محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

گفتم به سایه ادی عاطف راد

گفتم به سايه‌ام دیگر هراس از خطر گم شدن بس است برخیز تا به کوچه‌ی شوریدگی رویم چون موج بی‌قرار مثل نسیم نرم و سبک‌بار از مرزهای بسته‌ی عزلت گذر کنیم و پشت سر به جا بگذاریم بن‌بست انزوا را آن‌جا در امتداد تپش‌زای خاطره همراه با تلاطم امواج عاطفه لب‌ریز از تموج افسون در ازدحام جاری احساس گم شویم گرداب‌وار در التهاب پرتب‌وتابش شویم غرق باشد که در مسیر مه‌آلود رازها رنگین‌کمان گم‌شده‌ی اشتیاق را سرشار از شعاع رفاقت لب‌ریز از تلألوی ا
داشتم جدول حل می کردم، یکجا گیر کردم: "حَلّٰال مشکلات است؛ سه حرفی" پدرم گفت: معلومه، پول» گفتم: نه، جور در نمیاد مادرم گفت: پس بنویس طلا» گفتم: نه، بازم نمیشه. تازه عروس مجلس گفت: عشق»، گفتم : اینم نمیشه. دامادمان گفت: وام»، گفتم: نه. داداشم که تازه از سربازی آمده گفت: کار»، گفتم: نُچ. مادربزرگم گفت: ننه، بنویس عُمْر»، گفتم: نه، نمیخوره هر کسی درمانِ دردِ خودش را میگفت، یقین داشتم در جواب این سؤال، ▪پا میگوید کفش» ▪نابینا می گوید ن
دیروز به مناسبت میلاد حضرت علی بن موسی الرضا شیرینی گرفتم و رفتم کارگاه بچه ها ازم پرسیدن مناسبتش چیه؟ گفتم حدس بزنید گفتن تولدته؟ گفتم نه گفتن سالگرد ازدواجته؟ گفتم نه یکی گفت پس ماهگرد ازدواجته گفتم نع یکی گفت تولد خانومته؟ گفتم نع خلاصه هرکی یه چیز گفت گفتن راهنمایی کن گفتم به فردا ربط داره؛ یه خورده فکر کنید از ری و روم صحبت کردن به غیر از میلاد امام مهربان هعی. معلوم نیست با این نسل داریم به کجا میریم! از فردا آزمونهای پودمان اول شروع م
گفتم در چه حال‌ای؟ گفت نمی‌دانم. گفتم قطعا یک جوری‌ای! گفت یک جور افسرده یا جور دیگر؟ گفتم نمی‌دانم. چیزی نگفت. رفت. آمدم بگویم، اما دیگر نگفتم؛ با خود گفتم. گفتم و پس گفتم. باز گفتم. واکاوی. باز کاوی. خلسه ای در خویش. خزشی در لابلای خس و خاشاک وجودی آکنده از جور. آکنده از جبر. آکنده از جبار. به عمق تاریخ. باز گفتم. این بار با خودم در امتداد تاریخ. با خودم قبل از امروز. قبل از ظهر . قبل از صبح. قبل از شب . قبل از عصر. قبل از معاصر. قبل از جلو. قبل از بالا
گفتم : میری؟گفت : آرهگفتم : منم بیام؟گفت : جایی که من میرم جای دو نفره نه سه نفرگفتم : برمی گردی؟فقط خندید.اشک توی چشمام حلقه زدسرمو پایین انداختمدستشو زیره چونم گذاشتو سرمو بالا آوردگفت : میری؟گفتم : آرهگفت : منم بیام؟گفتم : جایی که میرم جایه یه نفره نه دو نفرگفت : برمیگردی؟گفتم : جایی که میرم راه برگشت ندارهمن رفتم اونم رفتولیاون مدتهاست که برگشتهوبا اشک چشماشخاک مزارمو شست وشو میده…
رمان واقعی سايه شومقسمت سومچه كتابی است؟ گفتم: رمانه، داستان زندگی ون گوگ نوشته رومن رولان، خواندیش؟ پرویز گفت: نه نخواندم كتاب خوبی است؟ گفتم خیلی عالی است م است واقعا به آدم شور زندگی می‌دهد، سراغ مادر و برادرم را گرفت گفتم: مامان خوابیده بهمن هم هنوز نیامده گفت: پس من می‌روم دوباره برمی‌گردم آمده بودم خداحافظی كنم. از پدر خداحافظی كرد و از او  فاصله گرفت و چند برگ زرد و نارنجی كند و به آنها خیره شد و بعد از كمی مكث به من گفت: من ممكنه خ
سیاوش بم پی ام داده ،بش گفتم دو شبه دارم خوابتو میبینم بکش بیرون ع من،میگه دوستت دارم،میگه تو گل منی‌،میگه عاشقتمولی زر زیادی زد منم گفتم من ازدواج کردم ،نامزد دارم،گف خو زودتر میگفتی چشم به مال مردم نداشته باشم ،گفتم حالا که بهت گفتم بکش بیرون برو دنباله زندگیت،گف باشه و معذرت خواهی کرد و خدافظ
+ دیشب برگشتنی زد بغل ذرت بگیریم بخوریم، گفتم یه عکس با ذرتامون بگیریم، شیشه رو داد پایین دستمو ببرم بیرون جفتمون جا شیم که.انقدر خندیدیم که دستم میلرزید و دیگه نمیتونستم عکس بگیرم، بهش گفتم فکر نمیکردم از من. و دیگه جملمو ادامه ندادم امشب که تلفنی حرف میزدیم گفت: دیشب یه چیزی گفتین! گفتم آره ولی کاملش نکردم، نصفشو گفتم دیگه ادامه ندادم،‌گفت بگو و گفتم: فکر نمیکردم از من دیوونه تر هم باشه! + پایان بغض امروزم شد.
رفتم مغازه میگم ببخشید تخمه دارید؟
میگه کیلویی؟
گفتم پ… یهو داد زد خفه شو، چیه شما جوونا یادگرفتین میگین پ ن پ!
 
گفتم پنیرم میخواستم!
بدبخت کلی عذر خواهی کرد گفت :پنیر کیلویی بدم؟
گفتم پ ن پ متری بده!!!
بعد در رفتم ???? Clash oOf Aps
گفتی نفسم در گرو نفس توست گفتم هر نفسم فقط نام تو را صدا میزند گفتی عشقت تمام وجودم را در بر گرفته گفتم عشقت به من دوبال پرواز داده گفتی رقص گیسوانم در باد دوست داری گفتم گیسوانم با عشق تو به رقص درمیایند گفتی قدم زدن دونفره در هوای بارانی دوست داری گفتم دست در دست تو ، حتی در هوای گرم و سوزان مستم میکند حیف که نمیشه
+دیشب م بهم میگه که از آقای دکتر بپرسم !بهش گفتم من میدونم پاسخشون چیه ببین همون جمله که گفتم دقیق حتی بدون یه ذره اینطرف اونطرف همون رو گفتند ????????حالا به م میگم دیدی گفتم بهت اینو میگند ????جوابشون هم به صورتیه که به قول م باید بگم بهشون زحمت کشیدید ????????یعنی من منفجر شدم از خنده ????+دوستان این پیامی که از طرف سازمان سنجش اومده الان از من که نیاز به ویرایش نداره باید کار خاصی انجام بدم ؟!دقیقا چطوری باید تایید کرد ؟!
نشستم رو بروش گفتم: ب خاله نگفتی چقد دوسش داری؟ زُل زد توو چشام و ی اوممممم کِش دار اومد و گفت: خیلی زیاد گفتم چنتا مثلا؟ گفت: خب من بیشتر از اینا نمیتونم بشمارم  ولی بیشتر از این دوتا و دساشو نشونم دادگفتم: خب با دستات ب خاله نشون بدهبعد دستهامو باز کردم و گفتم ببین مثلا من اینهمه دوسِت دارماونم گفت: خاله اینجوری ن .!! بعد من رو بغل کرد و گفت انقد دوست دارمهمیشه با بچه ها ک حرف میزنم چیزای زیادی ازشون یاد میگیرم#تصویر ذهنی ی دختر بچه 3 س
با یك شكلات شروع شد . من یك شكلات گذاشتم كف دستش . او هم یك شكلات گذاشت توی دستم . من بچه بودم ، او هم بچه بود . سرم را بالا كردم . سرش را بالا كرد . دید كه مرا می شناسد . خندیدم . گفت : « دوستیم ؟» گفتم :«دوست دوست» گفت :«تا كجا ؟» گفتم :« دوستی كه تا ندارد » گفت :«تا مرگ؟» خندیدم و گفتم :«من كه گفتم تا ندارد» گفت :«باشد ، تا پس از مرگ» گفتم :«نه ،نه،گفتم كه تا ندارد». گفت : «قبول ، تا آن جا كه همه دوباره زنده می
داستان از اونجا شروع شد که مامان پرسید پسره ازش خبری نشد ؟ خبری داری ازش نگاش کردم گفتم نه . گفت : ا؟ گفتم : گور باباش گفت افرین ٬ پیشرفت میبینم گفتم اره دیگه پس چی بگم گفت : این که مثلا خدا پیغمبر سرش میشد اینکارو کرد چه برسه به بقیه . با احساسات یه دختر بازی کرد وقتی میدونست نمیشه نباید ادامه میداد. هیچی نگفتم رفتم توی اتاقم . حالم گرفته شده بود .
یکی از دوستام منو دید و گفت: یه چیزی می خام بگم روم نمیشه. گفتم: بگو عیب نداره.گفت: نمی خام ناراحتت کنم  ولی خواهرتو با یه پسره دیدم.گفتم: چه خبر جدیدی! این خبر مال هفت ماه پیشه حالا فهمیدی. تازه خودمم خونه دوست پسرش رفتم مامانش هم می شناسم.گفت: یعنی این قدر بی خیالی. من اگه بفهمم خواهرم با کسی دوسته می کشمش.گفتم: دیوونگی تو به من ربطی نداره دیگه.بهش نگفتم پس این رژ شدیدا قرمز خواهرت واسه کیه؟
پرسید چته ؟ لبام رو کمی کش دادم که یعنی لبخند. گفت چته خب؟ آروم گفتم سرم داره میترکه پرسید چرا غذانمیخوری؟ گفتم توبخور گفت چته؟ گفتم سرم. یهو گفت پیشه اینقدر از درد حرف نزنی. چشمام رو بستم چقدر نفس کشیدن سخت شده بود پرسید تمرین خوب بود؟ سرم رو کمی ت دادم و چشمام رو آروم بازوبسته کردم که یعنی اوهوم. گفت ایول ، خب تعریف کن! پرسید فلان عبارت یعنی چی؟ گفتم بعدا میگم،خب؟ گفت چه خوب که تو اینقدرفرهیخته ای!!!! چشمام رو بازوبسته کردم و لبام رو
امروز دکتر چشم پزشک پرسید دانشجو هستم ؟ گفتم نه تمام شدم گفت تو مگه چند سالته ؟ گفتم 24 باورش نمی شد ! گفت بهت میخوره سالت باشه ! ظاهرت مثل بچه هاست !  اگر بهش می گفتم قبلا یک بار مردم و زنده شدم و دوتا سقط جنین داشتم . چی بهم میگفت !  اخرش گفت  روی قرنیه چشمت دوتا لکه هست انگار خراشیده شده . نگفتم چه بلایی سرم امد ! دوتا قطره داد و یه پماد این چند روز با چای نگهش داشته بودم   + دلم میخواد حرف بزنم . خیلی حرف اما . 
گفتم بیا تا دلم سر نرفته است، درآغوشش بگیر؛ خندید و رفت. گفتم بی تو بسیار می‌گِریم، سنگ روی سنگم بند نمی‌شود، و دریای دلم آبستن موج های بی‌قراریست؛ اصلا خودت بیا و ببین که چطور تمام وجودم ابری شده و خیابان شاهد است هر شب باریدنم را و اینکه چطور لابلای چراغ های پیاده رو با دست خالی بی تو تا نیمه شب خانه را نمی‌یابم؛ گفتم این دامنه ها بی تو سبز نمی‌شود، ابر بالای کوه نمیبارد، خشک باد های پاییزی، جامه از تن خیابان دریدند و هر چه که بود و نبود،
.
اینقدر ازت عصبانی بودم و حالم بده که دیگه نمیخاستم پست بزارمدیروز که با بابات حرف زدم همه چیو گفتم بهش گفتم مواظبت باشه.هم مواظب اون اینستاگرام کوفتی هم مواظب دانشگاه و دوستات. اینستاگرامتم دارم و چک میکنم.بابات گفتم تابستون میاییم خواستگاری.امیدوارم مواظب حجب و حیای خودت باشیسپردمت به حضرت زهرا.خدانگهدارعشقه ماه و ستاره
#طنزسیاهنمایی/77 اعتبار یک مجرم قضایی! گفت: آیا می دانی رییس‌جمهور و وزارت ارتباطات ما مخالف فیلترینگ بودند، ولی یک بازپرس ، دستور داد تا تلگرام فیلتر شود؟ گفتم: خب! گفت: بازپرس دستور دهنده بیژن قاسم زاده، پس از چند ماه به علّت فساد؛ به زندان رفت ،ولی تلگرام همچنان فیلتر ماند! گفتم: خب! گفت: تو هم ظاهراً غیر ازخب گفتن» چیز دیگری بلد نیستی؟ گفتم: خب! گفت: آیا در کشور ما نظر یک مجرم قضایی بیش از نظر رئیس جمهور و ‌وزیرش اعتبار دارد؟! گفتم: باز هم که
رشید رضایی گفتگو دانلود آهنگ جدید رشید رضایی به نام گفتگو Rashid Rezaei – Goftogoo + متن ترانه گفتگو از رشید رضایی گفتم همه نازت به چند؟گفتا خریداری مگر؟گفتم به هر نرخ و بهاگفتا که دارایی مگر؟گفتم نه اما می شومگفتا که در وهمی مگر!؟گفتم به اوجت میبرمگفتا دماوندی مگر!؟ گفتم که غمگین توامگفتا تو […]
نوشته دانلود آهنگ رشید رضایی به نام گفتگو اولین بار در نکس وان موزیک پدیدار شد.
دانلود سریال ایرانی
چند وقتیه احساس میکنم تنگی نفس دارمامروز اومدم بیمارستان امام رضا پیش متخصص قلب.قبل از ویزیت دکتر ،یک خانوم جوان وبد عنق نوار قلب گرفت تا پرونده تشکیل بده .با عصبانیت سنم را پرسید گفتم ۵۷گفت تاریخ تولد نه سن!!!!!با خوشخالی گفتم منم سنمو گفتم.برای اینکه مطمئن بشه یه بارم ترکی تکرار کرد الی یتی؟؟گفتم بلهبا حالتی که کمی هم حسرت توش بود گفت ساز گالاپسان(خوب موندی)حالا دیگه احساس میکنم بهترمبه نظرتون بشینم نوبتم بشه یا پاشم برمیاد جوکی افت
سینا امشب نتونستم هر چی تو بخوایی عمل کنم تو دلت عاشقانه ترین فیلم به زبان المانی میخواست اما من دلم میخواست به قول خودت مزخرف ترین فیلم ایرانی ببینم !  نتونستم لبخند بزنمنتونستم بگم تو باشی همه چی خوبه !  من داغونم . نابود شدم رفته . ببخشید که گاهی نمیتونم مثل آدم های شاد باشم ! اون کسی که من به نابودی کشید و یک عالمه خاک ریخت روی من برادر تو بود !  امشب به سینا گفتم میدونی کی من بدبخت کرد ؟ کی من کشت . کی نابودم کرد ؟ درسته مهرداد نزاشت بمیر
یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالی ام آرام وسرد گفت:که در طالع شما.قلبم تپید، باز عرق روی صورتم نشستگفتم بگو مسافر من میرسد ؟ و یا.با چشمهای خیره به فنجان نگاه کرد!گفتم چه شد؟ سکوت بود و تکرار لحظه هاآخر شروع کرد به تفسیر فال من.با سر اشاره کرد که نزدیکتر بیااینجا فقط دو خط موازی نشسته استیعنی دو فرد دلشده ی تا ابد جداانگار بی امان به سرم ضربه میزدندیعنی که هیچ وقت نمی آید او خدا؟؟؟گفتم درست نیست، از اول نگاه کن فریاد زد:بفهم رها کرده او تو را.
گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند، گفتا به چشم هر چه تو گویی چنان کنند، گفتم خراج ِ مصر طلب می کند لبت، گفتا در این معامله کمتر زیان کنند، گفتم به نقطه ی دهن.گلدیس دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
بارون شیشه ماشینو خیس کرده بود
داشتم نگاهش میکردم.
از اون مدل نگاها که
همیشه فقط
درباره ی اون اتفاق می افتاد
از ته دلم چشمم بهش بود.
اونقدری که نگاهمو حس کرد
غمشو درک کرد
سنگینی شو فهمید
هیچی نگفت
برگشت سمت من
اونم نگام کرد
از اون مدل نگاها که
دلمو قرص می کرد
همینطوری که نگاهم می کرد
گفتم: من قفلی زدم
تو چرا نگاه میکنی؟
گفت : نه بابا
تو ببینی و من نگاه نکنم نگاه کردنتو؟
دیگه چی؟
گفتم: می مونی؟
گفت: نمونم؟
گفتم: سوالمو با سوال جواب ند
رمان واقعی سايه شومقسمت هفتمگفتم بابا خیلی مطمئنی، واقعا از پیش گوئی‌های حضرت بهاءالله است؟ بابا گفت: آره دخترم، رد خور نداره، دیگه آخرای عمرشان است. گفتم: مگر چی شده؟ گفت: بعضی از شهرها شلوغ [ كردند. نهار را كه خوردیم مامان گفت: الان بچه‌ها می‌آیند زود جمع كن و ظرفها را بشور. منظور از بچه‌ها خواهرها و برادرها بود كه هفته‌ای یكی دو مرتبه برای سر زدن به خانه ما می‌آمدند البته نه همه آنها چون دو تا از خواهرها ازدواج كرده و از سنندج رفته بودند
گفت تمام دیروز را گریه کرد. به او گفتم می دانی گریه کار کودک درون است؟ گفت می دانم. گفتم این نشان می دهد کودک درونت با تو قهر است چون آزارش دادی. چون سرکوبش کردی. گفت می دانم.همه چیز را گفتم و او فقط گفت که می داند. حال نمیدانم واقعا دست کودک درونش را می گیرد و به جلو می راندش و یا او را خفه و خاموش می کند. گفت برای خودم گریه کردم. و من دلم برایش پرپر شد. می دانم توی شرایط سختی قرار دارد. می توانم درک کنم که چقدر بودن در دو راهی سخت است. می دان
رمان واقعی سايه شومقسمت یازدهمخانم دكتر گفت: آرزو دارم به تهران برگردم و آنجا زندگی كنم. بهنام بنای شوخی را با خانم دكتر گذاشت و گفت: تنها یا با آقای دكتر؟ خانم دكتر تقریبا سرخ شده و با خنده گفت: نه بابا خدا نكند گفت: راستش را بگو، گفت: ای بابا آقای بهنام! خلاصه به همین ترتیب هر كدام از جوانها برمی‌خواست و خود را معرفی می‌كرد و آقای بهنام با شگرد مخصوص به خود از همه سؤالات تكراری نمی‌پرسید مثلا از بعضی‌ها می‌پرسید چه رنگی را دوست داری؟ یا چرا
دیشب گفتم زن نداریم راحتیم ولی همچینم راحت نبودم :| از صبح دارم تبریک می گم تا وقتی کهرسیدم خونه :|  تموم میشدن مگه :D نمی دونم این خانوما چرا عین اختاپوسن :)) :| روز زن یهو پوستعوض می کنن میشن زن :|روز دختر هم پوست عوض می کنن میشن دختر :| و باید بهشون تبریک بگی :|یه خانومی تو شرکت هست این مدلیه :| امروز بهم می گه چرا روز زن تبریگ نگفتی .می گم خب شماکه زن نیستی دختری :D می گه چرا زنم دیگه :| گفتم خب مبارک :|به زن عمو و عمه و بقیه هم تبریک گفتم .به زن همسايه ه
سلام خدا جونم سلام دوستای گلم جونم براتون بگه از این چند روزه که پری اینجا بود جاری بهم گفت زنداداش از اون موقع باهام حرف نمیزنه و در ارامش بسر میبرم اخه من اصلا هیچ چیز مشترکی باهاش ندارم یادتونه که گفتم اسکاجهای بافتنی رو خودم میبافم چون هر ده روز یکبار عوضشون میکنم برای همین کامواشو خریدم چند رنگ متنوع و هی عوض میکنم قبلا یه بزرگترشم بافتم برلی تمیز کردن روی میز و اپن و اینها پری اینهارو دید و گفت ا ز کجا خریدی گفتم بافتم گفت میشه بمنم یاد
دو جا از حرکت دوتا از برادرا خوشم اومد یکی اون جا که اشغالا رودستم بود با یه بطری نوشابه و اقا سید بزرگوار بطری رو از دست مبرداشت وخواست ظرفاروبگیره که گفتم خودم میبرم . رفت کمک بقیه ویکی اون جا که به جای رفتن از مسیر از وسط گلا رفتم یکی ازبرادرای پاسدار البته لباسش پلنگی بود عوض این که دعوام کنه سرم داد بزنه بگه چرا از این جا اومدی نگفتی مین زیر پات میادگفتم برم نگردونید دیگه اومدم حالایهو سیم خاردار دیدم گفتم عه سیم خارداربا پوتینش سی
مدتی قبل، در یکی از هنرستان ها، مدیر بودم؛ اون روز، چند نفر از استادان، در دفتر حضور داشتن؛ یه دانش آموزی، سراسیمه، وارد دفتر شد؛ وقتی دید تنها نیستم، گفت: آقا اجازه؟ بعداً می آم؛ می گم! گفتم: نه، راحت باش و همین الآن، بگو. گفت: آقا اجازه؟ و با یه مقدمه ای و با صغری کبری کردن و پوزش خواستن، سرانجام گفت: فلان دانش آموز، ادای شمارو درمی آره همیشه و تقلید می کنه شمارو؛ حرکات شمارو انجام می ده و صداتونو درمی آره آقا. گفتم: باشه می تونی بری. زنگ تفریح
رمان واقعی سايه شومقسمت ششمگفتم: نگفت كی برمی‌گردد یا كی برایتان نامه می‌فرستد؟ گفت: نه اصلا چیزی نگفت. گفتم: از برادرتان می‌توانید آدرس بگیرید؟ گفت: داداشم می‌داند جایشان كجاست یك بار رفته به محمود سر زده، گفتم: پس از او بخواهید برایتان از پرویز خبر بیاورد یا برود با او صحبت كند شاید بتواند او را برگرداند. گفت: حتما ما را بی‌خبر نمی‌گذارد، آنها چون خودشان در مریوان زندگی می‌كنند به هم نزدیك هستند. گنگ و مبهوت از طلیعه خانم خداحافظی كرده
امروز هیچ کار مفیدی نکردم همش خواب بودمدرس سوم تجویدمم گوش نکردمصبحم دعا عهدمو نخوندمو بعد نماز سرمو کردم لای پتویقه و آستین مانتو مو ندوختمنمونه کوچیک پانچومم نه الگو کشیدم نه بریدم نه دوختم . نمونه کوچیک یقه فرنچیمم تعمیرش نکردمکلا هیچ کاری نکردمکتابم نخوندمفقط خوابیدمو البته به شیوا پیام دادم که بهش نیاز دارماونم بعد استخرش باهام تماس گرفتگفتم همش خوابمبهم گفت چت شده تو؟جریان مشاوره و حرفایی مون که رد و بدل شد رو براش گفتم تا حدیو به
#طنزسیاهنمایی/76 سیاه یا #سیاهنمایی؟! گفت: بعضی از مخاطبان به من انتقاد می کنند که چرا تو همه اش منفی بافی می کنی؟ گفتم: راست می گویند! حق با آن هاست! گفت: من که خودم جار می زنم #سیاهنمایی می کنم!اگر جوفروشی جار بزند من گندم فروشم،ولی به جای گندم،جو به مردم تحویل دهد،قابل سرزنش است؛ولی من از آغاز جار می زنم من #سیاهنمایی می کنم! گفتم: پس دلیل مخالفان چیست؟ گفت: می گویند آخر مردم حرف های تو را باور می کنند! گفتم: وقتی اعتراف می کنی این حرف ها #سیاهنمای
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی