ساخت وبلاگ جدید
ساخت وبلاگ جدید و حرفه ای در چند ثانیه

نتایج جستجو برای عبارت :

مثنوی نهفتن بعمری غم آشکاری

نهفتن بعمري غم آشکاريفکندن بکشت امیدی شراریبپای نهالی که باری نیاردجفا دیدن از آب و گل، روزگاریببزم فرومایگان ایستادننشستن بدریوزه در رهگذاریز بیم هژبران، پناهنده گشتنبگرگی سیه دل، بتاریک غاریز سنگین دلی، خواهش لطف کردنسوی ناکسی، بردن از عجز کاریبجای گل آرزوئی و شوقینشاندن بدل، نوک جانسوز خاریبدریا درافتادن و غوطه خوردننه جستن پناهی، نه دیدن کناریزبون گشتن از درد و محروم ماندنبهر جا برون بودن از هر شماریشنیدن ز هر سفله، حرف درشتیز مر
یک مژه خفتن
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانموین درد نهان سوز نهفتن نتوانمتو گرم سخن گفتن و از جام نگاهتمن مست چنانم که شنفتن نتوانمشادم به خیال تو چو مهتاب شبانگاهگر دامن وصل تو گرفتن نتوانمبا پرتو ماه آیم و چون سایه دیوارگامی ز سر کوی تو رفتن نتوانمدور از تو من سوخته در دامن شب هاچون شمع سحر یک مژه خفتن نتوانمفریاد ز بی مهریت ای گل که درین باغچون غنچه پاییز شکفتن نتوانمای چشم سخن گوی تو بشنو ز نگاهمدارم سخنی با تو و گفتن نتوانم.
 
دکتر شفیعی کدک
دوستان، شرح پریشانی من گوش کنید / داستان غم پنهانی من گوش کنیدقصه ی بی سر و سامانی من گوش کنید / گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنیدشرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی؟ سوختم، سوختم، این راز نهفتن تا کی؟روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم / ساکن کوی بت عربده جویی بودیمعقل و دین باخته دیوانه ی رویی بودیم / بسته ی سلسله ی سلسله مویی بودیمکس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبودیک گرفتار از این جمله که هستند نبودنرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت / سنبل پر شکنش هیچ
جهاندیده کشاورزی بدشتیبعمري داشتی زرعی و کشتیبوقت غله، خرمن توده کردیدل از تیمار کار آسوده کردیستمها میکشید از باد و از خاککه تا از کاه میشد گندمش پاکجفا از آب و گل میدید بسیارکه تا یک روز می انباشت انبارسخنها داشت با هر خاک و بادیبهنگام شیاری و حصاریسحرگاهی هوا شد سرد زانسانکه از سرما بخود لرزید دهقانپدید آورد خاشاکی و خاریشکست از تاک پیری شاخسارینهاد آن هیمه را نزدیک خرمنفروزینه زد، آتش کرد روشنچو آتش دود کرد و شعله سر دادبناگه طائری آ
سمبلیسم در مثنوي معنویمولانا هم در مثنوي از نمادها و سمبلها استفاده کرده است تا منظور خود را به ما برساند، ولی جا به جا تاکید میکند که ما از این داستانها برای نزدیک کردن ذهن شما به مفهوم آن، استفاده میکنیم و شما هم به آن مفهوم توجه کنید و به صورت آن داستان نچسبید. مثلا مفهوم اژدها که در داستانها اینقدر از ان استفاده شده یک موجود واقعی نیست. موجودی که آتش از دهان آن بیرون بیاید و بال و پر هم بزند و پرواز کند اصلا وجود ندارد.مولانا میگوید:هر دکان
شعر برای دلبر زیبا
مثنوي کل عشق جهانم‎یوسف اگر عزیز مصر است دل چه کندمن دلبری دارم ذلیخا در دامنش بت می شکندهستی و مُلک مُسخر خرامان در سجودششاهان همه مسکین و گدایشدلبر من مثنوي کل عشق جهانمدلبر من ترنم به کل عشق نهانششاه بیت غزل در عشق باشد و بسدلبر من تاریخ نویس اسرار شعر و ترانه ستمجنون یار
نشست مثنوي خوانی در کانون ادبی اشک قلم کتابخانه شهدای فرهنگی نشست مثنوي خوانی در کانون ادبی اشک قلم کتابخانه شهدای فرهنگی آذرشهر با گرامیداشت مقام زن برگزار شد.به گزارش روابط عمومی اداره کل کتابخانه های عمومی استان؛ نشست مثنوي خوانی در هفته بزرگداشت مقام زن و روز مادر با روز شمار زن، اصلاح الگوی مصرف، شکوفایی اقتصاد خانواده» روز پنج شنبه 9 اسفند ماه 97 با حضور اعضای کانون ادبی اشک قلم برگزار شد. بلندی کتابدار کتابخانه شهدای فرهنگی ضمن ابر
شك هایی كه تكرارشدند دردهایی كه زخم شدند حرف هایی كه مثنوي شدندنیش هایی كه تاول شدند نرسیدن هایی كه عادت شدندخواستن هایی كه حسرت شدندبی كسی هایی كه تنهایی شدند امیدهایی كه ناامیدشدند


من راساخت .غریبه مراقب باش زندگی خبرنمیدهدچه درانتظارتوست مراقب باش من نشوی من شدن راحت ومن نماندن بسیارسخت است برای توسخت نیست چون این راه كوتاه وسخت توانت رانگرفته است برای من سخت است اماناممكن نه.برایم دعاكن ســـــــــ ــــــ ـــــــــویــــــــــ ـ
درخت توت قدیمی  کهنسال ترین موجود کلاک بالاست که هنوز درخت است چون هنوز چند شاخه اش سبز می‌شود و چند تایی هم توت می‌دهد و آن قسمت بی حس و معیوبش هم زنده ست چون اگر مرده بود در این چند صد سال پوسیده بود و جزئی از خاک شده بود پس کهنسالی بر زندگی بیشتر دلالت دارد تا بر مردگیو از صمیم قلب امیدوارم قانون درختان با آدمیان در تضاد آشکاري نباشد
شرح پریشانی
**
دوستان شرح پریشانی من گوش کنیدداستان غم پنهانی من گوش کنیدقصه بی سر و سامانی من گوش کنیدگفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید
شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کیسوختم سوختم این راز نهفتن تا کی
روزگاری من و دل ساکن کویی بودیمساکن کوی بت عربده‌جویی بودیمعقل و دین باخته، دیوانهٔ رویی بودیمبستهٔ سلسلهٔ سلسله مویی بودیم
کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبودیک گرفتار از این جمله که هستند نبود
نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشتسنبل پرشکن
خصوصیّات شعر حافظ1- قدرت تصویریکی از خصوصیات شعر حافظ، قدرت تصویرهاست و این از چیزهایی است که کمتر به آن پرداخته شده است.تصویر در مثنوي چیز آسان و ممکنی است. لذا شما تصویرگری فردوسی را در شاهنامه و مخصوصا نظامی را در کتاب‌های مثنويش مشاهده می‌کنید، که طبیعت را چه زیبا تصویر می‌کند. این کار در غزل کار آسانی نیست، بخصوص وقتی که غزل باید دارای محتوا هم باشد. تصویر با آن زبان محکم و با لطافت‌های ویژه شعر حافظ و با مفاهیم خاصش چیزی نزدیک ب
  حافظ خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به "حافظ"، غزلسرای بزرگ و از خداوندان شعر و ادب پارسی است. وی حدود سال ۷۲۶ هجری قمری در شیراز متولد شد. علوم و فنون را در محفل درس استادان زمان فراگرفت و در علوم ادبی عصر پایه‌ای رفیع یافت. خاصه در علوم فقهی و الهی تأمل بسیار کرد و قرآن را با چهارده روایت مختلف از بر داشت. "گوته" دانشمند بزرگ و شاعر و سخنور مشهور آلمانی دیوان شرقی خود را به نام او و با کسب الهام از افکار وی تدوین کرد. دیوان اشعار او شامل غ
توضیح درباره علوم انسانی
بهرین خلاصه فایل مقاله درباره ابهر را از ما بخواهید.
Do you intend to download مقاله درباره ابهر file here?
مطالب مرتبط با مقاله مقاله درباره ابهر در سایت معتبر ما.
پرسرعت ترین سایت برای دانلود مقاله درباره ابهر سایت ماست.
پروژه تحقیقی مقاله درباره ابهر
خرید ارزان مقاله درباره ابهر
با ما باشید و از مقالات پیرامون مقاله درباره ابهر استفاده نمایید.
Download corrected and approved مقاله درباره ابهر translation from here.
در منزل خود به راحتی مقاله دربا
ویلیام بلیک شاعر، نقاش و حکاک انگلیسی در خانواده یک بزاز لندنی تولد یافت.بلیک ابتدا نقش های آشکاري از فرشتگان در دشت ها پرداخت اما بعد ها  در پی دیدار هایی که با افراد رادیکالی چون توماس پین( نویسنده انگلیسی و نویسنده کتاب هایی در باب حکومت و مذهب) و گودوین( نویسنده و فیلسوف انگلیسی) داشت سروده هایی انقلابی از خود بجا گذاشت. بلیک تمامی خود خود را در فقر و تهی دستی گذراند.
ترجمه هایی از شعر های بلیک:مجله اینترنتی ایرانیان
گفتا:ز قلبم دور شو تاریکی در نور شو. گفتا: نشود شنوم صدایت رنگ به رخسار آری و بینم نگاهت. گفتم:نباشد رسم ما دل به دلبر دهی و کُنی خطا. گر دل تورا پسندید، زیبا رویان دگر ندید. گر مثنوي ز فراق گویی بدان که دانم هست کور سویی جان دهم و نقطه را کنم کوه نوری سر دهم و کینه ات را کنم قدر موری تا آیی و گویی که مرا جز عشق تو سختی است چندان کوهی. مه خوش لقا را خنده به رو کرد، آفتابِ دل داد و ذکر روز کرد. مرا پسند است به همین خنده شاید، مگر عاشق جز خنده مع
حاصل عمر تو افسوس شد و حرمانعیب خود را مکن ایدوست ز خود پنهانوقت ضایع نکند هیچ هنرپیشهجفت باطل نشود هیچ حقیقت دانهیچگه نیست ره و رسم خردمندیگرسنه خفتن و در سفره نهفتن ناندهر گرگیست گرسنه، رخ از او برگیرچرخ دیویست سیه دل، دل ازو بستانپا بر این رهگذر سخت گرانتر نهاسب زین دشت خطرناک سبکتر رانموج و طوفان و نهنگست درین دریاباید اندیشه کند زین همه کشتیبانهیچ آگاه نیاسود درین ظلمتهیچ دیوانه نشد بستهٔ این زندانای بسا خرمن امید که در یکدمکرد خاکس
بارید ابر بر گل پژمرده‌ای و گفتکاز قطره بهر گوش تو آویزه ساختماز بهر شستن رخ پاکیزه‌ات ز گردبگرفتم آب پاک ز دریا و تاختمخندید گل که دیر شد این بخشش و عطارخساره‌ای نماند، ز گرما گداختمناسازگاری از فلک آمد، وگرنه منبا خاک خوی کردم و با خار ساختمننواخت هیچگاه مرا، گرچه بیدریغهر زیر و بم که گفت قضا، من نواختمتا خیمهٔ وجود من افراشت بخت گفتکاز بهر واژگون شدنش برفراختمدیگر ز نرد هستیم امید برد نیستکاز طاق و جفت، آنچه مرا بود باختممنظور و مقصدی
همین ادما اسم نویسنده اناکارنینا رو بلد نیستن از شاهنامه فقط رزم رستم و سهراب رو میدونن از مثنوي شاید داستان کنیزک رو شنیده باشن ! گلستان و بوستانم که هیچ ! اخوان ثالث و سپهری و عطار و باباطاهرم که باهم قاطی میکنن وقتی میپرسی چقدر کتاب میخونی خیلی راحت زل میزنن تو چشمات و میگن تو تلگرام این پاراگرافایی از کتابا هست رو میخونم تا چشمام خسته شن و خوابم ببره یه عده ادم که فقط ادعا دارن ولی عاری از هرگونه اعتماد به نفس و عزت نفسن !!! هرچی بی عفت و
شنیده‌اید که آسایش بزرگان چیست:برای خاطر بیچارگان نیاسودنبکاخ دهر که آلایش است بنیادشمقیم گشتن و دامان خود نیالودنهمی ز عادت و کردار زشت کم کردنهماره بر صفت و خوی نیک افزودنز بهر بیهده، از راستی بری نشدنبرای خدمت تن، روح را نفرسودنبرون شدن ز خرابات زندگی هشیارز خود نرفتن و پیمانه‌ای نپیمودنرهی که گمرهیش در پی است نسپردندریکه فتنه‌اش اندر پس است نگشودنگاتاهای | بزرگترین مرجع شعر
امروزه زندگی در خانه های بزرگ، جای خود را به آپارتمان های کوجک تر با فضاهای کمتر داده است، همین مساله موجب شده تا با زندگی شهر نشینی امروز تضاد آشکاري را میان کمیت و کیفیت شاهد هستیم. هرچه فضا رو به کوچک تر پیش می رود، کیفیت ها نیز کاهش پیدا می کنند. موضوعی که می خواهیم به آن بپردازیم این است که آیا راه حلی وجود دارد تا بتوان با استفاده از همین فضای کوچک نیز کیفیت را طوری افزایش داد که کمبود فضا کمتر احساس شده و جای خود را به کیفیت بدهد؟ در جواب
بلبل آهسته به گل گفت شبیکه مرا از تو تمنائی هستمن به پیوند تو یک رای شدمگر ترا نیز چنین رائی هستگفت فردا به گلستان باز آیتا ببینی چه تماشائی هستگر که منظور تو زیبائی ماستهر طرف چهرهٔ زیبائی هستپا بهرجا که نهی برگ گلی استهمه جا شاهد رعنائی هستباغبانان همگی بیدارندچمن و جوی مصفائی هستقدح از لاله بگیرد نرگسهمه جا ساغر و صهبائی هستنه ز مرغان چمن گمشده‌ایستنه ز زاغ و زغن آوائی هستنه ز گلچین حوادث خبری استنه به گلشن اثر پائی هستهیچکس را سر بدخوئ
امشب عروسش می شوی…من دوستت دارم هنوز!بی من چه شیرین میروی…من دوستت دارم هنوز!در این مثلث سوختم…دارم به سویت می دومداری به سویش میدوی…من دوستت دارم هنوز!قسمت نشد در این غزل…شاید جهان دیگری…مستی و رقص و مثنوي!من دوستت دارم هنوز!امشب برایت بغض من کل میکشد محبوب من!حتی اگر هم نشنوی من دوستت دارم هنوز!در سنگسار قلب من لبخند تو زیباترست…یک جور خاص معنوی من دوستت دارم هنوز!خوشبخت باشی عمر من در پنت هاس برج عشق!!!در ایستگاه مولوی من دوستت دارم ه
روزی گذشت پادشهی از گذرگهیفریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاستپرسید زان میانه یکی کودک یتیمکاین تابناک چیست که بر تاج پادشاستآن یک جواب داد چه دانیم ما که چیستپیداست آنقدر که متاعی گرانبهاستنزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفتاین اشک دیدهٔ من و خون دل شماستما را به رخت و چوب شبانی فریفته استاین گرگ سالهاست که با گله آشناستآن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن استآن پادشا که مال رعیت خورد گداستبر قطرهٔ سرشک یتیمان نظاره کنتا بنگری که روشنی گوهر از کجاستپروی
ای خوش اندر گنج دل زر معانی داشتننیست گشتن، لیک عمر جاودانی داشتنعقل را دیباچهٔ اوراق هستی ساختنعلم را سرمایهٔ بازارگانی داشتنکشتن اندر باغ جان هر لحظه‌ای رنگین گلیوندران فرخنده گلشن باغبانی داشتندل برای مهربانی پروراندن لاجرمجان بتن تنها برای جانفشانی داشتنناتوانی را به لطفی خاطر آوردن بدستیاد عجز روزگار ناتوانی داشتندر مدائن میهمان جغد گشتن یکشبیپرسشی از دولت نوشیروانی داشتنصید بی پر بودن و از روزن بام قفسگفتگو با طائران بوستانی
بی روی دوست، دوش شب ما سحر نداشتسوز و گداز شمع و من و دل اثر نداشتمهر بلند، چهره ز خاور نمینمودماه از حصار چرخ، سر باختر نداشتآمد طبیب بر سر بیمار خویش، لیکفرصت گذشته بود و مداوا ثمر نداشتدانی که نوشداروی سهراب کی رسیدآنگه که او ز کالبدی بیشتر نداشتدی، بلبلی گلی ز قفس دید و جانفشاندبار دگر امید رهائی مگر نداشتبال و پری نزد چو بدام اندر اوفتاداین صید تیره روز مگر بال و پر نداشتپروانه جز بشوق در آتش نمیگداختمیدید شعله در سر و پروای سر نداشتبش
بسم الله الرحمن الرحیمدفتر دوم مثنوي مولوی         مقدمه : بنا بر روش مطالعه و تدقیق در دفتر اول مثنوي جلال الدین مولوی، و مداقه در کیفیت تفسیر ونقد و تحلیل استاد محمد تقی جعفری در اشعار آن عارف گران قدر، چنانچه در این مسیر هم به خلااء هائی برخورد گردد که از دید آن دو بزرگوار رد شده باشد، به گونۀ دفتر اول اقدام به اظهار نظر به عمل خواهد آورد تا با توجهات بعدی فرهیخته عزیزان، مطلوب قلم ها وارادۀ باری تعالی در شناخت واقعیات روشن تر گردد . انشاا
      غزل محال             تو قله ی خیالی و تسخیر تو محال       بخت منی که خوابی و تعبیر تو محال 
      ای همچو شعر حافظ و تفسیر مثنوي      شرح تو غیر ممکن و تفسیر تو محال 
      عنقای بی نشانی و سیمرغ کوه قاف      تفسیر رمز و راز اساطیر تو محال 
      بیچاره ی دچار تو را چره جز تو چیست ؟      چون مرگ ، ناگزیری و تدبیر تو محال 
      ای عشق ، ای سرشت من ، ای سرنوشت من !
ای که عمریست راه پیمائیبسوی دیده هم ز دل راهی استلیک آنگونه ره که قافله‌اشساعتی اشکی و دمی آهی استمنزلش آرزوئی و شوقی استجرسش نالهٔ شبانگاهی استای که هر درگهیت سجده گهستدر دل پاک نیز درگاهی استاز پی کاروان آز مروکه درین ره، بهر قدم چاهی استسالها رفتی و ندانستیکانکه راهت نمود، گمراهی استقصهٔ تلخیش دراز مکنزندگی، روزگار کوتاهی استبد و نیک من و تو می‌سنجندگر که کوهی و گر پر کاهی استعمر، دهقان شد و قضا غربالنرخ ما، نرخ گندم و کاهی استتو عسس
خلید خار درشتی بپای طفلی خردبهم برآمد و از پویه باز ماند و گریستبگفت مادرش این رنج اولین قدم استز خار حادثه، تیه وجود خالی نیستهنوز نیک و بد زندگی بدفتر عمرنخوانده‌ای و بچشم تو راه و چاه، یکیستز پای، چون تو در افتاده‌اند بس طفلاننیوفتاده درین سنگلاخ عبرت، کیستندیده زحمت رفتار، ره نیاموزیخطا نکرده، صواب و خطا چه دانی چیستدلی که سخت ز هر غم تپید، شاد نماندکسیکه زود دل آزرده گشت دیر نزیستز عهد کودکی، آمادهٔ بزرگی شوحجاب ضعف چو از هم گسست، ع
گفت ای موسی ز من می‌جو پناهبا دهانی که نکردی تو گناهگفت موسی من ندارم آن دهانگفت ما را از دهان غیر خواناز دهان غیر کی کردی گناهاز دهان غیر بر خوان کای الهآنچنان کن که دهانها مر ترادر شب و در روزها آرد دعااز دهانی که نکردستی گناهو آن دهان غیر باشد عذر خواهیا دهان خویشتن را پاک کنروح خود را چابک و چالاک کنذکر حق پاکست چون پاکی رسیدرخت بر بندد برون آید پلیدمی‌گریزد ضدها از ضدهاشب گریزد چون بر افروزد ضیاچون در آید نام پاک اندر دهاننه پلیدی ماند
به نام خدادر نشست ادبی 24 بهمن ماه، مطابق معمول آقای جوانمرد شاهنامه خوانی کردند. خانم خیر در ادامه کار ترانه کودکانه "ستاره قشنگ من تو اون بالایی" از سروده های خودشان تقدیم جمع نمودند. خانم کیانی پور یک شعر انتخابی از آقای خواندند. و خانم پیروان هم یک مثنوي انتخابی از خانم لیلا صبوری زاده خواندند. همچنین ایشان شاعران جوان و معاصر را قدر دانستند. و شعری در قالب چهارپاره  از خانم حاجی حسینی خواندند. در انتها نیز به حاضران به دو اثر تازه جن
سایه به نظرتنور حق شمع مسرور می نوازدشیفتگان ره به کجا می نوازدمحرم اسرار ناز به من نگاه کندبهر دلم دریا را شکاف کندسایه به نظر افتاده جانم کجا نگر کنمنگر به نگارت خوش بود چه کار کنممثنوي بوی خوش لحظه ها را می دهدشفق ماهرخ صبا را به غم می دهدترنم نکن بر من که من سپیده دم دارمشبا به یاد عشقم خاطره ها به غم دارم
 مجنون یار
بر روزگارم‎بر روزگارم یک خط نگاشتمبر مهدی فاطمه غایب نگاشتمبر مثنوي معنا بی یار نگاشتمبر گل های صحرایی باران نوشتمبر دل ارباب ساقی عباس کشیدمبر لسانم عطش حرم کشیدمبر سر و پیکر خال عذاب کشیدمبر در و دیوار نقاشی مجنون کشیدممجنون خدا بود بهشت حبیبمچو علی اصغر طفل رباب غریبممجنون یار
امشب عروسش میشوی؛ من دوستت دارم هنوزبی من چه شیرین میروی؛ من دوستت دارم هنوزدر این مثلث سوختم؛ دارم به سویت میدوم؛داری به سویش میدوی؛ هنوز دوستت دارمقسمت نشد در این دنیا؛ شاید در دنیای دیگری؛مستی و رقص و مثنوي؛ من دوستت دارم هنوزامشب برایت بغض من؛ كِل میكشد محبوب من؛حتی اگر هم نشوی ؛ هنوزم دوستت دارممجنون بی لیلی 
از عشق نرقصان‎در کوچه ی ما عشق گذرگاهش پریشاندلبر ما در کوچه ی ما از عشق نرقصان
شب را که دگر مهتاب با تو زلف پریشاناز محنت ما بر دل از عشق نلرزان
از رخ زیبا که از جان نجیباناز خانه ی ما یک دم نرنجان
ما دیوانه از نام تو هر شب به جاوداندگر عشق به مستی و بیگانه نترسانمجنون یار
وقتی که هستی تو کنار من
انگار زمین بهشت می شود و تو آفتاب اردیبهشت
صدها ترانه می دمد در هر وزش ز باد
صدها هزار ترانه ، همه ترانه های شاد
با هر کلمه از تو صد غزل می توان نوشت
با هر لبخند تو صد هزار مثنوي
بانوی راز و نیازهای این قلب بی قرار
بانوی رازهای عاشقانه ی معنوی
من هر نفس به دنبال شنیدن تو ام
هر لحظه ام به شوق دیدن تو به سر می شود
در هر اتم از وجود من عشق توست
صبحگاه هنگام نماز ، اذان من اسم توست
در هر رکوع برابر تو خرد می شود غرور
با هر سجود ، ع
عکس آقای خامنه ای

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها