم خونه و به خاطر سر رفتن حوصله شروع کردم پر کردن سوالای هدیه ها. اونایی که خودم بلد بودم هیچ و اونایی هم که بلد نبودم رو از دوستم گرفتم و نوشتم. ولی خب ماجرا به این جا ختم نمیشه که ، دوباره بی حوصله بودم بخش هایی از متن
نوشتم این غزل نغز با سواد دو دیدهکه بلکه رام غزل گردی ای غزال رمیدهسیاهی شب هجر و امید صبح سعادتسپید کرد مرا دیده تا دمید سپیدهندیده خیر جوانی غم تو کرد مرا پیربرو که پیر شوی ای جوان خیر ندیدهبه اشک شوق رساندم ترا به این قد و اکنونبه دیگران رسدت میوه ای نهال رسیدهز ماه شرح ملال تو پرسم ای مه بی مهرشبی که ماه نماید ملول و رنگ پریدهبهار من تو هم از بلبلی حکایت من پرسکه از خزان گلشن خارها به دیده خلیدهبه گردباد هم از من گرفته آتش شوقیکه خاک غم به
چند روز پیش  صبح کلا س داشتمساعت دوم بودخیلی حس و حال بدی داشتم جوری که دوستامم فهمیدن.   تمام دو ساعتو روی برگه کاهی نقاشی کشیدم.اونم چه نقاشی هایی.یه سری جمله هم نوشتم بچه ها چپ چپ نگام میکردن.ولی باز ادامه میدادم.اخر کلاس بیشعورا از نقاشیم عکس گرفتن یکیشون استوری کرد‌اون یکی دوستمم نقاشیمو برداشت گفت اینده به کارش میاد:|||نشون اقامون میده^_^:||| نمیدونم چم شده بود.اصلا حوصله استاد.‌درسشو حتی خودمم نداشتم.باورم نمیشه کل دوساعت
چشم قربان! 1) ترامپ به شاه امارات و بحرین دستور داده که با اسرائیل رابطه برقرار کنند. اونها هم گفتند چشم قربان! 2) شماها یادتون نمیاد ولی همین آمریکا یه زمانی به شاه ایران هم دستور داده بود که با اسرائیل رابطه برقرار کند! + تاره گفته بود نفت رایگان هم به اسرائیل بده! اعلی حضرت شاه پهلوَی هم فرموده بودند چشم قربان!
System Ninja ابزاری کارآمد به منظور بهینه سازی کامپیوتر است ، با استفاده از این نرم افزار می توانید سرعت کامپیوتر خود را به شکل محسوسی بالا ببرید و جان تاره ای به آن بدهید ، این نرم افزار با اسکن رجیستری ویندوز ، جستجو برای پیدا کردن فایل های بیهوده و مضر ، پیکربندی […]همه غم ها رفت
 
اول از همه صبحانه یه وعده ی مهم غذایی هستش و حتما حتما بچه هاتون رو وادار بکنین صبحونه بخورن .سعی کنین تمام شرط و شروط تون بخاطر صبحانه خوردنش بزارین اینقدر مهمه یعنی!  این چیزایی که من نوشتم اینجا خیلی خیلی مفید هستن ، و پشت سر هم درست نکنین من به ترتیبی که نوشتم منظور درست نکنین ، تنوع توی صبحانه خیلی خوبه کودک‌هم‌از خوردن صبحانه زده نمیشه یا حتی فراریدنیای از خوشمزه ها
چشم می‌گردونم و اطراف رو نگاه می‌کنم. فارغ از همهمه‌ی آخر سال و تکاپوی بی‌رمقی که این دیار و آدم‌هاش رو در بر گرفته. هیچ چیز مثل قبل نیست و اصل ماجرا هم جز این .حقیقت اینه که هر لحظه و هر زمان دنیا و متعلقاتش با سرعتی ثابت رو به جلو در گذرند و در این بین تنها ما هستیم که می‌مانیم. گاه از قافله عقب می‌افتیم و گاه در امید سبقت با عجله به جلو می‌تازیم و حالیا هر صورت بازنده ما هستیم که مشغول انکاریم .هیچ اعتبار و تضمینی به بودنمان نیست ولو ثان
دانلود آهنگ عجب موندی سر حرفاتو قولاتو قرارامون دمت گرم؛ عجب رو بازی کردی با منو قلبم
ahang ajab mondi sar harfato gholato ghararamon damet garm
دانلود اهنگ عجب موندی سر حرفاتو قولاتو قرارامون دمت گرم؛ عجب رو بازی کردی با منو قلبم
همه شهر تاره تو چشمام چقدر خاطره جا مونده چقدر هم اسم تو اینجاست تو این تهران وامونده همه شهر تاره تو چشمام رو گونم جای بارونه چرا خوشحالی از دوری اینکه درد دوتامونه عجب موندی سر حرفاتو قولاتو قرارامون دمت گرم بازم چک میکنی عکسامو تو تنها
خب خب خب :)))))بذارید علف اینکه سال 97 را چگونه گذراندید رو از الان دربیاریم :)))اواخر سال 96 واسه خودم یه برنامه ی یک ساله نوشتمکه سعی کنم توی سال آتی بهشون برسم95 درصد برنامه ای که نوشتم رو توی سال 97 اجرا کردمو تقریبا به تمام چیزهایی که می خواستم رسیدمو حتی بعضی جاها بیشتر از حد انتظارم خفن پیش رفتم :))و از این بابت کمال خوشحالی را دارم *_*نمیدونم سال دیگه این موقع کجامایرانم یا خارج از ایرانفقط امیدوارم سال دیگه این موقع، حال خودمو حال تمام عزیزهای
رفتنت واسه این دل تنها♪♪♫♫♪♪♯
یه سواله بی جوابه
مثه خوابه یه عذابه
نمیدونی چه تیره و تاره
♪♪ شعر : امین بامشاد ♪♪
حال قلبی که از تو و دوریت
بی قراره بی قرار.رها دانلود دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
دارم کتاب عشق سال های وبا» رو میخونمهنوز زیاد نخوندم، ولی همینی که خوندم هم خیلی جالب بوده!ولی خدایی آدم نمیرسه به هیچ کاری ها.اخر شب هم که میشه، میبینی که هیچ کاری نکردیهر روز غذا پختن، تمیز کاری و شست و شوهر روز اندکی تمرین ویولن، اندکی تمرین صدا، کتاب خوندن اونم اندکی:))یه روز درمیون باشگاهیکشنبه ها کلاس ویولندوشنبه ها کلاس گویندگیاستراحت اندکیگوشی روزی دو ساعت o_0وچای بعد از ظهر و قهوه سر شب و میوه گهگاهگوش دادن به موسیقیو دیدن فیل
مسعود بختیاری مو كه روزم ز غمت چی شوه تارهمند نم بی تو چنه چه فایده دارهار نخنده گل ریت به دشت جونمچی خزونه بختمه كه بی بهارهدل مو بی تو منه زندونهدلم سیت تن.ارنواز دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
معصومه یارم شکست
ز خدا خدا نگاشتم که قلبم عاشق ترینم
معصومه یارم شکست دل من عاشق ترینم
به دلت نامه نگاشتی که من هم عاشق ترینم
ز خدا خدا نگاشتم که خدا هم عاشق ترین است
دل من خدا را خدا کرد که دلم عاشق ترین
به خدا خدا نوشتم که دلم رنگ زمین
به خدا خدا نوشتند که من دلم عشق غمین
به تحریر قلبم نوشتم با قلم نگاشتم
به خدا خدا را دیدم که قلم قلب زمینم
به خدا قلبم بنویسد که خدا را عاشق ترینم
ز خدا خدا نگاشتیم که دل من چشم زمین است
چشم من کفر تو باشد ز
ناحلة الجسم یعنی /
نحیف ودل شکسته میری/
جوونی اما مادرپیری/
بهونه ی سفرمیگیری/
باکیة العین یعنی/
بارون غصه ها میباره
چشای مادرما تاره/
دیگه علی شد.آهو دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
شعر برای شروع برنامه
 
برین نوشتم‎نامی که از این برین نوشتمبر قصه ی ما خدا را گذشتماین ادب را به کجا آموزم از عشقنام خدایم به کجا رفت به از عشقجام دگرم ده که از کام به لب آمدنازی به ره تو روم خدایم به سر آمدجانان خدایم به جامی به کف آرمیک دم ثنایش با یک چشم به جبینم بیارممجنون یار
اگـــر دری مــیان مــا بــود مـی کــــوفتم ، در هــم مــی کوفتم  اگــر مــیان ما دیــواری بــــود بالا مــــیرفتم پایین مــی آمــدم فــرو می ریخـــتم  اگــر کـــوه بـــود دریـــا بــود پــا مــی گـــذاشـتم بــر نـــقشه ی جــهان   و نــقشه ای دیـــگر می کـــشیدم  امـــا مــیان مــا هــیچ نیـــست هــیچ   و تنــها با هــیچ ، هـــیچ کــاری نمـــی شـــود کـــرد.  پ . ن:این همه شعر نوشتمآنچه می خواستم نشد. زمزمه کردم، ورد خواندم، فریاد
چند سال پیش وقتی برادر ح مرد آمدم اینجا نوشتم که دلم میخواهد دلداری اش بدهم  ، امشب دایی زنگ زد و گفت که فلانی مرده ، یکلحظه قلبم فشرده شد ، بعد فکر کردم چقدر خوب است که آدم وسط ناراحتی هایش یکی را داشته باشد که حتی شده از راه دور ، بخواهد که دلداری اش بدهد .
فقط از خدا میخوام نجاتم بده اینارو نوشتم که هر روز و هر شب یادم باشه که باعث نشه مثه احمقا باهاش خوب بشم.به کسی که می رفته تو دستشویی پشت گوشی می گفته عاشقتمبه کسی که جلوی خواهرش دست دختر ه رو گرفته پس پشت سرش تو تنهایی چی می کرده وای به حال مادرشوهرم. وای به حالش. ازش نمی گذرم .ازش نمی گذرم .
اومدم صفحه ی جدید باز کردم و نوشتم: حالا سوال پیش میاد که چرا نوشتن پروپوزال باید برای من سخت و خسته کننده باشه؟ چرا انگیزه م کمرنگه؟ و این چیزا. که دیدم می تونم یه پست ده هزار کلمه ای در این باب بنویسم و احتمالا این دو ساعتم رد میشه. پس فعلا بریم بچسبیم به پروپوزال.
امروز قراره امتحانای ریاضی مونو بدن.منکه????،ولی اینقدر جرئت کردم که با وجود معلم کلاسورمو بازم کردم وازتوی جزوه،جواب یعضیاشونو نوشتم ،خیلی کارکردم.بقول یکی ازبچها،تودیگه کی هستی .;-)حوصله مدیرمونو ندارم.ای خدا.????????
این مطلب از وب سایت موزیکفا به صورت رپ انتشار گردید است.
دانلود آهنگ جدید محسن شهاب ستاره هم اکنون برای شما از رسانه موزیکفا ♫ دانلود اهنگ ستاره ستاره شبای من بدون تو تیره و تاره با صدای محسن شهاب به همراه تکست و بهترین کیفیت ♫ Download New Music BY : Mohsen Shahab | Setare With Text And 2 Quality 320 And 128 On Music-fa […]
دانلود آهنگ محسن شهاب ستاره
دانلود
دیگران رو نمیدونم ولی من ریز به ریز رفتار حیوان سال تولدم رو دارم.یعنی انگار خودم این متن رو که پایین آدرسش رو گذاشتم، نوشتم.پلنگا از دست نمیدن فقط به دست میارن.با پلنگ درونم سختت احساس عجین شدگی میکنم???????? پلنگا قاطعانه میبلعن????+پلنگ باشیم????????????
الان ۴ساله که مدیر این وبلاگ من مرغابی هستم نزدیکای عید اومدم ی تومار بزرگ نوشتم از دنیای حقیقی گفتم تارسیدم به دوستای مجازی نمیدونما شاید چندروز دیگ حال بیشتری داشتم ی توماربزرگ بازم بنویسمالان فقط میخوام تشکر کنم از امین ونسترن روک عشق رودارن برای من معنی میکنن.
پست قبل رو حذف کردم چون ظاهرا آنچه ک من نوشتم با آنچه که برداشت میشه خیلی متفاوت بود.دوستی نوشتن که علاقه به خیانت نمایی داری . فکرنمیکردم این برداشت از نوشته ی من بشه درصورتیکه اقتداراون مرد منو جذب میکرد نه چیز دیگه و اصلا کششم نسبت بهش جنسی نبود .نتونستم خوب بیان کنم ظاهرا
انقد گریه کردم انقد نوشتمو پاک کردم تهش نوشتم دلتنگ دلتنگ دلتنگ به توان بی نهایت یعنی واقعا تو اونو بیشتر از من دوست داشتی؟ باورم نمیشه چشمات اینو نمیگفتن امام رضا من تو شهر توام زیر سقف شهر تو تو یه جور حالیم کن حس واقعی علی رو تورو خدا خواهش . . .
تازه سی دقیقه از نیمه شب گذشته و رسما بیستِ اسفنده و تولدمه. الان که بهش فکر میکنم باید امسال سال خاصی باشه چون بیست اسفند بیست سالم میشه :/منتها هیچوقت از تولدها و جشناشون خوشم نمیاد. پس هیچوقتم یاد کسی نمیندازم که تولدمو بهم تبریک بگه. به بقیه چه که من کِی بدنیا اومدم :| ولی خب نوشتم دیگه.
✍ افسوس گویا که عصرِ نوشتن نامه به پایان رسیده است وگرنه برایت نامه ای می نوشتم چون تمام عاشقان دیروز کاغذش از برگهای گل مُرکّبش از اشکهای چشم و با کبوتری برایت می فرستادمش چون کبوتران دیروز که پشت پنجره ای اطاقت هر صبح می آمدند و از کف دستان مهربانت دانه می چیدند . #حسین_پیرتاج
اگه از این نویسنده خفن ها بودم یه داستان خیلی قشنگ در حد بهترین اثر قرن می نوشتم و اسم شخصیت قهرمانو میذاشتم صاحب! وارد فضای هندی نشید چون صاحب باید ایرانی باشه. از این ایرانی هایی که اونور دنیا چشم به جهان می گشایند.اما میدونید الان به جز خوابدن حوصله کار دیگه رو ندارمکاش همش شب بود این یه هفته.
امروز یکی از مریض ها به همراه پدر و مادربزرگ و خاله ی کوچک هجده نوزده ساله ش اومده بود. پدر خشن و عوضی یی داره. از رفتارش خوشم نمی یاد. همش غر می زنه. خشنه. با لحن بد حرف می زنه. امروز فهمیدم نامرد و نانجیب هم هست داشتم نسخه می نوشتم که زیرچشمی دیدم دستش رو انداخته روی گردن خاله کوچیکه خاله معذب شده بود اسم این رو چی می شه گذاشت چی می شه گفت چه کار باید کرد
در تصحیح پست خودشکافی بایدبگممن ازانسانهای ریاکار بدم میاداما خیلی وقتاشده دلم خواسته کارای خوبِ اندک ترینم دیده بشهنوشتم خیلی زیادحسودمشاید "خیلی زیاد "اغراق آلود باشه!"زیاد" منصفانه ترهگفتم آبرودارم!نه!!خیلی وقتامیشده دندون روجیگر بذارم اما نذاشتم!  
,    دانلود آهنگ mp3 محمد تی دی غروبا,    دانلود اهنگ mp3 غروبا تی دی با کیفیت 320,    دانلود آهنگ mp3 تی دی غریبه,    تی دی خاطرات,    متن اهنگ mp3 غروبا از تی دی,    دانلود اهنگ mp3 t-dey خاطرات,    دانلود آهنگ mp3 تی دی تصویرا تاره,    دانلود آهنگ mp3 تی دی بعد من,    دانلود آهنگ mp3 تی دی هنوز همونم,    دانلود آهنگ,    ,    ,   دانلود اهنگ نایاب - کمیاب
اول تقویم ۹۶ نوشتم: دور ها آوایی است که مرا می خواند. دور ها آوایی بود که مرا می خواند و من چه نیکو تمام ۹۶ را همان اول پیش بینی کردم. من مسحور آواهایی که از دور می آمد راهی سرزمینی شدم که تمام آوایش رویش سرخی بود. آن شاعر فقید، فرخی سیستانی، حقیقت گفته است که:بلی هر چه خواهد رسیدن به مردمبر آن دل دهد هر زمانی گوایی
همش دارم فکر میکنم آدم چطور از بهشت رانده شد.مگه بخاطر رابطه اش با حوا نبود؟ +یادمه تو یه فیلم رزمی شرقی میدیدم که یه سبک وجود داشت که هرکس اون سبک رو آموزش میدید تا آخر عمرش باید مجرد میموند و بدون رایطه با هیچ زنی، در غیر این صورت میگفتن شیطانی شده!+من هنوز مطالب کتابی رو که نوشتم خوب یادمه+ این راهه منه حتی اگه بمیرم یا کشته بشم! 
یادم نیست چه سالی و توی چه دفتری نوشته بودم ولی یادمه نصفه شبی بود که نوشتم: شب ها از یه ساعتی به بعد، شده به زور، مثل بچه ها چشماتونو ببندید تا خوابتون ببره! چون واقعا از یه ساعتی به بعد، لولوخورخوره میاد. انگاری میاد و دستاشو میذاره روی گلوت و بغض خفه ت میکنه. چیه این شب؟ که همه ی غم های آدم از لحظه ی به دنیا اومدنش تا امروز رو، میاره جلو چشمش؟ باید مثل بچه ها چشمامو به زور روی هم بذارم و الکی هم که شده بخوابم.
خواستم همین امشب پاک‌کنم وبلاگ روولی دلم نیومدمن همه وجودم و اینجا نوشتم .تو از من بریدی ! به راحتی ! فکر نکن نمیفهمم . فکر نکن همون ده دقیقه ای که میای تو دانشگاه پیشم یعنی اینکه خیلی عاشقی.نه اینا هیچ کدوم عشق نیست.بدتر حالمو خراب میکنی برو خوش باش با عشق جدیدت امشب لیله الرغائبه شب ارزوها.‌‌‌‌‌خدا میدونه فقط چه حالی دارم 
سلام خدا جونم. سلام دنیای قشنگم.نه، نگو نه دیگه به من، که میگیره قلب من ، با تو آروم میشممن، دلمو ‌میدم به تو، باشه پیش قلب تو، تا بمونی پیشمتو، همونی که تا ازت یه حرفی میاد وسط دل من میلرزهواسه بودنت کنار من اگه جونمم بدم به خدا می ارزه رفته بودیم جشن عقد نوه عمو جان. خدا رو شکر خیلی خوش گذشت. کلی بزن و برقص و شادی.الهی عروس و داماد خوشبخت بشن به امید خدا.۵ سال عاشقانه دوست بودن. حالا هم به امید خدا با همون عشق محرم شدن. الهی که زندگیشون عالی
نیت كردم فواید گیاهخواری آقا صادق هدایتو بخرم اما تا انقلاب رفتن الان سخته.احتمالا امروز برم صدسال تنهایی رو بگیرم .  مترو امام حسین پنجاه درصد تخفیف كتابدر ادامه بعد از چندروز نوشتم: صد سال تنهایی را خریدم اما هنوز نخواندم.فعلا در كتابخانه ام در حال استراحت است
نمیدونم شاید همه حرفایی که تو پست قبل نوشتم چرت و پرت بود. الان که فکرشو می‌کنم آخرین کنکوری که زدم میانگین درصدام نسبت به قبلی 11 تا افت داشت. وقتی این حجم از افت درصدامو می‌بینم اعصابم بهم می‌ریزه. الانم وقت کارای متفرقه ندارم که با اونا حالمو خوب کنم، باید کنکور بعدیو با تمرکز بزنم که تعداد غلطام 52 تا :| نشه. برای زیست هم اگه نرسیدم 40 تا تست پر کنم، به 25 تا تست بدون شک اکتفا کنم که تعداد غلطا و نمره منفی کمتر شه.
خب، از خداحافظی های طولانی بیزارم هرچند که چند روز قبل بسیار نوشتم، از کادوهایی که هفته پیش در آتش سوزاندم تا کمتر چشمم به عناصر یادآور گذشته بخورد تا قدردانی از دوستان دور و نزدیکی که همه این ماه‌ها بی‌حوصلگی و کج‌اخلاقی‌هایم را به دوش کشیدند. ولی به مدد مشکلات فنی بلاگفا تمامش از بین رفت و حوصله بازنویسی مجدد هم در چنگ من نیست. به هرحال، همینجا و در این لحظه اینجانب، ایلعاذر ثانی، آن ایسوی رنجیده و پریشان خاطر را دفن می‌کنم و با این دار
بعد از یک ماه و چند روز آمدم اینجا. در این غیبت کوتاه گاهی به اینجا فکر می‌کردم. حتی بعد از فکر کردن‌ها یکی دوتا یادداشت هم نوشتم که به وقت آمدن، بگذارمشان اینجا. اما نمی‌شد و این نشدن‌ها هیچ توجیه منطقی و غیرمنطقی و چیزهای دیگر و خلافِ چیزهای دیگر نداشت. چندروزی را در سفری کاری و غیرکاری گذراندم. بعد هم که از سفر برگشتم درگیر کار و غیرکار شدم. این‌روزها هم که منم و چهاردیواری‌ام. روزهایی که آسمان را کمتر می‌بینم و آدم‌ها را هم.
{پنج شش سال پیش}
«زندگی فقط فریبه»
اینو با گریه نوشتم
تا بدونی که چطوری
بودی اصل سرنوشتم
 
اینو با خنده نوشتم
اینو با گریه میخونی:
«آدما همه همینن
حتی تو که خیلی خوبی»
 
قسمت نوشته ی من
زیر بارون وجودم
بودی و هستی همیشه
اما اینه سرنوشتم
 
همیشه برکه قدرت
قصه ای نوشته داره
تا بخوای ادمی باشی
عاشقی از هم مییاشه
 
ترکش وجودی تو
آدمارو دم میگیره
ولی جلیقه میپوشه
اون کسی که دل فریبه
 
برو دنبال یه بی دل
برو تا ته
دانلود مداحی جواد مقدم بهشتم حسین یه گوشه رو قلبم نوشتم حسین
 
برای دانلود مداحی کلیک کنید
 
متن شعر مداحیبهشتم حسین یه گوشه رو قلبم نوشتم حسینسرشتم حسین ، تو ی تو بهشتم حسینبگذار آدمیان طعنه زنندم گویندهر که خود را سگ کوی تو نخواند آدم نیستای جانم حسین ، جانانم حسینای سلام بر سلطانم حسینسراز تواَم امر بفرما بله قربانم حسینای یارم حسین ، دلدارم حسینمشتاق یک دیدارم حسینمن خرابم و آبادم کن معمارم حسین. ای جانا ، ای جانا ، ای جا
یه کافه رفتم که اسم تو رو روش گذاشته بودن، منم جمله ی خودت رو این بار با دست خط خودم نوشتم و چسبوندم به دیوار اونجا.دقیقا وسط بهاریم و من مدت هاست تو دلم بار ها و بار ها این جمله رو با خودم تکرار میکنم که:دوستت  دارمدوستت دارمدوستت دارم
این شهر و چند خاطره افتضاح و خوب.این شهر خسته را به شما میسپارمش!!! پ.ن:اینو وقتی تصمیم گرفتم واسه همیشه از این شهر برم نوشتم.حدود 4 ماه پیش.قصدم همیشه رفتن بودوایه همیشهاما نشدفهمیدم من آدمش نیستم.نشد.نتونستم.من ادم اینجاماین شهر.این خیابوناین خاطره ها هم برای من هستن چه بخوام چه نخوام.برای فراموشی رفتن کار مسخره ایهمسخره  
الهی ای مرکزِ هر اراده ای و ای آگاه از پشتِ هر پرده ای و ای رهنمایِ هر اندیشه ای و ای داناتر از هر داننده ای مرا از هر شرّ و هر بدی و هر خُسرانی نجات فرما و دشتِ بزرگِ توفیقات را بر من بُگشا و مرا از آتشِ دوزخ دور نما و به سوره هایِ مُنوّر قرآن تو را قَسم می دهم پدر و مادرم را بیامرز و آنان را ببخشا و به لطفِ بی انتهایت ، روحشان را غریقِ رحمت و نعماتت بفرما حیف است تو را ندیدن رفتن حیف است تو را ندیدن ماندن بر شطّ گهربار ، نوشتم ای دل حیف است تو را ند
سلام به خودم وبلاگمتصمیم گرفتم از این به بعد مطالبم رو به جای نوشتن در دفتر خاطرات اینجا بنویسممن از روزی که سوم دبیرستان بودم و پدرم نزاشت برم امتحان دانشگاه ازاد شرکت کنم شروع کردم به نوشتن و تا حالا جلدهای زیادی از خاطرات روزانه ام نوشتمنوشتن برام ارام بخشهفکرامو منظم میکنه و برای اینده برنامه ریزی میکنم 
کاش تا دل میگرفت و میشکست دوست می آمد کنارش می نشست! کاش میشد روی هر رنگین کمان می نوشتم "مهربان "با من بمان!!! کاش می شد قلب ها آباد بود کینه و غم ها به دست باد بود کاش می شد دل فراموشی نداشت نم نم باران هم آغوشی نداشت کاش می شد کاش های زندگی تا شود در پشت قاب بندگی کاش میشد کاش ها مهمان شوند درمیان غصه ها پنهان شوند کاش می شد آسمان غمگین نبود رد پای کینه ها رنگین نبود ????????????????????????????????
ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ ! ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺭﻭﯼ ﻫﺮ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﺎﻥ ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻥ ! ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻗﻠﺐ ﻫﺎ ﺁﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ ﮐﯿﻨﻪ ﻭ ﻏﻢ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩ ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺩﻝ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪگی ﺗﺎ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﻗﺎﺏ ﺑﻨﺪﮔﯽ ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﮐﺎﺵ ﻫﺎ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻏﺼﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ ﮐ
16 فروردین سال 76 من ستاره دنباله داری رو توی آسمون مشاهده کردم. چنان دیدن اون ستاره برام هیجان انگیز بود که اون رو روی یه کاغذ نوشتم و چسبوندم گوشه اون قسمت از کمد که مال من بود. تنها جایی که مال من بود اون قسمت کوچیک در دار تو اون کمد بود. اون کمد الان یه گوشه تو راه پله بالا افتاده و من اون روز دیدم اون نوشته رو که چسبونده شده بود اون گوشه. اسم اون ستاره دنباله دار هیل باپ بود. این ستاره هر 3200 سال یه بار به سمت زمین می آد.
نوشته های زیر درد دلی است که نمیدانم چرا در اینجا نوشتم راستش را بخواهید احتمالا سریع پشیمان می شوم و پاکش می کنم شاید هم نه، احیانا اگر قبل از پاک کردنم متنش را خواندید از شما عذر می خواهم ولی راستش را بخواهید حال نداشته ام خیلی بد گرفته است، آن قدر که برای آخرین بار با یک غریبه هم که شده میخواهم حرفهایم را بزنم متن اسخدام بالا را خواندید؟ این آگهی را من ننوشتم (زبانم هم لال!) .
چقدر از اینکه احتمالا بعد دو ماه و نیم میخوام ببینمش خوشحالم.کاش یه روز بیاد که هر روز ببینمش.هر روز و هر ساعت و هر ثانیه. نمیدونی همدم که چقدر میخوام این رو. سه ماه دیگه میشه پنج سال. دیشب تموم پنج سال رو مرور کردیم.با مرورشون خندیدیم دو تایی و حتی اشک ریختیم از اکیپمون. از اولین باری که اتفاقی تو انجمن شعر کنار هم نشستیم. از بداهه مسخره ای که نوشتم و دادم خوند.از فیزیکی که رو چمنای پارک نشستیم و دوتایی خوندیم.
نامه ای برای تو. بر قلم من دست بردم تا نویسم نامه ای نامه‌ای از نای جان و شعر و اندک چامه ای برخط اول نوشتم ای زری جانم سلام ای زری جانم سلام و جان فدایت والسلام بر خط دوم ببردم دست تا گویم ترا درددلم ​​​​​​ سوزهای سینه و این آتش و بغض دلم ​​​​​​ من نمی دانم چرا دست و قلم ساکن بشد بی تکان برخط بماند و بی سبب ساکن بشد دست لرزید و قلم خط سیاهی برکشید قطره اشکی برچکید و نامه را آتش کشید
این چه ویروسِ کوفتی ایه که داره دامنِ همه رو میگیره؟ صبح سر کلاس بودم دیدم فرح هی زنگ میزنه، براش نوشتم سرکلاسم، پی ام داد که معصومه حالش بد شده چیکارکنم؟از استاد اجازه گرفتم و برگشتم خوابگاه که ببرمش بیمارستان، از ساعت 9 اونجا بودیم تا یه ربع به دوازده :/الان یه کم حالش بهتره.دیشب فقط دوساعت خوابیدم و خیلی خسته ام ولی خوابم نمیبره، عصر هم باید با فرح برم خونه راضی اینا، دیشب مامانش زنگ زد و گفت اولین افطاریِ ما رمضون رو خونه ی مایید.
از بودلر آموختم که زیبایی را می‌شود» و باید» در زشتی جُست. از این روست که اخیراً نوشتم اذان صبح، در خوابگاه مور و مور اقامه خواهد شد». اذان صبح اگر در سپید-روشنِ کبوترباران حرم اقامه شود دیگر اذان نیست. امری است ناملموس که از آنِ من نمی‌تواند باشد. من از چیزی که به من ربطی ندارد، از چیزی که مربوط به افق دور باشد بدم می‌آید. افقِ دور فقط وقتی بُعد پیدا می‌کند که چیزی از آن اینجا» باشد. اینجا-آنجا» باشد.
از بودلر آموختم که زیبایی را می‌شود» و باید» در زشتی جُست. از این روست که اخیراً نوشتم اذان صبح، در خوابگاه مور و مور اقامه خواهد شد». اذان صبح اگر در سپید-روشنِ کبوترباران حرم اقامه شود دیگر اذان نیست. امری است ناملموس که از آنِ من نمی‌تواند باشد. من از چیزی که به من ربطی ندارد، از چیزی که مربوط به افق دور باشد بدم می‌آید. افقِ دور فقط وقتی بُعد پیدا می‌کند که چیزی از آن اینجا» باشد. اینجا-آنجا» باشد.
از بودلر آموختم که زیبایی را می‌شود» و باید» در زشتی جُست. از این روست که اخیراً نوشتم اذان صبح، در خوابگاه مور و مور اقامه خواهد شد». اذان صبح اگر در سپید-روشنِ کبوترباران حرم اقامه شود دیگر اذان نیست. امری است ناملموس که از آنِ من نمی‌تواند باشد. من از چیزی که به من ربطی ندارد، از چیزی که مربوط به افق دور باشد بدم می‌آید. افقِ دور فقط وقتی بُعد پیدا می‌کند که چیزی از آن اینجا» باشد. اینجا-آنجا» باشد.
مرددم که دکمشو بزنم یا نه راستش یاد حسن افتادمیکی از بیست سی تا وبلاگی که خاموش میخوندمخیلی فعال بود ولی یه روز دلش گرفتاز آدمای اینجا بیشتر شایدیه پست بلند بالا و بعد از مدتی حذف وبلاگ شاید برگشته باشه ولی من دیگه ندیدمشتو هیچ کدوم از وبایی که کامنت میزاشت براشون هم اثری ازش ندیدمرفتنش از نظرم خیلی غم انگیز بود و من شاید همین که بیستا خط نوشتم و بعد همه رو پاک کردم دلیل کافی رو بهم دادفقط هرچی که هست دگر حوصله ای نیستهمین
تو تموم مدت این چند سال که نمی نوشتم ، درست مثل کسی که فراموشی گرفته ، خاطره ی محوی از روزهای وبلاگ نویسی در ذهنم زنده میشد و به ناگاه از یادم‌ می رفت. حالا اما انگار ققنوسی در ذهنم بال و پر ت میده و میگه نارنجدونه» هنوزم نفس میکشه دختر؛پس از سال ها مرگ نارنجدونه حالا رستاخیز شده  و من برمیگردم بزودی :) کسی اینجا هست؟!
سلام. آقا من خیلی فکر کردم. امشب پست نمیذارم به دو دلیل: ۱_فردا عیده.پست کاملا متضاد با شادیه???? ۲_دو تیکه میشه پست.بعدش میره تا یکشنبه و اعصابتون خرد میشه. کلی فکر کردم.یعنی از پریشب تا الان ذهنم مشغولشه که چی کار کنم????????‍♀چندین بار هم این متن رو نوشتم تا ببینم چطوری میتونم منظورم رو درست برسونم???? در کل منظورم اینه نمیخوام اذیت بشید????????????‍♀ برای همین یکشنبه ، هم پست امروز رو میذارم و هم پستِ خود یکشنبه رو.دو تا رو یه پست میکنم.
عباس عبدی در یادداشتی در رومه اعتماد نوشت: چندی پیش در یادداشتی نوشتم که به چه علت فساد عمیق‌تر و ریشه‌ای‌تر از آن است که با آن مبارزه شود و نکته مهم‌تر اینکه بسیاری از اقدامات ضد فساد بیش از آنکه یک اقدام اساسی باشد، یک نمایش سطحی است؛ نمایشی که برای سر کار گذاشتن مردم طراحی می‌شود. می‌توان سناریوی آن را حدس زد. آخرین و خنده‌دارترین آن‌ها سخنان رییس بنیاد مستضعفان است که متولی ایفای چنین نقشی بود.
امروز هنوزم از دست دختر المانیه داشتم حرص میخوردم، ولی باید اتاقم رو جارو میکشیدم، پاشدم تند تند همه خونه رو جارورکشیدم و تمییز کردم و برنامه تمییزکاری ماهانه رو که خود خوابگاه میزنه روی برد اشپزخانه عوض کردم چون تا پایان ژوئن بود و یک برنامه هفتگی نوشتم چسبوندم به دیوار و کنار اینهفته علامت زدم که تمییزکاری انجام شده و هفته بعد اون باید تمییز کنه. حالا ببینیم تا هفته آینده تمییز کاری میکنه یا نه.
دست و دلم به نوشتن نمی‌رود و به هیچ کار دیگری. گزارش‌ها را باید تا سه روز دیگر تمام کنم و بعد می‌ماند تمام کردن یک کار دیگر که بوی نا گرفته است. روزهایم نمک ندارند. بی‌مزگی جی زیر پوست این روزها خزیده است و هی از پوسته دور و به هسته نزدیک‌تر می‌شود. همین چند خط را نوشتم و دیگر حرفی برای نوشتن نیست آن‌چنان که حرفی برای گفتن. همه چیز را تمام می‌کنم و می‌دانم این تمام کردن‌ها بی‌وقت است. میان آغاز و پایان‌هایم سه خط فاصله است، سه دقیقه.
یکی از آپ‌های تلفن همراهم را حذف کرده‌ام. ناخوشم می‌کرد. تا در را باز می‌کردم می‌افتادم درون دریایی متلاطم و هی می‌چسبیدم به تخته پاره‌ای. دقیقه‌ای با آن تخته‌پاره یکی می‌شدم و باز دیگری و دیگری و دیگری. افتاده بودم میان هزار درست و نادرست. میان هزار تناقض. و این میان زمان هم شتاب می‌گرفت و اندوه هرز رفتن و هدر دادن هم اضافه می‌شد بر اندوهان سنگین دیگرم. آمدم چند خط دیگر هم نوشتم و دیدم نه! همه همان است که در همین چند خط گفته‌ام.
باز یه استخدامی اومده و مامان و بابا یک بند میگن بنویس اسمتو. اگه ننویسی فلان و بهمان. نمیدونم این دو تا که نرفتند مثل . پشیمونند و هی میگن. هی میگن. حوصله ندارم. گفتم باشه مینویسم. انگار حالا فقط معطلند من ثبت نام کنم! میدونی چقدر بیکار ریخته توی این مملکت. میدونی بعد هم که قبول نمیشه آدم میگن تو عمدی بد دادی آزمون رو Gary میگه باید جلوی پدر و مادر ها وایستاد توی این شرایط. امروز خودم یه مسئله ساده رو توی کلوژر نوشتم و کار کرد! ولی بایست بهتر
تقریبا یک هفته ست که یکسره داره بارون میاد و بله 
ما قرنطینه ایم :))
یجورایی میشه گفت اولین باره که داره بارون میاد و من نتونستم با ذوق بپرم برم بیرون
البته که خیلی خیلی سرد شده و من دیشبم رو با دوتا پتو و لرز سر کردم =)))
از اونجایی که اینجا واقعا روزانه نویس منه من خیلی دارم تلاش میکنم که حرف بزنم ولی خب حرفم نمیاد
پس خدافز
شاید بعدنا حرفم اومد و نوشتم ????????‍♀️Infinity ????
توی همه ی اون طومارایی که نوشتم ، همه چیزو ذکر کردم الی پارک مطهری . چیپس و ماست موسیر بازی پرسپولیس بود باز مهم نبود برامون ابراهیم منصفی گم شدن بی در و پیکر بودن اون سمتای پارک نشاط اینا زنگ مامانش عروسی بهار تعریف کردن رسومشون و بعد . و بعد جایی که ترسیدم نکنه بره من دیگه نبینمش پس برای چندین ثانیه همه ی ادمای دنیا رو فراموش کردم همونجا خلاف جهت ماشینا باز محکم بغلش کردم
چند روزی بود نمیومدم نمی‌نوشتم چون‌ از شماهایی که میاین نظرات چرت میذارین متنفرم از همتون شما چی از زندگی من میدونین؟ فکر میکنین 100 درصد زندگیمو اینجا واسه شماها شرح میدم که میاین نظر میدین و تخریب میکنین آدمو واقعا که شاید یه بخشی از دریای زندگی من توی این وبلاگ باشه واقعا که متاسفم واسه تون دلت نمیخواد و فکر میکنی من آدم عوضی ای هستم میتونی نخونی اینجا رو میتونی ول کنی و به وبلاگم سر نزنی
اه دوبار مینویسم میپره????دیروز یه دختره اومده سرتمرین اموزش پرورشی بود بهمین خاطر میشه سرپرست تیم اون یکی ام مربی تیم بنده ک خودمو کشتم برای بچه ها چون معلم‌نیستم وقتی میتونم یواشکی باهاشون برم:/همه اینا رو دوبار با خلاصه نوشتم بعدا باز میام ویرایش میکنم:/فقط اینم بگم قانون مزخرف اموزش پرورش اینه ک مربی ازاد و هیئت نمیتونه ب عنوان مربی با بچه ها ب مسابقات اموزش و پرورش برهچون رسمی نیست
یه ماه جدید یه شروع جدید. دوباره باید بگم که چقدر مناسبت ها رو و یادآوری ها رو دوست دارم. از اون بیشتر چیزهای ارزشمند و دوست داشتنی رو که با این گذر زمان قدیمی تر و ارزشمندتر میشن. مثل دوستی ها مثل روابط مثل همین وبلاگ مثل کانالم که جزو کارهای این ماهم آپدیت کردنش بود و متوجه شدم بیشتر از یک سال از عمرش میگذره و فقط برای بایگانی افکار و نکاتی بود که میخواستم داشته باشم و گاهی بتونم بهش رجوع کنم. جالب بود اصلا یادم نبود که یه روزی من این چیزها رو
از تو خیلی ممنونم. بخاطر همین شرایط. بخاطر همه خوبی ها و همه سختی هاش ممنونم. اینوصمیمانه می گم اکهارت گونه مثل همیشه صادقانه می گم. خوشحالم . دیشب حالم بد بود. امروز بدتر و فردا رو هم نمی دونم و پروتکل راحتی در راه نیست و نمی دونم چه می شه . یه شعر نوشتم دیروز و امروز در مورد گلدو-بیچتیری. قشنگه. آ‌شنا می خونه . خدایا . ازت ممنونم بابت همه چی. ۵ سال شده . باورت می شه شقایقم؟ راه رفتم و فکرکه چقدر عجیب عجیب ۱۰ سال بگذره و بین اینهمه امکان چنین
مدت ها بود این طور مداوم ننشسته بودم پای یه کار علمی. تقریبا تموم شده و مرتب کردن مطالبم مونده فقط. دو روز کامل وقت گذاشتم براش، دیشب عروسی دعوت بودیم و من نرفتم، به شکل ناباورانه ای کم سمت گوشی رفتم و همه ی کارای دیگه رو یا سریع انجام دادم یا ازشون فاکتور گرفتم که به درسم برسم و الان به شدت راضی ام. کلی مطلب خوب پیدا کردم که به ارائه م کمک می کنه.+ همه ی این کارا برای پرزنت سه صفحه از یک کتابه!!+این پستو دیروز نوشتم و الان که دوباره وبمو باز کردم د
امروز به خاطر یک بیماری ساده مجبور شدم کلی آزمایش بدهم و هزینه کنم. در آخرین آزمایش وقتی روی صندلی منتظر نوبتم نشسته بودم، پیرمردی وارد مطب شد و بی آنکه فاصله ی اجتماعی و بهداشتی را رعایت کند صاف کنار من نشست. به ثانیه نکشید که بوی تند و زننده ی سیگارش توی بینی ام پیچید، بعد کم کم حس کردم همه ی بدنم بوی سیگار گرفته، چون همه ی بدن پیرمرد و حتا نفسش بوی سیگار می داد. این را نوشتم تا بگویم آدمهای زیادی هستند که به خاطر رعایت نکردن یک چیز ساده به سا
نازی جووونم دلم کم دارد تو را مثل کم داشتن هوا برای نفس کشیدن مثل تنها بودن در یک روز بارانی غمی در قلبم سنگینی می‌ کند به سنگینی غروب‌ های جمعه به حجم دل تنگ وامانده‌ ام برای تو این چشم‌ ها هنوز و همیشه به راه توست چشم انتظاری نیز زیباست وقتی که برای تو باشد تویی که ناب‌ ترین حس زیبای منی … تویی که هیچ وقت از خاطرم نمیری نازی جونم تو اونقدر توی دل و قلبم جا گرفتی که تو وصیت نامه ام نوشتم اگر روزی خواستین اعضای بدن مو اهدا کنید قلبم را اهدا نک
حوصله ندارم جدول قبلی رو پر کنم! رژیمم رو حفظ کردم تقریبا نمراتم تا اینجا عالی بوده و به قول یکی از بچه ها بیست ها رو درو کردم تو یه امتحانی بیست شدم که دارم بهش افتخار میکنم .استاد این درس معروفه و بسیار باسواده .و شاگردانش هم اساتید بسیارم معروفی شدند تو امتحانش دو تا مسئله داده بود که در هر مسئله چند سوال و این سوالات کاملا دو پهلو بودند. منم تمامی فروض رو بررسی کردم . خلاصه انقدر عالی نوشتم که این سری خودم پاسخم رو میخوندم پیش خودم گفت
تا نه و نیم خواب بودم! روز معرکه ای شروع شده با یه مشت آهنگ معرکه مثل When I dream at night از Marc Anthony ! دیروز نجمه آخر وقت نشست کنار دستم و آخرش دیتابیس رو یادم رفت بیارم. الان دارم با اسکریپت های نصفه نیمه ای که نوشتم تغییرات رو اعمال میکنم. خیلی خوب شد مجبور شدم کاملشون کنم واسه سرور. تازه کتاب clojure brave and true رو pdf اش رو بالاخره پیدا کردم! قسمت دوی lucifer رو هم دانلود کردم که ببینم امروز! پارکر هم میخواد پروژه رو پیش ببریم.
دکترم سفر رو برام منع کرد هر گونه فعالیتی رو هم! مامان هم کمی پشت تلفن گریه کرد که اونجا تنهایی من گفتم بیای پیش خودمون کلی هم امپول و قرص های تقویتی نوشت و دو هفته دیگه سونو برای بررسی وضعیت هماتوم از وقتی قرص تهوع رو استفاده کردم فکر میکنم حالم بهتره اخ که اگه این هماتوم نبود حتی خود ضعف و تهوع هم نمیتونست مانع ورزش کردنم بشه و چقدر روحیه ام بهتر میبود الان دقیقا کارم شده خوردن و خوابیدن . . . "اینا رو همون دو سه هفته پیش که دکتر رفتم نوشتم ولی پ
از این همه در به دری ، جون به لبم رسیده، کی مثل من، این همه درد بی کسی کشیده، مصیبتام گفتنی نیست، و الا می نوشتم، تا بوده این بوده و هست ، همیشه سرنوشتم، عجب.رزا دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
مولای من سلام بیست و چهارمین روز از مرداد نود و نه مقارن با جمعه چهارصد و سوم است. این هفته قلمم روان بود، خوب نوشتم به لطف خدا اما همچنان مشغله‌های معاشی مانع توجه و تمرکز است. نمیدانم چاره چیست آقاجان و به ستوه آمدم. یک سمت وضعیت ویران ِایران و اقتصاد نا امن و مدیریت تا بیخ نابلد رجل بلاد مانع است از آنکه تصمیم قاطعی بتوانم بگیرم و دیگر سو، کار زیاد است و عمر کوتاه و میترسم به افسوس ختم شود این بطالت ِبه ظاهر کار! یکشنبه‌ای که گذشت، اعلام کرد
ادامه این یکی پست هم قسمت ضرب المثل نویسی (از ماست که بر ماست) آزمونم رو قرار دادم. برخی کلمات رو به گویش محلی نوشتم چون حس قشنگ تری داره. قبل از اینکه متن رو بخونید چند تا واژه که احتمالا باهاش آشنا نیستین رو بهتون معرفی میکنم: کَلِی: یک شاخص به معنی کربلایی. کَلِی گُلُمسِین: در واقع همان کربلایی غلام حسین است که در گویش محاوره ای جنوب استان کرمان به کار می رود. پَرَند: نوعی ابزار عمدتا ساخته شده با برگ نخل که از آن برای بالا رفتن از درخت استفا
از این همه در به دری ، جون به لبم رسیده، کی مثل من، این همه درد بی کسی کشیده، مصیبتام گفتنی نیست، و الا می نوشتم، تا بوده این بوده و هست ، همیشه سرنوشتم، عجب.نیلا دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
سلام.وهزاران هزار بار تشکر صمیمانه.وبلاگ شما دراین۲سه روز تعطیلی واقعا برایم نجات بخش بود.توگروههای مختلفی مشکلم رو نوشتم پاسخهای دست وپاشکسته ای دریافت کردم.امافقط با یکبار مطالعه ی قسمتی از وبلاگ شما که فوق العاده دقیق نوشته شده بود امروز شکر خدا مشکل برطرف شد.برای سلامتی خودتان پدرمادرتان و خانواده محترمتان صمیمانه وباتمام وجودم دعا کردم.بهترینها راازخداوند برایتان میخواهم.وامیدوارم هر مشکلی برایتان به آسانی حل شود.متاسفم که کاری ج
یه روزایی هست که تو گیرو دارِ روز و شب و لابه لای شلوغیِ روز ها، یادم میره آخرین چیزی که اینجا نوشتم چی بوده. میام می‌خونم. سراغِ احساس الانم بهت میگردم و. میبینم گم و گور تر از اونم که احساساتمو پیدا کنم و تفکیک!!هر وقت خواستی بفهمی کی دلش خیلی خوشه برو پیش این فال گیرا.! خنده ات میگیره اگه بگم چه چیزایی درباره‌ات گفتن. :)) درباره‌ی اومدنت، بودنت.! یعنی خودم که خندم گرفت. شایدم باید گریه ام میگرفت، نمیدونم.!+ یکی هنوزم از دل‌تنگیت جون م
اگر روزی نبودم این وبلاگ رابه روز كنید ماهی یك بار خاطرات زیادی اینجا دارم. اشتباه بود رفتن از اینجا اشتباه بود دلبستن به فیسبوك و اینیستا و . این بلاگفا باری فقط خاطراتمان را بلعید و البته ماهی بهد بیشترش را پس داد اما فیسبوك ؟ اینیستا هم كه صفحه ام را حذف كرد. به خاطر نام بردن از شهید سپهبد قاسم سلیمانی و شعری كه برای خاطرش نوشته بودم. با خاطرراحت در اینیستا می نوشتم. با خاطر راحتی كه حاج قاسم‌ها برایم آورده بودند.
داشتم یکی از دفتر طراحی هامو ورق میزدم که اینو دیدم:♥️نشود فاش کسی آنچه میان من و توست♥️تا اشارات نظر نامه رسان من توست ????گوش کن با لب خاموش سخن می گویم????پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست ????گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید????همه جا زمزمه عشق نهان من و توست ????این همه قصه فردوس و تمنای بهشت????گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست ????نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل????هرکجا نامه عشق است نشان من و توست ????سایه زاتشکده ماست فروغ مه مهر????وه از این آت
نشستم به کنجی به پای دلمو شعری نوشتم برای دلم
تمامی پر از عطر یاد تو بودهمین باغ و هم کوچه های دلم
دریغا که عمری گذشت و نشدنشینی شبی در سرای دلم
بهارا سکوتت مرا می کشدتو گویی بلایی بلای دلم
مسیحای خوبم طبیبم تویینفسهای گرمت دوای دلم
چه می شد که در آسمان شبمبیایی چو مه در فضای دلم
دریغا دریغا که تیغ ستمبریده مرا زآشنای دلم
چو گفتم که آمد غروب بهارشنیدم همه های های دلم .
 بهرام صفی پوریان مهرباناشعار شاعران معاصر
پست شماره 4 را که نوشتم احساس کردم حیف میشود.تغیرش دادم که بشود یک داستان کوتاه. اسمش را هم گذاشتم :سالمون. زندگیی که با بدن زنی مثل مادرم شروع شود و کنار بدن زن مثل تو تمام شود.میان این دو آغاز و پایان. چه می­توان خواست؟ زن اما ساکت بود، در جهانی خیالی. روی میز کار چشم هایم خسته شد.بلند شدم و برای مدتی از پنجره به ساختمان های بیرون نگاه کردم. آسمان ابری و گرفته بود. صدای زنگ تلفن همراهم که بلند شد توجهم از ساختمان ها و خانه ها به گوشی کنار دستم ج
درد دهی یا که دوا هر دو بُوَد از تو روا گاه بدرد تو خوشم گاه دوا می طلبم چند روزی میشه که به دلایل کاری و مشغولیت های شدید ذهنی، نمی تونم چیزی بنویسم، امروز از این موضوع داشتم کلافه می شدم تا اینکه تصمیم گرفتم درباره ی همین موضوع یک مطلب بنویسم، که چرا من مدتی هست نمی تونم بنویسم، چه دلایلی باعث میشه که من نتونم فکرم رو منسجم کنم و درباره ی موضوع خاصی بنویسم، قبل از شروع هم باید بگم من وقتی شروع به نوشتن می کنم دیگه بر نمی گردم ببینم چی نوشتم فق
#بسم_الله_الرحمن_الرحیم یا امیرالمومنین علی سلام الله علیهپرسد ز من دلم که چرا گشته تر ورقاشکم چکیده از غم نام تو بر ورقنام تو را نوشتم و دیدم به چشم دلکز هیبت حروف تو شد منکسر ورق
گفتم به صفحه ای که مزین به نام توستطعنه به زر بزن که می ارزی به زر، ورقگفتند اهل دوزخم و نذر کرده امگردم سگ سرای تو برگشت اگر ورقیا مرتضی نوشتم و اصلا بعید نیستجان مرا به هاویه باشد سپر ورقهر صبح از مربع نام تو شمس ریختشد منظر سپهر نظر هر سحر ورقعالم فدای ساحت تحر
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی