محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

مامان درست میگه؟

ساعت از نه گذشته ، بارون میباره و بابا تند میرونه و‌ مامان داره گوجه محلی هایی که‌ نمک‌فلفل زدم ریختم تو لیوان کاغذی رو با خلال دندون میخوره و میگه بیا بخور تو هم ، میگم یه کیلو! خوردم نوش جون. یهو یادم میاد وصیت نکردم میگم اوووو گوش کنید گوش کنید من وصیتمو بکنم ، مامان میگه دیوونه ، بابا میگه واسه همین میگم خودت بروها! میگم یعنی چی؟! مامان میگه یعنی خودت تنها برو فرودگاه. میگم آها خب گوش کنید ، مامان به بابا میگه تو گوش کن ، یهو میگه براش ووی
۱.۰۰ من: من خوابم میاد مامان، شب بخیر مامان: شبت بخیر ۱.۰۵ اینستا مامان سند یو عه پست بای فلانی ۱.۰۷ تلگرام نیو مسیج از مامان ۱.۰۸ واتساپ مامان این مجسمه قورباغه سواحل غربی افریقایی رو میخوام بخرم قشنگه؟ ۱.۰۹ Duo ویدیو کال اوا مامان ببخشید دستم خورد، البته تو که خوابی =))))
نامه ی دوم : مامان همیشه میگه " تو ببخش ، تو خانم باش ، تو خوب باش"مامان خیلی خوبه میخواستم مثل مامان باشمهمیشه میخواستم مثل اون باشم اما الان وقتش نیست الان وقت مثل مامان بودن نیست یه روزی اگه تونستم اگه انقدر قوی شدم که هیچ چیز تم نداد میام و مینویسم بلاخره شبیه مامان شدم همونقدر  مهربان و همونقدر مثال زدنی  
مانتومو در میارم و آویزمیکنم رو بند. _ تو گرمت نیست؟ توآفتاب نشستی چرا؟ نسوزی؟ _ زانو ها مو بغل مینکم . . . _ من که خیلی گر.بریم داخل اتاق؟ _. _ نیای خودم میرما؟ داریم بخارپز میشیم. . . _. _باشه خب.نمیریم.راستی کنکور داشتم جمعه میدونی دیگه؟ _ . _ چند شب پیش خوابتو دیدم . . .:) خیلی طول دادی تا بیایا. _. . _اشکال نداره حالا.ناراحت نباش. _ _ به نظرت مامان راست ميگه؟ _
از صبح با مامان اتاقم رو تمیز کردیم. حالا فقط یک قسمت سخت از کمدم مونده. و خسته م. و هیچ فکر نمی کردم این همه کار داشته باشه یک اتاق. و مامان کلی غر زد که یک ادم چقدر می تونه وسیله داشته باشه که تو داری. راست میگه. واقعا نمی دونم این همه همه چی از کجا اومده. به مامان گفتم سه قفسه پر اسباب بازی و مجسمه و لوازم تزیینی همه هدیه است چیکارشون کنم. من وسیله بدون کاربرد نمی خرم. من فقط وسایلم رو تمیز نگه می دارم. مامان گفت اره خیلی تمیز!
میم مثلـــــ. مادر! سلام مامان. ????مامانی روزت مبارک????????????????????????????????مامان خیلی دوستت دارم❤️ مامان ،مامان ،مامان کی ب اندازه تو میتونه عشق رو نشونم بده ؟! ????مامان تو بی منت بزرگم کردی???? ،،، بی منت مهربونیاتو خرجم کردی ❣،بی منت عمرتو ب پام ریختی. ???? مامان ،،، وختی موقع خواب به قفسه سینت زل میزنم تا مطمئن شم نفس میکشیـ. میفهمم از نبودنت چقدددد میترسم. ????????????????مامانم همیشه بمون ????????????????مامان هر وقت عصبانی شدم سر تو خالی شده ????هر
تمام شیرینی این حس مادر داشتن . فقط از زمانی شروع شد که مامانم بازنسشته شد . ینی از امسال قبلش اصلا احساس مادر داشتن نمی کردم . البته اگه مامان سر کار نمی رفت هیچ وقت نمی تونست مث الان پشتیبانم باشه مطمئنم بابا با این سبک اقتصادیش ما رو شبیه این بچه های قطحی زده سومالی می کرد حتی خود مامان همیشه اینو میگه! میگه برو خدا رو شکر کن مادرت کارمنده ((: 
سلام مامان.امشب دوشبه که اومدیم خونه جدید نمیدونی چقدر دلم گرفته اصن خوب نیستم مامان چقدر دلم میخواست الان پیشم بودی و بغلت میکردم کاش تنهام نمیزاشتی مامان من هنوز دلم میخواست نگرانم میشدی هنوز دلم میخواست هوامو داشتی هنوز دلم میخواست بغلم میکردی.مامان اصن اینجا حالم خوب نیست دلتنگی داره خفم می‌کنه دلم میخواد یه آسمون گریه کنم می‌دونم دوس نداری گریمو ببینی ولی مامان دست خودم نیست نمیتونم.کاش میومدم پیشت مامان کاش میشد بغلت میکردم:((یاد
سلام مامان چند پنجشنبه بود درست برات ننوشته بودم .از صبح منتظرم که ساعت از دوازده رد بشه .این پنجشنبه نمیخوتم گریه زاری کنم، نمیخوام بغض کنم .اگه بشه :)خیلی وقت بود شبها زیر نور ماه برات ننوشته بودمدلم برای ماه تنگ شده بود، چه نورانیه امشب .مامان من که ناله نمیکنم، فقط دارم باهات حرف میزنم .حرف هایی که دیگه هیچوقت نمیتونم بهت بگم .این روزا دلم روزهایی رو که بودی میخواد، روزهایی که داشتمت .چه ساده محال شدی مامان .ستاره ها چه قشنگ در حال
دانلود فیلم مامان بهروز منو زد HD, دانلود رایگان فیلم مامان بهروز منو زد, دانلود مستقیم فیلم مامان بهروز منو زد MKV, فیلم سینمایی مامان بهروز منو زد 720pنجوا آر دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
دوستش دارم بی شک و قطعا عشق حس خیلییی خوبیه ،قلب آدم تند و تندمیزنه ، نفس کشیدن مدلش عوض میشه. اصلا یه چیزیه خیلی عجیب و به قول خودش آدم روشکست پذیر میکنه! نمیدونم! میدونی باید تغییر کنم باید چادری بشم! اما ارزشش رو داره! خیلی خوش اخلاقه خیلی مهربونه و خیلیییییی به دلم نشسته . میگه به خاطر من تغییر نکنه، میگه اگه دعوامون شه یا پشیمون شی ضربه میخوری و گرون تموم میشه واست به مامان گفتم ،میگه شاید آدم شدی مامان از خداشه چادر بپوشم ،همه توی فامیل
پسرک در خواب ناز هست که از مامان تحویلش میگیرم. تمام شب تا ۵ صبح مامان مراقبش بوده تا من بتوانم کمی استراحت کنم. مامان اصرار میکند برو بخواب من تا ظهر نگهش می دارم می دانم تعارف نمیکند و می خواهد که بیشتر بخوابم اما قبول نمیکنم. در سن ۶۴ سالگی همین که هفته ای سه بار شب ها تا صبح علی الطلوع نگهش می دارد بی عدالتی هست در حق مامان. چه برسد که بخواهد تا ظهر هم نگهش دارد. تشک پسرک را میگذارم کنارم و دراز میکشم.
به مامان دارم هر روز میگم:"مامان جان،عزیزم،قربون شکلت برم من،بیا و یه لطفی بکن و این قورمه سبزیِ عظمایِ جهنمی رو هی به عنوان وعده غذایی انتخاب نکن،من این قورمه سبزی رو میبینم انگیزه میگیرم که برم خودم رو خلاص کنم و اون چیز تو چیز شده رو نخورم :/" بعد مامان برمیگرده میگه:"باشه از فردا دیگه نمیزارم" بعدش من فردا میبینم باز یه بشقاب قورمه سبزی میاد جلوم،واقعا اون لحظه با تمام وجود حس میکنم این زندگی دیگه ارزش ادامه دادن نداره :|
سلام مامان همینجور الکی الکی داره میشه ۶ سال. الکی الکی هم نه !! کلی غصه خوردم، کلی اشک ریختم. اما مگه نمی گفتن میگذره همه چی درست میشه ؟ آروم میشیم، صبور میشیم ؟ پس چی شد ؟ پس چرا حالا دیگه حتی خودمم یادم نمیاد ؟ چرا این حس تنفر رهام نمیکنه ؟ راستی گفتی کجا میری مامان ؟ کاش میشد این احساس خفگی رو دار زد. کاش .
کفشای مامانپاشنه بلنده وقتی می‌پوشهنی نی می‌خنده حالا پوشیدهکفشا رو نی نی میگه مامان جونمنو می‌بینی؟ بزرگ شدم منقدم بلنده چرا باباجونبه من می‌خنده؟ مامان میگه جان!چه کاری کردی! پاهاتو تویکفش من کردی؟ مهری طهماسبی دهکردی ❆❆❆❆❆
تا دیشب همه چیز خوب و خوشگل و اروپایی حالت بود!موهارو میگم!اما عمرشون کمتر از ۲۴شد!دیگه اون حالت فانتزی رو نداره.شدم عین دختر غرغروها که نمیذارن مامانشون موهاشونو شونه کنه و جیغای فرابنفش میکشن!به مامان میگم "قبول داری؟"مامان میگه"چیو؟"میگم"اینکه گند زده به موهامون؟!"مامان میگه"اره من که اصلا راضی نیستم"قیافم با عینک و موهای ژولیده تمام شعرای حافظ و سعدی و مولانارو درباره ی موهای پریشان معشوق نقض میکنه!مامان میگه"حالا خدا کنه عروسی نداشته ب
امروز دفاع یکی از بچه ها بود. میخواستم برم عزیزدلم ببینم. نه تنها بخاطر این برف آشغال، نشد؛ بلکه الان که از خواب بیدار شدم دیدم به قولش برف منتظر بود ما قرارمونو کنسل کنیم و قطع شه» و خواهرک با دوستش رفته بیرون و مامان هم رفته خونه مامان جون و الان جفتشون برگشتن! براش پودینگ درست کرده بودم. خداااا. دلم میخواد یه چیزی رو ریز ریز کنم یا جیغ بزنم. وای وای وااای -_- چقد فحشمم میاد -_-
سلام مامانیلحظه منتظر باش مامان .دارم دنبال حروف می گردم !!که کلمه بسازم .که با کلمه ها جمله بسازم .که با جمله ها تورو ستایش کنم .که بعدش بغضم بگیره، که بعدش بیشتر به یاد تو بیوفتم .زندگی خوب باهامون تا نکرده مامان .تورو برد، من رو نگه داشت .کاش یه خبر کوچولو ازت داشتم .کاش حداقل میدونستم الان چه شکلی شدی .چقدر دلم برای دیدن اون چشمای نازت تنگ شده .گاهی فکر می کنم که نفرین شدم مامان .هم خودم، هم زندگیم .حتی گاهی احساس می کنم خونه ای که
امروز مریم بهم زنگ زد می گفت من دلم خیلی تنگ شده پس كی میای گفتم میام دو سه روز دیگه میام گفت زودی بیا  دیگه زیارت به دلم نمی چسبه مامان خونه دست تنهاست دیروز هر چی اصرار كردم دایی قبول نكرد گفت تا شنبه می مونیم دیگه خودش به مامان زنگ زده بود مامان بهم زنگ زد گفت حالا این دو روزم بمونیددل تنگشم خیلی  
فوبیای تولد سورن تو فروردین داره به اخرین ساعات خودش میرسه امروز رفتم دکتر و قاطعانه سزارین و توبهترین بیمارستان انتخاب کردم و از تصمیمم راضیم ، 7 اردیبهشت به امید خدای مهربونم سورنم دنیا میاد یعنی دقیقا هفته ی دیگه این موقع بغلش کردم ، یعنی موهاش رنگیه پوستش چهرنگیه تپل من داره میاد قدمات رو چشام مامان جونم نکته :: من خواهرای کمک کنی با جون و دل ندارم و یه مامان دارم که هرکاری کنه انقدر میگه مختو میخوره امروز به ب گفتم تو باهام بیا مامان روز
.
سلام مامان نمیدونم چی بگم :) یعنی هیچی ندارم که بگم. میشه برام دعا کنی ؟؟ میشه دعا کنی ازین وضعیت رها بشم ؟ خسته شدم دیگه مامان خسته شدم. هنوز وقتش نشده یه مسیر بیوفته جلو پام ؟؟ خودت برام دعا کن مامان که حالم بد خرابه . خودت برام دعا کن. دلم برات تنگ شده .
جمع 3 رقمی با انتقال به روش تکنیکی: اول جمع285 347 رو پای تابلو نوشتم و با دست ورزی تدریس رو شروع کردم. یکی ها بچه، دهتایی  مامان و صدتایی ها رو بابا معرفی کردم. وقتی تعداد یکیها از 9 تا بیشتر بشه بچه نمیتونه ن نگه داره و مامان میاد کمکش و میگه با ده تا از یکی ها یه دسته ده تایی درست کن و بده من تا من برایت من نگه دارم وقتی تعداد دهتایی ها هم از 9 تا زیادتر بشه بابا میاد کمکش و میگه ناراحت نباش با ده تا از دهتایی هات یه دسته صد تایی درست کن و بده من  م
امشب، شب تولد مامانه. بخاطر اتفاقی که برای خواهر محمدرضا افتاده نمیتونیم به اونا بگیم که باشن. صبح رضا و داداشم بخاطر اون مسیج عجیبی که برای رضا میومد رفتن کلانتری. ظاهرا برای همون قضیه ی ماشین بوده و دیگه فکر کنم خیال رضا راحت شد. خیلی نگران شده بود که علت مسیج چیه. با محمدجواد حرف زدم قرار شد همین امشب برای مامان تو خونه عزیز تولد بگیریم. من از دیروز غروب که میخواستم برم خونه عزیز و نشد به مامان گفته بودم که امشب میرم خونه عزیز و برای همین
سلام مامان یهو یاد کتابچه ی شعرت افتادم. همون کتابچه ی دوبیتی های باباطاهر که برام می خوندی . فلک در قصد آزارم چرایی / گلم گر نیستی خارم چرایی ته که باری ز دوشم بر نداری / میان بار سربارم چرایی کاش بودی تا باز لم میدادم توی آغوشت چشمامو می بستم و به تو گوش میدادم !! کاش بودی مامان :) دلم برات تنگ شده مامان دوست دارم.
به نام خداوند سبحان استاد تفسیر موضوعی قران میگه.یه روز یه خانمی میفهمه که همچی سر شوهرش می جُنبه.میاد براش صبحونه ۵ تا تخم مرغ درست میکنه و میگه بخور.بعد میگه تموم شد.میگه اره.میگه مزشون فرقی داشت؟؟؟؟ میگه نهمیگه خب ببین زن ها هم همین هستن.میگه ااااااررررهولی منم با ۵ تا بیشتر سیر شدم
فرشته مامان محمد امین با خنده در مورد محمدامین گفت: محمدامین بهم گفت مامان من با یسنا مسابقه دو بازی کردم ولی من دلم میخواست مسابقه سه بازی کنم:))) تا چندین ثانیه صدای خنده‌های بلند در هوا معلق بود. این صحنه رو دیروز خودم شاهد بودم: یسنا: محمدامین فلان بازی رو برام (گوشی مامانش) بفرست و مامان محمدامین بازی مورد علاقه‌ی یسنا رو برای گوشی مامان یسنا فرستاد. چند دقیقه بعد دو تا بچه دعواشون شد محمدامین گفت: اصن بازیتو از گوشیم حذف میکنم (که توی گو
دیشب به سال های قبل فکر میکردم که چقد سخت میگذشتن روز و شب تولدم.دلم میخواست امسال متفاوت باشه با سال های قبل.یه اهنگ شاد پلی كردم.موهامو خشك كردم.كامنت ها و پی ام های تبریك تولدم رو جواب دادم.موهامو جمع كردم و بالا بستم یه ارایش خیلی كمرنگ مثل همیشه و سریع لباس پوشیدم مثل همیشه چادرم گم شده بود:)))) زیر تخت خوابم پیداش كردم داشتم میپوشیدمش مامان میگه كجا میری؟ گفتم میخوام برم كیك بگیرم واسه تولدم.گفت این وظیفه تو نیست این وظیفه من و بابا
مامان بیا به خوابم دلم برات تنگ شده بیا آرومم کن بیا منو با خودت ببر، مگه همیشه بهم نمیگفتی گل همیشه بهار منی چرا گل تو تنها گذاشتی نگفتی دیگه کسی نیست که بهش برسه نگفتی خشک میشه اگه بهش آب ندی :((خیلی زود رفتی مامان خیلی تنهام خیلی نمیدونی وقتایی که تنهام چقدر دلم برات تنگ میشه:(نمیدونم چرا مادر محمد میاد به خوابم خواستم به محمد بگم ترسیدم ناراحت بشه آخه خیلی مادرشو دوست داشت مامان همون قد که من تورو دوست داشتم :(( می‌دونم محمدم یه روز تنهام می
سرفه مصلحتی کردم سرها به طرفم برگشت همزمان سیاوش کنارم قرار گرفت گفتم : میخوام باهاتون راجب یه موضوعی حرف بزنم ! بابا : بیا دخترم ببینم چیشده ؛ روی مبل دونفره روبه روی مامان و بابا نشستم سیاوش به تعبیت از من کنارم نشست توی دلم یاعلی گفتم و شروع کردم ( مامان و بابا من میدونم پرروئیه اما میخوام زودتر برم سر خونه و زندگی خودم با اتفاقات ناخوشایندی که رخ داده ترجیح میدم بیشتر کنار شوهرم باشم ) مامان : مگه الان نیستی دخترم ؟ ( مامان جان هستم اما میخوا
بعضی اوقات که با مامان بحثم میشه؛ بهش میگم:دیگه بهت زنگ نمیزنم؛ اخه من زیاد دلتنگش میشم، بعضی روزا تو یه روز چن بار بهش زنگ میزنم.همون لحظه که بهش میگم دیگه زنگ نمیزنم؛ یکی تو دلم میگه: تو غلط میکنی بهش زنگ نمیزنی؛ ضربان قلب تو به نفسای اون بنده. الهی تمام بلاها رو از مامانم دور کن؛ و اون یه نفسی رو که قراره بعد مامان بکشم رو از من بگیر. تو قلبم هیچ عشقی بجز تو نیستبالاش؛ پایینش؛ چپش ؛ راستش؛ وسطش؛تک تک سلولاش؛ بافتاش همه اش تویی؛ تمام عمرم فد
درست وقتی یه روز تعطیل میاد و می خوای استراحت کنی مامان ها اون روز بیشتر کار می کنند و بیشتر سر و صدا می کنن
جالب اینجاست که هر دودقیقه یه بار میان میگن پاشو.دین دین کلیپ بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
امروز میعاااد عشق شده بود با اون لباسا و کلاه خشگلشقربونش برم الان با مامان رفت بیرون :(دلم میگیره دیگ اصن مامان خونه نباااشه من اعصابم داغون میشه تایم استراحتم میام بالا میبینم مامان نیس دلم میخاد خونه رو خراب کنم مخصوصا الان ک میعاد هس و مبینم هیچ کدومشون نیستن بدتر میشم تایم استراحتمو با اون میگذرونم کلی انرژی و حال خوب میده ارامشی که ازش میگیرم تا حالا هیچ وقت نداشتم :)
این بی سباطی هوای اسفند جذابِ! ابری ،بارونی،برفی ،آفتاب ! اسفند ماه پر جنب و جوشبه :))) بازارها پرِپر هركسی به نوعی به پیشوار عید میره ! تو اسفند جمعه و روز تعطیل نداره .شب ونصف شب همه هستن:)خیلی دوست دارم برم بیرون و نگاه كنم به مردم ! پارسال این كار رو كردم رفتم به سمت بازار و فقط نگاه كردم :))) از هر دكونی یه صدایی میاد !حراج كردم حرااج ! ماهی قرمز دارم سمنوی تازه دارم آجیل فرداعلا دارمشلوعی راسته بازاری كه تهش میرسه به بازار سبزی فروش ها! عطر ز
چند روز به کریسمس مانده بود که به یک مغازه رفتم تا برای نوه ی کوچکم عروسک بخرم. همان جا بود که پسرکی را دیدم که یک عروسک در بغل گرفت و به خانمی که همراهش بود گفت: «عمه جان» اما زن با بی حوصلگی جواب داد: «جیمی، من که گفتم پولمان نمی رسد!» زن این را گفت و سپس به قسمت دیگر فروشگاه رفت.
 
به آرامی از پسرک پرسیدم: «عروسک را برای کی می خواهی بخری؟»
با بغض گفت: «برای خواهرم، ولی می خوام بدم به مادرم تا او این کادو را برای خواهرم ببرد&
مامان میگفت صب كه اومدم بیدارت كنم بهم گفتی تمام بدنم داره میلرزه حالم بده! منم ترسیدم حالت تو دانشگاه بد شه دیگه بیدارت نكردم.() گفتم مامان میدونی من از دروغ بدم میاد؟خوابم میومد مثل خرس !!!بهت گفتم حالم بده كه غرغر نكنی بزاری با خیال راحت بخوابم  اولش پوكر فیس شدیهو زد زیر خنده گف صدسالتم بشه ادم نمیشیامروزم خوابم میومد نمیخواستم برم دانشگاه به مامان گفتم مامان بدنم میلرزه حالم خوب نیست به نظرت چیكار كنممیگه هیچیت نیس حرف زیادی نزن برو حا
همه چیز خوبه. فردا داداش میاد دنبال مامان و بابا و با هم میرن سمنان. اونجا طبقه ی پایین خونه داداش رو برای مامان و بابا آماده کردن. که مستقل باشن و احساس سربار بودن نکنن. این یکی از شرطهای مامان بوده: من خونه ی بچه ها نمیرم! این چند روزه با ذوق و شوق کلی چیز آماده کرده. این برای اون یکی پسرم! این برای اون یکی پسرم! این برای محمدرضام که از اصفهان بیاد! این برای دخترم که از قم بیاد. این برای مصطفی جانم.
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی