ورود به چت روم
چت روم جوانان و نوجوانان ویژه دهه 70 و 80
ساخت وبلاگ جدید
ساخت وبلاگ جدید و حرفه ای در چند ثانیه

نتایج جستجو برای عبارت :

پیام میرحسین به حوصله کن

در سکوت شهر کسل
هزاران مرده متحرک
                        سر می روند از حوصله ی هم
کدام تابستان، پاییز تر از این می شد؟
با این همه میل به ریزش
و گل های داوودی بی فریاد
که از حنجره داوود
تنها به حزن آراسته اند
کدام صور
کدام صور
می دمد در خود
شور جنبشی دوباره را؟
صدای گیر ماشینی که نمیدونم کجاس و مال کیه دار مغزمو تا مرز انفجار پیش میبره حوصله هیچی و هیچکسی و ندارم و تو این شرایط مجبور به تحمل مهمونیای مسخره و حوصله سر بر خانوادگی ام با خودم یه  قرار گذاشم تو این  20 روزی که مونده تا عید میخوام بکشم کنار دیگه برا هیچی نجنگم همه چیو میسپرم به خدا . اون بهتر از من بلده درستش کنه دارم تاوان اشتباهات خودمو پس میدم و حقمه . هر بلایی ک سرم بیاد حقمه .الان تو این شرایط فقط به خود خدا التماس میکنم که مو
پيام ميرحسين موسوي به روحاني: حوصله کن


پيام ميرحسين موسوي به روحاني: حوصله کن
اعتماد آنلاین: الیاس حضرتی،نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی در نطقی مهم در مجلس شورای اسلامی به تحلیل شرایط جاری و آتی کشور پرداخت و گفت: راهبرد دشمن روی سه محور دارد؛ ناامیدی مردم، دامن زدن به اختلافات درون کشور و فشار اقتصادی.
متن کامل نطق میان‌دستور الیاس حضرتی به شرح زیر است:
بی‌شک سخت‌ترین برنامه تحریم جهانی و باغلظت‌ترین برنامه محاصره اقتصادی ب
افتاده ام روی تخت. با کمر درد دار و سر درد دار. همه بچه ها رفته اند خانه فامیل هایشان. تتهایم و حوصله ام به غایت سر رفته. نامجو گوش می کنم و به دوراهی فکر می کنم که تویش گیر کرده ام و تنها تصمیم گیرنده اش هم خودم هستم. مغزم قفل کرده. به نتیجه ای نمی رسم. زور می زنم که گریه ام بگیرد. میخواهد این انرژی منفی که درونم جمع شده را یکجوری تخلیه کنم. دلم می خواهد داد بزنم، وسایل را پرت کنم اما خب نمی شود اینجا. پس گریه بهترین راه تخلیه است. غمگینم و تنها و درد
یکم حالم خوب نیستدلم میخواد همش پیشش باشمداره از کنترلم خارج میشه دوست داشتنشو این خیلی بده:(دارع برف میبارهفردا باید برم ازمایشگاهبا دوستاش رفته بیرونستاره رفتارش رو مخمه.چشماش درمیاد داره انگارفردا صب کلاس فاکینگ ۶باید بیدار شمسه شنبه باید برم خونهعزاااااا گرفتم????حوصله غرای مامانو ندارمحوصله بی حوصلگیو ندارمفعلا حوصله هیچیو ندارم 
تنهایی بیشتر از همیشه داره بهم فشار میاره.ن حوصله ی ادما رو دارم نه حوصله ی خودمصبح تا شب تنها میشینم گوشه اتاقگاهش حرف زدن هم از یادم میرهمیگم زندگی بد تا کرد باهامدوستام تا وقتی ک نیازم داشتن بودنهرلحظه بیشتر کارد رو ب استخونم میکشهدرد دارهبی رنگهشایدم سیاهنمیدونمن شوق سالگی رو دارم ن س 30سالگیتوی برزخ 25سالگی گیر کردم و دست وپا میزنمدلم میخواد تموم شهمسخره ستبی هدف راهی ک از قبل ساختم رو میرم جلودرد دارم درد زندگی وج
  انواع پيام رسان ها وُ اینستاگرام که تو گوشیم نصب بود رو منتقل کردم به لپ تاپ . همه شون رو هم ازگوشی م پاک کردم . اینجوری می تونم دورتر بشم ازش وُ کمتر بهونه ی گوشی داشتن رو داشته باشم . فقط میمونه یه بهونه ی ویس گرفتن کلاسا که اونم تو کانال میزارن و از همین تلگرام دانلود می کنم وُ از اون خط ِ لعنتی به دور ترم وُ دستم کمتر میره برای اسمس دادن و زنگ زدن .وقتایی هم که حوصله ندارم ولی به نت نیاز دارم هی صدای دینگ دینگ شون نمیره رو مخم"_"درسته که اون خ
رابطه داشتن با آدم ها و حفظِ این ارتباط سخت ترین کارِ دنیاست !
وقتی آنها به تو نیاز دارند ، تو حوصله شان را نداری ،
و زمانی که تو نیاز به آنها داری ، تازه می فهمی که هیچ کس را نداری !
می فهمی چقدر تنهایی ،
و چقدر نیاز داری با کسی حرف بزنی ،
و چقدر دردناک است اگر سراغشان بروی و حوصله ات را نداشته باشند .
قصه این است که همه ی ما به هم محتاجیم
اما در زمان هایی که نباید !
ما همان دست هایی هستیم که پس زدند
و پاهایی که پیش نکشیدند ،
و یکی از همین رو
انگار که نارسایی قلبی گرفته باشم‌.از دیشب کلییه هام درد میکنه فک میکنم‌نکنه مثل پدرجان سنگه کلیه دارم.اصلا نمیتونستم ت بخورم.امروزم همش حالت تهوع و سرگیجه.گشنمه اما دلم هیچی نمیخواد.امسال نفهمیدم اسفند چطوری گذشت و چطوری میگذره.فقط دو سه سال بود عاشق اسفند شده بودم اما امسال خنثام.حوصله ی مسخره بازیای عیدم ندارم .خداروشکر خریدم ندارم‌.از خرید عید بدم میاد.حوصله مهمونایی رو که میپرسن خوب تموم شدی به سلامتی میخوای چیکار کنی؟؟.آخه به شم
خیلی دوست دارم تایپ کنم و بنویسم احساس می کنم مدتی رو باید برگردم به غار تنهاییممثل یه خواب زمستونیه که هر چند وقت یک بار بهش احتیاج پیدا می کنماین جور وقتا حوصله ی هیچ چیز جدیدی رو ندارمحوصله ی هر ارتباطی رو ندارم ارتباطی هم صورت بگیره دلمو میزنهاین جور وقتا جلوی خودمو برای هر ارتباطی میگیرمباید برگردم به غار تنهاییم تا خودمو یکم رفرش کنمسه روز آخر هفته از فردا شروع میشهبابتش سپاسگزارمنمی دونم قراره تو این آخر هفته چیکار کنمفقط می دونم م
نمی دونم چمه. انگار با پتک زدن توی کله م امروز. حواسم نیست. صبح همینکه رسیدم دیدم ای بابا سه چهار تا مریض منتظرم هستند. چرا؟ من که به موقع اومده بودم! از بدبختی همه شون نوزاد بودن با مشکلات زیاد. هیچ حوصله نداشتم. نه حوصله ی شنیدن صدای نوزاد نه دیدن پدر و مادرهای مضطرب که آدم رو بمباران سوال می کنند. واقعن حال جواب دادن نداشتم. هی حواسم پرت می شد. هی می خواستم زودتر کارشون تموم بشه و برن. یکی شون که با دوتا بچه اومد مخم رو رسمن پیاده کرد. هنوز یک سو
واکنش امجد حسین پناهی» برادر مرحوم رامین حسین‌ پناهی» که در تاریخ ۱۷ شهریور ۱۳۹۷ توسط رژیم ظالم جمهوری اسلامی اعدام شد به عکس‌ اخیر منتشر شده ميرحسين موسوي و زهرا رهنورد: قابل توجه آنان که تغییر چهره‌ی ميرحسين موسوي و زهرا رهنورد در گذر ده سال برای‌شان بسیار دردناک شده است. پدرم تنها در عرض یکسال، ده‌سال پیرتر شده نه تنها پدر من که تمام پدران و مادرانی که فرزندشان را به جرم هر نوع فعالیت ی و مدنی از دست دادند.
یه خستگی دائمی و بی حالی!یه ضعف که همش همراهمه و تازگی ها بیشتر حسش میکنم.بی حوصلگی و بی انگیزگی.تنها موندن تو خونه رو به رفتن دانشگاه و دیدن خیلی های دیگه ترجیح میدم و میترسم از خودم!حوصله نداشتن برای حرف زدن.ولی علاقه برای شنیدن و مورد توجه و محبت قرار گرفتن.فاصله گرفتن از علایقم و آروم بودنم.کم ظرفیت شدنم و ناراحت شدنم از شوخی دوستام!خستم!ذهنی جسمی فیزیکی روحیاز همه چیز و همه کس خستمدلم میخواد چشم هامو ببیندم و چند سال برم‌جلو!نمیدونم که
پیر شدم گلم. موهام سفید شده. دور لب و زیر چشم و پیشونیم چروک افتاده. چشمام از نور زیاد اذیت می شه. حوصله ی جیغ و داد ندارم. کمتر می جنگم عزیزُم. خودمو سپردم دست تقدیر می گم هر چی شد شد. حس می کنم زیادی برای چیزای بیخود جنگیدم. شایدم الان به نظرم هیچی ارزش جنگیدن نداره. آره گلم الان فک می کنم آدما جنگیدن واسه این چیزا رو ساختن تا حوصله شون سر نره. اصن جنگ که سهله یه راز ترسناک می خوام بهت بگم من دیگه حتی گریه ام نمی کنم. اتفاقی که مشابهش قبلا افتاده و
با پيام دادن به اون دختر جهت پیدا کردن اون دوست قدیمی ،  هر چند اون دوست و پیدا نکردم ولی از خودش و از یکی دیگه از بچه های دانشگاه خبر گرفتم خبرا تعجب بر انگیز و ناراحت کننده بود !بعدشم زدم به سیم آخرو با شماره ای  که از خونشون حفظم بودم تماس گرفتم ،گفتن اشتباهه حتما از اونجا اسباب کشی کردن یعنی  همه اینا و یه سری اخبرا می خواست به من یه پيامی برسونه ولی اگه پيام اینه که من باید دیدم و عوض کنم و مرد بچه دارو قبول کنم بی خود کرده پيامه من ای
دیشب خواب دیدم ظریف توی یه مصاحبه تلویزیونی به ميرحسين توهین کرده و هرچی از دهنش دراومده بهش گفته. وقتی مصاحبه پخش میشد من سرکاربودم. محل کارمم عجیب بود یه سالن بزرگ بود با کلی میز که هر میز هم برای یه شرکت جداگانه بود و خان یکی از میزها رو مخصوص شرکت ما گرفته بود که من پشتش بودم. وقتی حرفای ظریف رو شنیدم خیلی عصبانی شدم هی تو خواب میگفتم ظریف گه خورده . ظریف گه خورده و بعد از چند بار تکرار این جمله یهو زدم زیر گریه. حتی تو خواب هم باورم نمی
سلام.
یه سریال بود شبکه یک میذاشت اسمش راستش را بگو بود.
نمیدونم چرا این جملش که میگفت" راستش را بگو اول به خودت بعد به دیگران" رو دوست داشتم.
با اینکه درست نفهمیدم شاید منظورش چی بود
±دلم شدید برای دایی آخری تنگ شده.
میخواستم پيام بدم بهش بعد گفتم خوب چی بگم بهش؟؟
.پيام ندادم.
+این بسته بوم ایرانسل بترکه که گرون شده.
واقعنم که ایرانسل!!!
یادمه سال گذشته سر یکی از درس های هدیه کتاب هدیه هام رو جا گذاشته بودم ، مطالب نوشتنی رو تو دفترم نوشتم، از قضا تو دفتری هم نوشتم که تکلیف ریاضی مون توش بود باید می دادم معلممون ببینه. خب منم بی حواس تر از همیشه دفتر رو با خودم نبردم خونه و به خاطر سر رفتن حوصله شروع کردم پر کردن سوالای هدیه ها. اونایی که خودم بلد بودم هیچ و اونایی هم که بلد نبودم رو از دوستم گرفتم و نوشتم. ولی خب ماجرا به این جا ختم نمیشه که ، دوباره بی حوصله بودم بخش هایی از متن
از بچگی زیباترین ماه قمری برایم " رمضــــــان "بود.دل ضعفگی خاصی داشت ولی زیبا بود.چون به طرز عجیبی خوش اخلاق تر و پر حوصله میشوم.هیچ وقت نفهمیدم چراکاش زودتر بیاید.چه خوب  که نسیم "رجب" از راه رسید.ماه رجبتون قشنگ.!   از هر ساعت ماه رجب برای به‌دست آوردن توجه الهی استفاده کنید.»#حضرت_آقا
دیشب خواب دیدم ميرحسين آزاد شده . از خوشحالی دستامو دو طرف سرم گذاشته بودم و جیغ میکشیدم یه چیزی شبیه تابلوی جیغ. جالب اینجاست که خبر آزادیشو محمد بهم داد یعنی محمد و میترا با هم. دوتا از کله خراب های بسیجی . جفتشون هم از ذوق من خوشحال بودن. شب قبلش هم انگار به امین گفته بودن و اونم همین اندازه خوشحال شده بود. بعد راه افتادم برم خونه ميرحسين توی راه یه جایی شبیه دستشویی عمومی وایسادم و کیفمو اونجا جا گذاشتم. بعد از اینکه فهمیدم کیفم جا مونده و دا
امروز قراره امتحانای ریاضی مونو بدن.منکه????،ولی اینقدر جرئت کردم که با وجود معلم کلاسورمو بازم کردم وازتوی جزوه،جواب یعضیاشونو نوشتم ،خیلی کارکردم.بقول یکی ازبچها،تودیگه کی هستی .;-)حوصله مدیرمونو ندارم.ای خدا.????????
همیشه وقتی عصبانی میشم عجولانه تصمیم می گیرم و آخرشم پشیمون میشمدرست مثل امشب.هعععععععععی خداااااابدم میاد از آدمای فضولسرت توو زندگی خودت باشه داااااواقعا تحمل بعضی آدما خیلی سختهپووووووف.حال و حوصله ی نوشتنم ندارم چقد دوراهی بده????
دیروز روز بی خودی داشتم. هر روز و شبی که زیاد در محیط وب و شبکه مجازی میگردم روز بدی میشود. فضای جالبی نیست. توهم آور است. صبح هم که بیدار شدم، حوصله حمام رفتن نداشتم و به زور از خانه زدم بیرون. هوا اما خوب است، ابری است و احتمالا باران می زند. بهار نزدیک است.
 مردی جهانگردی شنید مقدسی در سرزمین خاور زندگی می كند. وسایلش را جمع كرد تا برود و شكوه و عظمت او را ببیند. وقتی به خانه رسید او را در كلبه محقری تنها یافت در حالی كه در آن خانه جز یك قفسه كتاب و میز و صندلی چیزی وجود نداشت.
مرد جهانگرد از پرسید: « پس وسایل خانه شما كجاست؟» پرسید: « وسایل تو كجاست؟»مرد جهانگرد پاسخ داد: « من وسیله ای ندارم. اینجا مسافرم.» نیز پاسخ داد: « من هم وسیله ای ندارم.
حالم از نظر جسمی خوب نیست زیاد.سرم درد میکنه. حس میکنم سرم رو گردنم سنگینی میکنه.گوشامم درد میکنه.عصر با مامان و بابا و خاله اینا رفتیم بیرون. هوا گرم بود .یهو سرد شد.فقط امیدوارم سرما نخورده باشم.واقعا حوصله مدرسه رفتن ندارم .فقط زودتر این هفته تموم شه بعدش تعطیلاته یه نفس راحت میکشم
دیروز توی کتابخونه یه عضو جدید بهمون اضافه شد خیلی دختر باحالیه .خیلی باهاش حال میکنم اخلاق خوبی داره  درسشم ک عالی غروبی هم طبق معمول رفتیم کلاس زبان و اصلا حوصله نداشتم حس میکردم خوابم سرکلاس????(خوواقعا خسته بودم)درسکوت کامل ب سرمیبردم 
فایل ورد تشویق دانش آموزان به درس پيام های آسمانی
The search robot on our channel can easily search the file تشویق دانش آموزان به درس پيام های آسمانی and provide it to your students.
مطالب مرتبط پیرامون تشویق دانش آموزان به درس پيام های آسمانی را در این سایت پیدا کنید.
آیا پیشنهاد ما را درخصوص تشویق دانش آموزان به درس پيام های آسمانی قبول دارید؟
Learn how to learn about تشویق دانش آموزان به درس پيام های آسمانی by subscribing to our telegram channel.
Buy Internet Files تشویق دانش آموزان به درس پيام های آسمانی easily.
اگه از این نویسنده خفن ها بودم یه داستان خیلی قشنگ در حد بهترین اثر قرن می نوشتم و اسم شخصیت قهرمانو میذاشتم صاحب! وارد فضای هندی نشید چون صاحب باید ایرانی باشه. از این ایرانی هایی که اونور دنیا چشم به جهان می گشایند.اما میدونید الان به جز خوابدن حوصله کار دیگه رو ندارمکاش همش شب بود این یه هفته.
دیگه حتی وبلاگ خوبی هم برای خوندن پیدا نمیشه !شایدم من سخت گیر شدم و مثل قبل هر چیزی رو نمی خونم .البته بودند یه چندتایی ولی متاسفانه نویسنده هاشون معاشرتینبودن و یا خیلی زیاد معاشرتی بودن و وبشون مثل بازار مکاره بود :)و من حوصله چرخیدن تو اون محیط شلوغ رو ندارم :دی آدم پیر میشه اخلاقاش هم عجیب میشه .
این چند روز خیلی خسته شدم دست تنها هم بودم.عادتمه واسه کارهای خونه دوست دارم به سلیقه خودم کار کنم و بچینم.تنها از یه کارخیلی بمد میاد اون هم پرده زدن که اونهارو هم مجبور میشم خودم درست کنم چون اکثرا تنهام و دلم میخواد وقتی کارمو شروع میکنم همه چی رو تکمیل کنم و دیگه کاری برای بعد نذارم.یعنی در حد خودکشی کار میکنم اما حوصله ام برای کار خونه زیاده و حوصله ام سرنمیره.مخصوصا برای تزئین و دکور که خیلی حس خوبی بهم میده.تقریبا دکور خونه رو صد در صدی
سلام بر مادر مهربانمان ، . حتما باید اینهمه سختی می کشیدم که بفهمم وقتی دیگر حوصله ی نگاه کردن به در و دیوار را هم ندارم ، برای چه کسی باید بنویسیم .دخترک باز هم پناه آورده ب دالان خالص و پاک و گرم خودش همین الان ، همه ی حرفهایم از ذهنم پاک شد ،و احتمالا این پست هم به جایی نمی‌رسد !  . خسته هستم .بقیه اش بعدا .
سخنان رئیس جمهوری مبنی بر این که آمریکا به دروغ به دنبال
مذاکره است و ایران فقط زمانی با آمریکا مذاکره می کند که این کشور فشارها
را بردارد و عذرخواهی کند؛ در رسانه های خارجی از جمله خبرگزاری رویترز
بازتاب داشت.

کشکول عناوین مذهبی ، فرهنگی وی
دخترم! من هیچوقت آدمی نبودم که قطعات شکستهء ظرفی را با حوصله زیاد جمع کنم و بهم بچسبانم! بعد خودم را فریب دهم که این ظرف شکسته همان است که قبلا داشتم.آنچه که شکست, شکسته است و من ترجیح میدهم که همیشه آنرا به همان صورتی که روز اول بود در ذهنم حفظ کنم, تا اینکه آن تکه ها را بهم بچسبانم و تا وقتی زنده هستم آن ظرف شکسته را مقابل چشمم ببینم.
حوصله ندارم ، یه حسی بهم میگه از اربعین جا میمونم علاوه بر مسئله مالی ، امسال مادرم راضی نیست ، انگار میدونه این سفرم قرار نیس فقط زیارتی باشه البته من به هیچکس نگفتم ولی از نوع حرف زدنش میشه فهمید که میدونه حالا از کجا ، خدا میدونه.
پدر هم میگه به حرف مادرت گوش کن پسرجان
شاید هنوز لیاقتش رو ندارم 
ولی با دلتنگی نجف چه کنم:(
خیلی وقته حوصله هیچ کاری ندارم.از ادمای مریض، دو رو بدم میاد بهم میگه خوب شد دیگه دختره بیخیالم شده (مثلا اون مزاحمم میشه) بعد خودش بهش  چراغ سبز بهش نشون میده تازه کلی هم غر میزنه دخترا این روزا چرا اینجورینو جالب هم اینجاست که همه چیز زندگیشو بهش گفته بعد میگه من تو دنیای مجازی به هیچ دختری اعتماد ندارم نمیدونم چرا خودشو گول میزنه. 
هی خود تو به خواب زدی که منو نجات میدی تو همه کارات عجیبه
نمیشد منو به باد ندی وقتی که نقاب زدی دور زدی با هر غریبه
تو کارات عجیبه
کی مثل من باتو دلش صافه  یادش بده با حوصله موهاتو میبافه
یادش بده بارون چشمامو ببین کی قراره بعد از این مستت کنه با عطر نسکافه
یادش بده هر چی ازم خواستی بهت دادم چی شد بگو حالا دلت دیگه نمیخوادم
چی شد بگو عاشقم بودی اگه اینجوری میرفتی مگه کم گل در خونت فرستادم
یادش بده 
یادش بده بترسه از رفتنت هر روز جواب ند
عکس آقای خامنه ای

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها