ساخت وبلاگ جدید
ساخت وبلاگ جدید و حرفه ای در چند ثانیه

نتایج جستجو برای عبارت :

مثنوی با دوک خویش، پیرزنی گفت وقت کار

با دوک خويش، پيرزني گفت وقت کارکاوخ! ز پنبه ریشتنم موی شد سفیداز بس که بر تو خم شدم و چشم دوختمکم نور گشت دیده‌ام و قامتم خمیدابر آمد و گرفت سر کلبهٔ مرابر من گریست زار که فصل شتا رسیدجز من که دستم از همه چیز جهان تهیستهر کس که بود، برگ زمستان خود خریدبی زر، کسی بکس ندهد هیزم و زغالاین آرزوست گر نگری، آن یکی امیدبر بست هر پرنده در آشیان خویشبگریخت هر خزنده و در گوشه‌ای خزیدنور از کجا به روزن بیچارگان فتدچون گشت آفتاب جهانتاب ناپدیداز رنج پار
به بستر افتم و مردن كنم بهانه خویشبدین بهانه مگر آرمت به خانه خویش
بسى شب است كه در انتظار مقدم توچراغ دیده نهادم بر آستانه خویش
حسود تنگ‏نظر گو به‏داغ غصه بودكه هست خاتم مقصود بر نشانه خویش
كلید گنج سعادت به دست شاه‏وشى استكه بر فقیر نبندد در خزانه خویش
نه مرغ زیركم اى دهر سنگسارم كنچرا كه برده‏ام از یاد آشیانه خویش
مرو كه سوز فغانى بگیردت دامنسحر كه یاد كند مجلس شبانه خویش
 
 
لطف علی بیک آذر آرد(بابا فغانی)اشعار شاعران معاص
روزی گذشت پادشهی از گذرگهیفریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاستپرسید زان میانه یکی کودک یتیمکاین تابناک چیست که بر تاج پادشاستآن یک جواب داد چه دانیم ما که چیستپیداست آنقدر که متاعی گرانبهاستنزدیک رفت پيرزني کوژپشت و گفتاین اشک دیدهٔ من و خون دل شماستما را به رخت و چوب شبانی فریفته استاین گرگ سالهاست که با گله آشناستآن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن استآن پادشا که مال رعیت خورد گداستبر قطرهٔ سرشک یتیمان نظاره کنتا بنگری که روشنی گوهر از کجاستپروی
بی روی دوست، دوش شب ما سحر نداشتسوز و گداز شمع و من و دل اثر نداشتمهر بلند، چهره ز خاور نمینمودماه از حصار چرخ، سر باختر نداشتآمد طبیب بر سر بیمار خويش، لیکفرصت گذشته بود و مداوا ثمر نداشتدانی که نوشداروی سهراب کی رسیدآنگه که او ز کالبدی بیشتر نداشتدی، بلبلی گلی ز قفس دید و جانفشاندبار دگر امید رهائی مگر نداشتبال و پری نزد چو بدام اندر اوفتاداین صید تیره روز مگر بال و پر نداشتپروانه جز بشوق در آتش نمیگداختمیدید شعله در سر و پروای سر نداشتبش
برای آرزوهای محال خویش می‌گریماگر اشکی نمانَد، در خیال خویش می‌گریمشب دل کندنت می‌پرسم آیا بازمی‌گردی؟جوابت هرچه باشد، بر سوأل خویش می‌گریمنمی‌دانم چرا اما به قدری دوستت دارمکه از بیچارگی گاهی به حال خویش می‌گریماگر جنگیده بودم، دستِ‌کم حسرت نمی‌خوردمولی من بر شکست بی‌جدال خویش می‌گریمبه گردم حلقه می‌بندند یاران و نمی‌دانندکه من چون شمع هرشب بر سوال "خویش" می‌گریمنمی‌گریم برای عمر از کف رفته‌ام، امابه حال آرزوهای محال خویش م
سمبلیسم در مثنوي معنویمولانا هم در مثنوي از نمادها و سمبلها استفاده کرده است تا منظور خود را به ما برساند، ولی جا به جا تاکید میکند که ما از این داستانها برای نزدیک کردن ذهن شما به مفهوم آن، استفاده میکنیم و شما هم به آن مفهوم توجه کنید و به صورت آن داستان نچسبید. مثلا مفهوم اژدها که در داستانها اینقدر از ان استفاده شده یک موجود واقعی نیست. موجودی که آتش از دهان آن بیرون بیاید و بال و پر هم بزند و پرواز کند اصلا وجود ندارد.مولانا میگوید:هر دکان
دانی که را سزد صفت پاکی:آنکو وجود پاک نیالایددر تنگنای پست تن مسکینجان بلند خویش نفرسایدند خود پرستی و خودکامیبا این دو فرقه راه نپیمایدتا خلق ازو رسند بسایشهرگز بعمر خویش نیاسایدآنروز کآسمانش برافرازداز توسن غرور بزیر آیدتا دیگران گرسنه و مسکینندبر مال و جاه خویش نیفزایددر محضری که مفتی و حاکم شدزر بیند و خلاف نفرمایدتا بر جامه نپوشانداز بهر خویش بام نیفرایدتا کودکی یتیم همی بینداندام طفل خویش نیارایدمردم بدین صفات اگر یابیگ
بهار آمده است و صد خاطره دارد با خویشبا گل و هر ابر بارانی خویشچشمهایم وه چه بارانی و خیسیاد ایامی که با تو خوش بودیمدر ترنمهای باران بهاری در چمنتارهای گیسوانت در نسیممی وزید بر صورت خندان تو هم مرا و هم تو رامست ربحان می نمود۱۳۹۷‌.۱۲.۱۷  ۱۳:۳۷  "یسار" 
ای گربه، ترا چه شد که ناگاهرفتی و نیامدی دگر باربس روز گذشت و هفته و ماهمعلوم نشد که چون شد این کارجای تو شبانگه و سحرگاهدر دامن من تهیست بسیاردر راه تو کند آسمان چاهکار تو زمانه کرد دشوارای گمشدهٔ عزیز، دانیکز یاد نمیشوی فراموشبرد آنکه ترا بمیهمانیدستیت کشید بر سر و گوشبنواخت تو را بمهربانیبنشاند تو را دمی در آغوشمیگویمت این سخن نهانیدر خانهٔ ما ز آفت موشآن پنجهٔ تیز در شب تارکردست گهی شکار ماهیگشته است بحیله‌ای گرفتاردر چنگ تو مرغ صبحگ
 محمد حنفیهفرزند امیر المؤمنین ع » و برادر سید الشهدا ع ».مادرش خوله، دختر جعفر بن قیس ملقب به حنفیه بود.وی از دلیر مردان شیعه و در جنگ جمل علمدار سپاه علی ع » بود.در جنگ نهروان هم حضور داشت. در مدینه می زیست.هنگامی که سید الشهدا ع » پس از امتناع از بیعت با یزید، قصد خروج از مدینه به سوی مکه را داشت، محمد حنفیه از کسانی بود که اصرار داشت ابا عبدالله ع » نرود و پیشنهاد می کرد دور از نیروهای وابسته به حکومت باشد.امام نیز اصرار خویش را بر رفتن
???? خیلی قشنگه حتماً بخونید.????
 
 
روزی حضرت داوود از یك آبادی میگذشت. پيرزني را دید بر سر قبری زجه ن. نالان و گریان. پرسید: مادر چرا گریه می كنی؟ پیرزن گفت: فرزندم در این سن كم از دنیا رفت. داوود گفت: مگر چند سال عمر كرد؟ پیرزن جواب داد:350 سال!! داوود گفت: مادر ناراحت نباش.
 
 پیرزن گفت: چرا؟ پیامبر فرمود: بعد از ما گروهی بدنیا می آیند كه بیش از صد سال عمر نمیكنند. پیرزن حالش دگرگون شد و از داوود پرسید: آنها برای خودشان خانه هم میسازند،
شعر برای دلبر زیبا
مثنوي کل عشق جهانم‎یوسف اگر عزیز مصر است دل چه کندمن دلبری دارم ذلیخا در دامنش بت می شکندهستی و مُلک مُسخر خرامان در سجودششاهان همه مسکین و گدایشدلبر من مثنوي کل عشق جهانمدلبر من ترنم به کل عشق نهانششاه بیت غزل در عشق باشد و بسدلبر من تاریخ نویس اسرار شعر و ترانه ستمجنون یار
نشست مثنوي خوانی در کانون ادبی اشک قلم کتابخانه شهدای فرهنگی نشست مثنوي خوانی در کانون ادبی اشک قلم کتابخانه شهدای فرهنگی آذرشهر با گرامیداشت مقام زن برگزار شد.به گزارش روابط عمومی اداره کل کتابخانه های عمومی استان؛ نشست مثنوي خوانی در هفته بزرگداشت مقام زن و روز مادر با روز شمار زن، اصلاح الگوی مصرف، شکوفایی اقتصاد خانواده» روز پنج شنبه 9 اسفند ماه 97 با حضور اعضای کانون ادبی اشک قلم برگزار شد. بلندی کتابدار کتابخانه شهدای فرهنگی ضمن ابر
ابن سیرین گوید؛ رفو کردن جامعه و چیزهای دیگر دلیل بر جنگ و خصومت کند اگر بیند جامعه خویش یا جامه اهل یا دستیاری مقنعه را رفو کرد دلیل که او را با کسی از خویشان جنگ و خصومت افتد.
کرمانی گوید: اگر بیند جامعه خویش را رفو می کرد و نتوانست  از جهت عیال خود غم و اندوه خورد و رفوگر در خواب خداوند جنگ و خصومت بود با همه کس به گفت و گوی در ماند و جهد کند تا کار خویش را با صلاح آورد و از خصومت باز رهد.تعبیر تیوب | بزرگترین سایت تعبیر خواب
شك هایی كه تكرارشدند دردهایی كه زخم شدند حرف هایی كه مثنوي شدندنیش هایی كه تاول شدند نرسیدن هایی كه عادت شدندخواستن هایی كه حسرت شدندبی كسی هایی كه تنهایی شدند امیدهایی كه ناامیدشدند


من راساخت .غریبه مراقب باش زندگی خبرنمیدهدچه درانتظارتوست مراقب باش من نشوی من شدن راحت ومن نماندن بسیارسخت است برای توسخت نیست چون این راه كوتاه وسخت توانت رانگرفته است برای من سخت است اماناممكن نه.برایم دعاكن ســـــــــ ــــــ ـــــــــویــــــــــ ـ
شهید محمد اسلامی نسب
سپس به سرزنش و توبیخ مردم می پردازد؛ ‎توبیخ آن ها از آن بابت بود که آنان با صد مکر و حیله، امام خود را دعوت کردند و پس از اجابت خود در برابرش صف آرایی کردند. چرا فریب دشمن ‌خوردند؟ چرا تسلیم زور شدند؟‎ آنها را که از شدت هیجانات به گریه آمده بودند مورد سرزنش قرار داد که «می گریید؟ آیا هنگام گریه است؟ این اسارت ها را چه کسی پدید آورد؟ جز آن ‌بود که توانمندان بذل همت نکرده و آبرومندان از آبروی خویش برای حسین مایه نگذ
آنهایی که مخاطب خویش را گروه،ملت،نژادوطبقه خاصی می دانند
انهایی که عموم آنسان را موردتوجه قرار داده وهدفشان نجات همه انستن ها است
خداوند در قرآن همه را به ایین خویش دعوت کرده
ان هوالا ذکری اللعالمین*لی اللعامین نذیرااندیشه
اتاقی برای اجاره ، فیلمی مهیج و رازآلود محصول سال ۲۰۱۹ به کارگردانی تامی استووال می‌باشد. در خلاصه داستان این فیلم آمده است ، جویس که پيرزني تنها است یکی از اتاق‌های خانه‌اش را به غریبه‌ای اجاره می‌دهد. اما پس از آن اتفاقات عجیب و مرموزی در خانه‌ی وی رخ می‌دهد که…دانلود فیلم و سریال Picnet
.امام علی(ع)می فرمایند:متعجب هستم ازاینکه مردم را می بینم درهنگام غذا خوردن درشب چراغ روشن می کنند تا با چشم خویش بنگرند چه طعامی را وارد شکم خود می کنند ولی همت نمی گمارند که برای تغذیه ی روح خود چراغ عقل رابا شعله ی دانش روشن نمایند تا از غذای آلوده ی روانی مصون بمانند ودچار عوارض نادانی وگناه درعقاید واعمال خویش نگردند 
من پذیرفتم شكست خویش راپندهای عقل دور اندیش رامن پذیرفتم كه عشق افسانه استاین دل درد آشنا دیوانه استمی روم شاید فراموشت كنمبا فراموشی هم آغوشت كنممی روم از رفتنم دل شاد باشاز عذاب دیدنم آزاد باشگرچه تو تنهاتراز ما می رویآرزو دارم ولی عاشق شویآرزو دارم بفهمی درد راتلخی برخوردهای سرد راManoAvina
می نویسم من برایت از دلممی کنم اِفشا من امشب، راز خویشمن پر از هُرم نفس هـای توام می نوازم حرف دل با ساز خویشتو برایم از کلام عشق گو من برایت قصّه ی دلدادگیمن برایت سازی از دل می زنمتو بخوان آواز گرم زندگیآه ای سرسبز تر از دشت هـابی تو بر چَشمم نشینَد شبنمی در بهـارِ سبزِ رویا های من همچو عطر یاس و عطر مریمیمن پر از احساس بودن با توام این تویی درمانگر غم های منمی زنم فریاد و می گویم به تو دوستت دارم »همه دنیای من#????+
  حافظ خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به "حافظ"، غزلسرای بزرگ و از خداوندان شعر و ادب پارسی است. وی حدود سال ۷۲۶ هجری قمری در شیراز متولد شد. علوم و فنون را در محفل درس استادان زمان فراگرفت و در علوم ادبی عصر پایه‌ای رفیع یافت. خاصه در علوم فقهی و الهی تأمل بسیار کرد و قرآن را با چهارده روایت مختلف از بر داشت. "گوته" دانشمند بزرگ و شاعر و سخنور مشهور آلمانی دیوان شرقی خود را به نام او و با کسب الهام از افکار وی تدوین کرد. دیوان اشعار او شامل غ
خصوصیّات شعر حافظ1- قدرت تصویریکی از خصوصیات شعر حافظ، قدرت تصویرهاست و این از چیزهایی است که کمتر به آن پرداخته شده است.تصویر در مثنوي چیز آسان و ممکنی است. لذا شما تصویرگری فردوسی را در شاهنامه و مخصوصا نظامی را در کتاب‌های مثنويش مشاهده می‌کنید، که طبیعت را چه زیبا تصویر می‌کند. این کار در غزل کار آسانی نیست، بخصوص وقتی که غزل باید دارای محتوا هم باشد. تصویر با آن زبان محکم و با لطافت‌های ویژه شعر حافظ و با مفاهیم خاصش چیزی نزدیک ب
اعتماد به نفس نه باور به خویش و عدم توجه به خنده ها و تمسخر دوستان آشنایان و حتی دشمنان. اولین اصل تمرکز بر زنگی خودمان است. باور به خویش و رهایی از غم و اندوه و انرژی منفی. انرژی منفی هایی که این روزها همچون دی اکسید کربن در فضا پخش شده اند و کمر به نابودی ما بسته اند.  من مثبت اندیش هستم چه با خنده ی و تمسخر تمامی مردم جهان روبه رو شوم چه با تشویقشان.
پاورپوینت کامل درس(در گرو کار خویش)از دین و زندگی تجربی پایه دوازدهم چیست؟
You can download the file پاورپوینت کامل درس(در گرو کار خویش)از دین و زندگی تجربی پایه دوازدهم securely and easily from this site.
این فایل پاورپوینت کامل درس(در گرو کار خویش)از دین و زندگی تجربی پایه دوازدهم را از سایت ما بخواهید.
Direct sales of articles around the پاورپوینت کامل درس(در گرو کار خویش)از دین و زندگی تجربی پایه دوازدهم
با استفاده از منابع خارجی پیرامون پاورپوینت کامل درس(در گرو کار خویش)از دی
گفتا:ز قلبم دور شو تاریکی در نور شو. گفتا: نشود شنوم صدایت رنگ به رخسار آری و بینم نگاهت. گفتم:نباشد رسم ما دل به دلبر دهی و کُنی خطا. گر دل تورا پسندید، زیبا رویان دگر ندید. گر مثنوي ز فراق گویی بدان که دانم هست کور سویی جان دهم و نقطه را کنم کوه نوری سر دهم و کینه ات را کنم قدر موری تا آیی و گویی که مرا جز عشق تو سختی است چندان کوهی. مه خوش لقا را خنده به رو کرد، آفتابِ دل داد و ذکر روز کرد. مرا پسند است به همین خنده شاید، مگر عاشق جز خنده مع
بارید ابر بر گل پژمرده‌ای و گفتکاز قطره بهر گوش تو آویزه ساختماز بهر شستن رخ پاکیزه‌ات ز گردبگرفتم آب پاک ز دریا و تاختمخندید گل که دیر شد این بخشش و عطارخساره‌ای نماند، ز گرما گداختمناسازگاری از فلک آمد، وگرنه منبا خاک خوی کردم و با خار ساختمننواخت هیچگاه مرا، گرچه بیدریغهر زیر و بم که گفت قضا، من نواختمتا خیمهٔ وجود من افراشت بخت گفتکاز بهر واژگون شدنش برفراختمدیگر ز نرد هستیم امید برد نیستکاز طاق و جفت، آنچه مرا بود باختممنظور و مقصدی
همین ادما اسم نویسنده اناکارنینا رو بلد نیستن از شاهنامه فقط رزم رستم و سهراب رو میدونن از مثنوي شاید داستان کنیزک رو شنیده باشن ! گلستان و بوستانم که هیچ ! اخوان ثالث و سپهری و عطار و باباطاهرم که باهم قاطی میکنن وقتی میپرسی چقدر کتاب میخونی خیلی راحت زل میزنن تو چشمات و میگن تو تلگرام این پاراگرافایی از کتابا هست رو میخونم تا چشمام خسته شن و خوابم ببره یه عده ادم که فقط ادعا دارن ولی عاری از هرگونه اعتماد به نفس و عزت نفسن !!! هرچی بی عفت و
شنیده‌اید که آسایش بزرگان چیست:برای خاطر بیچارگان نیاسودنبکاخ دهر که آلایش است بنیادشمقیم گشتن و دامان خود نیالودنهمی ز عادت و کردار زشت کم کردنهماره بر صفت و خوی نیک افزودنز بهر بیهده، از راستی بری نشدنبرای خدمت تن، روح را نفرسودنبرون شدن ز خرابات زندگی هشیارز خود نرفتن و پیمانه‌ای نپیمودنرهی که گمرهیش در پی است نسپردندریکه فتنه‌اش اندر پس است نگشودنگاتاهای | بزرگترین مرجع شعر
دل سپردم به تو ای خالق منبسکه من بی خبرم از دل دیوانه ی خویششمع صبرم شده چون آب ز بی تابی خویشبسکه از جبر زمان خسته و بی تاب شدمبگشایند دلم با دم مولایی خویشبسکه من شور غزل در دل ویران دارمتو بیا تا که کنی شاد دلم با دل خویش بسکه من نعره زدم در دل و بی صبر شدمطاقتم طاق شده می شنوم ناله ی خویشبسکه جان ناله کشد از غم تو ای عشقمنیست جز عشق توام من چه کنم با دل خویششاعر : پری حکمت
دشمن خویشیم و یار آنک ما را می‌کشدغرق دریاییم و ما را موج دریا می‌کشد
زان چنین خندان و خوش ما جان شیرین می‌دهیمکان ملک ما را به شهد و قند و حلوا می‌کشد
خویش فربه می‌نماییم از پی قربان عیدکان قصاب عاشقان بس خوب و زیبا می‌کشد
آن بلیس بی‌تبش مهلت همی‌خواهد از اومهلتی دادش که او را بعد فردا می‌کشد
همچو اسماعیل گردن پیش خنجر خوش بنهدرم از وی گلو گر می‌کشد تا می‌کشد
نیست عزرائیل را دست و رهی بر عاشقانعاشقان عشق را هم ع
رقص  زیبای  فلک  ،  عید  و  بهار آورده استفرصت   صید  نگاهی  ،  ز  نگار   آورده است گل ، نشانده  است  تبسم ، به  لب  زایر خویشمست و مستور به هر گوشه ، کنار آورده است سر  ذوق  آمده  هر مرغ چمن  در  ره ی صبحدل  شیدا  ،  به  کمینگاه  شکار  آورده  است غنچه در چشمه ی آیینه،به صد جلوه ی خویشناز  ورزد  که  اسیری  چو  هزار آورده است تا  غزل  داده  تبرک  ،  به   لب  شاعر  مستحرف عشق است و به همراه بهار آورده است شکر  ایزد  که  در این بزم عظیمش ، هر
بلبل آهسته به گل گفت شبیکه مرا از تو تمنائی هستمن به پیوند تو یک رای شدمگر ترا نیز چنین رائی هستگفت فردا به گلستان باز آیتا ببینی چه تماشائی هستگر که منظور تو زیبائی ماستهر طرف چهرهٔ زیبائی هستپا بهرجا که نهی برگ گلی استهمه جا شاهد رعنائی هستباغبانان همگی بیدارندچمن و جوی مصفائی هستقدح از لاله بگیرد نرگسهمه جا ساغر و صهبائی هستنه ز مرغان چمن گمشده‌ایستنه ز زاغ و زغن آوائی هستنه ز گلچین حوادث خبری استنه به گلشن اثر پائی هستهیچکس را سر بدخوئ
شدم مست به آن تیر نگاهی که زدی بر دل سرمست
به آن گردش چشمان سیاهی که گویا همه چی هست
شدم‌مست به رسوا ترین حالت ممکنه که بدانی
بی قرارم تمامم شده ای بی تو دگر هیچ ندانم
ای وای
(منه دیوانه چو بینم تورا در برخویش
از خدا میطلبم این همه رسوایی را
سر به احرام‌گذارم از این بی تابی
غافل از هر چه کشیدم ز شیدایی خویش)۲
چه حالی است عجب قرعه و فالیست
که جانم شده‌ای این که خطا نیست
ندانی که دل بر سر کویت بنشیند به گدایی
که آواره ترین است عجب بی سر
دکوراسیون داخلی منزل سنتی هنگامی ساخت می‌گردد که ما برای پباده سازی دکور و دکوراسیون منزل خویش از قابلیت‌ها و المان‌های پباده سازی و چیدمانی که گذشتگان ما برای مزین کردن خانه‌های خویش از آنان استعمال می‌کردند , منفعت بگیریم . 
مهم ترین مقالات ساختمان و دکوراسیون و تاسیسات
ابن سیرین گوید: اگر کسی به خواب ببیند که تخم کاشت و بار جمع کرد دلیل که شرف و بزرگی یابد اگر دید از آنجا از آنجا که کاشته بود میخورد دلیلش از این نیکوتر است و اگر بیند از آنچه که کاشته بود چیزی حاصل نگردید و یا ندانست که باوان چیست و اندک و بسیار آن را ندانست دلیل بر غم و اندوه کند.
کرمانی گوید: اگر بیند گندم همی کاشت دلیل که او را خیر و نیکویی رسد و اگر بیند جو همی کاشت دلیل که او را مال جمع شده اگر دید گاورس همی کاشت این دلیل بر مال اندک کند اگر بی
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها