محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

مثنوی طریقتخمخانه ها

۩۩☫مثنوي (طريقت)خمخانه ها ☫۩۩ اگرجویم من از چشمان او افسانه ها را خُمارِ چشم او ریزد به هم خُمخانه ها را در این فصل گل ای ساقی که غم بگریزد از جام چه سازم با غم عشقی که دل رو کرده بر بام رسانی گر به من پیمانه ها را تو سامان کرده ای سامانه ها را سر عقل آوری دیوانه ها را پریشان کرده ای بیگانه ها را به طوفان داده ام کاشانه ها را لب آ لب کرده ام پیمانه ها را به دل یکسر زدم سنگ محبت زِدشمن خاست آهنگ محبت اگر خواهی که از خاطر برم غم مرا با خود ببر آهسته ک
تحقیق شرح ابیات مثنوي دانلود فایل شرح ابیات مثنوي 20 صفحه با فرمت WORD نثر : آن مادران بامدادان آمدند در حالیكه در حالیكه اُستا همچون بیمارگران خفته بود. معنی : صبح مادران به.
The post تحقیق شرح ابیات مثنوي appeared first on خرید ملودی.دانلود فایل
سمیرا گیلانی، مترجم در گفت و گو با خبرنگار حوزه ادبیات گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان ، درباره انتشار کتاب جدیدش گفت:ترجمه جدیدم با عنوان کلید مثنوي» یک مجموعه ۲۴ جلدی شرح مثنوي است؛ تاکنون ۲ جلد از این ۲۴ جلدی را ترجمه کرده ام. پژوهشگاه ادبی افرا با همکاری نشر راشدی کلید مثنوي» را منتشر کرده و قرار است تمام ۲۴ جلد این کتاب را ترجمه و منتشر کنیم. او افزود: شارح کتاب کلید مثنوي» یکی از ان شبه قاره هند به اسم اشرف علی تهانوی» است ا
تحقیق درباره قالب های شعری 14 صفحه قابل ویرایش فهرست عنـــــــوان صفحه مقدمه 1 قالب شعر 2 بیت 2 مصراع 2 وزن شعر 2 ردیف 2 قافیه 2 مصرّع 2 قالب 2 قالب های شعری سنتی 3 مثنوي 3 موضوع مثنوي 3 شکل گرافیکی قالب مثنوي 3 مشخصات مثنوي 4 نمونه ای از مثنوي از بوستان سعدی 4 غزل 4 موضوع غزل 4 شکل گرافیکی قالب غزل 5 مشخصات غزل 5 فرق غزل و قصیده 6 نمونه ای از غزل حافظ 6 قصیده 7 موضوع قصیده 7 شکل گرافیکی قال
مغلطه ی حمله به شخص مغلطه ای است که در بین عوام و افرادی که ذهن ی و یا آلوده به نمادهای انقطاع دارند مورد استفاده قرار می گیرد؛ اما بالاخره مغلطه ی حمله به شخص چیست؟ شما مثنوي را می خوانید، شما پای سخن شخصی نشسته اید، شما شعری را از یک شاعر می خوانید و هیچ ایرادی نمی توانید از آن شعر و مثنوي و آن کتاب و مطلب بگیرید، اما چون این کتاب و این شعر به هدف زده و حرف های خوبی در آن نوشته که نفس تو را زیر سوال برده، تو خشمگین می شوی و برمی گردی به زن و ب
دیده چو پیمانه کنی ای صنم شیوۀ میخانه کنی ای صنم با خط و خال و رخ خود نازها وه که چه جانانه کنی ای صنم نرگس مخمور چو بر هم زنی بحث ز افسانه کنی ای صنم تا بکنی مرغ دلم را شکار خال سیه دانه کنی ای صنم ترسم اگر شانه به گیسو زنی! عاقل و دیوانه کنی ای صنم بوسه ز لعل تو طلب کرده دل کاش که حاشا نه کنی ای صنم با نگهی زاهد صد ساله را عاشق خمخانه کنی ای صنم شسته ام این خانه دل را ز اشک تا تو مگر خانه کنی ای صنم خوش نبود با دل مسکین من بحث ادیبانه کنی ای صنم بِه ب
داستامهای مثنوي معنوی

 

طاووسی در دشت پرهای خود را می‌كند و دور
می‌ریخت. دانشمندی از آنجا می‌گذشت، از طاووس پرسید : چرا پرهای زیبایت را
می‌كنی؟ چگونه دلت می‌آید كه این لباس زیبا را بكنی و به میان خاك و گل
بیندازی؟ پرهای تو از بس زیباست مردم برای نشانی در میان قرآن می‌گذارند.
یا با آن باد بزن درست می‌كنند. چرا ناشكری می‌كنی؟
پایگاه سلامت دانش آموزی لارستان
مرحوم مهدی آذریزدی، نویسنده کشورمان، ۱۸ تیرماه سال ۸۸ در ۸۸ سالگی در بیمارستان آتیه‌ تهران دار فانی را وداع گفت و در حسینیه‌ خرمشاه یزد در نزدیکی محل زندگی‌اش به خاک سپرده شد. قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب»، قصه‌های تازه از کتاب‌های کهن»، گربه‌ ناقلا»، گربه‌ تنبل»، مثنوي» (برای بچه‌ها)، مجموعه‌ قصه‌های ساده» و تصحیح مثنوي» مولوی (برای بزرگسالان) از جمله آثار این نویسنده کودک و نوجوان است. زنده‌یاد آذریزدی که او را پرتیراژتر
سمبلیسم در مثنوي معنویمولانا هم در مثنوي از نمادها و سمبلها استفاده کرده است تا منظور خود را به ما برساند، ولی جا به جا تاکید میکند که ما از این داستانها برای نزدیک کردن ذهن شما به مفهوم آن، استفاده میکنیم و شما هم به آن مفهوم توجه کنید و به صورت آن داستان نچسبید. مثلا مفهوم اژدها که در داستانها اینقدر از ان استفاده شده یک موجود واقعی نیست. موجودی که آتش از دهان آن بیرون بیاید و بال و پر هم بزند و پرواز کند اصلا وجود ندارد.مولانا میگوید:هر دکان
خوانش اثر زیبا روز از محمد بینش با صدای آسمانی جناب آقای امیر بیات_ محقق ، پژوهشگر،دکلماتور مثنوي معنوی و دیوان شمس عضو افتخاری انجمن مثنوي خوانی رودسرملینا دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
موسیقی زمینه ویدیو: قطعه رهایی(Freedom) از آلبوم باران عشق میراث ماندگار زنده یاد ناصر چشم آذر | گزیده ای از مثنوي سماع سوختن سروده استاد هوشنگ ابتهاج(ه.الف .پرتو دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
به نام خدا - بهروز فرهادیان – 2 تیر 1399 farhadian827@gmail. com گرانی "دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند" سر خود را بگرفتند و به میخانه زدند گفتم ای وای چرا سر کوفتید شاید قرعۀ فال بنام تو دیوانه زدند ملائک با اندوه و درد جان فزا چون بدیدند گرانی ، سر به میخانه زدند "جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه" این گرانی است که مردم سر به خمخانه زدند با خودم می گویم ای دریغا که گرانی تازید برخی اما با همه درد و عذاب ، سر ز میخانه زدند آدم ها که دیدند سنگی تا با قهر
خرید کتاب مثنوي معنوی اثر مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی قیمت : 0000 تومانبرند : Rowzaneh Pubخرید پستی کتاب مثنوي معنوی اثر مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی قیمت کتاب مثنوي معنوی اثر مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی  برای خرید و مشاهده جزئیات محصول در دیجی کالا کلیک نمایید.    برای خرید و مشاهده جزئیات محصول در دیجی کالا کلیک نمایید.   تصاویر بیشتر    برای خرید و مشاهده جزئیات محصول در دیجی کالا کلیک نمایید.    خرید کتاب مثنوي معنوی اثر مول
یاد ایامی که خوردم باده ها با چنگ و نیجام می در دست من، مینای می در دست وی
در کنار آیی، خزان ما زند رنگ بهارور نیایی فرودین افسرده تر گردد ز دی
بی تو جان من چو آن سازی که تارش در گسستدر حضور از سینه ی من نغمه خیزد پی به پی
آنچه من در بزم شوق آورده ام دانی که چیست ؟یگ چمن گل، یک نیستان ناله، یک خمخانه می
زنده کن باز آن محبت را که از نیروی اوبوریای ره نشینی در فتد با تخت کی
دوستان خرم که بر منزل رسید آواره ایمن پریشان جاده های علم و دانش کرده طی
 
شعر برای دلبر زیبا
مثنوي کل عشق جهانم‎یوسف اگر عزیز مصر است دل چه کندمن دلبری دارم ذلیخا در دامنش بت می شکندهستی و مُلک مُسخر خرامان در سجودششاهان همه مسکین و گدایشدلبر من مثنوي کل عشق جهانمدلبر من ترنم به کل عشق نهانششاه بیت غزل در عشق باشد و بسدلبر من تاریخ نویس اسرار شعر و ترانه ستمجنون یار
نشست مثنوي خوانی در کانون ادبی اشک قلم کتابخانه شهدای فرهنگی نشست مثنوي خوانی در کانون ادبی اشک قلم کتابخانه شهدای فرهنگی آذرشهر با گرامیداشت مقام زن برگزار شد.به گزارش روابط عمومی اداره کل کتابخانه های عمومی استان؛ نشست مثنوي خوانی در هفته بزرگداشت مقام زن و روز مادر با روز شمار زن، اصلاح الگوی مصرف، شکوفایی اقتصاد خانواده» روز پنج شنبه 9 اسفند ماه 97 با حضور اعضای کانون ادبی اشک قلم برگزار شد. بلندی کتابدار کتابخانه شهدای فرهنگی ضمن ابر
شك هایی كه تكرارشدند دردهایی كه زخم شدند حرف هایی كه مثنوي شدندنیش هایی كه تاول شدند نرسیدن هایی كه عادت شدندخواستن هایی كه حسرت شدندبی كسی هایی كه تنهایی شدند امیدهایی كه ناامیدشدند


من راساخت .غریبه مراقب باش زندگی خبرنمیدهدچه درانتظارتوست مراقب باش من نشوی من شدن راحت ومن نماندن بسیارسخت است برای توسخت نیست چون این راه كوتاه وسخت توانت رانگرفته است برای من سخت است اماناممكن نه.برایم دعاكن ســـــــــ ــــــ ـــــــــویــــــــــ ـ
تحقیق بررسی مفهوم رهبری در جامعه در آثار رومی با تاكید بر مثنوي معنوی 36 ص - ورد طبق روایت های مختلف از آدم (‌ع)‌ تا خاتم (ص )‌یكصد و بیست و چهار هزار پیغمبر و ائمه و اولیا همه وهمه آمده اند تا انسان را كه (صاحب اختیار وجبر )‌ است هدایت كنند و او را به سرمنزل مقصود و خوشبختی برسانند . ولی از بدو تولد اولین فرزندان آدم ، هابیل و قابیل می بینیم كه انسان برای ی نیازهای خود چه اعمالی را انجام نمی‌دهد تا به لذت های آنی خود برسد. همانطوریك
زیباترین سرمشقِ دفترهای مایی ( از زبان كودكان و نوجوانان ایران زمین ) قاسم سلیمانی ! عزیزِ كودكانی سردارِ ایرانی ! تو سردار جهانی قاسم سلیمانی ! تو آن درسِ خدایی زیباترین سرمشقِ دفترهای مایی قاسم سلیمانی ! تویی چون رود جاری من تشنه ی یك جرعه از آن پایداری قاسم سلیمانی ! تو طوفانی، تو موجی دریا دلی، یك كشوری را رو به اوجی قاسم سلیمانی ! تو موجی، ما خلیجیم چون تو ز فرمان ولی، هرگز نپیچیم قاسم سلیمانی ! تو هستی راهنامه رستم تویی امروز، در این شاهنا
اشعار استثنایی درباره قت وجود انسانمثنوي هفتاد من” مولویمَن اگر با مَن نباشم می شَوَم تنها ترینکیست با مَن گر شَوَم مَن باشد از مَن ماترینمَن نمی دانم کی ام مَن ، لیک یک مَن در مَن استآن که تکلیف مَنَش با مَن مَنِ مَن ، روشن استمَن اگر از مَن بپرسم ای مَن ای همزاد مَن !ای مَن غمگین مَن در لحظه های شاد مَن !هرچه از مَن یا مَنِ مَن ، در مَنِ مَن دیده ایمثل مَن وقتی که با مَن می شوی خندیده ایهیچ کس با مَن ، چنان مَن مردم آزاری نکرداین مَنِ مَن
  حافظ خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به "حافظ"، غزلسرای بزرگ و از خداوندان شعر و ادب پارسی است. وی حدود سال ۷۲۶ هجری قمری در شیراز متولد شد. علوم و فنون را در محفل درس استادان زمان فراگرفت و در علوم ادبی عصر پایه‌ای رفیع یافت. خاصه در علوم فقهی و الهی تأمل بسیار کرد و قرآن را با چهارده روایت مختلف از بر داشت. "گوته" دانشمند بزرگ و شاعر و سخنور مشهور آلمانی دیوان شرقی خود را به نام او و با کسب الهام از افکار وی تدوین کرد. دیوان اشعار او شامل غ
دیدمت دورنمای در و بام ای شیرازسرم آمد به بر سینه سلام ای شیرازوامداریم سرافکنده ز خجلت در پیشکه پس انداخته ایم اینهمه وام ای شیرازتوسن بخت نه رام است خدا می داندورنه دانی که مرا چیست مرام ای شیرازنکهت باغ گل و نزهت نارنجستاناز نسیمم بنوازند مشام ای شیرازنرگسم سوی چمن خواند و سروم سوی باغمن مردد که دهم دل به کدام ای شیرازبه قیام از بر هر گنبد سبزی سرویچون عروسان خرامان به خیام ای شیرازتوئی آن کشور افسانه که خشت و گل تستبا من از عهد کهن پیک و
خصوصیّات شعر حافظ1- قدرت تصویریکی از خصوصیات شعر حافظ، قدرت تصویرهاست و این از چیزهایی است که کمتر به آن پرداخته شده است.تصویر در مثنوي چیز آسان و ممکنی است. لذا شما تصویرگری فردوسی را در شاهنامه و مخصوصا نظامی را در کتاب‌های مثنويش مشاهده می‌کنید، که طبیعت را چه زیبا تصویر می‌کند. این کار در غزل کار آسانی نیست، بخصوص وقتی که غزل باید دارای محتوا هم باشد. تصویر با آن زبان محکم و با لطافت‌های ویژه شعر حافظ و با مفاهیم خاصش چیزی نزدیک ب
خصوصیّات شعر حافظ1- قدرت تصویریکی از خصوصیات شعر حافظ، قدرت تصویرهاست و این از چیزهایی است که کمتر به آن پرداخته شده است.تصویر در مثنوي چیز آسان و ممکنی است. لذا شما تصویرگری فردوسی را در شاهنامه و مخصوصا نظامی را در کتاب‌های مثنويش مشاهده می‌کنید، که طبیعت را چه زیبا تصویر می‌کند. این کار در غزل کار آسانی نیست، بخصوص وقتی که غزل باید دارای محتوا هم باشد. تصویر با آن زبان محکم و با لطافت‌های ویژه شعر حافظ و با مفاهیم خاصش چیزی نزدیک ب
با این که پر از دردم با این که تبم بالاست باشی تو کنار من آرامش من دریاست در این همه تاریکی چشمان تو خورشید است آغوش تو مرزی تا بیداری فرداهاست در چشم بلا جویت پنهان شده صد خورشید در دست شفا بخشت اعجاز خدا پیداست با این‌که جهان ما از ریشه غم انگیز است لبخند و‌ نگاه تو روشنگر و پرمعناست پل می زنم از چشمت تا یک غزل زیبا ای معنی احساسم از تو سخنم زیباست در ظلمت این خانه ما منتظر نوریم بی چشم تو این دنیا انگار که نازیباست ای مثنوي باران بشنو سخنی ا
انحنای لب های تو هلالِ مهتاب ، و خنده های تو موسیقی بی کلام شب های من است مُدام بخند بگذار تکلیفِ شب های من روشن بماند که تمامِ ترانه های من نُت به نُت بر ملودیِ خنده هایِ تو نوشته می شوند چشمانِ تو عسل،چشمانِ تو #غزل و چالِ گونه ات #قصیده ایست وقفِ نگاهِ من و در دستانت پیامبری داری که آغوشی را به من وعده می دهد که #قطعه ای از بهشت است و هر بار #مثنوي بلندِ گیسوانت را بر شانه هایت مرور می کنم چنان بی هوا میان جاذبه ی بازوانت بی وزن می شوم که قلم هرچ
مولوی در مثنوي معنوی مصراعی دارد که بسیار قابل تأمل است: معنی قرآن ز قرآن پرس و بس معنای قرآن را از خود قرآن بپرسید و برای پی بردن به فهم آن از خودش کمک بگیرید. به عنوان اولین سوال از خود قرآن می پرسیم که چرا قرآن نازل شده است؟ در اینجا به بعضی از پاسخ های خود قرآن به این سوال می پردازیم و به برخی از آیاتی که در این زمینه آمده است اشاره می کنیم: * این كتاب هیچ گمانی در آن نیست و راهنمای پرهیزگاران است.
گفتا:ز قلبم دور شو تاریکی در نور شو. گفتا: نشود شنوم صدایت رنگ به رخسار آری و بینم نگاهت. گفتم:نباشد رسم ما دل به دلبر دهی و کُنی خطا. گر دل تورا پسندید، زیبا رویان دگر ندید. گر مثنوي ز فراق گویی بدان که دانم هست کور سویی جان دهم و نقطه را کنم کوه نوری سر دهم و کینه ات را کنم قدر موری تا آیی و گویی که مرا جز عشق تو سختی است چندان کوهی. مه خوش لقا را خنده به رو کرد، آفتابِ دل داد و ذکر روز کرد. مرا پسند است به همین خنده شاید، مگر عاشق جز خنده مع
گفت با صید قفس، مرغ چمنکه گل و میوه، خوش و تازه رس استبگشای این قفس و بیرون آیکه نه در باغ و نه در سبزه، کس استگفت، با شبرو گیتی چکنمکه سحر و شبانگه عسس استای بسا گوشه، که میدان بلاستای بسا دام، که در پیش و پس استدر گلستان جهان، یک گل نیستهر کجا مینگرم، خار و خس استهمچو من، غافل و سرمست مپرقفس، آخر نه همین یک قفس استچرخ پست است، بلندش مشماراینکه دیدیش چو عنقا، مگس استکاروان است گل و لاله بباغسبزه‌اش اسب و صبایش جرس استز گرفتاری من، عبرت گی
داستان مثنوي عطار عطار مسلّم یكی ازبزرگترین شعرای ایران است به عظمت مقام او درعرفان وبلندی مرتبه او درشاعری عموم ارباب تذكره معترفند. جامی در نفحات الانس می گوید: آنقدر اسرار توحید وحقایق اذواق و مواجید كه در مثنويّات وغزلیات وی اندراج یافته در سخنان هیچ یك ازاین طایفه یافت نمی شود.» عطارعارفی است كه حقا ً مراحل سیروسلوك را طی كرده و ا . دریافت فایل تخفیف دونی
بارید ابر بر گل پژمرده‌ای و گفتکاز قطره بهر گوش تو آویزه ساختماز بهر شستن رخ پاکیزه‌ات ز گردبگرفتم آب پاک ز دریا و تاختمخندید گل که دیر شد این بخشش و عطارخساره‌ای نماند، ز گرما گداختمناسازگاری از فلک آمد، وگرنه منبا خاک خوی کردم و با خار ساختمننواخت هیچگاه مرا، گرچه بیدریغهر زیر و بم که گفت قضا، من نواختمتا خیمهٔ وجود من افراشت بخت گفتکاز بهر واژگون شدنش برفراختمدیگر ز نرد هستیم امید برد نیستکاز طاق و جفت، آنچه مرا بود باختممنظور و مقصدی
پوریا اسم پسرانه است، معنی پوریا: (اَعلام) نام پهلوان دلیر ایرانی مشهور به پهلوان محمود خوارزمی و ملقب به پوریای ولی» و نیز متخلص به قتالی، پهلوان، عارف و شاعر قرن 7 و 8 هجری، مثنوي عرفانی کَنزُالحَقایق را سروده است. معنی اسم پوریامنبع : اسم دونیمعنی اسم
همین ادما اسم نویسنده اناکارنینا رو بلد نیستن از شاهنامه فقط رزم رستم و سهراب رو میدونن از مثنوي شاید داستان کنیزک رو شنیده باشن ! گلستان و بوستانم که هیچ ! اخوان ثالث و سپهری و عطار و باباطاهرم که باهم قاطی میکنن وقتی میپرسی چقدر کتاب میخونی خیلی راحت زل میزنن تو چشمات و میگن تو تلگرام این پاراگرافایی از کتابا هست رو میخونم تا چشمام خسته شن و خوابم ببره یه عده ادم که فقط ادعا دارن ولی عاری از هرگونه اعتماد به نفس و عزت نفسن !!! هرچی بی عفت و
شنیده‌اید که آسایش بزرگان چیست:برای خاطر بیچارگان نیاسودنبکاخ دهر که آلایش است بنیادشمقیم گشتن و دامان خود نیالودنهمی ز عادت و کردار زشت کم کردنهماره بر صفت و خوی نیک افزودنز بهر بیهده، از راستی بری نشدنبرای خدمت تن، روح را نفرسودنبرون شدن ز خرابات زندگی هشیارز خود نرفتن و پیمانه‌ای نپیمودنرهی که گمرهیش در پی است نسپردندریکه فتنه‌اش اندر پس است نگشودنگاتاهای | بزرگترین مرجع شعر
گردآوری شده در 25 صفحه با فرمت ورد قابل ویرایش با بهترین کیفیت در تایپ و طراحی
مقدمه
آموزش ها و فعالیت های قرآنی به دلایل مختلف در كشور ما «طریقیت» دارد تا آن كه «موضوعیت» داشته باشد؛ به این معنی كه اغلب چنین تصور می شود كه هدف اصلی از آموزش های قرآنی یادگیری قواعد روخوانی و روان خوانی قرآن است و هنگامی كه فراگیران واجد چنین دانشی شوند كار تمام است و آموزش و یادگیری اتـفاق افتاده است؛ این همان طریقت قائل شدن برای آموزش قرآن كریم ا
شنو از من چون حكایت می كنم
خواب دیشب را روایت می كنم
دیشب اندر خواب دیدم مولوی
شاعر ده ها هزاران مثنوي
روح او از قونیه تیک آف كرد
یک نظر بر عالم اطراف کرد
.حوریا دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
غزل از مولانا | نوازندگان: داریوش پیرنیاکان(سه تار)، محمد (نی) | دستگاه: ماهور | در هوایت بی قرارم روز و شب/سر ز پایت بر ندارم روز و شب/روز و شب را همچو.دلبر کلیپ بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
مثنوي یک قصه‌ای دارد بس زیبا و ارزشمند
حکایت یک گاو است که از صبح تا شب، توی یک جزیره سبزِ خوش آب و علف مشغول چراست. خوب می‌چرد، خوب می‌خورد، چاق و فربه می‌شود
اما شب تا صبح از نگرانی اینکه فردا چه بخورد، هرچه به تن‌اش گوشت شده بود، آب می‌شود.
 
حکایت آن گاو، حکایت دل نگرانی‌های بی‌خود ما آدم‌هاست.
 
حکایت‌‌ همان ترس‌هایی است که هیچ‌وقت اتفاق نمی‌افتد، فقط لحظه‌هایمان را هدر می‌دهد.
 
یک روز چشم ب
مثنوي یک قصه‌ای دارد بس زیبا و ارزشمند
حکایت یک گاو است که از صبح تا شب، توی یک جزیره سبزِ خوش آب و علف مشغول چراست. خوب می‌چرد، خوب می‌خورد، چاق و فربه می‌شود
اما شب تا صبح از نگرانی اینکه فردا چه بخورد، هرچه به تن‌اش گوشت شده بود، آب می‌شود.
 
حکایت آن گاو، حکایت دل نگرانی‌های بی‌خود ما آدم‌هاست.
 
حکایت‌‌ همان ترس‌هایی است که هیچ‌وقت اتفاق نمی‌افتد، فقط لحظه‌هایمان را هدر می‌دهد.
 
یک روز چشم ب
شمع بگریست گه سوز و گدازکاز چه پروانه ز من بیخبر استبسوی من نگذشت، آنکه همیسوی هر برزن و کویش گذر استبسرش، فکر دو صد سودا بودعاشق آنست که بی پا و سر استگفت پروانهٔ پر سوخته‌ایکه ترا چشم، بایوان و در استمن بپای تو فکندم دل و جانروزم از روز تو، صد ره بتر استپر خود سوختم و دم نزدمگر چه پیرایهٔ پروانه، پر استکس ندانست که من میسوزمسوختن، هیچ نگفتن، هنر استآتش ما ز کجا خواهی دیدتو که بر آتش خویشت نظر استبه شرار تو، چه آب افشاندآنکه سر تا قدم، اندر
جناب آقای  عبدالرحیم ناصح فرزند محمد اسماعیل متولد 1325 بیرجند سرهنگ بازنشسته ارتش  و در حال حاضر در اهواز ست دارد میهمانید به غزلی زیبا  از ایشان:  حافظ فرزانه کو؟گنج عرفان حافظ فرزانه کوعاشق ومست می و دیوانه کوکو اثر از پیر رند می فروشباده نوش سرخوش خمخانه کوعشق او آتش به دل ها می زندآن نگار گلرخ مستانه کویوسفی آمد به کنعان و برفتماه مصری آن دُر یکدانه کودل به درد آمد نگو زان آشناآشنای دردم آن بیگانه کوقصه مرگ گل از بلبل شنودر طواف شم
بلبل آهسته به گل گفت شبیکه مرا از تو تمنائی هستمن به پیوند تو یک رای شدمگر ترا نیز چنین رائی هستگفت فردا به گلستان باز آیتا ببینی چه تماشائی هستگر که منظور تو زیبائی ماستهر طرف چهرهٔ زیبائی هستپا بهرجا که نهی برگ گلی استهمه جا شاهد رعنائی هستباغبانان همگی بیدارندچمن و جوی مصفائی هستقدح از لاله بگیرد نرگسهمه جا ساغر و صهبائی هستنه ز مرغان چمن گمشده‌ایستنه ز زاغ و زغن آوائی هستنه ز گلچین حوادث خبری استنه به گلشن اثر پائی هستهیچکس را سر بدخوئ
دیوان شعر حافظ شامل حدود ۵۰۰ غزل، دو مثنوي، چند قصیده، قطعه و تعدادی رباعی است و تاکنون بیش از ۴۰۰ بار به شیوه‌های گوناگون به زبان فارسی و دیگر زبان&zwn.کلیپ برتر بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
نیکنامی نباشد، از ره عجبخنگ آز و هوس همی راندنروز دعوی، چو طبل بانگ زدنوقت کوشش، ز کار واماندنخستگان را ز طعنه، جان خستندل خلق خدای رنجاندنخود سلیمان شدن به ثروت و جاهدیگران را ز دیو ترساندنبا درافتادگان، ستم کردنزهر را جای شهد نوشاندناندر امید خوشهٔ هوسیهر کجا خرمنی است، سوزاندنگمرهان را رفیق ره بودنسر ز فرمان عقل پیچاندنعیب پنهان دیگران گفتنعیب پیدای خویش پوشاندنبهر یک مشت آرد، بر سر خلقآسیا چون زمانه گرداندنگویمت شرط نیکنامی چیستزا
امشب عروسش می شوی…من دوستت دارم هنوز!بی من چه شیرین میروی…من دوستت دارم هنوز!در این مثلث سوختم…دارم به سویت می دومداری به سویش میدوی…من دوستت دارم هنوز!قسمت نشد در این غزل…شاید جهان دیگری…مستی و رقص و مثنوي!من دوستت دارم هنوز!امشب برایت بغض من کل میکشد محبوب من!حتی اگر هم نشنوی من دوستت دارم هنوز!در سنگسار قلب من لبخند تو زیباترست…یک جور خاص معنوی من دوستت دارم هنوز!خوشبخت باشی عمر من در پنت هاس برج عشق!!!در ایستگاه مولوی من دوستت دارم ه
روزی گذشت پادشهی از گذرگهیفریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاستپرسید زان میانه یکی کودک یتیمکاین تابناک چیست که بر تاج پادشاستآن یک جواب داد چه دانیم ما که چیستپیداست آنقدر که متاعی گرانبهاستنزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفتاین اشک دیدهٔ من و خون دل شماستما را به رخت و چوب شبانی فریفته استاین گرگ سالهاست که با گله آشناستآن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن استآن پادشا که مال رعیت خورد گداستبر قطرهٔ سرشک یتیمان نظاره کنتا بنگری که روشنی گوهر از کجاستپروی
ای خوش اندر گنج دل زر معانی داشتننیست گشتن، لیک عمر جاودانی داشتنعقل را دیباچهٔ اوراق هستی ساختنعلم را سرمایهٔ بازارگانی داشتنکشتن اندر باغ جان هر لحظه‌ای رنگین گلیوندران فرخنده گلشن باغبانی داشتندل برای مهربانی پروراندن لاجرمجان بتن تنها برای جانفشانی داشتنناتوانی را به لطفی خاطر آوردن بدستیاد عجز روزگار ناتوانی داشتندر مدائن میهمان جغد گشتن یکشبیپرسشی از دولت نوشیروانی داشتنصید بی پر بودن و از روزن بام قفسگفتگو با طائران بوستانی
بی روی دوست، دوش شب ما سحر نداشتسوز و گداز شمع و من و دل اثر نداشتمهر بلند، چهره ز خاور نمینمودماه از حصار چرخ، سر باختر نداشتآمد طبیب بر سر بیمار خویش، لیکفرصت گذشته بود و مداوا ثمر نداشتدانی که نوشداروی سهراب کی رسیدآنگه که او ز کالبدی بیشتر نداشتدی، بلبلی گلی ز قفس دید و جانفشاندبار دگر امید رهائی مگر نداشتبال و پری نزد چو بدام اندر اوفتاداین صید تیره روز مگر بال و پر نداشتپروانه جز بشوق در آتش نمیگداختمیدید شعله در سر و پروای سر نداشتبش
باغبانی، قطره‌ای بر برگ گلدید و گفت این چهره جای اشک نیستگفت، من خندیده‌ام تا زاده‌امدوش، بر خندیدنم بلبل گریستمن، همی خندم برسم روزگارکاین چه ناهمواری و ناراستیستخندهٔ ما را، حکایت روشن استگریهٔ بلبل، ندانستم ز چیستلحظه‌ای خوش بوده‌ایم و رفته‌ایمآنکه عمر جاودانی داشت، کیستمن اگر یک روزه، تو صد ساله‌ایرفتنی هستیم، گر یک یا دویستدرس عبرت خواند از اوراق منهر که سوی من، بفکرت بنگریستخرمم، با آنکه خارم همسر استآشنا شد با حوادث، هر که
سلامت معنوی با الهام از رهنمودهای قرآنیبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِبا عرض سلام.صبح بسیار زیبای روز چهارشنبه، هشتم اسفندماه 1397 شما به خیر و خوشی و سعادت و سلامت.آیه ای از كتاب الله، بدرقه راه امروزمان:بعضی از ویژگی های مومنین و سبك زندگی معنوی در قرآن كریم: (دمیدن روح معنویت در كالبد فعالیت های فكری و بدنی و تكیه بر قدرت لایزال الهی ”توكل).سوره آل عمران، آیه شریفه 122… وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ﴿١٢٢﴾* یك
دکتر سوگول مشایخی جامعه شناس، مشاور خانواده و مدرس کارگاه مهارت های زندگی هست. وی همچنین مدرس دوره حافظ شناسی و مثنوي هست. ضرورت شعر از دیدگاه وی را ببینید.
اسفند کلیپ بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد
بسم الله الرحمن الرحیمدفتر دوم مثنوي مولوی         مقدمه : بنا بر روش مطالعه و تدقیق در دفتر اول مثنوي جلال الدین مولوی، و مداقه در کیفیت تفسیر ونقد و تحلیل استاد محمد تقی جعفری در اشعار آن عارف گران قدر، چنانچه در این مسیر هم به خلااء هائی برخورد گردد که از دید آن دو بزرگوار رد شده باشد، به گونۀ دفتر اول اقدام به اظهار نظر به عمل خواهد آورد تا با توجهات بعدی فرهیخته عزیزان، مطلوب قلم ها وارادۀ باری تعالی در شناخت واقعیات روشن تر گردد . انشاا
      غزل محال             تو قله ی خیالی و تسخیر تو محال       بخت منی که خوابی و تعبیر تو محال 
      ای همچو شعر حافظ و تفسیر مثنوي      شرح تو غیر ممکن و تفسیر تو محال 
      عنقای بی نشانی و سیمرغ کوه قاف      تفسیر رمز و راز اساطیر تو محال 
      بیچاره ی دچار تو را چره جز تو چیست ؟      چون مرگ ، ناگزیری و تدبیر تو محال 
      ای عشق ، ای سرشت من ، ای سرنوشت من !
غنچه‌ای گفت به پژمرده گلیکه ز ایام، دلت زود آزردآب، افزون و بزرگست فضاز چه رو، کاستی و گشتی خردزینهمه سبزه و گل، جز تو کسینه فتاد و نه شکست و نه فسردگفت، زنگی که در آئینهٔ ماستنه چنانست که دانند سترددی، می هستی ما صافی بودصاف خوردیم و رسیدیم به دردخیره نگرفت جهان، رونق منبگرفتش ز من و بر تو سپردتا کند جای برای تو فراخباغبان فلکم سخت فشردچه توان گفت به یغماگر دهرچه توان کرد، چو میباید مردتو بباغ آمدی و ما رفتیمآنکه آورد ترا، ما را برداندرین
وحشی بافقی، سرآمد شاعران محلی یزدتحقیق با موضوع وحشی بافقی، سرآمد شاعران محلی یزد، در قالب فایل word و در حجم 16 صفحه. چکیده: وحشی بافقی از شاعران ارزنده و صاحب نام در مكتب وقوع و طرز واسوخت و از بزرگان عرصه غزل و مثنوي است. آنچه تا امروز از سروده های وحشی برجا مانده و به ما رسیده عبارت است از غزل ها ، قصیده ها ، قطعه ها .emohtava
وحشی بافقی، سرآمد شاعران محلی یزدتحقیق با موضوع وحشی بافقی، سرآمد شاعران محلی یزد، در قالب فایل word و در حجم 16 صفحه. چکیده: وحشی بافقی از شاعران ارزنده و صاحب نام در مكتب وقوع و طرز واسوخت و از بزرگان عرصه غزل و مثنوي است. آنچه تا امروز از سروده های وحشی برجا مانده و به ما رسیده عبارت است از غزل ها ، قصیده ها ، قطعه ها .emohtava
وحشی بافقی، سرآمد شاعران محلی یزدتحقیق با موضوع وحشی بافقی، سرآمد شاعران محلی یزد، در قالب فایل word و در حجم 16 صفحه. چکیده: وحشی بافقی از شاعران ارزنده و صاحب نام در مكتب وقوع و طرز واسوخت و از بزرگان عرصه غزل و مثنوي است. آنچه تا امروز از سروده های وحشی برجا مانده و به ما رسیده عبارت است از غزل ها ، قصیده ها ، قطعه ها .emohtava
وحشی بافقی، سرآمد شاعران محلی یزدتحقیق با موضوع وحشی بافقی، سرآمد شاعران محلی یزد، در قالب فایل word و در حجم 16 صفحه. چکیده: وحشی بافقی از شاعران ارزنده و صاحب نام در مكتب وقوع و طرز واسوخت و از بزرگان عرصه غزل و مثنوي است. آنچه تا امروز از سروده های وحشی برجا مانده و به ما رسیده عبارت است از غزل ها ، قصیده ها ، قطعه ها .emohtava
وحشی بافقی، سرآمد شاعران محلی یزدتحقیق با موضوع وحشی بافقی، سرآمد شاعران محلی یزد، در قالب فایل word و در حجم 16 صفحه. چکیده: وحشی بافقی از شاعران ارزنده و صاحب نام در مكتب وقوع و طرز واسوخت و از بزرگان عرصه غزل و مثنوي است. آنچه تا امروز از سروده های وحشی برجا مانده و به ما رسیده عبارت است از غزل ها ، قصیده ها ، قطعه ها .emohtava
وحشی بافقی، سرآمد شاعران محلی یزدتحقیق با موضوع وحشی بافقی، سرآمد شاعران محلی یزد، در قالب فایل word و در حجم 16 صفحه. چکیده: وحشی بافقی از شاعران ارزنده و صاحب نام در مكتب وقوع و طرز واسوخت و از بزرگان عرصه غزل و مثنوي است. آنچه تا امروز از سروده های وحشی برجا مانده و به ما رسیده عبارت است از غزل ها ، قصیده ها ، قطعه ها .emohtava
نخودی گفت لوبیائی راکز چه من گردم این چنین، تو درازگفت، ما هر دو را بباید پختچاره‌ای نیست، با زمانه بسازرمز خلقت، بما نگفت کسیاین حقیقت، مپرس ز اهل مجازکس، بدین رزمگه ندارد راهکس، درین پرده نیست محرم رازبدرازی و گردی من و توننهد قدر، چرخ شعبده‌بازهر دو، روزی در اوفتیم بدیگهر دو گردیم جفت سوز و گدازنتوان بود با فلک گستاخنتوان کرد بهر گیتی نازسوی مخزن رویم زین مطبخسر این کیسه، گردد آخر بازبرویم از میان و دم نزنیمبخروشیم، لیک بی آوازاین چه
ای که عمریست راه پیمائیبسوی دیده هم ز دل راهی استلیک آنگونه ره که قافله‌اشساعتی اشکی و دمی آهی استمنزلش آرزوئی و شوقی استجرسش نالهٔ شبانگاهی استای که هر درگهیت سجده گهستدر دل پاک نیز درگاهی استاز پی کاروان آز مروکه درین ره، بهر قدم چاهی استسالها رفتی و ندانستیکانکه راهت نمود، گمراهی استقصهٔ تلخیش دراز مکنزندگی، روزگار کوتاهی استبد و نیک من و تو می‌سنجندگر که کوهی و گر پر کاهی استعمر، دهقان شد و قضا غربالنرخ ما، نرخ گندم و کاهی استتو عسس
خلید خار درشتی بپای طفلی خردبهم برآمد و از پویه باز ماند و گریستبگفت مادرش این رنج اولین قدم استز خار حادثه، تیه وجود خالی نیستهنوز نیک و بد زندگی بدفتر عمرنخوانده‌ای و بچشم تو راه و چاه، یکیستز پای، چون تو در افتاده‌اند بس طفلاننیوفتاده درین سنگلاخ عبرت، کیستندیده زحمت رفتار، ره نیاموزیخطا نکرده، صواب و خطا چه دانی چیستدلی که سخت ز هر غم تپید، شاد نماندکسیکه زود دل آزرده گشت دیر نزیستز عهد کودکی، آمادهٔ بزرگی شوحجاب ضعف چو از هم گسست، ع
به کرم پیله شنیدم که طعنه زد حونکه کار کردن بیمزد، عمر باختن استپی هلاک خود، ای بیخبر، چه میکوشیهر آنچه ریشته‌ای، عاقبت ترا کفن استبدست جهل، به بنیاد خویش تیشه زدندو چشم بستن و در چاه سرنگون شدن استچو ما، برو در و دیوار خانه محکم کنمگرد ایمن و فارغ، زمانه راهزن استبگفت، قدر کسی را نکاست سعی و عملخیال پرورش تن، ز قدر کاستن استبخدمت دگران دل چگونه خواهد دادکسی که همچو تو، دائم بفکر خویشتن استبدیگ حادثه، روزی گرم بجوشانندشگفت نیست، که مرگ
نهفتن بعمری غم آشکاریفکندن بکشت امیدی شراریبپای نهالی که باری نیاردجفا دیدن از آب و گل، روزگاریببزم فرومایگان ایستادننشستن بدریوزه در رهگذاریز بیم هژبران، پناهنده گشتنبگرگی سیه دل، بتاریک غاریز سنگین دلی، خواهش لطف کردنسوی ناکسی، بردن از عجز کاریبجای گل آرزوئی و شوقینشاندن بدل، نوک جانسوز خاریبدریا درافتادن و غوطه خوردننه جستن پناهی، نه دیدن کناریزبون گشتن از درد و محروم ماندنبهر جا برون بودن از هر شماریشنیدن ز هر سفله، حرف درشتیز مر
گفت ای موسی ز من می‌جو پناهبا دهانی که نکردی تو گناهگفت موسی من ندارم آن دهانگفت ما را از دهان غیر خواناز دهان غیر کی کردی گناهاز دهان غیر بر خوان کای الهآنچنان کن که دهانها مر ترادر شب و در روزها آرد دعااز دهانی که نکردستی گناهو آن دهان غیر باشد عذر خواهیا دهان خویشتن را پاک کنروح خود را چابک و چالاک کنذکر حق پاکست چون پاکی رسیدرخت بر بندد برون آید پلیدمی‌گریزد ضدها از ضدهاشب گریزد چون بر افروزد ضیاچون در آید نام پاک اندر دهاننه پلیدی ماند
شاهدی گفت بشمعی کامشبدر و دیوار، مزین کردمدیشب از شوق، نخفتم یکدمدوختم جامه و بر تن کردمدو سه گوهر ز گلوبندم ریختبستم و باز بگردن کردمکس ندانست چه سحرآمیزیبه پرند، از نخ و سوزن کردمصفحهٔ کارگه، از سوسن و گلبخوشی چون صف گلشن کردمتو بگرد هنر من نرسیزانکه من بذل سر و تن کردمشمع خندید که بس تیره شدمتا ز تاریکیت ایمن کردمپی پیوند گهرهای تو، بسگهر اشک بدامن کردمگریه‌ها کردم و چون ابر بهارخدمت آن گل و سوسن کردمخوشم از سوختن خویش از آنکسوختم، بزم
به نام خدادر نشست ادبی 24 بهمن ماه، مطابق معمول آقای جوانمرد شاهنامه خوانی کردند. خانم خیر در ادامه کار ترانه کودکانه "ستاره قشنگ من تو اون بالایی" از سروده های خودشان تقدیم جمع نمودند. خانم کیانی پور یک شعر انتخابی از آقای خواندند. و خانم پیروان هم یک مثنوي انتخابی از خانم لیلا صبوری زاده خواندند. همچنین ایشان شاعران جوان و معاصر را قدر دانستند. و شعری در قالب چهارپاره  از خانم حاجی حسینی خواندند. در انتها نیز به حاضران به دو اثر تازه جن
ز حیله، بر در موشی نشست گربه و گفتکه چند دشمنی از بهر حرص و آز کنیمبیا که رایت صلح و صفا برافرازیمبراه سعی و عمل، فکر برگ و ساز کنیمبیا که حرص دل و آز دیده را بکشیموجود، فارغ از اندیشه و نیاز کنیمبسی بخانه نشستیم و دامن آلودیمبیا رویم سوی مسجد و نماز کنیمبگفت، کارشناسان بما بسی خندنداگر که گوش به پند تو حیله‌ساز کنیمز توشه‌ای که تو تعیین کنی، چه بهره بریمبخلوتی که تو شاهد شوی، چه راز کنیمرعایت از تو ندیدیم، تا شویم ایمننوازشی نشنیدیم، تا که
نهفت چهره گلی زیر برگ و بلبل گفتمپوش روی، بروی تو شادمان شده‌ایممسوز زاتش هجران، هزار دستان رابکوی عشق تو عمری است داستان شده‌ایمجواب داد، کازین گوشه‌گیری و پرهیزعجب مدار، که از چشم تو بد نهان شده‌ایمز دستبرد حوادث، وجود ایمن نیستنشسته‌ایم و بر این گنج، پاسبان شده‌ایمتو گریه می‌کنی و خنده میکند گارازین گریستن و خنده، بد گمان شده‌ایممجال بستن عهدی بما نداد سپهرسحر، شکفته و هنگام شب خزان شده‌ایممباش فتنهٔ زیبائی و لطافت ماچرا که ن
سایه به نظرتنور حق شمع مسرور می نوازدشیفتگان ره به کجا می نوازدمحرم اسرار ناز به من نگاه کندبهر دلم دریا را شکاف کندسایه به نظر افتاده جانم کجا نگر کنمنگر به نگارت خوش بود چه کار کنممثنوي بوی خوش لحظه ها را می دهدشفق ماهرخ صبا را به غم می دهدترنم نکن بر من که من سپیده دم دارمشبا به یاد عشقم خاطره ها به غم دارم
 مجنون یار
بر روزگارم‎بر روزگارم یک خط نگاشتمبر مهدی فاطمه غایب نگاشتمبر مثنوي معنا بی یار نگاشتمبر گل های صحرایی باران نوشتمبر دل ارباب ساقی عباس کشیدمبر لسانم عطش حرم کشیدمبر سر و پیکر خال عذاب کشیدمبر در و دیوار نقاشی مجنون کشیدممجنون خدا بود بهشت حبیبمچو علی اصغر طفل رباب غریبممجنون یار
  خیلی قشنگه: . ﻳﮏ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭ ﺍﺳﺘﺮﺍﻟﻴﺎﻳﻲ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ 5 ﺳﺎﻝ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺗﺶ در خانه هاى سالمندان، ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺣﺴﺮﺗﻬﺎﻱ ﺁﺩﻣﻬﺎﻱ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﮒ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ 5 ﺣﺴﺮﺕ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻴﻦ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﺑﻮﺩﻩ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.???? ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﺣﺴﺮﺕ: ﮐﺎﺵ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺤﺒﺖ ﻣﻰ ﮐﺮﺩﻡ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻡ. ????ﺣﺴﺮﺕ ﺩﻭﻡ:  ﮐﺎﺵ ﺍﻳﻦ ﻗﺪﺭ ﺳﺨﺖ ﮐﺎﺭ ﻧﻤﻲ ﮐﺮﺩﻡ. ????ﺣﺴﺮﺕ ﺳﻮﻡ:  ﮐﺎﺵ ﺷﺠﺎﻋﺘﺶ
به نام خدابازدید پایه سوم دبستان دخترانه دکتر امیرزاده از بخش کودک کتابخانه مدنی در این بازدید کتابدار کتاب آرزوی مرد فقیر یکی از داستان های مثنوي را برای بچه ها بلندخوانی کرد. این بازدید در سه گروه انجام گردید. در گروه شوم هم داستان زاغ و کرکس از گلستان سعدی را بلندخوانی نمود و نیز مسابقه روخوانی کتاب هم بین بچه ها برگزار گردید. 
سرو خندید سحر، بر گل سرخکه صفای تو به جز یکدم نیستمن بیک پایه بمانم صد سالمرگ، با هستی من توام نیستمن که آزاد و خوش و سرسبزمپشتم از بار حوادث، خم نیستدولت آنست که جاوید بودخانهٔ دولت تو، محکم نیستگفت، فکر کم و بسیار مکنسرنوشت همه کس، با هم نیستما بدین یکدم و یک لحظه خوشیمنیست یک گل، که دمی خرم نیستقدر این یکدم و یک لحظه بدانتا تو اندیشه کنی، آنهم نیستچونکه گار نخواهد ماندنگل اگر نیز نماند، غم نیستچه غم ار همدم من نیست کسیخوشتر از باد صبا،
کاشکی، وقت را شتاب نبودفصل رحلت در این کتاب نبودکاش، در بحر بیکران جهاننام طوفان و انقلاب نبودمرغکان میپراند این گنجشکگر که همسایهٔ عقاب نبودما ندیدیم و راه کج رفتیمور نه در راه، پیچ و تاب نبوداینکه خواندیم شمع، نور نداشتاینکه در کوزه بود، آب نبودهر چه کردیم ماه و سال، حسابکار ایام را حساب نبودغیر مردار، طعمه‌ای نشناختطوطی چرخ، جز غراب نبودره دل زد زمانه، این یهمچو یدن ثیاب نبودچو تهی گشت، پر نشد دیگرخم هستی، خم شراب نبودخانهٔ خو
از عشق نرقصان‎در کوچه ی ما عشق گذرگاهش پریشاندلبر ما در کوچه ی ما از عشق نرقصان
شب را که دگر مهتاب با تو زلف پریشاناز محنت ما بر دل از عشق نلرزان
از رخ زیبا که از جان نجیباناز خانه ی ما یک دم نرنجان
ما دیوانه از نام تو هر شب به جاوداندگر عشق به مستی و بیگانه نترسانمجنون یار
زبان بدن از نگاه مولاناﻫﺪف اﻳﻦ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺑﺮرﺳﻲ اﺑﻴﺎﺗﻲ از اﺷﻌﺎر ﻣﻮﻻﻧﺎ در ﻣﺜﻨﻮی ﻣﻌﻨﻮی اﺳﺖ ﻛـﻪ ﻣﺮﺑـﻮط ﺑﻪ ﺣﺮﻛﺎت و ﺣﺎﻻت و اﺷﺎرات و ﻧﮕﺎه ﻣﻮﻻﻧﺎ ﺑﻪ ﭼﮕﻮﻧﮕﻲ اﻧﺘﻘـﺎل ﭘﻴـﺎم از ﻃﺮﻳـﻖ ﺣﺮﻛـﺎت و اﺷﺎرات اﺳﺖ . ﺑﺴﻴﺎری از اﺑﻴﺎت ﻛﻪ ﺑﻪ ارﺗﺒـﺎط اﻧـﺴﺎﻧﻲ از ﻃﺮﻳـﻖ .دریافت فایلدانلودستان
زبان بدن از نگاه مولاناﻫﺪف اﻳﻦ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺑﺮرﺳﻲ اﺑﻴﺎﺗﻲ از اﺷﻌﺎر ﻣﻮﻻﻧﺎ در ﻣﺜﻨﻮی ﻣﻌﻨﻮی اﺳﺖ ﻛـﻪ ﻣﺮﺑـﻮط ﺑﻪ ﺣﺮﻛﺎت و ﺣﺎﻻت و اﺷﺎرات و ﻧﮕﺎه ﻣﻮﻻﻧﺎ ﺑﻪ ﭼﮕﻮﻧﮕﻲ اﻧﺘﻘـﺎل ﭘﻴـﺎم از ﻃﺮﻳـﻖ ﺣﺮﻛـﺎت و اﺷﺎرات اﺳﺖ . ﺑﺴﻴﺎری از اﺑﻴﺎت ﻛﻪ ﺑﻪ ارﺗﺒـﺎط اﻧـﺴﺎﻧﻲ از ﻃﺮﻳـﻖ .دریافت فایلهر چی که بخوای
با بنفشه، لاله گفت ای بیخبرطرف گلشن را منظم کرده‌انداز برای جلوه، گلهای چمنرنگ را با بوی توام کرده‌انداندرین بزم طرب، گوئی تراغرق در دریای ماتم کرده‌انداز چه معنی، در شکستی بی سببچون بخاکت ریشه محکم کرده‌انداز چه، رویت در هم و پشتت خم استاز چه رو، کار تو درهم کرده‌انداز چه، خود را پشت سر می‌افکنیچون به یارانت مقدم کرده‌انددر زیان این قبای نیلگوندر تو زشتی را مسلم کرده‌اندگفت، بهر بردن بار قضاعاقلان، پشت از ازل خم کرده‌اندعارفان، از
امشب عروسش میشوی؛ من دوستت دارم هنوزبی من چه شیرین میروی؛ من دوستت دارم هنوزدر این مثلث سوختم؛ دارم به سویت میدوم؛داری به سویش میدوی؛ هنوز دوستت دارمقسمت نشد در این دنیا؛ شاید در دنیای دیگری؛مستی و رقص و مثنوي؛ من دوستت دارم هنوزامشب برایت بغض من؛ كِل میكشد محبوب من؛حتی اگر هم نشوی ؛ هنوزم دوستت دارممجنون بی لیلی 
وقتی که هستی تو کنار من
انگار زمین بهشت می شود و تو آفتاب اردیبهشت
صدها ترانه می دمد در هر وزش ز باد
صدها هزار ترانه ، همه ترانه های شاد
با هر کلمه از تو صد غزل می توان نوشت
با هر لبخند تو صد هزار مثنوي
بانوی راز و نیازهای این قلب بی قرار
بانوی رازهای عاشقانه ی معنوی
من هر نفس به دنبال شنیدن تو ام
هر لحظه ام به شوق دیدن تو به سر می شود
در هر اتم از وجود من عشق توست
صبحگاه هنگام نماز ، اذان من اسم توست
در هر رکوع برابر تو خرد می شود غرور
با هر سجود ، ع
وقت سحر، به آینه‌ای گفت شانه‌ایکاوخ! فلک چه کجرو و گیتی چه تند خوستما را زمانه رنجکش و تیره روز کردخرم کسیکه همچو تواش طالعی نتهرگز تو بار زحمت مردم نمیکشیما شانه می‌کشیم بهر جا که تار موستاز تیرگی و پیچ و خم راههای مادر تاب و حلقه و سر هر زلف گفتگوستبا آنکه ما جفای بتان بیشتر بریممشتاق روی تست هر آنکسی که خوبروستگفتا هر آنکه عیب کسی در قفا شمردهر چند دل فریبد و رو خوش کند عدوستدر پیش روی خلق بما جا دهند از انکما را هر آنچه از بد و نیکست ر
پاورپوینت گزارش فعالیت های انجام شده توسط گروه مشاوره راهنمایی اداره آموزش و پرورش نجف آباد لینک پرداخت و دانلود در "پایین مطلب" فرمت فایل: powerpoint (قابل ویرایش و آماده پرینت) تعداد اسلاید:20 خدایا"كمكم كن امروزمتوجه آنچه می گویم ومی شنوم باشم *پیش ازنشستن به برخاستن بیندیشید* — —خداوندمتعال بانهادن عقل وشعوردرانسان این موجودراازموجودات دیگرمتمایزكرده وبه همین منظوراست كه انسان می بایست درتمامی لحظات زندگی خودمتكی برعقل
یادت هست ؟یادت هست رویاهامون رو با هم شریک شدیم ؟شریک شدیم بی اونکه بدونی ، بی اونکه بدونم .یادت هست گفتی اومدم توی خوابت و شاعر شده بودم ؛ غزل سرا ؟ . اما بهت نگفته بودم که من قالب غزل رو بیشتر از قالبهای دیگه ای دوست دارم زندگیم پر بشه از مثنوي ، از تو ، اما من غزلم ! غزلی با پیراهن ِ پوشیده ی بلند ! ما توی رویاهامون ، واقعی تر از هر واقعیتی بودیم کی باورش میشه ؟! کی باورش میشه رویاها می تونن کلید درهای نزدیکی باشن ؟! . آشنایی های دور و عمیق
دی، مرغکی بمادر خود گفت، تا بچندمانیم ما همیشه بتاریک خانه‌ایمن عمر خویش، چون تو نخواهم تباه کرددر سعی و رنج ساختن آشیانه‌ایآید مرا چو نوبت پرواز، بر پرماز گل بسبزه‌ای و ز بامی بخانه‌ایخندید مرغ زیرک و گفتش تو کودکیکودک نگفت، جز سخن کودکانه‌ایآگاه و آزموده توانی شد، آن زمانکگه شوی ز فتنهٔ دامی و دانه‌ایزین آشیان ایمن خود، یادها کنیچون سازد از تو، حوادث نشانه‌ایگردون، بر آن رهست که هر دم زند رهیگیتی، بر آن سر است که جوید بهانه‌ایباغ و
گفت پیغمبر که اصحابی نُجوم                  
رهروان را شمع و شیطان را رُجوم
????(( مثنوي معنوی مولانا دفتر اول بخش 161))
مولوی در بیت فوق می گوید ، معنی سخنِ پیامبر (ص) که فرموده : اصحابِ من مانند نُجوم ( ستارگان آسمان ) هستند این است که ، اصحابِ ایشان مثلِ شمع ،موجبِ هدایتِ مردم می باشند .

????حدیثی را که مولوی در بیتِ بالا بدان استناد نموده و آنرا با دیده ی قبول نگریسته ، حدیثی جعلی است که مدعی است پیامبر (ص
دانلود پاورپوینت سالمند - 29 اسلاید در اغلب جوامع از جمله کشور ایران مرز قراردادی 60 سال سن، یعنی زمانی كه فرد از خدمت بازنشسته می شود ، آغاز سالمندی را نشان میدهد و به همین دلیل افراد 60 ساله و بالاتر به عنوان سالمندان یك كشور شناخته میشوند. اگر چه در بعضی منابع دیگر، 65 سالگی به عنوان مرز مشخص كننده در نظر گرفته شده است. شایان ذكر است كه ابن سینا در كتاب قانون در طب، جرجانی در ذخیره خوارزمشاهی و مولوی در كتاب مثنوي، سن 60 سالگی را مر
واحد شماره شش طرح كرامت امیدواری واحد شماره شش طرح كرامت امیدواری فرمت فایل: ورد تعداد صفحه: 6 بخشی از متن : فعالیت شماره یك : قــصــــــه عنوان قصه : داستان كودك حلوا فروش این داستان از كتاب مثنوي جلال الدین محمد مولوی گرفته شده است . شیخ احمد خضری از بزرگان مشایخ بود كه كارش گرفتن وام از ثروتمندان و خرج آن برای فقرا بود تا در بستر مرگ افتاد و چون طلبكاران و وامداران با خبر شدند هجوم آوردند تا طلب خود را كه چهارصد دینار بود ب
گفت گرگی با سگی، دور از رمهکه سگان خویشند با گرگان، همهاز چه گشتستیم ما از هم بریخوی کردستیم با خیره‌سریاز چه معنی، خویشی ما ننگ شدکار ما تزویر و ریو و رنگ شدنگذری تو هیچگاه از کوی ماننگری جز خشمگین، بر روی مااولین فرض است خویشاوند راکه بجوید گمشده پیوند راهفته‌ها، خون خوردم از زخم گلونه عیادت کردی و نه جستجوماهها نالیدم از تب، زار زارهیچ دانستی چه بود آن روزگاربارها از پیری افتادم ز پاهیچ از دستم گرفتی، ای فتیروزها صیاد، ناهارم گذاشتهیچ
آن نشنیدید که یک قطره اشکصبحدم از چشم یتیمی چکیدبرد بسی رنج نشیب و فرازگاه در افتاد و زمانی دویدگاه درخشید و گهی تیره ماندگاه نهان گشت و گهی شد پدیدعاقبت افتاد بدامان خاکسرخ نگینی بسر راه دیدگفت، که ای، پیشه و نام تو چیستگفت مرا با تو چه گفت و شنیدمن گهر ناب و تو یک قطره آبمن ز ازل پاک، تو پست و پلیددوست نگردند فقیر و غنییار نباشند شقی و سعیداشک بخندید که رخ بر متاببی سبب، از خلق نباید رمیدداد بهر یک، هنر و پرتویآنکه در و گوهر و اشک آفریدمن گه
شب است و سكوت است و ماه است و من فغان و غم اشك و آه است و من شب و خلوت و بغض نشكفته‌ام شب و مثنويهای ناگفته‌ام شب و ناله‌های نهان در گلو شب و ماندن استخوان در گلو من امشب خبر می‌كنم درد راكه آتش زند این دل سرد را بگو بشكفد بغض پنهان من كه گل سرزند از گریبان من مرا كشت خاموشی ناله‌هادریغ از فراموشی لاله‌هاكجا رفت تأثیر سوز و دعا؟كجایند مردان بی‌ادّعا؟كجایند شور‌آفرینان عشق؟ علمدار مردان میدان عشق كجایند مستان جام الست؟ دلیران عاشق، شهید
در نوشته های آنان که معتقد به تغییر و تحول در جهان بوده اند به وفور این مفهوم دیده می شود که زندگی را باید پذیرفت و بعد از آن مدیریت کرد و تغییر ایجاد کرد.یکی از این افراد حضرت مولانا ص است که شدیدا به این نکته ی عظیم مبادرت ورزیده است چنانچه در مثنوي ابیات خاص زیر را می بینیم:   از یک اندیشه که آید از درون/// صد جهان گردد به یک دم سرنگون این جهان کوه است و فعل ما ندا///سوی ما آید ندا ها را صدا آب دریا را اگر نتوان کشید ///هم به قدر تشنگی باید چشید. 
روایت شاهنامه از دلیرن ایرانیمحفل ادبی خوانش متون کهن فارسی در کتابخانۀ تخصصی ادبیات آستان قدس رضوی، با خوانش داستان رستم و سهراب، نقش دلیرن ایرانی را در دفاع از وطن از منظر حکیم فردوسی بررسی کرد.به گزارش روابط‌عمومی و امور بین‌الملل سازمان کتابخانه‌ها، موزه‌ها و مرکز اسناد آستان ‌قدس‌ رضوی، هم‌زمان با وفات حضرت ام‌البنین و روز تکریم مادران و همسران شهدا، سی‌ویکمین نشست خوانش متون کهن فارسی در کتابخانۀ تخصصی ادبیات آستان قد
وحشی بافقی، سرآمد شاعران محلی یزد فرمت فایل دانلودی: .docفرمت فایل اصلی: docتعداد صفحات: 16حجم فایل: 107 کیلوبایت قیمت: 5800 تومانتوضیحات:تحقیق با موضوع وحشی بافقی، سرآمد شاعرانمحلی یزد، در قالب فایل word ودر حجم 16 صفحه.  چکیده:وحشی بافقی از شاعران ارزنده و صاحب نام در مكتب وقوع وطرز واسوخت و از بزرگان عرصه غزل و مثنوي است. آنچه تا امروز از سروده های وحشیبرجا مانده و به ما رسیده عبارت است از غزل ها ،قصیده ها ، قطعه ها ، ترکیب بندها،ترجبح بندها ، رب
وحشی بافقی، سرآمد شاعران محلی یزد فرمت فایل دانلودی: .docفرمت فایل اصلی: docتعداد صفحات: 16حجم فایل: 107 کیلوبایت قیمت: 4800 تومانتوضیحات:تحقیق با موضوع وحشی بافقی، سرآمد شاعرانمحلی یزد، در قالب فایل word ودر حجم 16 صفحه.  چکیده:وحشی بافقی از شاعران ارزنده و صاحب نام در مكتب وقوع وطرز واسوخت و از بزرگان عرصه غزل و مثنوي است. آنچه تا امروز از سروده های وحشیبرجا مانده و به ما رسیده عبارت است از غزل ها ،قصیده ها ، قطعه ها ، ترکیب بندها،ترجبح بندها ، رب
یکی مرغ زیرک، ز کوتاه بامینظر کرد روزی، بگسترده دامیبسان ره اهرمن، پیچ پیچیبکدار نطعی، ز خون سرخ فامیهمه پیچ و تابش، عیان گیروداریهمه نقش زیباش، روشن ظلامیبهر دانه‌ای، قصه‌ای از فریبیبهر ذره نوری، حدیثی ز شامیبپهلوش، صیاد ناخوبروییبکشتن حریصی، بخون تشنه کامینه عاریش از دامن آلوده کردننه‌اش بیم ننگی، نه پروای نامیزمانی فشردی و گاهی شکستیگلوی تذروی و بال حمامیاز آن خدعه، آگاه مرغ دانابصیاد داد از بلندی سلامیبپرسید این منظر جانفزا چیس
جایی که در شاهنامه فردوسی از زبان رستم نام خدا را می اورد و نکته جالب و مرموزی در ان هست قابل توجه است در قضیه جنگ رستم با جادوگر در داستان هفتخوان است    رستم وقتی سفره اماده خوردن می شود برای اغاز به خوردن و اشامیدن از سفره برابر سنت ایرانی نام خدا را بر زبان می اورد که چون جادوگر یا زن شیطانی از این قضیه ناراحت می شود جادوی او و فریب او برهم می خورد و ماهیت اصلی اش اشکار می شود و رستم متوجه می شود او جادوگر است نام خدا به این صورت بر زبان رس
معنی لغات درس سوم فارسی هفتم
????نکات مهم درس :
 
نسل آینده ساز : ترکیب وصفی
 
جوان و نوجوان چشمه جوشان نیرو و استعداد است : تشبیه
 
استعداد : توانایی درونی
 
تحلیل : بررسی
 
جوانان و نوجوانان ما اھل فکر کردن، دریافتن و تحلیل کردن [ھستند] : نشانه ی نگارشی قلاب [ ] زمانی استفاده می شود که واژه ای به متن اصلی اضافه شده باشد.
 
مومن : ھم خانواده ی امن، امین، امنیت
 
 
درس سوم فارسی هفتم
به رغم : با وجود
 
عکس : برعکس، مخالف
 
جهاندیده کشاورزی بدشتیبعمری داشتی زرعی و کشتیبوقت غله، خرمن توده کردیدل از تیمار کار آسوده کردیستمها میکشید از باد و از خاککه تا از کاه میشد گندمش پاکجفا از آب و گل میدید بسیارکه تا یک روز می انباشت انبارسخنها داشت با هر خاک و بادیبهنگام شیاری و حصاریسحرگاهی هوا شد سرد زانسانکه از سرما بخود لرزید دهقانپدید آورد خاشاکی و خاریشکست از تاک پیری شاخسارینهاد آن هیمه را نزدیک خرمنفروزینه زد، آتش کرد روشنچو آتش دود کرد و شعله سر دادبناگه طائری آ
کبوتری، سحر اندر هوای پروازیببام لانه بیاراست پر، ولی نپریدرسید بر پرش از دور، ناوکی جانسوزمبرهن است کازان طعنه بر دلش چه رسیدشکسته شد پر و بالی، نزار گشت تنیگسست رشتهٔ امیدی و رگی بدریدگذشت بر در آن لانه، شامگه زاغیطبیب گشت، چه رنجوری کبوتر دیدبرفت خار و خس آورد و سایبانی ساختبرای راحت بیمار خویش، بس کوشیدهزار گونه ستم دید، تا بروزن و بامز برگهای درختان سبز پرده کشیدز جویبار، بمنقار خویش آب ربودبباغ، کرد ره و میوه‌ای ز شاخه چیدگهی پدر ش
سخن گفت با خویش، دلوی بنخوتکه بی من، کس از چه ننوشیده آبیز سعی من، این مرز گردید گلشنز گلبرگ پوشید گلبن ثیابینیاسودم از کوشش و کار کردننصیب من آمد ایاب و ذهابیبرآشفت بر وی طناب و چنین گفتبه خیره نبستند بر تو طنابینه از سعی و رنج تو، کز زحمت ماستاگر چهر گل را بود رنگ و تابیشنیدند ناگه درین بحث پنهانز دهقان پیر، آشکارا عتابیکه آسان شمردید این رمز مشکلنکردید نیکو سؤال و جوابیدبیران خلقت، درین کهنه دفترنوشتند هر مبحثی را کتابیاگر دست و بازو نک
مرغی نهاد روی بباغی ز خرمنیناگاه دید دانهٔ لعلی به روزنیپنداشت چینه‌ایست، بچالاکیش ربودآری، نداشت جز هوس چینه چیدنیچون دید هیچ نیست فکندش بخاک و رفتزینسانش آزمود! چه نیک آزمودنیخواندش گهر به پیش که من لعل روشنمروزی باین شکاف فتادم ز گردنیچون من نکرده جلوه‌گری هیچ شاهدیچون من نپرورانده گهر هیچ معدنیما را فکند حادثه‌ای، ورنه هیچگاهگوهر چو سنگریزه نیفتد به برزنیبا چشم عقل گر نگهی سوی من کنیبینی هزار جلوه بنظاره کردنیدر چهره‌ام ببین چه
تا بکی جان کندن اندر آفتاب ای رنجبرریختن از بهر نان از چهر آب ای رنجبرزینهمه خواری که بینی زافتاب و خاک و بادچیست مزدت جز نکوهش یا عتاب ای رنجبراز حقوق پایمال خویشتن کن پرسشیچند میترسی ز هر خان و جناب ای رنجبرجمله آنان را که چون زالو مکندت خون بریزوندران خون دست و پائی کن خضاب ای رنجبردیو آز و خودپرستی را بگیر و حبس کنتا شود چهر حقیقت بی حجاب ای رنجبرحاکم شرعی که بهر رشوه فتوی میدهدکی دهد عرض فقیران را جواب ای رنجبرآنکه خود را پاک میداند ز هر
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
غزل شماره 17 حافظ شیرازی ( سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت ) به همراه معنی و تعبیر فال حافظ ، برای مطالعه این شعر زیبا و تعبیر فال آن با سایت تفریحی پارسی سرا همراه باشید.
متن غزل شماره 17 حافظ
غزل شماره 17 حافظ
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع
د
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی