محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

شروع کارimagessmileys14.gif

این هفته، هفته ی اول این ترم تحصیلی توی دانشگاه و توی استرالیا هست، بعد از اتمام تعطیلات تابستونی.من این هفته کارم رو شروع می کنم و خیلی براش هیجان دارم. اما با اون مدلی که فک میکردم خیلی فرق داره. من فکر می کردم سه روز توی هفته مسئول آزمایشگاه باشم و دو روز دانشجو. الان اما از هر گلی چمنی!! روزها پخش و پلا شدن. یک روز و نیم تکنیسین هستم. هفته ای یه روز یکی از درسهای عملی رو درس میدم و از هفته 6 به بعد برای یکی از درسها استااااااااااادم اصلا باورم
چهارشنبه همه رفتن و من موندم و محمدم زنگ زدم بهش تونست بیاد و کلی باهم بودیم تا الان همش دارم خداروشکر می کنم که آرزوم رو برآورده کرده خییییلییییییی خوووب بود کلی دلمون باز شد سرش تو بغلم بود و اشک هاش جاری خسته بود از این همه سختی اما خب خنده هم زیااااد بود دوست داشتنی ترین لحظه های زندگیمون بود خداااااایاااااااا ممنونتم که آرزوم رو برآورده کردی تا قبل شروع سال جدید باهم باشیم خدااایا شکرت شکر که عشقمون رو هر روز بهمون یادآوری م
دل را از پیله ی قهرش بیرون خواهم کشید واژه ها را از خواب فراموشی بیدار خواهم کرد دسته گلی از یاس و باران برایت خواهم چید نقش لبخند درابر چهره ی زیبایت خواهم پاشید تا جرأت نوشتن این سطر لرزان را پیدا کنم بیستم اسفند لبخند زدی و آسمان آبی شد، شب های قشنگ مهر مهتابی شد، پروانه پس از تولد زیبایت، تا آخر عمر غرق بی تابی شد وتو متولد شدی تولدت مبارک.رفتی و ندیدی كه دلم بی تو شكستبند بند تن خسته ام از هم بگسستمن ماندم و یك آرزوی رفته به بادمهر كسی جز ت
یه چیز دیگم بگم شنیدین میگن کسی که فوت میکنه می تونه تو این دنیا به شکل پرنده در بیاد؟خلاصه پدرشوهر یکی از دوستام فوت کرده بود مادرشوهرشم هر پرنده و ه ای  می دید جیغ میزد که روح آقا محمد اینجاست پسر دوستم یه روز نشسته بود و در حال نقاشی کردن بود  بعد یهو یه خرمگس گنده میاد دور و برش  پسرشم داد میزنه: نکن بابا محمد حوصله ندارم برو همه غش کرده بودن از خنده پ.ن: بچه ها شما بخواین برای دوست قدیمیتون کادو بخرین چیکار میکنین؟ راهکار لط
بعد از یه سه شنبه شلوغ، خودمو پرت کردم تو تخت و رفتم یوتیوب. خستگی امروز و کلا این هفته از تنم رفت. فکر کنم کل فیلماش رو دیدمدیگه این اواخر رییسش برام پیام داد ببین دخترم فقط دو تا فیلم دیگه مونده که ندیدی.یکی فیلم بله برون خواهر زادمه.یکی هم یه فیلم ده ثانیه ایی که مادرم میخواست ازمون عکس بگیره اشتباهی فیلم گرفته میخوای اون دو تا رو هم ببینی ما رو رها کنی؟فکر کن با the star is born شروع کردم. و با آموزش رقص خردادیانو چند تا از تئاتر های هوگو  این گردش
دیشب بازم برگشتم خونه جمشید اینا. داشتیم فیلم می‌دیدیم که یهو وسطش بحث اشتباهات و سوتی هایی که تو زندگی دادیم و گله گله! اینور اونور جاشون گذاشتیم. پیش اومد و یکی یکی شروع کردیم تعریف کردن و خندیدن. تا رسیدیم به قضیه نازی و جمشید و فیس بوک! که وسط تعریفش یهو پاشدم و ادای اون صحنه و گلی! که کاشته بود رو در آوردم!!!! یعنی اینقدر خندیدیم که نفسمون بالا نمیومد اشک میریختیم فقط و میخندیدیم. ​​​​​​ همین الانم که دارم مینویسم و یادم می افته بازم خن
امروز صبح ساعت 8 پاشدم رفتم امتحان  امتحان و باید تو گروه های 5 نفری می دادیم :)) خلاصه من و یکی از بچه ها شروع کردیم جواب دادن تستای شیمی  به طرز وحشتناکی سخت بودن سوال اول و تونستم حل کنم دوستم داد زد: آفـــــــــرین مهدیه  تو شیمیدان آینده ای :/ بهت امیدوار شدم ولی خیلی کیف کردم از سوالاش بعد از امتحانم رفتم کتابخونه با یکی دیگه از دوستام قرار داشتم  دیروز که حرف زدیم کلی گریه کرد و حالش خوب نبود به دلایلی :( منم امروز باهاش قرار گذاشتم حر
سلام صبح بخیر
دیروز سر کلاس
یک اشتباه داشتم
خودم تا آخر متوجه نشدم
کلی دانش آموزها جریمه شدن
بعد یکی از اونها اشتباه منو تذکر داد
گفت استاد ما برامون این مطلب جا نیوفتاد آخرشم
و بعد درستش برای من گفت
سرخ شدم اما قبول کردم
یاد استادای خودمون افتادم که
نه اجازه اظهار نظر داشتیم
اگر بود همچین چیزی کلی زیر سوال می رفتیم یا داد وبیداد می شد سرمون 
برف میـــــــــــــاد  هورا هورا هورا   اومدم نظرتون و در مورد یه چیزی بخوام :)) بیاید سرانه مطالعه رو ببریم بالا :)) از خودمون شروع کنیم اینجوری که من تو ادامه مطلب پستام علاوه بر پستای همیشگیم جمله های قشنگ کتابایی که میخونم و میذارم  شمام در موردش نظر بدین و تو نظرات شما جمله های کتاباتون و بنویسید با این کار با کتابای بیشتری آشنا میشیم  ادامه مطلب این پست : سه شنبه ها با موری :))
امروز روز جالبی بود ! از سوپرایز شدنم تا ریسک زندگیمان ، در حکم رفتن به المپیک بودبسیار شرمنده شدم خلاصه!بعد هم بازدید از نمایشگاه و بزمی آشانه، شیرینی خوردن!کلی بخوام بگم هم جالب بود و هم عجیب و غریب گذشت! هنوز تو بُهت این حرکتم ولی خب! 
یک روز با دختر عمویم رفتم باغ جوان سار زیپ لاین شدم برای اولین بار نمی تونستم خودم را هل بودم تا برم که عموم من را هل داد جیغ دنیا ر کشیدم جوری که مردمی که پایین بودن داشتن به قیافیه ی خندار من می خندیدند سکته را زدم در یک کلمه    هرهر نخندینا              
چه خوبه یکی‌ باشه بتونه همه رو بخندونهیکی‌ باشه بتونی‌ از ته ته دلت بخندی چه خوب یکی‌ روح خونه باشه!وقتی‌ هست ، با مسخره بازی هاش خونه رو روی سرش بذاره!!آرزو می‌کنم یه همچین دادشی داشته باشیندرسته اخلاقش یه کمی‌ تند و تیزه ولی‌ یه برادر نمونستتولدت مبارک برات بهترین هارو آرزو می‌کنم​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​ 
امروز رفتم برای مامان و خواهرم کادو بخرم. هم عیدی، هم برای روز مادر. سر راه رفتم یه کتاب فروشی دو ساعت اونجا بودم و کلا یادم رفت واسه چی اومده بودم بیرونیه کتاب از سلینجر گرفتم. خیلی از کتابایی که تو نوجوونیم خوندم رو دوباره میخوام شروع کنم به خوندن. جس میکنم اون موقع حیف شدن شاید. اونجوری که باید ازشون لذت نبردم. نفهمیدمشون.با جناب بوکوفسکی هم این کار رو شروع کردم. و هم چنین سلینجر.  دیگه این که فردا تولد دعوتم.با این ابروهای زیبامآخرین باری ک
امروز درمورد قرارداد اولین کار بعد از دکترا یا به نوعی اولاش همراه با دکترا جلسه داشتم. هنوز دست و پام بی حسه. نه که بهترین کار دنیا باشه، ولی مرتبط ترینه با تغییری که در آینده دلم میخواس بکنم.
اینکه قبل تموم شدن دکترام کارم شروع بشه عالیه.
اینکه درآمد خواهم داشت عالیه.
اینکه میرسم روی مقاله هام کار کنم تا دوره ی نیمه وقتش تموم بشه عالیه.
اینکه فرصت دارم برای همین کار به شکل تمام وقتش یا برای کارای مرتبط اپلای کنم عالیه.
اینکه گروهی که باهاشون
+مهسا بلدی با عشوه حرف بزنی؟-تالا دیدیمن با عشوه حرف بزنم نادان؟+بم یاد میدی؟-خواهرم میگم بلد نیسم+تو اخه همینجوریشم یکم با عشوه حرف میزنی-اناااااااچرا فحش میدی لامصب+اقا دیه امروز میخوام ببینمش عین گوه حرف نزنم-خیل خوب شروع میکنیم(حالا منم هچی از با عشوه حرف زدن بارم نیسا)ی بلایی سرش اوردم ک دیه ب من پیله نکنه ناز و عشوه یادش بدمکمتر چیزی ک در من دیده میشه همین چیزای دخترونس بعد این میگه بش یاد بدم خه ی نفر چقد میتونه گاو باشه ها 
دیگه داریم آماده میشیم برای اثاث کشی. خداروشکر که خودش کمک کرد و تونستیم یه خونه ویلایی خوووب بخریم با این اوضاعی که پیش میره مامان حالش بهتره با آش آوردن همسایه اونم همین اول بسم الله خیلی خوشحال شد و جون گرفت به خصوص وقتی فهمید روبه روی خونه مسجد نیست و مهدیه خانم هاست و میتونه کلی کار خیر و فرهنگی کنه چشماش برق افتاده بود اما هی سعی میکرد نشون نده و عادی باشه.​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​خدابخواد قبل ماه رمضون جابه جا میشیم و میریم
  داریم نیمرو میخوریم با عجله و غرغر کنان میدوعه سمت یخچال میگه مامان حواس پرت همیشه یادت میره سس قرمز بیاری بهش میگم انقدر سس نخور بچه جوون برات ضرر داره همش مواد شیمیایی ِ خیلی محکم و بااطمینان  پشت سسو بهم نشون میده میگه نخیرم  ببین  سیب سبز سلامت داره !! من و همسر  یهو میزنم زیر خنده میگم چی میگی تو فسقلیییی سیب سلامت چی هست اصلاامیگه تو سایت سرچ کن میفهمی چیه  هیچی دیگه با همسر محو شدیم تو افق 
خاطره کرسی رو حتما براتون تعریف می کنم ولی اینقده خسته م این روزا که وقت برا نشستن هم ندارمفکر کنم دو روز دیگه سرپام و دیگه تموم شهالانم دارم نفس نفس میزنم همین الان نشستم خو ولی باید مامانم ببرم بیرون و کلی انرژی هم اونجا می خوامنشستم جون بگیرم مثلانه که تو خونه من فقط گواهی نامه ماشین مامانمو دارم مامان نمیتونه به بقیه اعتماد کنهبابا که عین فرغون میبره خالیش میکنه میادخواهری هم که میره تو درهولی من تا الان خلافی نداشتم راستی ی اهنگ جدید گ
میگه نمازشو نمیخونه ولی آدم خوبیه میگه من میخونما ولی اون نمیخونه.مهم اینه که آدم خوبیهمیگه من روزه هام تکمیله ولی اون هیچ وقت روزه نمیگیره بگو ی روزولی آدم خوبیهمیگه چادریا عنترنمیگه زیر چادر هزار تا کار از دستشون میادمیگه طرف مومن بود اما ته ش خراب کار در اومدمیگه اونی که لب به شراب نزده املهمنم میگم شما چی میگید؟
میگه نمازشو نمیخونه ولی آدم خوبیه میگه من میخونما ولی اون نمیخونه.مهم اینه که آدم خوبیهمیگه من روزه هام تکمیله ولی اون هیچ وقت روزه نمیگیره بگو ی روزولی آدم خوبیهمیگه چادریا عنترنمیگه زیر چادر هزار تا کار از دستشون میادمیگه طرف مومن بود اما ته ش خراب کار در اومدمیگه اونی که لب به شراب نزده امبلهمنم میگم شما چی میگید؟
وای خدایا دیروز دوستم بهم گفت میدونی چیشده ماکان قراره بیاد رشتدقیقا همون موقع حس کردم تمام دنیا دور سرم میچرخه از خوشحالی داشتم می شدمبعد یکی از دوستام همین الان بهم زنگ زده میگه بلیت وی ای پی گرفتم مامانم میگه محدثه ماکان دوست داره نمیاد باهاتاخه خواهر منخدایا من و دختر عمه جانم دو سریه ماکان رشت کنسرت گذاشته نرفتیم اه اقاخدافظ ما دو تا بریم گریه کنیم واسه خودمون
سلــــــــــــــــامدیروز تولدم بــــــــــــود،خونه ی پدر شوهرم بود خیلی خوش گذشت.پدر شوهرم تو باغ بود اونجا کــــــار داشت واس همین زنگید تلفنی بهم تبریک گف خیلی دوسش،دارم خداحفظش کنه برامونجاری هامم بودن، برادر شوهرمم بود،ایهانم بود، پسر جاریمه،۱سالشه خیلی دوسش دارم همش میخــــــــوردهمسرم خیلی زحمت کشیده بود، عاشقتم اقایــــــــــــــــی جونمخدایا خودت برام حفظش کن، دنــــــــــــیامهبدرود
شکرانه ی عالمه خاطره های مشتی داره و همشونم مثل همه لحظات زندگیش تو دنیا پره از نشاطیادمه داداشی بزرگه وقتی نامزد کرد آهنگی که گوش میداد این بود،( خو زیاد یادم نیست چی بود متنش فقط همین ی ذره یادمه)یادمه این بود که نوار میزاشت تو ضبطو اونم میخوندزیر زیر زیرو رو بشه دنیا من دوستت دارممنو شمعدونیم که غش میکردیم از خندهبعدش نویت دادشی حبیبم بود که نامزد کرد اسم خانومش نداستاین دیگه کلا فقط با شنیدن اسم طرف راضی میشدخلاصه که اینم اینجور گوش میک
[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]
[گل]  در میان  سینه ات  گُل  بوسه هائی  کاشتم  [گل][گل]   مَــزرع  سبزِ فلک  گُل  بوتــه هائی  کاشتم   [گل]
[گل][گل][گل]  باز کن آغـــوشِ گـرمت ناز کن  مِهر  آفــــرین   [گل][گل]  خـواب یا  بیدار بــودم   غُنــچه  هـائی کاشتم [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]
امروز 29ام اردیبهشت سال 1398 و آخرین روز مدرسه رفتنته. تابستون شما از اواخر اردیبهشت شروع میشه خیلی خوشحال هستی که مدرسه تموم می شه و دیگه درس و مشق نداری (البته درطول سال هم خیلی علاقه به خوندن و نوشتن نداشتی).امروز قرار بود چادر نماز و سجاده با خودت ببری مدرسه شب قبلش چندبار بهت گفتم که آماده کنی اما . . .   صبح تو راه مدرسه یکدفعه یادت اومد و آه بلندی کشیدی قرار بود امروز شعر " من که فرزند این سرزمینم در پی توشه ای خوشه چینم " و   را که مرحوم است
 داریم نیمرو میخوریم با عجله و غرغر کنان میدوعه سمت یخچال مسگه مامان حواس پرت همیشه یادت میره سس قرمز بیاری بهش میگم انقدر سس نخور بچه جوون برات ضرر داره همش مواد شیمیایی ِ خیلی محکم و بااطمینان  پشت سسو بهم نشون میده میگه نخیرم  ببین  سیب سبز سلامت داره !! من و همسر  یهو میزنم زیر خنده میگم چی میگی تو فسقلیییی سیب سلامت چی هست اصلاامیگه تو سایت سرچ کن میفهمی چیه  هیچی دیگه با همسر محو شدیم تو افق 
نشسته ام بنویسم که بال یعنی توعروج کردن سمت کمال یعنی تونشسته ام بنویسم تصورت، هیهاتفراتراز جریان خیال یعنی تومحبت تو همان آیینه است و مهرت آهتو آب و آیینه پس زلال یعنی توز برگ‌های تو بوی رسول می‌آیدگل محمدی بی مثال یعنی تومسیر رد شدنت را کسی نگاه نکردجمال زیر نقاب جلال یعنی تو.#ولادت _خانم فاطمه زهرا (س)_ مبارررررک "علی اکبر لطیفیان "
+ عاقا این سوتی مربوط به دوست مامان دوستمه . ایشون قرار بود صبح ساعت 6 با قطار برن تهران :)) اینقدر فکرشون مشغول بود که زنگ زدن آژانس گفتن : بی زحمت فردا صبح ساعت 6 یه قطار بفرستین دم در خونمون   + خانواده یکی دیگه از دوستام خیلی پر جمعیته اینا بچه بودن رفتن خونه ی عمشون  بعد موقع برگشتن یادشون رفت خواهر 6 ساله ی دوستم و ببرن  یهو خواهرش میاد جلو ماشین دست ت میده که ماشین و نگه دارن باباشم دخترش و نمی شناسه و شیشه رو میده پایین میگه: برو خ
شنبه های اخیر روزای خرید هفتگی هستن. من دانشگاه نیستم و ناهار با هم میخوریم. عموما بیرون از خونه.
شنبه های این روزها لذت بخشه. شادی های کوچیک زندگی رو می سازن.
.
تست هام و تموم کردم. فصل اخر داره تموم میشه و فقط مونده نوشتن بحث. روزشماری میکنم برای تحویل پایان نامه و مهمون کردن خودم به یه ماساژ و پدیکور.
دیروز خیلی سعی کردیم که با هم حرف بزنیم اما نشد از صبح تا خود بعداز ظهر کلنجار رفتیم و نشد . به خدا گفتم خدایا خودت می دونی که چقدر دل تنگ همیم نشد کنار هم باشیم نشد که بشه با هم بخندیم نشد که همراه هم راه بریم و دست در دست هم داشته باشیم لااقل این تلفنی حرف زدنو نگیر دیگه !!! خیلی خسته بودم و ناراحت که پس چرا چیزی نمیگه بهم !!بعید بود ازش خب !!!!بعداز ظهر از خواب بیدارشدم و دیدم کسی نیست منم که منتظر .گفتم خدااااا مرسییی خب زود زنگ زدم بهش تو راه بود
گرونی بیداد می کنه! ، تابستون یه دفترچه یادداشت گرفتم 5000 تومان، امروز همونو گرفتم 12500 تومان!، بازار شلوغ اما کمتر کسی قدرت خرید داره، بنجل ترین کفش قیمتشون بالای 90000 تومان شده!، بچه ها هم وارد این بازی شدن، ، تو بازار همیشه این موقع از سال  هستند کسانی که با نواختن موسیقی پول در میارن، امروز هم بودن، یه دختر بچه 7 یا 8 سال به مادرش گفت: مامان درآمدش بیشتر از بابا هست!، به جای بچگی غصه جیب خالی باباشو می خورد! از همین الان غصه داره وای به وقتی بزرگ
مامانم زنگ زده میگه خوابت رو دیدم! حالت خوبه؟ سالمی؟!؟!    توی خواب بقیه هم میریم دپرسیم و ناراحت!   پ.ن: یهو یاد خواب های خودم افتادم. چند روزی بود که روحی وضعم خوب نبود. منم که برون گرا! حتی روی خواب هام هم تاثیر گذاشته بود. چند شب پشت سرهم خواب های چرت و پرت میدیدم. البته یادم نمیومد چیز دیدم ها! فقط با یه حس بد همش از خواب میپریدم.  و هیچکی پیشم نبود (اخلاقی فکر کنین) که بگه چیزی نشده و همش خواب بوده عزیزم
دیشب همه چی عالیه عالی بود واقعا خیلیییییی خوش گذشت یعنی حتی مامان باباهایی که با بچه هاشون اومده بودنم ماکانی شدن از دیشب به بعدولی اخه یاشار نبودالبته امیر تو کنسرت گفت :یه مقدار کسالت داشتهولی خاب ما دلمون می خواست یاشار هم میومد
اقا من امروز خیلی با خودم حال کردم ازمون ازمایشی وورد داشتیم که چند روز بعد باید ای سی دی ال امتحان بدیم واسه مدرکبعد بگین چند درصد زدم؟؟ باورم نمیشد وقتی داشتم ازمونو می دادم فک می کردم قطعا میوفتمولی 91% زدم امتحانویعنی خیلییی بم حال داد 
خیلی سختم بود خیلی سعی کردم که برن تا بتونیم با هم باشیم اما خب نشد . نی دونم چرا شاید بازهم خدا قصد داره امتحانمون کنه بازه باید انتظار بکشیم . قرار بود یکشنبه پیش هم باشیم اما خب نشد قرارمون کنسل شد چون نرفتن مامان اینا و من و محمد بازهم منتظر موندیم تا موقعیتی پیش بیاد هنوز که پیش نیومده خداااااا خواااهش می کنم ازت کمک کن که بشه . دل تنگیم و نزدیک دو ماهی هست که نبودیم پیش هم خواهش خداااا خواهش دیگه دوست دارم قبل از سال نو هر طور که
این بار میخواهم برایتان از موجودی به نام زینب بنویسم
در خانه ی عزیزمان که در تاق آسمان است، موجودی داریم با نام نامی زینب!
وی در خوابیدن بسیار قهار است به طوری که کلاس های 8 و گاها 10 صبح خود را به راحتی هرچه تمام تر میپیچاند!
وی یکی از نویسندگان این وبلاگ نیز هست! یعنی امکان ورود به بخش مدیریت وبلاگ را دارا می باشد.
و حتی حتی حتی می توانم به جرات بگویم که تا بحال شونصد بار طریقه ی ورود به وبلاگ و نوشتن متن در آن را از بنده پرسیده و هر شونصد بار بند
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی