محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

به یاد روزگاران نه چندان دور

ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران بیداری ستاره در چشم جویباران آیینه ی نگاهت پیوند صبح و ساحل لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران بازا که در هوایت خاموشی جنونم فرياد ها برانگیخت از سنگ کوه ساران ای جویبار جاری ! زین سایه برگ مگریز کاین گونه فرصت از کف دادند بی شماران گفتی : به روزگاران مهری نشسته گفتم بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز زین عاشق پشیمان سرخیل شرمساران پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند دیوار زن
میم حجری ۲۳۱ سنگ سخنگو سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل بیرون نمی‌توان کرد الا به روزگاران سگ سخن جو معنی تحت اللفظی: در روندی طولانی مهر کسی بر دل کسی می نشیند. مهری که فقط با گذشت زمان می تواند از بین برود. مهر به کسی به دلیل نیاز به او ست. خواه نیاز مادی خواه نیاز عاطفی خواه نیاز فکری اگر نیاز بر طرف شود مهر هم از بین می رود. تعیین کننده نیاز است. مش سعدی خیلی ها عاشق سینه چاک کسی می شوند و پس از در آوردن دل از عزا دل ازش می کنند و پی باب الحوایج
حدود شش سال است که رمز گوشی ام را عوض نکرده ام. یک حرف و چهار عدد .حرف اول اسم ن و چهار رقم آخر شماره تلفنش. اما دیروز بنا به دلیلی مجبور به تغییر رمز شدم. حالا هربار که میخواهم قفلش را باز کنم ناخوداگاه رمز قبلی را وارد میکنم. وقتی پیام "اشتباه است" می خورد توی صورتم تازه مغزم از ناخودآگاه به خودآگاه پرتاب میشود و يادش میفتد که اوضاع عوض شده. به این فکر میکنم که ذهن میتواند به هر چیزی عادت کند و ناخودآگاه و مثل یک ماشین ِ خودکار هرکاری ، هر فکری ی
روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران
تا از دلم بشویی غمهای روزگاران
غمهای روزگاران
تو روح سبز گار گل شاداب بی خار
مرا از پا فکنده شکستن های بسیار
شکستن های .تندیس دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
,    ,    دانلود آهنگ حتی به روزگاران بیژن بیژنی,    دانلود آهنگ باغ منو بهار من از بیژن بیژنی,    دانلود آلبوم نهانخانه دل بیژن بیژنی,    رویای رنگین بیژن بیژنی,   درخواست موزیک - دانلود آهنگ درخواستی
خیلی دوست داشتم نامه بنویسم ولی کسی را در شهر دیگر و یا کشور دیگر نداشتیم ، در سالهای اخر دبیرستان بودم که با دوستانی در مشهد آشنا شدم که آنها در شهر کرمان زندگی می کردند و ما برای هم نامه می نوشتیم و سالیان سال مکاتبه نامه ای داشتیم . و گاهی هم تلفنی از عزیزانم جوبای حال می شدم . به مرور زمان عزیزانم برای ادامه تحصیل به خارج از کشور رفتند که نامه نگاری را به دیگر کشور ها شروع کردیم از تهران به شبراز منتقل شدیم ، و زندگی را در شهر شیراز شروع کردی
مولای من سلام چهارصد و ششمین هفته به سررسید. امروز – چهاردهم شریور یکهزار و سیصد و نود و نه – روز تولد قمری جمعه نویسی است. یعنی این کلمات، نخستین يادداشت از نهمین سال جمعه نویسی است. شرح عبوری پر نشیب و فراز به سوی مقصدی نه چندان نزدیک و نه چندان دور. نزدیک نیست که اگر بود حالا کار به وصل رسیده بود و در وصل تماشای محض است و حاجت به نام نیست و نه چندان دور چرا که رسیدن قدم قدم است و هر گام، در مقام خود رسیدنی است.
یک لحظه خاص رو تجربه کردم. البته اون موقع که اتفاق افتاد به خاص بودنش واقف نبودم. بعد از کار خسته کننده، یه تخت نه چندان تمیز و نه چندان راحت تو یه اتاق کوچیکِ نه چندان ساکت با چراغ سقفی روشن. دراز کشیدم و از همون لحظه میدونستم که باید قبلش چراغ رو خاموش میکردم، ولی نکردم. و به یه خواب سبک فرو رفتم.اسمش رو میذارم خواب چون کلمه دیگه‌ای به ذهنم نمی‌رسه. حس عجیبی بود. به اطرافم آگاهی داشتم ولی خواب هم بودم.
پیش از پیدایش تاریخ
تاریخ‌شناسان بر این باورند که انسانهای کنونی فرزندان نیاکانی هستند که روزگارانی در دشتهای پهناور و شکاف کوههای بلند به سر می‌بردند.
دگرگونی زندگی، که آدمیان به جای بهره‌گیری از توان جسمی خود، از نیروی خرد خویش یاری بگیرند، و از میان دشتها و درون شکاف کوهها به شهرهای پرشکوه بیایند، هزاران سال طول کشیده‌است.
آدمی در روزگاران قدیم بر روی زمینهای سرد و خیس (مرطوب) می‌زیست و با حیوانات خطرناکی که در اطرافش بودن
مستی ام را دو چندان کن خودت یاعلی .
 
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایهٔ هما را
 
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
 
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمهٔ بقا رامهدی یوسفی
داشتم فکر میکردم به روزی که فرناز منو با بچه های میکرو برد کافه و چقد جالب انگیز بودن :) و داشتم فکر میکردم به گزینه هایی که تو شجاعت جلوشون میذاشتم در حدی که خانوادشون دیگه راهشون نمیدادن خونه :))))))) خدااا :) چقد صمیمی و خوب بودن اصلا این بیرون رفتنای ده بیست نفره خوبن کسی وارد حریم کسی نمیشه :) خدا حفظشون کنه این بچه هارو
۳۰۷- بی سرو سامان دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس     که چنان  زو شده ام بی سر و سامان که مپرس کس به امید وفا ترک دل و دین مکناد       که چنانم من ازین کرده پشیمان که مپرس به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست   … بی سرو سامان – دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس – غزل ۲۷۱ – ۳۰۷منبع : فالگیرفال حافظ آنلاین
شعر نو 
کتاب شعر صدای حق
شاعر الهه فاخته
 
1390/10/26
 
ما را چه حال 
ای روزگاران اندیشه کن 
من در میان وحشت چشمان خود 
راهی به سوی نا کجا آغاز کردم, در جهان
 
ما را چه حال
این دل, غریب آشناست! 
در موج مواج قایقم پارو ندارد
ای ناجی طوفان دریا 
فرصت دیدار نیست
زود آی بر بالین خسته ام 
 
مارا چه حال
در سینه دردی خفته است
انگار تاوان زخمی کهنه را باید دهم 
می سوزد این چشمان من 
می سوزد از بی مهری تندیس های سنگی این
شعر نو 
کتاب شعر صدای حق
شاعر الهه فاخته
 
1390/10/26
 
ما را چه حال 
ای روزگاران اندیشه کن 
من در میان وحشت چشمان خود 
راهی به سوی نا کجا آغاز کردم, در جهان
 
ما را چه حال
این دل, غریب آشناست! 
در موج مواج قایقم پارو ندارد
ای ناجی طوفان دریا 
فرصت دیدار نیست
زود آی بر بالین خسته ام 
 
مارا چه حال
در سینه دردی خفته است
انگار تاوان زخمی کهنه را باید دهم 
می سوزد این چشمان من 
می سوزد از بی مهری تندیس های سنگی این
شعر نو 
کتاب شعر صدای حق
شاعر الهه فاخته
 
1390/10/26
 
ما را چه حال 
ای روزگاران اندیشه کن 
من در میان وحشت چشمان خود 
راهی به سوی نا کجا آغاز کردم, در جهان
 
ما را چه حال
این دل, غریب آشناست! 
در موج مواج قایقم پارو ندارد
ای ناجی طوفان دریا 
فرصت دیدار نیست
زود آی بر بالین خسته ام 
 
مارا چه حال
در سینه دردی خفته است
انگار تاوان زخمی کهنه را باید دهم 
می سوزد این چشمان من 
می سوزد از بی مهری تندیس های سنگی این
دیده بینا دل شکیبا از غمت یک نگاهت می نهد دل مرهمت می گشایم بر تو دست و دل چنین با صدایی پر ز سوز و غم حزین می شمارم روز رفته در فراق ماه گشتی ماه رفته در محاق سازم از سودای درد تو نمی اشک ریزم روی گل را شبنمی تا سپارم جان به جانان روز وصل شاد باشی در فراق یار اصل وصل رویت هست جان را مرهمی هست ما را روزگاران همدمی سخت باشد روزهای انتظار ياد و نامت بر دل ما ماندگار 1399.08.26 09:42 "یسار"
پدرآبی / تورج عاطف واژه" پدر " معنائی جز " عشق " را نمی تواند در اذهان متبلور کند و هر کسی که پدری را بلد باشد بی گمان عاشقی را می داند که با مشق عشق بی گمان جهانی زیباتری را خواهد ساخت . پسران آبی یکی از القاب تیم تاج روزگاران دورو استقلال این روزها است . پسران آبی در طول تاریخ پر افتخاری که داشته اند از رهبران و مردان بزرگی سود برده اند اما بی گمان دو نام " علی دانائی فرد" و " منصور پور حیدری " جایگاه ویژه ای برای دوست داران پسران آبی دارند .
پدرآبی / تورج عاطف واژه" پدر " معنائی جز " عشق " را نمی تواند در اذهان متبلور کند و هر کسی که پدری را بلد باشد بی گمان عاشقی را می داند که با مشق عشق بی گمان جهانی زیباتری را خواهد ساخت . پسران آبی یکی از القاب تیم تاج روزگاران دورو استقلال این روزها است . پسران آبی در طول تاریخ پر افتخاری که داشته اند از رهبران و مردان بزرگی سود برده اند اما بی گمان دو نام " علی دانائی فرد" و " منصور پور حیدری " جایگاه ویژه ای برای دوست داران پسران آبی دارند .
قصه شاخه های چند گانه ای که پدر به پسرانش داد يادتان هست؟ همان که از یکان به یکان شان خواست آن ها را بشکنند اما هیچ کدام نتوانستند؟ همان که بعد شاخه ها را تک به تک داد و شکستنی شد؟ درس آن رفتار پیرمرد را بسیار خواندیم و به روزگاران هم در آن تامل کردیم و کوشیدیم حواس مان به ترکه ها و شاخه ها باشد که از هم جدا نیفتند تا بشکنند. اگر هنوز برپا ایستاده ایم و بعد چهل و اندی سال دشمنی آشکار و تحریم های رمق سوز جهان کفر هنوز برپاییم و قامت افراشته مان چون
۩۩۩ ☫ حکایات حکیمانه (طنز) پالان دوز ☫ ۩۩۩ در روزگاران قدیم، الاغ های ده، از پالان دوزشان بسیار ناراضی بودند. زیرا پالانی که برایشان می دوخت ،پشت شان را زخمی می کرد. در نهایت تصمیم گرفتند که جایی جمع شوند و دعایی بکنند تا شاید پالان دوز دیگری به ده شان بیاید. از آنجا که دل صاف و ساده ای داشتند، دعاهایشان قبول درگاه آمد و پالان دوزی جدید وارد دهشان گشت. اما چه فایده که این پالان دوز هم لنگه همان پالان دوز سابق.
چهره ی تلخ زندگی در نگاه زیبای کوپالم که لبریز از عشقی جاودانه ست ، فراز آفرینش خدا را می بینم که شکوهی به وسعت همه ی آفرینش آفریده است.این ارمغان آسمانی در دهم خرداد 1363 خورشیدی آغوشم را از رایحه ی دل آویز بهشت عطرآگین کــــرد ؛ در خرابات عاشقی مست مست شدم و دستان سپاسگزاری بـــــر آسمان گشودم کــــه : خدایا ! در خماری روزگاران به مستی شورانگیزی کشاندی ام ؛ بر بلندای شکفتن شادی ها رساندی ام که بیش از این بـــــه کسی نداده ای که بدان سرفــراز و
آن روزگاران، درآسمان خیالم پرنده ای نبود; جز افکار بهم پیوسته که تو را دنبال می کرد; باتو زندگی می کرد اما بی صدا. با تو می خندید ولی هیچگاه نگریست; چرا که تو تنها جزیره ی گم شده ی گنجهای من بودی. می خواهی باز هم بگویم؟ تو در آسمان خیالم، شبیه ترین ستاره به سهیل بودی. کم پیدا ودست نیافتنی. آن زمان، سراغ تو را از زهره وشباهنگ می گرفتم; البته با زبان نگاهم. تو تجسم تصورهای مونتاژ نشده ی من بودی. تو همان بودی که دل وزبانم، هردو با یک هارمونی زیبا بیان
پیش از این، به روزگاران دور و دراز،سیلِ مرگ را به حساب جنگ ها می گذاشتیم. تاریخ هم چنین روایتی داشت که جنگ ها زندگی کش هستند. بعد جاده آمد و تا حدودی شانه به شانه جنگ شد در تلفات گرفتن از مردم. اما آمار ها به صراحت می گویند که نه جنونِ جاده و نه جنگ و نه هیچ بیماریی چنین داس مرگ به ساقه زندگی نکشیده است که کرونا دارد می کِشد. می کِشد و درو می کند ومی کُشد و زندگی هایی بر زمین می اندازد. آدم هایی را می برد که به قاعده طبیعی، وقت رفتن شان نبود و می توا
راویان اخبار و ناقلان احوال و طوطیان شکرشکن شیرین گفتار و بقیه اهالی پر حرف دنیا چنین روایت کنند که "هر دختر قرمز پوش فضول که دستی بر گردن قوچ سنگی اندازد، قوچ غیرتی شده و از کوره در برود . البته از آنجایی که به قدرت و نفوذ خرافات معتقد بوده و کاشف به عمل آمده در روزگاران دور، نذورات فراوانی بابت فرزند پسر و یا بخت گشایی در پای این حیوان سنگ شده، ریخته می شد. ما هم رفتیم از زیر پاهای حضرتش سینه خیز رد شویم تا شاید گره از تمام بسته شدگان و بستگانم
به زندگی گذشته شده در زمان های نه چندان دور شاید اگر به گربه ها غذا میدادم آدم مهربان تری بودم شاید اگر تصور خیرخواهی ام را روی آدمها پياده نمیکردم آدم معقول تر و ایده ال تری میشدم ایمانم به مهر و مهرورزی به فاک فنا نرفته بود حالا با کسی حرفی نمیزنم در انزوا می اندیشم و نتیجه گیری های بی نتیجه کم حرف زدن با خودم نه چندان خسته کننده دو سه بار سعی در دوباره لی لی بازی کردن و ناکام ماندن در سنگینی یک سری اضافه وزن های بیهوده ی نه و غیرنه بزرگ
چندان بنالم ناله‌ها چندان برآرم رنگ‌ها
تا برکَنم از آینه هر منکری من زنگ‌ها
بر مَرکبِ عشقِ تو دل می‌راند و این مرکبش
در هر قدم مِی‌بگذرد زان سویِ جان فرسنگ‌ها
بنما تو لعل روشنت بر کوری هر ظلمتی
تا بر سرِ سنگین دلان از عرش بارد سنگ‌ها
با این چنین تابانیت دانی چرا منکر شدند
کاین دولت و اقبال را باشد از ایشان ننگ‌هاکاظم سعیدزاده
کانون دیری 1 جوانی گذشت و بیامد چو پیری از این زندگانی رسیدم به سیری 2 صغیری بسی ساده لوحانه بگذشت کنون مانده ام 1 در گذار کبیری 3 اگر هم گهی زود آغاز کردم رسیدم دریغا ! به کانون دیری 4 مترسانم از گردش روزگاران که سرمی کنم من به نان و پنیری 5 صدا کرده رفتن ، مرا لحظه لحظه دلم گرچه گفتا : الاهی نمیری » 6 بود مایه ی سربلندی برایم نشیند اگر عارفی بر سریری 7 چه درس بزرگی مرا داده استاد ! که نزد بزرگان کنم سربزیری 8 چو گویم ادب را تو سرمایه کن شود کاله ی
به نام خدا امروز قدری باز آمار ابتلا وفوتی های کرونایی افزایش یافت؛بنظرم بی تدبیری های هفته های پیش گریبانگیر مارا خواهد گرفت؛خداکند با پیشگیری ورعایت جوانب آن آمار ها را کاهش دهیم-دوستمان تشریف بردند؛از دیدن ایشان خرسند شدم؛بیشتر پی بردم انسان سلیم النفس وپاکی هستند-حال سید رضا وشرفی را هم جداگانه پرسیدم؛خوشبختانه بهترشده اند واز این باب خوشحالم وشاکر-تولد میلواکی را تبریک گفتم وبسیار خوشحال شد؛از خوشحالی اش خرسند شدم.-حسن درمورد کار
10 آبان ماه، سالروز شهادت اولین شهید محراب، آیت‌الله سیدمحمدعلی قاضی طباطبایی است. وی از شاگردان امام خمینی(ره)، آیت‌الله سیدمحسن حکیم(ره)، آیت‌الله سیدابوالقاسم خوی(ره)، آیت‌الله حاج شیخ عبدالحسین رشتی(ره)، و آیت‌الله شیخ محمدحسین کاشف الغطاء(ره) بود. اقامت در نجف و استفاده‌‌های علمی و معنوی از حوزه علمیه را می‌‌توان از بهترین و شاداب‌‌ترین روزگاران عمر آیت‌الله قاضی طباطبایی به حساب آورد. در آن ایام بهاران، با شور و شوق به تحکیم مب
به نام خدا امین باشگاه بود واطلاع داد از شرکت فروشنده لوازم موتور با اوتماس وگویا ۲ کالا برای لوازم مصرفی موتور خریده اما اشتباها هزینه یکی را پرداخت کرده وفاکتوررا بررسی کردیم درست بود وگفتم پول را واریز کند از توجه او متشکرم وبالاخره پس از پیگیری های مکرر هم سند موتور را گرفت که باید برای تعویض پلاک اقدام کند-ابوذراطلاع داد شخصی که پولش را نمیداد بالاخره نیمی از آن را پرداخت کرد وبسیارخوشحال بود؛خرسندشدم-در آیین نامه واگذاری خطوط رایتل
والنسیا تحت هدایت رافائل بنیتز در فصل 2002-2001 قهرمان لالیگا شد. در این ویدئو نگاهی به لحظات به ياد ماندنی آن فصل شیرین خفاش ها داریم.
گفتنی است بنیتز دو ف.زوفا دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
گنج ملک، سفری به دنیای جذاب آثار تاریخی و نسخه‌های خطی کتابخانه و موزه ملی ملک است؛ آنجا که ناشناخته‌های تاریخ و فرهنگِ هزاره‌های روزگاران قدی.شیده دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
گنج ملک، سفری به دنیای جذاب آثار تاریخی و نسخه‌های خطی کتابخانه و موزه ملی ملک است؛ آنجا که ناشناخته‌های تاریخ و فرهنگِ هزاره‌های روزگاران قدی.شیده دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
http://محمدرضا شجریان موسیقی‌دان و خوانندهٔ سبک اصیل ایرانی بود. وی همچنین خوش‌نویس در خطِ نستعلیق، رئیس شورای عالی خانه موسیقی ایران، بنیان‌گذار گروه شهناز و آفریننده چند ساز موسیقی بود. کودکان: همایون شجریان، مژگان شجریان، رایان شجریان، افسانه شجریان، فرزانه شجریان پرطرفدار تاریخ تولد: ۲۳ سپتامبر ۱۹۴۰، مشهد تاریخ مرگ: ۸ اکتبر ۲۰۲۰، تهران همسر: کتایون خوانساری (ازدواج ۱۹۹۲–۲۰۲۰) روحشان شاد ويادشان ماندگار روزگاران در تاریخ فرهنگ کشور
گنج ملک، سفری به دنیای جذاب آثار تاریخی و نسخه‌های خطی کتابخانه و موزه ملی ملک است؛ آنجا که ناشناخته‌های تاریخ و فرهنگِ هزاره‌های روزگاران قدی.آوا کلیپ بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست
خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد
کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد
لعلی از کان مروت برنیامد سال‌هاست
تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد
شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار
مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد
گوی توفیق و کرامت در میان افکنده‌اند
کس به میدان در نمی‌آید سواران را چه ش
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی