محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

به خودت احترام بگذار.

به خودت احترام بگذار با خودت خوب برخورد کن بخاطر آدم های بی انصافی که آمدند و دلت را شکستند خودت را سرزنش نکن. آنها می آیند تا تو به ارزش خودت پی ببری دست خودت را سفتر بگیری و کمی عقب تر از جماعت نامطلوب روزگار بایستی
به من احترام بگذار روی زانوات بایستدست برسینه بگذارسرت را کمی خم کنخیلی خوب خیلی رسمیکلاه از سرت برداروآنگاه بگوهرگز مرا دوست نداشته ایآرام و شمرده بگو به من بگو هیچ وقت پا در حریم قلبم نکذاشتی ومن هرگز درچشمانت خیره نشدمبگو هیچ وقت قلبم برایت نتپیده با احترام بگومرا دوست نداشتیبگذار فکر کنمکعبه دلم روی هیچکسی باز نشدهقلبم پاک و مقدس بودهبه من احترام بگذاربه قلب پاکمبه نجابت به ارث رسیده امامیلیا پ ن:مخاطب خاصی ندارد
مدتی برای خودت وقت بگذار بنشین و خودت را خوب بخوان همان "خودت" که برایت غریبه شده،همانی که هیچ چیز در موردش نمیدانی همانی که سال هاست با خیال شناختنش زندگی کردی همانی که با شناختش تمام مشکلاتت حل میشود خودت را خوب بخوان و یادت نرود قبل از شناخت هر چیز و هر کس باید خودت را بشناسی و باخودت آشنا شوی.
✦♡✦♡✦✦بگذار که: در "چشـمِ" تو آرام بگیرماز طـرحِ لب وُ خَنده‌‌اَت الهام بگیرمبگذار که: شب‌ها به "نگاهِ" نگرانتاز قاصـدکِ "پلکِ" تو پیغام بگیرماز من سَفَر و دَر‌به‌دَری، از تـو گلایه،بگذار که: از هر "نَفَست" کام بگیرمبـاغِ قلمستانِ "قنـاریّ" وُ "چکاوک"بگذار که: از چهچهه سَرسام بگیرمعطرِ تو نشانیِّ صبـا از گُلِ شب‌بوبگذار که: از شـاعرِ "گمنام" بگیرمهر جامِ شرابم، شده بَدخواهِ لبانتبگذار که: از جامِ "لبت" جام بگیرمسهمی بِدِه از سلسله‌یِ م
 .بگذار خدای آسمان چشمانش را ببنددبگذار طلسم سیاه شبتا جان دارد دست و‌پا بزندبگذار صدای هیچ ستاره ای نباشدبگذار هیچ لبخندیحتی جایی در دور دست تصور هم نشودبگذار امید به سفر ابدی برودبگذار زمین از حرکت بایستدبگذار هوای زمین خشک شودبگذار هرچه می خواهد بشود من ملکه سرزمین دلمحکم داده ام به حبس ابدی تو در این سراهمیشه با منی، با من!کوچ نمی کنینه از دلمنه از نگاهمنه از کنارم به تمام نفسهای لرزان دوستی سوگندتو‌خواهی ماندو باز زمزمه خواهی کر
احترام به خود، یک حسِ که در روان تو متولد میشه، خیلی چیزها دست به دست هم میدن تا این حس تولید میشه، بخش اعظمیش برمیگرده به اینکه تو چقدر روی مسائلی که گذشته تو برات ایجاد کرده حساس بودی و سعی کردی به خودت بپردازی، خودت رو از نو باسازی کنی، این کار کردن روی خود خودش حسی از ارزشمندی رو تولید میکنه؛ گفتیم بسیاری از گره هایی که توی کار ما می افته قفل هایی که توی زندگی ماست برمیگرده به قفل های درونی ما،هربار که تو کاری برای خودت میکنی حسی از احترام
کسی که سکوت میکنه یعنی داره حرمت رو حفظ میکنه به این احترام باس احترام گذاشت همین که جلوی خدا شرمنده نباشیم حله خدا خودش میدونه کی رو کجاچطوری جوابشو بده شدیدا از این بی حرمتی ها دیدم از خدا میخام که هر چی که به صلاح هست رو بوجود بیاره هر کی مسئول اعمال خودشه به خودت میسپارم خدای بزرگ به خودت میسپارم شر رو از ما دور نگه دار ما دیگه بزرگ شدیم هم سن و سال های ما زن و بچه دارن این اعمال زشت در شخصیت ما نیست
بگذار با خیال تو از خود گذر کنم بگذار از جهان حقیقت حذر کنم آری درست کار جهان منصفانه نیست آخر چگونه با بدِ تقدیر شر کنم شاید در این میانه دری هم به تخته خورد بگذار با تو تا شب رویا سفر کنم سردم شده نبودنت آغوش باز کرد بگذار آرزوی تو را شعله ور کنم حالا تو با دروغ بگو عاشق منی آخر بدون عشق چه خاکی به سر کنم باشد ، به هم رسیدن ما جز خیال نیست اصلا خوشم که عمر خودم را هدر کنم پری کوتی
خودت بگو خودت بگو که عاشق تره از ما دوتا تویی که روز ناز می کنی یا منی که می میرم شبا خودت بگو خودت بگو عاشق و معشوقه کیه خودت بگو برایِ من دلدارِ دیوونه کیه توی هر شرایطی توو عاشقی کی مثله من مونده به پات توی هر خوب و بدت کی میمیره مثله من برات خودت بگو خودت بگو که با چشات حرف میزنی منو دلشوره میگیره هر زمان که با نگات حرف میزنی من که عاشقِ تو ام تو چی میدونی از دلم تمومه آرزومه این یه روز بیایی منزلم بی تو نفس کم میارم بیا خودت یه شب ببین بیا ببی
خودت بگو خودت بگو که عاشق تره از ما دوتا تویی که روز ناز می کنی یا منی که می میرم شبا خودت بگو خودت بگو عاشق و معشوقه کیه خودت بگو برایِ من دلدارِ دیوونه کیه توی هر شرایطی توو عاشقی کی مثله من مونده به پات توی هر خوب و بدت کی میمیره مثله من برات خودت بگو خودت بگو که با چشات حرف میزنی منو دلشوره میگیره هر زمان که با نگات حرف میزنی من که عاشقِ تو ام تو چی میدونی از دلم تمومه آرزومه این یه روز بیایی منزلم بی تو نفس کم میارم بیا خودت یه شب ببین بیا ببی
ندیدی که التماس نعره میزد / ز واژه واژه ی . من نه خودت . ، نه من . نه خودت . ، نه من . نه خودت . ، نه من . نه خودت . ، نه من . نه خودت . ، نه من . نه خودت . ، نه من . نه خودت . ، نه من . نه خودت . ، نه من . نه خودت . ، نه من . نه خودت . ، نه من . نه خودت . ، نه من . نه خودت . ، نه من . تمام اینا رو میتونم پر کنم و هزاران ساعت بنویسم، و برا هرکدوم کتاب بنویسم ولی چه کنم که ندونستی و باور نکردی و .
حنا را بر دست هایت بزن عروس بگذار بر روی دستانت امواج قلم‌ بکشد گل های دنباله دار را بگذار دستانت را زیبا کنند تا همه بدانند این دستان خستگی های مرد را نوازش می کرد و گریه ای کودک را آرام بگذار بدانند که خانه با این دست ها بوی زندگی می دهند و فرزندان در پناه این دستان رشت خواهند کرد پس بگذار بر روی دستانت گل های به ثمر رسیده و دنباله طولانی خط زندگی که در دستانت ریشه دوانده است را بکشند #ملیکا_ملازاده
بگذار سر به سینه ی من تا كه بشنویآهنگ اشتیاق دلی درد مند راشاید كه بیش از این نپسندی به كار عشقآزار این رمیده ی سر در كمند رابگذار سر به سینه ی من تا بگویمتاندوه چیست، عشق كدامست، غم كجاستبگذار تا بگویمت این مرغ خسته جانعمریست در هوای تو از آشیان جداستدلتنگم، آنچنان كه اگر بینمت به كامخواهم كه جاودانه بنالم به دامنتشاید كه جاودانه بمانی كنار منای نازنین كه هیچ وفا نیست با منتتو آسمان آبی آرامو روشنیمن چون كبوتری كه پرم در هوای تویك شب ستاره
هدف و اهمیتش و هدف از زندگی رو چندین بار گفتم چون اصلی ترین چیز در شکل دهی تک تک انتخابهای ماست انتخاب یعنی اینکه شما تصمیم می گیری چکاری بکنی و چکاری نکنی در هر لحظه و زمان و مکان و کیفیت زندگی ما به انتخابهای ما وابسته استباید خودت ببنی چی می خوای، از چی و چرا لذت می بری، چی بهت آرامش می ده. چی برات جالبه، کی برات حرفهای بهتری می زنه و محور رو بگذار خودت تا تقلید و یا اجبار.
به ماه نگاه می کنمتا در لحظه های تو شریک باشم.آه که چقدر بی توأم.!بگذار قصّه را از اینجا شروع کنم:از همین بی تو بودن ها.از همین سایه روشنِ چشم های ابری اتکه تا به خودم می آیمباریده ایّ و تابیده ایّ و رفته ای!بگذار از همین جا شروع کنم:از "خودم" که شبی مهتابیبرای همیشه با آخرین قطار به "جنوب" رفت.خودم.همان رهگذر که پشت بخارهای روی پنجره،در شبی برفی گم شد؛گفتم خودم.راستی تازگی ها"او" را ندیده ای؟+خوشحالم که خوبی رفیق و ممنونم که تا حدودی از دل
دیوانه و دلبسته ی اقبال خودت باش سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش یک لحظه نخور حسرت آن را که نداری راضی به همین چند قلم مال خودت باش دنبال کسی باش که دنبال تو باشد اینگونه اگر نیست به دنبال خودت باش پرواز قشنگ است ولی بی غم و منت منت نکش از غیر و پر و بال خودت باش صد سال اگر زنده بمانی گذرانی پس شاکر هر لحظه و هر سال خودت باش اقبال لاهوری
انعکاس چیزی باش که میخواهی در دیگران ببینی! -اگر عشق میخواهی؛ عشق بورز -اگر صداقت میخواهی؛ راستگو باش -و اگر احترام میخواهی؛ احترام بگذار. دو چیز انسان را نابود میکند: 1-مشغول بودن به گذشته 2-مشغول شدن به دیگران هر کس در گذشته بماند آینده را از دست میدهد و هر کس نگهبان رفتار دیگران باشد نصفی از آسایش و راحتی خود را از دست میدهد. @shivana_mm
وسط راه. رهایشان کن و برو. تمام کسانی را که حالت را خوب نمیکنند. تمام انهایی را که فقط تو مخدر وجودشان هستی. بگذار انگ نیمه راه بودن بر پیشانی ات بزنند. بگذار یادبگیرند خوبی کردن و ارامش بخش بودن فقط مختص به تو نیست. بگذار بچشند طعم تلخ ناارامی را. بگذار برای آوردن لبخند بر روی لبهایت جان بدهند. بگذار یک بار هم که شده تو معتاد زندگی باشی. #ناهید_جوادی
متنی زیبا از اشو
 
???? به یاد داشته باش: 
 
???? اگر رنجور هستی، 
خودت تمام آن را خلق کرده‌ای.
بگذار این نکته عمیقاً در قلبت بنشیند 
که رنج خود را خودت خلق کرده‌ای، 
زیرا این یک فرمول و کلید خواهد بود.
اگر تو رنج‌هایت را خلق کرده باشی، 
آنگاه فقط خودت می‌توانی 
آن را نابود کنی.
اگر کسی دیگری چنین کرده بود، 
آنگاه تو ناتوان بودی. 
تویی که رنج‌هایت را خلق کرده‌ای 
و فقط خودت می‌توانی آن را ازبین ببری.
قدم بزن همه ی شهر را به پای خودت و گریه کن وسط کافه ها برای خودت! تو خود علاج غم و درد بیشمار خودی برو طبیب خودت باش و مبتلای خودت! شبیه نوح اگر هیچکس به دین تو نیست تو با خدای خودت باش و ناخدای خودت! دوباره دست به زانوی خود بگیر و بایست بزن اگر که زدی، تکیه بر عصای خودت! بگرد و صورت خود را دوباره پیدا کن تویی که گم شده ای بین عکس های خودت گاهی یک شعر یا گاهی یک حرف معجزه ای میکند که گویی از جانب خداست و پیامبر یک دوست دوستی مجازی مریم بانوی عزیز که ه
ای ماه ترین دلخوشی روی زمینمبگذار که چشمان تو را سیر ببینم
 
بگذار که بر روی لبت شعر بکارمبگذار که در سایه چشمت بنشینم
ییلاقی چشمان تو یاغی ترمان کردجیرانِ من ای دلبر قشلاق نشینم
از روز ازل بسته گیسوی تو بودمتا بوده چنین بوده و تا هست چنینم
بگذار روی گونه ی من شانه ات را باید بسازم آخر افسانه ات را یک خانه از پیراهنت کافی ست دیگر آماده کن با آب و جارو خانه ات را حالا دلم را جمع کن از زیر پایت بردار انار سرخ دانه دانه ات را چیزی بگو اندوه عالم می گریزد تا بشنود صوت بم مردانه ات را باشد اگر رویاست هم بگذار باشد بگذار روی گونه ی من شانه ات را پری کوتی
بگذار هر چه غصه داری مال من باشد اندوه ، نقشِ استکانِ فال من باشد جغرافیای قلبِ تو جولانگهِ شادی مرز جنون و عشق، در اشغالِ من باشد آبی ترینِ آسمانها سهم‌‌ِ چشمانت هر چه قفس هم هست ، سهمِ بالِ من باشد از شانه ات بردار آن زلف پریشان را بگذار ماوایی برای حال من باشد بردار از تقویم ها فصلِ بهاران را بگذار عشقِ تو شروعِ سال من باشد در من دوباره جنگلی از عشق میروید چشمانِ سبزِ تو اگر اقبال من باشد #جواد_مهربان
می دانییک وقت هایی بایدروی یک تکه کاغذ بنویسیتـعطیــل استو بچسبانی پشت شیشه ی افـکارتباید به خودت استراحت بدهیدراز بکشیدست هایت را زیر سرت بگذاریبه آسمان خیره شویو بی خیال ســوت بزنیدر دلـت بخنــدی به تمام افـکاری کهپشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اندآن وقت با خودت بگویـیبگذار منتـظـر بمانند !!! 
دیده ای بعضی غروبها چطور دل آدم آشوب میشود؟. دیده ای وقتهایی هست که انگار بی قراری، ولی نمیدانی چه حالی داری؟ سرت درد میگیرد، اما نمیدانی چرا. دست و پایت جان بریده، نمیدانی چرا. به هر کاری میخواهی مشغول کنی خودت را که تمام شود بی قراری ات.موزیک، کتاب، فیلم، رفیق. دست آخر هم میبینی نه! نشد حالت باز هم همانطور مانده. چطور مانده؟ خودت هم نمیدانیجایی میخواندم تمام ذرات عالم که در نوسان و جنب و جوشش اند، به دنبال غایت خود اند. سر در گم
دختر عزیزم، زیبای من،به ساز آدم ها نرقص، چون هر کدوم ساز خودشون رو میزنن. به ساز هر کدوم که برقصی اون دیگری ازت ناراضیه. و آخر می بینی که از نفس افتادی و توانی برات نمونده. ساز خودت رو کوک کن، مسیر خودت رو باز کن. راه خودت رو بساز و زندگیت رو زندگی کن. رقاصه ی ساز آدم ها نشو که ادم ها سازی برای خوشی تو نمی نوازن. با چشم باز و سری بالا راه خودت رو برو، غلط یا درستش با خودت. عزیز جانم، خوب باشیبابا 
شبی مامان داشت نظر من رو در مورد اینكه به دایی بگه بفرستتش تركیه یا پول عَق.یم كردن گربه ها رو بگیره می پرسید. میدونی چی یادم اومد؟ اینكه تابستون قبل از برگشتنشون گفت باهم یه سفر میریم تركیه. اینكه بعد برگشتش گفت هیچ جا نمیخواد بره دیه. اینكه من چقدر اون چند روز جون كندم و چی كشیدم چون فكر میكردم بعد از شنیدن خبر میمیره. میدونی امشب دلم خیلی گرفت. نه بار هه نه به دار هه، ولی حداقل اگه میگفت، اگه فقط میگفت با هم بریم، فقط گفتنش.
هیچی دیگه، خواست
از چه بنویسم، از دلتنگی‌هایم که دائمی شده، یا از نبودن‌هایت که معلوم نیست تا چقدر مانده به ابدیت قرار است ادامه بیابد؟! از کدام بنویسم که دلت نشکند و تلخ نباشد، که بعدها نگویی نامه‌هایت زهر دارند./ نه! بگذار از خودِ خودِ تو، که در تمام لحظاتم نیستی اما بودنت حس می‌شود بنویسم. از چشم‌هایت بنویسم که وقتِ باریدن چقدر مظلوم می‌شدند و وقت خندیدن، زیباترین چشم‌خند دنیا را نصیب من می‌کردند، چه زیبا نگاهی داشتی و چه مهربان چشمانی. ابدی جان با
سلام همه چیز روبراهه،حتی دلمم آرومتر از ۲۶ ساله قبل و خیلی حس خوبی دارم الان.فقط یارب اون مشکلمم به لطف خودت به صلاح خودت درستش کن در طول زندگیم هر چی خواستم به لطف خودت شده لطفا از اینم بابت هم خودت مددی کنالان جام بد نیس اما در اولویت و شان من نیستفقط پایدار موندم بخاطر مسائل شخصیمیارب امیدم به خودت هست،یادت باشه منم.خدایا،توروخدا????
دخترکم،از آفت های ذهن ما آدم ها قضاوت کردنه. ذهن ما و ناخودآگاه ما به سمت قضاوت کردن تمایل داره. همدیگر رو قضاوت و گاه ملامت می کنیم.دخترم تمرین کن، ذهنت رو آموزش بده تا در مورد دیگران قضاوت نکنی، برای قضاوت کردن کسی باید کفش های اون شخص رو به پا کنی و مسیری رو که طی کرده طی کنی و گذشته اش رو زندگی کنی تا بتونی قضاوتش کنی.این رو بدون هر وقت بی پروا کسی رو قضاوت یا ملامت کردی، تو فراموش می کنی، ولی زندگی می چرخه و می چرخه و همون شرایط رو برای تو ای
 

بگذار دست روسری ام را به دست باد بسپارم بی خیال موافق یا مخالف بگذار تلنبار شدن این همه درد را بی صدا تر از نفس کشیدن ماهی ها داد بزنم بگذار جار بزنم باران دیوانه که بشود سیل محتمل ترین اتفاق است بگذار شعر آخرم را تنها خودم بخوانم‌ روبه روی آیینه وقتی کسی گوش به نی لبک غم ها نمی دهد
باران‌رضاپور از من‌به ماهی ها 7 مهرماه
 هر چه که می شود، هر آنچه که بر سرت می‌آید بگذار بیاید. بگذار در هم بغلطند. بگذار در هم آب شوند، انگشت وسطشان را نشانت دهند. گریبان بدرند و گردنبند خوشبختی شان را با حرص و ولع با دندان هایی فشرده به رخت کشند. بگذار آنقدر تو را بسوزانند تا تمام شوی. بگذار بخندند و زخم زنند. امااما عاقبت آنچه که می برد تو و سکوتت هستید. بگذار اصلا تمام شوی و بمیری و شبانه ببرند یه گوشه چالت کنند. به رفته ها نگاه کن. ببین که شنل مرگ چه شکوهی به آنان بخشیده. بنگر که سکو
جسارت داشته باش و زندگی کن. اما جوری که خودت دوست داری، نه جوری که دیگران از تو انتظار دارند! مهم نیست که به مقصدت می رسی یا نه، و مهم نیست که تمامِ آرزوهایت محقق می شوند یا نه، مهم این است که حالِ دلت خوب باشد! پس تا میتوانی شاد باش و از لحظه لحظه زندگی ات لذت ببر. وخودت باش، خودت حاکم و معیار و قاضی کارهای خودت، خودت همه کاره ی دنیای خودت، و انگیزه ی آرزوهای خودت. تو نیاز به تایید هیچکس نداری! جناب آقای جامانده عزیز رفیق قدیمی من تولدت مبارک
گاهی دست خودت را بگیر و به خرید برو!
برای آخر هفته ات برنامه ی سینما و تئاتر بچین!
خودت را به نوشیدن یک قهوه در کافه ای که دوست داری دعوت کن!
چشمانت را ببند و برای خودت یک موزیک آرام بگذار!
بیخیال ماشین و اتوبوس و مترو، مسیر تکراری هر روز را قدم بزن!
کتابی که دوست داری را به خودت هدیه کن!
برای گلدان اتاق خوابت، گلهای خوشبو بگیر!
در دفترچه ی روزانه ات بنویس:
تو قرار است از لحظاتی که میگذرد لذت ببری!
خلاصه که به خودت، به علایقت احترام بگذار!
میدانی چی
خودت را آماده کن ؛برایِ روزهایی که جز خودت ،کسی را نخواهی داشت .آنقدر قوی باش که اگر بی هوا زیرِ پایت را خالی کردند ، زمین نخوری !به امیدِ هیچ کس نباش ! اینجا کسی حواسش به تو نیست !خودت هوایِ خودت را داشته باش .جایی که آدم ها برایِ منفعتشانهر کاری می کنند ؛همین که زمینت نزنند ، برده ای ! 
????????????بگذار دوستت بدارم تا از اندوه دور بمانم تا از تاریکی برهم تا از زشتی دور شومبگذار دمی در کف دستان تو بخوابم .ای امن ترین مکان ها ، با عشق تو می توانم هندسه ی جهان را دگرگون کنم ،،،سرزمین موعود را در هم شکنم ????????????
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی