محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

نمیدونستم به کی بگم

نوشتم این درد رو نردبون کنم و برم کربلا ،دیگه نميدونستم چند روز بعدش چی به سرم میاد . نميدونستم چه درد بزرگتری قراره بشینه به جانم ، من اون موقع هیچی نميدونستم نميدونستم مردی که فکر میکردم همون گلدون رویاهاست ، زن داره ! نميدونستم و الان دارم میسوزم و میسوزم  اگرچه مطمئن بودم قسمتم نیستاگرچه مطمئن هستم به دردم نمیخورد دعا کنید برام مهدیه میای اینجا ؟دعا کن برام 
وقتی جنون و دیوانگی دوست داشتنش تو وجودم روشن شد نميدونستم با هر بار صدا کردن اسمم نسیمی میزنه و آتش عاشقیم رو روشن تر میکنه ، نميدونستم با احساس گرما و آرامش آغوشش چجوری خاکستر وجودم رو باد میده تا آتیشی به درازای مدت زندگیم در وجودم ایجاد کنه و هیچ وقت نتونم جز آغوش اون آغوش دیگه ای رو طلب کنم، نميدونستم عمق خواستن بوسیدن دست و پاهاش ناشی از روشنی آتیش دوست داشتنی ایجاد میشه که در بودنش دستام رو گرفته و به پاهام قوت داده بود تا برای هر کاری
روز 17 فروردین رفتم گزینش و دونبال کارای استخدامی و در عین ناباوری با یک شک بزرگ روبه رو شدم مسئول گزینش گفت با شما دیگه قرارداد نمی بندیم و شما باید تسویه کنید و از این اداره و اورگان برید وای یخ زدم و نميدونستم چی بگم من آخرین باز مانده بین همکارام بودم که باید رسمی می شدم از اون روز دیگه نتونستم یک لحظه ام آروم بشم شبا خوابم نمی برد نميدونستم چیکار باید میکردم و فکر قسطایی که باید از ماه دیگه بدم دیونه ام میکنه وضع کار خیلی خرابه و کرونا همه
 کي میدونه همون اردیبهشت ماه ۹۵ بود که من دلم لرزید .که تو هنوز  ارشد بودی و من سال اول لیسانس.کي میدونی من همون اولین بار که روی سِن دیدمت دلم ی جوری شد .اما خب از اونجا که من دختر منطقی ای هستم نادیده گرفتم .حتی اسمت و نميدونستم .حتی گرایشت و نميدونستم .مقطعت رو نميدونستم .فقط آشنا بودی آشنا .!!!!کي میدونه همون روز حس کردم اون پسر سبزه روی عینکي روی صحنه رو سالهاست که میشناسم . کي میفهمه چرا از همون اول انقدر برام آشنا بودی ؟من به
این چند وقت کتاب تحلیل رفتار متقابل رو میخوندم. اولش ترسناک نبود. بعد شروع کردم به پیدا کردن بازی‌های خودم و بقیه. حالا از خودم میترسم. از تمام چیزی که بودم و نميدونستم. به چیزهایی فکر میکنم که قبلا نميدونستم وجود دارن. از هیولای خودم میترسم. از شکست می‌ترسم و توی بازی هر سر باخت گیر کرده‌م. به خودم گفتم فرار کن. به فرار فکر کردم با بخش فرار موافق بودم با: فرار از. مشکل اصلی بخش دوم بود: به. به کجا باید فرار میکردم؟ به کلمه‌ها که می‌ترسم تو بازی
سلام امروز بعد شش سال اومدم یسر زدم ب وبلاگ قدیمی یجور ناجوری دلم میگیره از دیدن کهنه فکرایی ک با خودم میگفتم این دیگه اخرشه نميدونستم خوابای زمونه دمار از روزگار ادم درمیاره
نميدونستم قراره سربالاییا بیوفته تو یه شیب که ب خط القعر برسه
هنوزم بعد اینهمه سال دنبال جان پناهی هستم تو بلندترین چکاد زندگی ک بی منت اسکانم بده 
نمیگه كه خر من چمیدونم منظورش چیه قصدش چیه سالها نميدونستم قصدش چیه تا اینكه تو مطب روانشناسه دهن نجسشو وا كرد گفت ازش طلاق عاطفی گرفتم مردم از فكر و خیال؛ تا كی شبام زهر بشه، خب پدرسگ بگو قصد داری تا كی من تو این خونه بمونم؟ من نگران پولم چی از معیشت مهمتر باشه برام؟؟؟؟؟ من خودم حدس میزنم بی هیچ آلارمی؛ فقط حدس تا نوجوونی حبه، شاید تا ١٧-١٨ سالگیش تو این خونه ام تا ك زمانی كه بزرگ كردن حبه؛زحمت داره دوران نوجوونی و كنكور؛؛؛؛؛ شاید، حدس میزنم
سلام. امشب فیلم سینمایی لیلا رو شبکه نمایش گذاشته بود.چقدر آخراش گریه کردم. هر صحنش خودم رو جای لیلا میذاشتم،ولی نميدونستم بچه مردم هم مثل رضای قصه منو دوست داره یا نه. برای همین گریه میکردم.خدا کنه بچه مردم هم به همون اندازه منو دوست بداره.خدا کنه بتونم عاشق خودم بکنمش،دوست داشتن که داره.برای اینکه دل به دل راه داره. ولی میخوام مثل رضا اونقدری عاشق باشه که حال لیلا رو میفهمید و . +امروزم کلی راه رفتیم.
دعایی که در قسمت عنوان نوشتم رو دوست دارم.
شاید اولین بار که این دعارو شنیدم نميدونستم به چه معناست اما خیلی قشنگ بود. وقتی این دعا رو میکردم هم شاید نميدونستم یعنی چی ولی الان در ۲۲ سالگی خوب میفهمم.الان که خیلی چیزهارو ندارم میفهمم.اینکه اتفاق هایی که میوفته هرکدوم یه نشونه است.آخرین بار که صداش رو شنیدم سال ۹۳ بود. بعد اون خیلی اتفاق ها افتاد. باعث شد بزرگ بشم عاقل بشم.
آدما رو راحت کنار میزارم. بدون قضاوت. بدون کينه . خدا بهترین منتقم هست.دل
جالبه من نميدونستم تو عمل هایی که میخوان رو قلب انجام بدن چون خود قلب ت میخوره کار رو خیلی سخت میکنه پس باید بیان کلا یه کاری کنن قلب حرکت نکنه و از خون پاک باشه ، کار پمپ خون رو دستگاه انجام میده ، این وسط یه کسایی هستن که تو این زمینه تخصص دارن و فقط تو اتاق عملای قلب کار میکنن بهشون میگن پرفیوژنیست ????
عصبانی شدم. زیاد. چون حرفش برای من و فقط من چندش اور بود چون چیز اذیت کننده ای رو تداعی میکرد. و ازش خواستم نکنه اون کارو. با عصبانیت. و اون فقط یه غریبه بود و هست. و دیگه نميدونستم چجوری باید عصبانیتمو کم کنم و آروم شم. بلد نبودم. هیچکس هیچوقت نخواهد فهمید که چرا همچین چیزی میتونه یه نفرو انقدر عصبانی کنه.
صبح دلم نمی خواست سینا بره . امدم کلی مظلوم نمایی کردم . اونم بدجنس بازی دراورد چیزی نگفت که قرار نیست بره ! یه مدت گذشت گفت امروز پنج شنبه هست من نمی رم بهش گفتم خب زودتر می گفتی :| گفت چه جوری چنین فرصتی از دست بدم و خرابش کنم وقتی با این چشمات التماسم میکنی بمونم . :)) نميدونستم این قدر خوشش میاد :| ! خب از این به بعد بیشتر اویزونش میشم :||| !
تو ظهر تابستون میگفت "نکنه هوا دیگه خنک نشه "جواب میدادم :"من بهت قول میدم خنک میشه"و توی دلم خوشحال بودم که چیزی پرسید که میتونستم جواب بدم ، چون نميدونستم چی جواب میدادم اگه میپرسید :بعدش اگه گرما رفت ، نکنه زمستون تموم نشه؟
مثل یک چشم برهم زدن میتونه همه چیز تغییر کنه! و وقتی که از دست میدیم چیزی رو تازه قدرش رو میفهمیم! حرفایی که هر روز میشنویم و بهش توجهی نداریم، این یکي دو هفته خیلی سخت و پر استرس گذشت، ولی خداروشکر اوضاع رو به بهبودیه و انشالله به زودی همه مسایل حل میشه تا یکي دو هفته پیش نميدونستم چقدر بی دغدغه دارم زندگی میکنم تلنگر گاهی لازمه بهم یادآوری بشه که چه چیزهایی داریم که فراموششون کردیم
ی زمانی انقدر این پراز کامنت بود ک نميدونستم کي تایید کنم الان ک دیگ یکي ک هیچ نیست :(((((( بادش بخیر امیر حسین محمد حسین اقا حسین اقا محدثه نریم مهتاب زرا محسن پریسا و بقبه چقدر پراز کامنت بود ازشون برم پیششون ولی الان تنها کسی ک میاد 4نفر میان دستشون درد نکنه
!Live your life"!Love to live!Don't give up"!.Hold on to your dreams  پ.ن:نميدونستم که گربه ها به بیسکوییت علاقه دارن:|اونم از نوع کرمدارش:)))امروز یه گربه دیدمیدونه  از این بیسکوییت کرمدارا پیدا کرده بود،هی با دستاش اینور اونورش میکرد یجوری برسهبه اون کرم سفید بین بیسکوییته!سردشم بود، پف کرده بود! خیلی با مزه شده بود:)حالا نمیدونم شایدم ذائقه این گربه با بقیشون فرق داشته!!! ولی هر چی بود، دل منو برد :)
به همین سادگی بود و نميدونستم، غرق شدن در خیال شیرین تو، به همین سادگی که فراموش کنم کجام، که فراموش کنم کيا دور و برم هستن و غرق فکر تو باشم و تو رو ببینم که داری میری که سوار هواپیما بشی. در آخرین لحظه برگردی و از دور به من لبخند بزنی و دست ت بدی که خداحافظ، و من لبخند بزنم و دست ت بدم و تو ببینی و نگاه ازم بگیری و بری. که یکهو دلم طاقت نیاره، از بین جمعیت بدوم سمت تو و بلند صدا بزنم که صبر کن
+ببخشید که با تاخیر جواب دادم من گاهی بلاگفا زده میشم و برای مدتی اصلا سمتش نمیرم. +این مدت فهمیدم که چقدر امیرحسین رو دوست داشتم و نميدونستم.امیدوارم این احساسم بهش یه روز به ثبات برسه.من حرفای احمقانه ای دربارش زدم که حقش نبود اصلا. +ببخشید اون دوستی که شاید بخونی اینجا رو.ببخشید که یهو رفتم.من بلد نیستم خداحافظی کنم و سختمهمیدونم زشت بود حرکتم ولی داشتم درگیرت میشدم و دلم نمیومد بگم خداحافظ
هیچ وقت نميدونستم چرا بیخودی زود ناراحت و عصبانی میشم از کمبودها و بعضی وقت ها الکي ولی الان فهمیدم هر وقت عصبانی شدم تو دلم امام رضا را صدا میکنم و میگم امام رضا کمکم کن عصبانی نشم و واکنش درستی نشون بدهم.عصبانی شدن ممنون خدایا این رمضان منو کمک کن ترک کنم این گونه گناهانمو با زبونم اگه دل کسی رو شدم و.جبران کنم. ماه مبارک رمضان ،ماه مغفرت الهی است و راه آسمان باز است.با همه مهربان و خوش اخلاق میشوم.
یک مهر 1391 اولین پست رو تو وبلاگم گذاشتم. علی اون تایم یه گرل فرندی داشت که وبلاگ مینوشت. یادمه تو تعریف ازش این وبلاگ نویسی رو هم میگفت. یکي از آپشن هاش بود مثلا. منم که نميدونستم کلا وبلاگ چیه. فکر میکردم بله حتما شبیه طراحی سایته و این حرفها :) تا اینو ساختم. البته که اندکي راهنمایی کرد. اندکش در همین حد بود که یوزر پسورد وبلاگم رو اون ساخت:) یه پسورده ساده و خنده داری هم گذاشته بود ه خوراک هک بود:))کلا فکر کنم پسورد اکانتهای خودش همون بود :)) نشون
چند روز پیش اقای عسکری (حامد عسکری) استوری کردن که دوستشون حالشون بده و کار به دستگاه کشیده و محتاج دعا دیروز اما خبر فوت اقا روح الله رجایی رو تو اکثر پیجا دیدم سردبیر رومه جام جم همون دوست اقای عسکری من که تا همون چند روز پیش حتی اسمشونم نميدونستم. ولی راست میگن بعضی ادما تازه بعد از رفتنشون شناخته میشن. وقتی عکسشونو دیدم یاد خبرای سیل گلستان افتادم یه مغازه که آب گرفته بودش، حداقل تا زانو می اومد.
زمان. به وقت نماز ظهر مکان. حرم عشق همین یک هفته پیش، نميدونستم قراره بیام مشهد. و چقدر غیرمنتظره بود این دعوت. چقدر دلتنگ این حس بودم. تنها. جلو ایوون طلا. اینجا هوا عالیه. صحن انقلاب و سقاخونه. آقاجونم. مهمون نوازی‌ت تا بینهایت میرسه. ازت ممنونم. خیلی ممنونم. هفته پیش، یهو تصمیم گرفتیم با دخترخاله بریم مسافرت. و بعدش پسرخاله و دایی هم تصمیم گرفتن بیان. و صبح روز حرکت، عروس خاله هم اومد.
یه روزایی که دستم به هیچ جایی بند نبود و نميدونستم چطوری باید ناراحتی و خشمم رو خالی کنم خودزنی میکردم بار اول یکي از دخترایی که پیش طوبی بود خودزنی کرده بود توی حموم و من دیدم و تصویرش از ذهنم پاک نمیشه اون موقع بچه بودم و یه روز منم مثل اون رفتم توی حموم و با تیغ روی پوستم خط کشیدم میترسیدم ولی میخواستم از یه اتفاق بدی که واسم پیش اومده بود یه چیزی روی بدنم داشته باشم که همیشه یادم بمونه هرچند از ترس زیاد خیلی کم و سطحی بود خطی که زدم روی پوست
امروز خیلی فرق میکرد . میتونستم خودم باشم همون نفس لوس غر غرو :) آدم وقتی با برادرش میره بیرون هر کاری دلش خواست انجام میده صبح مهرداد گفت نفس بپوش بر یم . مامان گفت تا شب برگردید بخاطر خواستگاری گفتم کجا میریم ! من چی بپوشم . گفت راحت باش خودش اسپرت بود رفتم هر چی دلم خواست پوشیدم . شال انداختم دور گردنم کلاه بارونی سر کردم :) اول رفتیم یک عالمه دور دور. بعد گفت ناهار چی میخوری ؟ نميدونستم گفتم مگه ناهار هم بیرونیم !!! گفت میریم یه جای مطمئن .
امروز خیلی فرق میکرد . میتونستم خودم باشم همون نفس لوس غر غرو :) آدم وقتی با برادرش میره بیرون هر کاری دلش خواست انجام میده صبح مهرداد گفت نفس بپوش بر یم . مامان گفت تا شب برگردید بخاطر خواستگاری گفتم کجا میریم ! من چی بپوشم . گفت راحت باش خودش اسپرت بود رفتم هر چی دلم خواست پوشیدم . شال انداختم دور گردنم کلاه بارونی سر کردم :) اول رفتیم یک عالمه دور دور. بعد گفت ناهار چی میخوری ؟ نميدونستم گفتم مگه ناهار هم بیرونیم !!! گفت میریم یه جای مطمئن .
با وجود این حجم از شلوغی دور و اطرافم با وجود داشتن حامد یه وقت هایی عجیب حس تنهایی بهم دست میده دیروز کلافگیم شدید بود هی بهونه میکردم نق میزدم گاهی به حامد گفتم بریم دور بزنیم، منو برد بیرون گاهی گفتم بریم فروشگاه، و اونجا که حامد میگفت آخه بریم فروشگاه چکار! مگه خرید داری؟ برد منو فروشگاه ولی خب 10 شب بسته بود گاهی گفتم پیتزا میخواد، برد جلو فست فودی اما گفتم نه جیگر میخوامبهونه پشت بهونه و نميدونستم چمه آخر بازم پشت فرمون زدم زیر گریه
ایا تابه حال تولدتان وسط انقلاب بوده؟ ایا تابه حال دوستی داشتین که مجبورتون کنه با بادکنک روی جدولا راه برین وهفتادتاماشین بوق بزنن وپلیس سوت بزنه وهمه منفجربشن ازخنده بابت تولدشما ؟ برای من فلک زده این اتفاق امروز افتاد توسط مرغابی بنام فرناز اول جدا مقاومت میکردم اما بعد یه مدت که دقیقا نميدونستم باید چیکارکنم اینکاروادامه دادم برای اولین بارتوعمرم باعث خنده مردم شدم باحال بود فکرنکنم کسی فیلم گرفتع باشه اما اگ پخش شد تومجازی بدونین خ
زن برام یه اهنگ فرستاد گله کن چارتار هنوز دقیق گوشش ندادم منم براش ۲ تا فرستادم بعد همون دوتارو برای فلانیا هم فوروارد کردمبعد بهم گفت که من برای داشتن دوستی مثل تو خیلی خوشحالم که با موزیک بهم حس خوب میدیم آه اتفاق کيوت امشب :) رابطه ی ما دقیقا تو خود پرتگاه بود بخاطر اون وویس هایی که نشنیده بودم بعد همآخ ????نميدونستم دقیقا چطور منظورمو بهش برسونم که نمیخواستم اینطوری بشه و یعنی این مدلی که تو میخوای یه چیزی رو تعمیر کنی ولی دقیقا چکش
اون * من ^ * مبارک باشه ^ چی مبارک باشه؟! * پس هنوز منو یادته ^ کيو یادمه؟! * تعییر قیافت مبارک باشه ^ اسمتو نگفتی * محمد جدی دماغتو پروندی؟ ^ اشتباه گرفتی!! بعد بهش زنگ زدم، صدامو شنیده و قطع کرده!! (حرکت کاملا دختروونه) پیامای دیگه هم رد و بدل شدن اما اصل ماجرا همینی بود ک نوشتم!! خیلی با ناز پیام میداد و کاملا فک میکردم دختره!! بعد از رو کنجکاوی شمارشو ذخیره کردم و عکس واتساپشو دیدم، یه پسر سیبیلو بوود :| نميدونستم پسرا اینقد با ناز و ادا بهم پیام
خیلی سال قبل ما یه سفر رفتیم و دنبال عشق و حال و تفریح بودیم!! شاید باورتون نشه اما وقتی به دستشویی نیاز داشتم و فهمیدم فقط مدل فرنگی وجود داره چه حالی شدم!! انگار دنیا رو سرم خراب شده بوود ???? قبلش اگه جایی میرفتم هر دو مدل فرنگی و ایرانی وجود داشت و میشد انتخاب کرد!!! اما تو این هتل فقط فرنگی بود و بدجور به دردسر افتاده بودم، قبلا از فرنگی استفاده نکرده بودم و اصلا نميدونستم چی به چیه ???? حالا وارد جزئیات نمیشم و از دردسرایی که برام پیش اومد نمیگم
سرمُ که درد میکرد گذاشتم رو پاهاش خاله بهش گفت واسش لالایی بخون لالایی خوند و تَپ تَپَم کرد نميدونستم بخندم یا گریه کنم ~~~~~~ سومین سالیه که همچین موقعی شرایط زندگیم تغییر میکنه دفه اول وقتی بود که کار کردنم توی کلینیک شروع شد دفه ی دوم وقتی که طرحم شروع شدُ رفتم شادگان و دفه ی سومم الان که اومدم اینجا ینی میشه که سال بعد باز همین موقعا یه تغییر بهتری پیش بیاد ؟ همونی که دلم میخواد ؟ ~~~~~~ امروز فهمیدم که تعبیرِ اینجا بودنم میتونه چی باشه و آروم ش
قسمتی دیگه از سفرنامه مون???????? خب من خودم چادری ام ولی خب یه چند وقتیه دیگه چادر رو گذاشتم کنار و عبا تن میکنم ، همون مانتویی که تو اون عکس پوشیده بودم خلاصه من نميدونستم حتما باید چادر داشته باشیم همینطوری رفتم و خادم ها موقع بازرسی کارشون رو کردن و اومدم که برم گفتم ممنون التماس دعا گفت عه ایرانی ای???? برو امانات چادر بگیر حجاب چادر برای ایرانی ها اجباره ، ما فکر کردیم عربی????⁦????‍♀️⁩???????? و اینجاست که میگن لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود?
تو راه تو ترافیک بین کلاج ترمز گرفتنام فکر میکردم.جوری که موزیک پلی میشد و من اصلا نمیفهمیدم داره چی پخش میشه اصلا نميدونستم کجام یهو دیدم رسیدم جلو درد خونمونم!!!تو این حد عجیب ولی شدنی. فکرام بیشتر فکر ایندم بود.اینده کاری البته وقتی اینده کاری میاد تو فکر ادم قسمت مادیاتم با خودش میاره.من تا چند سال وقت دارم حسابی خودمو جمع جور کنم کلی چیز البته به صورت فشرده یاد بگیرم. دارم فکر میکنم به این چیزا به برنامه هام.من جامو عوض کردم اومدم جای جدید
دانلود آهنگ جدید شادمهر بیدارم کن
دانلود آهنگ شادمهر به نام بیدارم کن کيفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ ، با لینک مستقیم ، همراه با پخش آنلاین و متن آهنگ
دانلود آهنگ فوق العاده بیدارم کن با صدای شادمهر از جوان ریمیکس
Remix : Momorizza
Download New Music Shadmehr – Bidaram Kon
 
جدیدترین ریمیکس شادمهر عقیلی را می توانید هم اکنون دانلود نمایید.
ریمیکس جدید شادمهر به آهنگ بیدارم کن تعلق دارد.
امیدوارم از ریمیکس لذت ببرید.
با آرزوی موفقیت بیشتر برای اسطوره پاپ.
در صورت درخواست س
بعد از یه روز مطالعه سنگین که حس کردم رد دادم، (داشتم می‌خندیدم ولی نميدونستم به چی ????????‍♂) گفتم باید یه صبح تا ظهر استراحت کنم و هوا بخورم. دوچرخمو برداشتم و گفتم کجا برم؟ رفتم حرم دیدم زیر آسمون فرش پهن کردن *_* رفتم وضو بگیرم، 5 تا شیر آب بود، یه نفر مشغول استفاده از اولی بود نمیدونم چرا صبر کردم طرف کارش تموم شه بعد برم از همون شیر استفاده کنم . مشغول بودم، یکي اومد نشست کارم که تموم شد رفت از همون شیر آب استفاده کرد ???? داشتم جوراب پام می‌ک
من خیلی وقته نیومدم بنویسم به چند دلیل سرم شلوغ بود وقتاییم که بیکار بودم حسو حال نوشتن نداشتم از جمعه ی هفته ی پیش بهتون بگم که مامان بزرگم ی تولد یهویی برای خواهرم گرفت میشه گفت یجورایی سوپرایز بود لحظه اخر خودمون فهمیدیم کارنامه گرفتم راضی بودم از خودم به جز ی معلم که کلا یدرس و به هیچکس نمره نداده بود اصلا نیومده بود سر کلاس استدلالشم این بود که چون ریاضی تجربی نخواستن و من تا اون لحظه نميدونستم که انسانی همون تجربیه که برای ما هم حذفش کر
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی