ساخت وبلاگ جدید
ساخت وبلاگ جدید و حرفه ای در چند ثانیه

نتایج جستجو برای عبارت :

مثنوی ای خوش اندر گنج دل زر معانی داشتن

اي خوش اندر گنج دل زر معاني داشتننیست گشتن، لیک عمر جاودانی داشتنعقل را دیباچهٔ اوراق هستی ساختنعلم را سرمايهٔ بازارگانی داشتنکشتن اندر باغ جان هر لحظه‌اي رنگین گلیوندران فرخنده گلشن باغبانی داشتندل براي مهربانی پروراندن لاجرمجان بتن تنها براي جانفشانی داشتنناتوانی را به لطفی خاطر آوردن بدستیاد عجز روزگار ناتوانی داشتندر مدائن میهمان جغد گشتن یکشبیپرسشی از دولت نوشیروانی داشتنصید بی پر بودن و از روزن بام قفسگفتگو با طائران بوستانی
تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مراسوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرانگذرد یاد گل و سنبلم اندر خاطرتا به خاطر بود آن زلف و بناگوش مراشربتی تر از زهر فراقت بايدتا کند لذت وصل تو فراموش مراهر شبم با غم هجران تو سر بر بالینروزی ار با تو نشد دست در آغوش مرابی دهان تو اگر صد قدح نوش دهندبه دهان تو که زهر آید از آن نوش مراسعدی اندر کف جلاد غمت می‌گویدبنده‌ام بنده به کشتن ده و مفروش مرا#سعدی
سه تار
من ذره و خورشید لقايی تو مرابیمار غمم عین دوايی تو مرابی بال و پر اندر پی تو می پرمبی بال و پر اندر پی تو می پرممن کاه شدم چو کهربائی تو مرااي دوست اي دوستاي دوست به دوستی به دوستی قرینیم تو راهر جا که قدم نهی زمینیم تو رادر مذهب عاشقی روا کی باشدروا کی باشدعالم به تو بینیمو نبینیم تو راامروز من و جام صبوحی در دستمی افتمو میخیزمو میگردم مستبا سرو بلند خویش من مستم و پستمن نیست شوم تا نبود جزوی هست مولاناي جان
وقت شبگیر بانگ نالهٔ زیرخوشتر آید به گوشم از تکبیرزاری زیر و اين مدار شگفتگر ز دشت اندر آورد نخجیرتن او تیر نه، زمان به زمانبه دل اندر همی‌گذارد تیرگاه گریان و گه بنالد زاربامدادان و روز تا شبگیرآن زبان‌آور و زبانش نهخبر عاشقان کند تفسیرگاه دیوانه را کند هشیارگه به هشیار برنهد زنجیرگاتاهاي | بزرگترین مرجع شعر
داد جاروبی به دستم آن نگارگفت کز دریا برانگیزان غبار
باز آن جاروب را ز آتش بسوختگفت کز آتش تو جاروبی برآر
کردم از حیرت سجودی پیش اوگفت بی‌ساجد سجودی خوش بیار
آه بی‌ساجد سجودی چون بودگفت بی‌چون باشد و بی‌خارخار
گردنک را پیش کردم گفتمشساجدی را سر ببر از ذوالفقار
تیغ تا او بیش زد سر بیش شدتا برست از گردنم سر صد هزار
من چراغ و هر سرم همچون فتیلهر طرف اندر گرفته از شرار
شمع‌ها می‌ورشد از سرهاي منشرق تا مغرب گرفته از قطار
شرق و مغ
شاد آمدی اي مه رو اي شادی جان شاد آتا بود چنین بودی تا باد چنان بادااي صورت هر شادی اندر دل ما یادیاي صورت عشق کل اندر دل ما یاد آبیرون پر از اين طفلی ما را برهان اي جاناز منت هر دادو وز غصه هر داداما چنگ زدیم از غم در یار و رخان مااي دف تو بنال از دل وی ناي به فریاد آاي دل تو که زیبايی شیرین شو از آن خسروور خسرو شیرینی در عشق چو فرهاد آ88
تا بکی جان کندن اندر آفتاب اي رنجبرریختن از بهر نان از چهر آب اي رنجبرزینهمه خواری که بینی زافتاب و خاک و بادچیست مزدت جز نکوهش یا عتاب اي رنجبراز حقوق پايمال خویشتن کن پرسشیچند میترسی ز هر خان و جناب اي رنجبرجمله آنان را که چون زالو مکندت خون بریزوندران خون دست و پائی کن خضاب اي رنجبردیو آز و خودپرستی را بگیر و حبس کنتا شود چهر حقیقت بی حجاب اي رنجبرحاکم شرعی که بهر رشوه فتوی میدهدکی دهد عرض فقیران را جواب اي رنجبرآنکه خود را پاک میداند ز هر
شنیده‌ايد که آسايش بزرگان چیست:براي خاطر بیچارگان نیاسودنبکاخ دهر که آلايش است بنیادشمقیم گشتن و دامان خود نیالودنهمی ز عادت و کردار زشت کم کردنهماره بر صفت و خوی نیک افزودنز بهر بیهده، از راستی بری نشدنبراي خدمت تن، روح را نفرسودنبرون شدن ز خرابات زندگی هشیارز خود نرفتن و پیمانه‌اي نپیمودنرهی که گمرهیش در پی است نسپردندریکه فتنه‌اش اندر پس است نگشودنگاتاهاي | بزرگترین مرجع شعر
عاشقان را در قیامت بازتابی دیگر استبا گنه کاران در آن عالم حسابی دیگر استخوش به حال آن مددکاران خیّر در جهانچون که اندر قلب آنان، التهابی دیگر استعشق را از دید مجنون بین که در سرگشتگانشور و حالی دیگر است و انتخابی دیگر استهر سوالی را جوابی هست اندر گفت و گودر سوال عاشقی هم خود جوابی دیگر استپخته گردد مرد، اندر گیر و دار زندگیخسته تن را در فراغت نیز خوابی دیگر استعمر ما طی گشت با سرعت دریغا هر چه بودچرخ گردون را درین خسران عتابی دیگر استداد د
بی روی دوست، دوش شب ما سحر نداشتسوز و گداز شمع و من و دل اثر نداشتمهر بلند، چهره ز خاور نمینمودماه از حصار چرخ، سر باختر نداشتآمد طبیب بر سر بیمار خویش، لیکفرصت گذشته بود و مداوا ثمر نداشتدانی که نوشداروی سهراب کی رسیدآنگه که او ز کالبدی بیشتر نداشتدی، بلبلی گلی ز قفس دید و جانفشاندبار دگر امید رهائی مگر نداشتبال و پری نزد چو بدام اندر اوفتاداين صید تیره روز مگر بال و پر نداشتپروانه جز بشوق در آتش نمیگداختمیدید شعله در سر و پرواي سر نداشتبش
گفت اي موسی ز من می‌جو پناهبا دهانی که نکردی تو گناهگفت موسی من ندارم آن دهانگفت ما را از دهان غیر خواناز دهان غیر کی کردی گناهاز دهان غیر بر خوان کاي الهآنچنان کن که دهانها مر ترادر شب و در روزها آرد دعااز دهانی که نکردستی گناهو آن دهان غیر باشد عذر خواهیا دهان خویشتن را پاک کنروح خود را چابک و چالاک کنذکر حق پاکست چون پاکی رسیدرخت بر بندد برون آید پلیدمی‌گریزد ضدها از ضدهاشب گریزد چون بر افروزد ضیاچون در آید نام پاک اندر دهاننه پلیدی ماند
تعلیم درست علم نافع سبب تحصیل مدیریت مالی است. سعدی علیه الرحمه در گلستان حکمت چنین نبشته:پارسا زاده‌اي را نعمت بی کران از ترکه عمان به دست افتاد فسق و فجور آغاز کرد مبذّری پیشه گرفت فی الجمله نماند از ساير معاصی منکری که نکرد و مسکری که نخورد. باری به نصیحتش گفتم اي فرزند دخل آب روانست و عیش آسیاي گردان یعنی خرج فراوان کردن مسلم کسی را باشد که دخل معین دارد.چو دخلت نیست، خرج آهسته تر کنکه می گویند ملاحان سرودیاگر باران به کوهستان نباردبه سا
پیر ما می‌رفت هنگام سحر  اوفتادش بر خراباتی گذر
ناله‌ی رندی به گوش او رسید  كاي همه سرگشتگان را راهبر
نوحه از اندوه تو تا كی كنم  تا كیم داری چنین بی خواب و خور
در ره سوداي تو درباختم  كفر و دین و گرم و سرد و خشك و تر
من همی دانم كه چون من مفسدم  ننگ می‌آید تو را زین بی هنر
گرچه من رندم ولیكن نیستم  و شب‌رو رهزن و دریوزه‌گر
نیستم مرد ریا و زرق و فن  فارغم از ننگ و نام و خیر و شر
چون ندارم هیچ گوهر در درون  می‌
سرگشته ی صحرا شدم 
آشفته و شیدا شدم
از چشم من‌پناان شدی
از عشق تو رسوا شدم
از عشق تو رسوا شدم
همچون حکايت هاي عشق
در رهگذار سرنوشت
مجنونم و در دام عشق
من عاشق لیلا شدم
شمعی شدم در بزم‌تو
دارم هواي عزم تو
در محفل انس تو من
چون شمع ناپروا شدم
وصل رخ امروز خود
گویی که فردا میشود
عمری چنین گفتی و من
در بند فردا ها شدم
من آمدم با صد نوا
اندر دلم صدها دعا
بگریزی از چشمم چرا
من پابه سر غوغا شدم
من پا به سر غوغا شدم .
اي ساقیا میخانه کو
آ
هر باد، که از سوی بخارا به من آیدبا بوی گل و مشک و نسیم سمن آیدبر هر زن و هر مرد، کجا بروزد آن بادگویی: مگر آن باد همی از ختن آیدنی نی، ز ختن باد چنو خوش نوزد هیچکان باد همی از بد معشوق من آیدهر شب نگرانم به یمن تا: تو برآییزیرا که سهیلی و سهیل از یمن آیدکوشم که: بپوشم، صنما، نام تو از خلقتا نام تو کم در دهن انجمن آیدبا هر که سخن گویم، اگر خواهم وگر نیاول سخنم نام تو اندر دهن آیدگاتاهاي | بزرگترین مرجع شعر
صرصر هجر تو، اي سرو بلندریشهٔ عمر من از بیخ بکندپس چرا بستهٔ اویم همه عمر؟اگر آن زلف دوتا نیست کمندبه یکی جان نتوان کرد سؤال:کز لب لعل تو یک بوس به چند؟بفگند آتش اندر دل حسنآن چه هجران تو از سینه فگندگاتاهاي | بزرگترین مرجع شعر
من و تاریکی و ابر و مه و بادسخن اندر سخن دارم به فریادنویسم شرح حال خویش موزوننخوانده می شوی مدهوش و محزونچه سر و راز مکتوب است در اسرار هستینمی دانم ، نمی دانی ، برادر هر چه هستیغم و شادی و حزن ممزوج و محتومرسد بر آدمی تقدیر با الواح و محکومرسیده بر جمال در طی دوران حکم محکوم
اندر احوالات روز جهانی زن بگم که هیچی :/ فقط یه نصیحت می تونم بکنم که خواهشا اگر دید زندگیتون خوب نیست بچه دار نشید!اگر بچه دار شدید و دیدید بازم زندگیتون خوب نیست طلاق بگیریدبچه ی طلاق بودن بهتر از  زندگی تو جهنمه! ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است
رودکی چنگ بر گرفت و نواختباده انداز، کو سرود انداختزان عقیقین میی، که هر که بدیداز عقیق گداخته نشناختهر دو یک گوهرند، لیک به طبعاين بیفسرد و آن دگر بگداختنابسوده دو دست رنگین کردناچشیده به تارک اندر تاختگاتاهاي | بزرگترین مرجع شعر
باور بفرمايید ما می‌خواستیم امروز طبق قولی که دیروز داده بودیم براي شما از خواب پریشب چیزی بگوییم، اما دیدیم به قول شاعر اين زمان بگذار تا وقت دگر» یعنی فعلا خواب را بگذاریم کنار و با شما در باره یک نکته شیرین و بامزه که اين روزها چشم خیلی‌ها به آن دوخته شده است، حرف بزنیم
سه ره پیداستنوشته بر سر هر یک به سنگ اندرحدیثی که‌اش نمی‌خوانی بر آن دیگرنخستین: راه نوش و راحت و شادیبه ننگ آغشته، اما رو به شهر و باغ و آبادیدو دیگر: راه نیمش ننگ، نیمش ناماگر سر بر کنی غوغا، و گر دم در کشی آرامسه دیگر: راه بی برگشت، بی فرجاممن اينجا بس دلم تنگ استو هر سازی که می‌بینم بد آهنگ استبیا ره توشه برداریمقدم در راه بی برگشت بگذاریمببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟
اندر مزاياي بیداربودن در اتوبوس اينه که میتونی به سوالاي راوی جواب بدی و جايزه بگیری!دوسال پیش از راوی کاروان یه تیکه پیرهن خونی شهید هدیه گرفتم(که خیلی برام ارزشمنده)امروز هم ترکش(!) جايزه گرفتم????+یه تسبیح (هدیه از آستان قدس رضوی) فکرکنم سال دیگه تانک جايزه بگیرم????
هفت شهر عشق عطار نیشابوریگفت ما را هفت وادی در ره است.چون گذشتی هفت وادی،درگه استوا نیامد در جهان زین راه کسنیست از فرسنگ آن آگاه کسچون نیامد باز کس زین راه دور.چون دهندت آگهی اي ناصبور؟چون شدند آن جايگه گم سر به سر.کی خبر بازت دهد اي بی خبر؟هست وادی طلب آغاز کار.وادی عشق است از آن پس ، بی کنارپس سیم وادی است آن معرفتپس چهارم وادی استغنا صفتهست پنجم وادی توحید پاکپس ششم وادی حیر
نباشد عیب پرسیدن تو را خانه کجا باشد

نشانی ده اگر یابیم وان اقبال ما باشد


تو خورشید جهان باشی ز چشم ما نهان باشی

تو خود اين را روا داری وانگه اين روا باشد


نگفتی من وفادارم وفا را من خریدارم

ببین در رنگ رخسارم بیندیش اين وفا باشد


بیا اي یار لعلین لب دلم گم گشت در قالب

دلم داغ شما دارد یقین پیش شما باشد


در اين آتش کبابم من خراب اندر خرابم من

چه باشد اي سر خوبان تنی کز سر جدا باشد


دل من در فراق جان چو ماری سرزده پیچان

بگرد نقش تو گردان مثال
یکی پرسید از سقراط کز مردن چه خواندستیبگفت اي بیخبر، مرگ از چه نامی زندگانی رااگر زین خاکدان پست روزی بر پری بینیکه گردونها و گیتی‌هاست ملک آن جهانی راچراغ روشن جانرا مکن در حصن تن پنهانمپیچ اندر میان خرقه، اين یاقوت کانی رامخسب آسوده اي برنا که اندر نوبت پیریبه حسرت یاد خواهی کرد ايام جوانی رابه چشم معرفت در راه بین آنگاه سالک شوکه خواب آلوده نتوان یافت عمر جاودانی راز بس مدهوش افتادی تو در ویرانه گیتیبحیلت دیو برد اين گنجهاي رايگانی راد
قلم فرسايی قلم بدستان مزدور فرقه تروریستی رجوی
موضوع : مقاله
 
بعد از راه اندازی شوی پاریس اکنون زمان آن رسیده که قلم بدستان مزدور رجوی دست به کار شده و اندر باب پیروزی هاي خیالی مریم قجر داد سخن سر بدهند و قلم فرسايی کنند که دیدید ما چقدر پیروزی بدست آوردیم و مریم قجر هم اندر باب اين بازی مسخره عنوان کند که دیگر دوران سرنگونی نزدیک شده و زمانی به سرنگونی باقی نمانده است .
روزگار عجیب_روزگاری بس شگرف است و عجیب.پر ز احساس و پر از مکر و فریب****__فتنه هاي روشن از عهد عتیق.تا به امروز ماندگارند و عجیب*****_مرگ انسانهاي پر مغز و شکیب.مرگ انسانهاي با اصل و نجیب*****_فصل زايشهاي بی حد و حسابفصل مرگ آرمانها و کتاب****____روزگار خفتن از دست رقیباندر اين دنیاي پاک و دل فریب****____گر تو را میخت زدند بر آن صلیب(حاله)ام غمگین نباش اي بی رغیب****#حسن_سهرابی@sohrabipoem@hassansohrabi1sohrabi_hassan/instagram.com
دگر باره شد از تاراج بهمنتهی از سبزه و گل راغ و گلشنپریرویان ز طرف مرغزارانهمه یکباره بر چیدند دامنخزان کرد آنچنان آشوب بر پايکه هنگام جدل شمشیر قارنز بس گردید هر دم تیره ابریحجاب چهرهٔ خورشیدی روشنهوا مسموم شد چون نیش کژدمجهان تاریک شد چون چاه بیژنبنفشه بر سمن بگرفت ماتمشقايق در غم گل کرد شیونسترده شد فروغ روی نسرینپریشان گشت چین زلف سوسنبباغ افتاد عالم سوز برقیبیکدم باغبان را سوخت خرمنخسک در خانهٔ گل جست راحتزغن در جاي بلبل کرد مسکنبسخ
فریدون که شاه جهان و در داد و دهش مشهور هفت اقلیم بود. فریدون که عمر نوح داشت و در فتوت بر فرشتگان سبقت می جست. فریدونی که درفش کاویانی سردار سپاهش تا پايان عصر ساسانی مورد احترام لشکری و کشوری است بر طاق ايوان خود نصیحتی نوشت تا آیندگان بخوانند. معلم شعر و ادب فارسی چنین حکايت کند:بر طاق ايوان فریدون نبشته بودجهان اي برادر نماند به کسدل اندر جهان آفرین بند و بسمکن تکیه بر ملک دنیا و پشتکه بسیار کس چون تو پرورد و کشتچو آهنگ رفتن کند جان پاکچه ب
آمد شب میلاد علی شمس خراسان فرزند نبی ،رهبردین،حامی قرآن ده مژده که امشب شده عالم همه گلشن زاين شمس ضحا کشور ايمان شده روشن اي نور خداوند تبارک به تو احسن کز مقدم تو گشته فزون رونق ايران شددر شب میلادی آن سید ورهبر از سجده به شکرانه حق موسی جعفر اندر بر معبود بدی او بزمین سر زاين نعمت والا گهر خالق سبحان شمسی که ازاو می نگرم نور خدا را اندر طلبش گردش اين ارض وسمارا هرزنده دلی برده سویش دست دعا را اوحجت حق است ومدکار ضعیفان خرم به جنان فاطمه وح
در زندگیم ناگه از آن کوی رسیدی هر ناز و نوازش بده در روح کشیدی  آهسته و آرام و پر از جوشش و احساس ناگه بنشستی به دلم دل بخریدی  تنها ز تو تنها ز تو تنها فقط آوا با صوت پر از عشق خودت در جان بتپیدی  در من تو چنان زندگی ات خوب وبه شادی است هرگز تو خودت را به درونم که ندیدی شب ها و سحرها همه جا فکر تو هستم زیرا که تو اندر دل من نور امیدی در سینه ی من صد غزل از عشق نهان است گر کهنه شوی باز تو برنا و جدیدی  فکرت به تو یعنی که فقط غرق به عشقم در بحر ت
دانلود مداحی حسین سیب سرخی وزیر شه خوبان
شب 23 ماه رمضان 98هیئت روضة العباس علیه السلامی جفت
 
براي دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحییل شمشیر زن شیر وزیر شه خوبانپسر مظهر یزدانکه بودی صاحب طبل و علم و بیرق و سیفحشم و بار غم و با رمق اندر عقبشلقبش ماه بنی هاشم و عباسعلمدارسپه دارجهانگیرجهانبخش شده نائب سقاشه باوفا اباالفضل صاحب لبا اباالفضلمعدن سخا اباالفضل نور العطا اباالفضلمتن مداحی وزیر شه خوبان حسین سیب سرخیدید که اندر حرم
آدم مگه از هر کاری که بلده بايد استفاده کنه؟!!» - نه! واقعا نه!.مثلا هرکی فندک داره، هرجا رسید بايد روشنش کنه؟! خوب ممکنه یه جا هم بزنه، همه برن رو هوا!! مشکلم با خودمه. میگم چرا از شوخ طبعیم،بايد تو هر جمعی استفاده کنم که یه عده هم جنبشو نداشته باشن و زودپسرخاله بشن و شخصیت آدم بره زیرسوال؟؟ یا مثلا زیر نگاه عاقل اندر سفیه عده اي که شوخی و خنده را گویا برخود حرام اعلام نموده اند، افاضه ی صمیمیت به چه کار می آید؟؟!!!     پ.ن: سخته هزاربار بخاط
گویند:دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت پیرمرد خوشحال شد و گوشه هاي دامن را گره زد و رفت!درراه با پروردگار سخن می گفت:( اي گشاينده گره هاي ناگشوده، عنايتی فرما و گره اي از گره هاي زندگی ما بگشاي )در همین حال ناگهان گره اي از گره هايش باز شد و گندمها به زمین ریخت!او با ناراحتی گفت:من تو را کی گفتم اي یار عزیزکاين گره بگشاي و گندم را بریز!آن گره را چون نیارستی گشوداين گره بگشودنت دیگر چه بود؟نشست تا گندمها را از زمین جمع کند  درکما
همیشه دوست داشتن به چیزی منجر نمی‌شود! دوست داشتن درست همین‌چیزی است که می‌بینیم می‌خندیم. "همین زندگی‌ست" بالا و پايین‌هايش، همین تاخیرها و تعجیل‌ها، همین که جاری باشی و یادش در ذهنت جاری‌تر یعنی دچارِ دوست داشتن شدی، دوست داشتن جز ارجحیت و نظارتِ یک فرد، بر تمامِ افکارِ تو نیست! حالا اين‌که بیايی خودت را درگیرِ اين کنی که ته اين مسیری را که: پا گذاشته‌اي پرچم بکوبی راه به‌جايی نخواهد برد جز عذابِ ملال‌آور که تو را می‌رنجاند و تو
دلا در عشق تو صد دفترستمکه صد دفتر ز ین ازبرستممنم آن بلبل گل ناشکفتهکه آذر در ته خاکسترستمدلم سوجه ز غصه وربریجهجفاي دوست را خواهان ترستممو آن عودم میان آتشستانکه اين نه آسمانها مجمرستمشد از نیل غم و ماتم دلم خونبچهره خوشتر از نیلوفرستمدرین آلاله در کویش چو گلخنبداغ دل چو سوزان اخگرستمنه زورستم که با دشمن ستیزمنه بهر دوستان سیم و زرستمز دوران گرچه پر بی جام عیشمولی بی دوست خونین ساغرستمچرم دايم درین مرز و درین کشتکه مرغ خوگر باغ و برس
عکس آقای خامنه ای

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها