محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

چرا فرش هایم زود کثیف می شوند؟

من تمام دوستت دارم هايم رادر صندوقچه ای  پنهان کرده بودمبرای روز مبادا روزی که من باشم تو باشی وبعد روی  سرپنجه پاهايم بایستم چشم در چشمت  بشومگونه هايم گر بگیردسرم را پایین بیندازموباز  بالا بیاورم چشمانم برق بزندلبهايم بلرزد  دستهایت را بگیرم و بعد بگویم .برای همان روز که .همان روز که خدا دوست داردهمان روز.- تمام دوستت دارم هايم کپک زدفاسد شد تاریخش گذشت .دستهايم خالی ماندچشم هايم در هیچ چشمي خیره نشدو هیچ روزی سر پنجه نایستادمهیچ
به 40 سالگی ام فکر ميکنمبه زندگی ميانسالی ام. که چگونه ميگذرد. قطعا هنوز هم پر هیجانم و شیطنت هايم پابرجاست.خط خنده هايم عميق تر شده. چند خط باریک روی پیشانی ام افتاده. کمي هم چاق شده ام. هنوز هم عادت به نوشتن دارم. هنوز هم برای متن هایی که فکر ميکنم زیبا شده اند سراپا ذوق ميشوم.! احتمالا هنوز هم عاشق شیرینی و شکلات و همان کلوچه های زنجبیلی شهرتان ام. و ساندویچی های کثيف را به صدها رستوران لوکس ترجیح ميدهم. قطعا مسئولیتم بیشتر شدهماد
دلم یك سفر مى‌خواهد. بى‌بازگشت. مثلِ مسافرى كه غرق مى‌شود و آب جنازه‌اش را پس مى‌زند توى ساحل. دلم غرق شدن مى‌خواهد. دوست دارم جیب‌هايم را پر از سنگ كنم، سنگ‌هایى كه روى تك‌تكشان نقاشى كرده‌ام. نقشِ یك زن. زنى كه دارد فریاد مى‌كشد. زنى كه خسته است. زنى كه بُریده. از پس زمينه‌ى زندگى‌اش بُریده و دارد مى‌افتد. مى‌افتد كه آرام بگیرد. دوست دارم جیب‌هايم را پر از سنگ كنم و آرام‌آرام بروم توى دریا. مثلِ ویریجینا وُلف كه جیب‌هایش را پر از سنگ
نفسهايم برای تو.تپش قلبم برای تو.تاریکی هايم، دلتنگی هايم، تمام خاطراتم، خنده هايمتمام انچه هستم فدای تو ميکنم تا که لحظه‌ای بازهم بخندی برای من .تو بخندی و من تمام دنیارا صاحب شومتو بخندی و من تمامأ اب شوم زیر پایت.انقدر مظلوم و عاشقانه نگاهت کنم تاکه بوسه ای بر پیشانی‌ام بنشانیو من در تقدیر تو باشم. و برای تو باشم.من تمامم را ميدهم تا باز هم برای من بخندی. 
ما هرگز نمي دانیم که این مسیر بی پایان به کجا مي رسد و بیهوده انتظار مي کشیم.در قلبم هزاران پرنده خسته از کوچ های نرفته و در ذهنم پیله ی پروانه های پشیمان از رسیدن به زندگانی.عزیزترین هر راهی را که باید برای رسیدن به تو رفته باشیم،رفته ایم و بارها سنگینی ابدیت را بر  شانه های معصوميت از دست رفته خویش متحمل شده ایم. گوش هايم پشیمان از شنیدن صدای توستزبانم از آوردن نامت اکراه داردولی چشم هايم از دیدن تو سیر نمي شوندمن مانده ام ميان جماعتی که ت
دست هايم را رو به آسمان گرفته امامّا مي دانم که جایگاهت در قلب من است . حرف هايم را به زبان مي آورمبا آن که مطمئنّم مي دانی‌شان . کاری کن که یادت ، آرامم کند . جلوی خنده ی تمسخر آميزِ شیطان را بگیر. ایمانم را بخر .آبرو داری کن خدای من . #ریحانه_گیلانی @reyhane_gilani2
آدم های هم فرکانس، همدیگر را پیدا مي‌کنند!حتی از فاصله های دور از انتهای افق‌های دور و نزدیک؛انگار این‌ها باید در یک مدار باشند! یک‌روزی، یک‌جایی باهم برخورد مي‌کنند؛ آن‌وقت مي‌شوند همدم، مي‌شوند دوست، مي‌شوند رفیق.اصلا مي‌شوند هم شکل!!!حرفهایشان مي‌شود آرامش، خنده‌هایشان، کلامشان مي‌نشیند روی طاقچه‌ی دلِ هم!نباشند دلتنگ هم مي‌شوند!مدام همدیگر را مرور مي‌کنند و از هم خاطره مي‌سازند!یادمان باشد حضور هیچکس در زندگی اتفاقی نیس
عشق من حواسم هست یعنی از روزی که عاشقت شدم حواسم هست ، به خنده هايم، عشوه هايم، نگاه هايم
خاص بودن عنصر وجود من است ، حاصل تحمل روزهای سخت زندگیم! و این خاص بودن خیلی هارا عاشق ميکند
اما
عشق من حواسم هست
برای خود قوانینی گذاشته ام
مثلا دلبری هايم فقط برای توست
برای کسی ناز نميکنم، حسم را فرو ميبلعم و به تو ميرسم و فوران مي کند
عشق من حواسم هست ، به تو به وقتت به کارت ، به شلوغی احوالت اما چه کنم عاشقم دلتنگم 
تمام نازهايم را، عشوه هايم را،
عشق من حواسم هست یعنی از روزی که عاشقت شدم حواسم هست ، به خنده هايم، عشوه هايم، نگاه هايم
خاص بودن عنصر وجود من است ، حاصل تحمل روزهای سخت زندگیم! و این خاص بودن خیلی هارا عاشق ميکند
اما
عشق من حواسم هست
برای خود قوانینی گذاشته ام
مثلا دلبری هايم فقط برای توست
برای کسی ناز نميکنم، حسم را فرو ميبلعم و به تو ميرسم و فوران مي کند
عشق من حواسم هست ، به تو به وقتت به کارت ، به شلوغی احوالت اما چه کنم عاشقم دلتنگم 
تمام نازهايم را، عشوه هايم را،
حالا او  تمام حرکاتم را از بر است   . مي‌داند وقتی صدایم  مي‌کند چه‌جور لبخند مي‌زنم مي‌داند وقتی برایم  پیغام مي‌فرستد و مي‌بینم و تصميم مي‌گیرم باز نکنم چه‌جور اخم‌هايم در هم مي‌رود و گوشه‌ی سمت راست لبم را مي‌جوم. مي‌داند کجای صفحه‌صفحه پیغام‌هایی که برایم مي‌نویسد، دست‌هايم را فرو مي‌کنم توی موهايم و پووووف مي‌کنم و بعد سرم را تکان مي‌دهم که از حضور به قول خودم سنگینم خلاص شوم . چشم‌هايم را مي‌بندم و با خودم فکر مي‌کنم
⭕️ انحرافیه آسفالت شده???? در این شماره به بیان دو ویژگی دیگر جریان های انحرافی ميپردازیم. اگر جریان های انحرافی مبنای خود را بر باطل قرار دهند، جز انسانهای پلید، کسی دور آنها جمع نمي شود. آنها برای جذب مردم از فریبکاری استفاده مي کنند یعنی همان گنجشک رنگ کردن و قناری نشان دادن.???? در این راه آنها بخشی از حق را با بخشی از باطل در مي آميزند تا بتوانند مشتری جذب کنند. در این بین علما مي توانند تهدید خطرناکی برای این جریان انحرافی باشد و با افشاگر
      کودکی ها       **      کودکی هايم اتاقی ساده بود       قصه ای ، دور ِ اجاقی ساده بود 
      شب که مي شد نقشها جان مي گرفت       روی سقف ما که طاقی ساده بود 
      مي شدم پروانه ، خوابم مي پرید       خوابهايم اتفاقی ساده بود 
      زندگی دستی پر از پوچی نبود       بازی ما جفت و طاقی ساده بود             قهر مي کردم به شوق آشتی      عشق هايم اش
وقت آمدنتدر هیاهوی هفته ی پاییز و زمزمه های بلند اوراق خشکیده با سبزی دروغین باغ هابا یک خیال بافی بزرگ ، وقتی که پشت ميدهم به پشت کوه سار ها و منتظر مي مانم به راهوقتی که همه ی سنگریزه های کنار شط را درون آب بیاندازیمو هر روز چشم هايم را ببندم و تا نا کجا بشماریموقتی هر شب کفش هايم را جفت کنم و لباس هایش را مرتبو هر روز به وقت مدرسه رفتن یک آیه الکرسی و چهار قل هوالله بخوانم مي آیی؟البته مادر مي گوید ممکن است آمدنت قدری طول بکشد، آنقدر که من بز
کنار پنجره روی صندلی نشسته بودم.بغض کرده بودم و انگار ميخواستم تنها اشک بریزم.اعصابم بهم ریخته بود.گوشی دستم بود و سعی ميکردم فکرم را با حرف زدن با امير منحرف کنم.راستش من اصلا هم کلاسی هايم را دوست ندارم.تنها 4ماه دیگر مانده است که دانشگاه تمام شود و من از بابت تمام شدن این دانشگاه لعنتی و ندیدن هم کلاسی هايم خوشحالم.همکلاسی هايم در یک کلمه آدم های حسودی هستند.من نسبت بهشان حس بدی دارم.آنقدر بد که گاهی دلم ميخواهد هر آن بزنم زیر گریه.برای در
 من مي نویسم دارم گریه مي کنم». اما  تو نمي دانی من  چگونه گریه مي کنم. اما تو نمي دانی چه مي شود که یک  آدم گریه کردنش را به یک جمله‌یِ خبری تبدیل مي کند.  انگار بخواهد بگوید دست هايم بالاست. تسلیم شده ام.  بگذار تمام شود. من را نگاه کن؟! من دارم گریه مي کنم!  من مي نویسم دارم گریه مي کنم» و تو دلت برایِ دو  فعلی بودنِ جمله‌یِ کوتاهم نمي سوزد. دلت برای گریه‌ای  که نمي دانی چگونه رخ مي دهد نمي سوزد. نمي دانی  پاهايم را توی شکمم جمع کرده ام یا پای
امروز در اتوبوس دختری را دیدم باموهای طلایی،به او غبطه خوردم،خیلی بشاش به نظر ميرسید هنگام پیاده شدن در راهروی اتوبوس،مي لنگید او فقط یک پا داشت وبا عصا راه ميرفت اما هنگام عبور،لبخند ميزد،وای خدایا!مرا به خاطر گله هايم ببخش!من دوپا دارم ،دنیا از آن من است. توقف کردم تا آبنبات بخرم جوانی که آن را ميفروخت، خیلی سرش شلوغ بود،با او صحبت کردم و هنگامي که اورا ترک کردم ،گفت:مرسی!شما خیلی مهربان هستید از صحبت با افرادی مثل شما لذت ميبرم،من ناب
من وسط خیابان شریعتی ایستاده ام. هوا خیلی سرد است. نمي دانم اوایل بهمن است یا اواخرش یا اواسطش. برف خیلی آرام و بی سر و صدا مي بارد. من فقط یک لباس نازک نخی تنم کرده ام. پوست تنم کرخت شده از سرما. چشم هايم بهت زده مسیر خیابان را نگاه مي کند. هیچ ماشینی در خیابان شلوغ شریعتی نیست. انگار نصف شب است. چراغ های مغازه ها خاموش هستند. مي لرزم. در امتداد خیابان حرکت مي کنم. مقصدم کجاست؟ خودم هم نمي دانم. اما یک حسی ته وجودم مي گوید که در مسیر اشتباهی قدم بر ن
از کلاسهای حضرت استاد رحمان سرشت، بسیار لذت ميبرم، هم به دلیل منش ایشان هم به این دلیل که ایشان در حوزه مدیریت دانشمند هستند و البته نویسنده ای توانا از ایشان جز درس مدیریت، درس زندگی هم آموخته م و اینکه همواره اميد داشته باشم، همواره بخوانم و فکر کنم و سپس عمل کنم. برنامه داشته باشم و برای هر کاری سازماندهی کنم و سازمان ذهنی خودم را بسازم که محصول ارتباط بین دانسته هاست. بتوانم انقدر بخوانم تا اموخته هايم نهادینه شوند و توان اظهار نظر داشته
گاهى برایم بنویس . فقط در حد چند كلمه :)مثلا برایم بنویس "سلام" . گاهى برایم حرف بزن ، حتى كوتاه تَر از یك ثانیه . مثلا باز هم ميتوانى بگویى "سلام" گاهى یادم كن :)                        گاهى بودنت را ثابت كن :)به نگاهى ،. به كلامى . یا به سلامى.بودنت را به باور خوش لحظه هايم افزون كن :)دلخوش این كم بودن هايم :( حتى كمتر از عمر كوتاه یك قاصدككه هر صبحدم به خورشید مى گوید  "سلام" .مى دانى ؟؟؟؟ دلم مى گیرد از نبودن هاى مداومت :) گاهى فقط بودنت را ثابت كن ??
خیلی وقتها به امتحان دیکته فکر مي کنم، اولین امتحانی که در کودکی با آن روبرو شدم.چه امتحان سخت و بی انصافانه ای بود.امتحانی که در آن، نادانسته های کودکی بی دفاع، مورد قضاوت بی رحمانه دانسته های معلم قرار مي گرفت.امتحانی که در آن با غلط هايم قضاوت مي شدم نه با درست هايم.اگر دهها صفحه هم درست مي نوشتم، معلم به سادگی از کنار آنها مي گذشت اما به محض دیدن اولین غلط دور آن را با خودکار قرمز جوری خط مي کشید که درست هايم رنگ مي باخت. جوری که در برگه امتح
 یک لیوان آب کدر را با همه ی آلودگی ها و ذرات درونش تجسم کنید اگر دائما آبی تميز را درون این لیوان بریزیم تا محتوای لیوان سرریز شود ، بالاخره همه ی آب کثيف از لیوان خارج مي شود و آبی که لیوان را پر مي کند، کاملا شفاف خواهد بود! لازم نبود که سعی کنیم از شر آب کثيف لیوان خلاص شویم ، فقط بایستی آنچه را درست بود جایگزین مي کردیم و طولی نمي کشید که آنچه غلط بود، از بین مي رفت  همين امر درباره ی شیوه ی فکر کردنمان هم صادق است ، اگر به داشتن افکار درست
به فنجانم نگاه مي کنم. و به رد رژ لب قرمزم روی آن. تمام غمم در ته مانده ی نسکافه ی سردی که صبح خورده ام قابل مشاهده است.چه خوب است که هیچکسی جز من نمي تواند با نگاه کردن به این فنجان و ته مانده ی نسکافه پی به راز من ببرد. به فنجان خالی ام نگاه مي کنم و فکر مي کنم به حادثه تلخ امروز صبح. چقدر زندگی پیچیده است. نمي دانم قدرت آن چیزی که در ذهنم ساخته ام را دارم یا نه؟ آیا دست های کوچکم مي توانند؟ چشم های سبزم مي توانند؟ موهای نسکافه ای ام مي توانند
این هوا با دل من هم درد است با هم تشابه دارند. هوای اصفهان بد جور ابریه نه بارونیه نه برفیه هوای دل منم حال خودشو نميدونهنه بارونیه نه برفی و نه حتی آفتابی! دلتنگم سختدلتنگ دوستان با مرامم که تنهام نميزاشتن دلتنگ اطرافیانم دور و نزدیک دلتنگ حال خوب مردم شهرمدلتنگ غیرت و ادبشون دلتنگ بچگی هايمدلتنگ گذشته ها چیست که ميگویند گذشته ها گذشته گذشته ها گذشت برای تو و من هنوز غرقم در گذشته هايم نجاتم نده بزار بميرم در این دریایی که بی نهایت
بعضی از افراد مي گویند که کلا قید قالیشویی را زده اند، چرا که فرش هایشان مدتی بعد از قالیشویی حتی از قبل هم کثيف تر مي شود. البته این حرف کاملا بی اساس نیست، اما دلیلی برای "کثيف تر شدن فرش پس از قالیشویی" وجود دارد. در اینجا به شما خواهیم گفت که این دلیل چیست و چرا شما نباید به کلی قید قالیشویی را بزنید! به علاوه به نکاتی خواهیم پرداخت که بهتان کمک خواهند کرد فرش هایتان را تميزتر نگه دارید.اهميت قالیشویی حرفه ای
فرش ها باید به صورت ح
همين لحظه خیال کن به خواب رفته ای و چیزی به صورتت وصل نیست بدون نقاب بدون آرایش بدون ریمل بدون رژ لب و بدون هیچ آن حس ترسناک خواب دیشب بدون اینکه اشک هایی که روی صورتت ميرقصند یک رقص غم انگیز. هوای اتاقم سرد است هوای حیاط خانه سرد است خواب توی چشم هايم مرده سرم در حالت انفجار است همه چیز بهم پیچیده همه چیز مثل گوریدکی نوار کاست قدیم بهم گوریده و صدایش در نمي آید دلم ميخواهد هیچ چیز حل و منحل نشود دلم ميخواهد آزادانه فکر کنم دلم ميخواهد فردا ص
ستاره هایی هستند که با وجود خورشید دیده نمي شوند و به چشم نمي آیند اما زمانی که آن سیاه بیکران پدیدار شود ،شروع به خود نمایی ميکنند.متاسفانه ما آدم ها هیچ وقت آنقدر دقیق نبودیم که همه چیز را ببینیم و حسشان کنیم،گاهی اوقات بعضی ها در چنان مکان اشتباهی پدیدار مي شوند که کوچک دیده نمي شوند،بلکه کلا دیده نمي شوند،حتی ذره ای،وجودشان در نظرمان مملو از نبودن است و مملو از پوچی!شاید ما آنقدر دقیق نیستیم که صدای جیرجیرک را در ميان هیاهو و غوغای زمانه
بیست و شش ساله‌ام و منِ بیست و شش ساله را دوست ندارم. مشكلم با این عدد نیست. مشكلم با منِ این روزهايم است. یك دیوار كشیدم دورِ خودم و با كسى حرف نمى‌زنم. انگار كه زورم مى‌آید. زورم مى‌آید از حرف زدن. زورم مى‌آید از خوب بودن. از لبخند زدن. از راه رفتن. از نشستن. از خواندن. از نفس كشیدن. به قرآن زورم مى‌آید حتا صبح‌ها چشم‌هايم را باز كنم و سقف اتاقم را تماشا كنم و به این فكر كنم كه یك روز دیگر آمده. اى‌كاش نمى‌آمد. اى‌كاش مجبور نبودم هر صبح به زور
در این پست پیامک های عاشقانه همسر آماده شده استدستت راکه مي گیرمميدانم ناب تر از تو دست های تو دستی نیست *ميدانم ماندنی تراز نگاه تو چشمي نیستبرای خنـده هايم مي‌خندیبرای گریه هايم شانه مي شوی *ميدانم برای راست گفتن مستی نميخواهیپس همه ی وقت درقلبم مي‌مانی .&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&& پیامک زیبا برای همسرمي گویند زندگیت را پایِ یک نفر” نگذارکاش مي‌دانستند که تو یک نفر نیستی , تو یک دنیایی” …&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&& اس ام اس برای همسرباور کن عین” و شین” و قا
روز مرگم شعرهايم را برایم بخوانید دست هايم را باز بگذارید و واژه هایی که خجالت کشیده اند برای جولان دادن صدا بزنید روز سردی اگر بود برایم موسیقی باران بگذارید آفتاب اگر خود نمایی مي کرد بپرسید اینهمه وقت چرا سراغ پنجره ام را نگرفت روز مرگم بگذارید خودم باشم با همه دلتنگی هايم با همه شعرهایی که بوی زندگی مي داد با همه ترانه هایی که برای پرستوها گفتم روز مرگم به سمت پنجره اتاقم بروید سمت ایستگاه قطار سمت جاده ای که تنها رفتن را درک
اینجا ایران استمردانش بکارت ها دریده اند.بعددر صف ی به یاد مظلوميت حسین.خون ميگریند.اره اینجا ایرانه.????رو صورت دخترانمان اسید ميپاشندفردا جک های اسیدی ميگویند.صورت دختری بخاطر عقده زشت ميشود. اره اینجا ایرانه.????دختران ۱۴ ساله بعد از مدرسه کلاس تقویتی خود را رو تخت دوس پسرانشان برگزار ميکنند.اما در خانه صحنه بوسیدن فیلم رد ميشود.اینجاایرانه مردانش به بهانه شلوغی مترو خود را به دختران جوان ميمالند تا شوند.!اینجا ای
یکی بود یکی نبود . زیر گنبد کبود حسن کچلی بود که  هميشه با ناخن های کثيفش سیب مي خورد. یک روز که  اومد سیب بخورد مادرش به او گفت دست هایت را بشورحسن به حرف نکرد و بادین های کثيفش سیب خوردصبح شد حسن از خواب بیدار شد دید خیلی دلش درد مي کند رفت به مامانش گفت مامان من دلم درد مي کنه مامان گفت حتما از ناخن های کثيف تو  سیب بوده برای اینکه مطمئن شی که از سیب ها بوده مریم دکتر حسن اونقدر دلش درد مي کرد که به حرف کرد  رفت دکتر.‌.‌دکتر گفت با ناخن ها
خواب دیدم دیوانه شده ام. و این دیوانگی آنقدر واقعی به نظر مي رسید که اصلا فکرش را هم نمي کردم که این یک خواب باشد. در خواب دیدم که دست هايم و تنم مي لرزید و من تلاش مي کردم که س را به جسمم برگردانم ولی باز دست هايم تکان مي خورد و بدنم به رقص و لودگی در مي آمد. صبح که بیدار شدم حس خوبی داشتم از اینکه کنترل جسمم را در دست دارم. و صبح یک اتفاق عجیب افتاد. اتفاقی که در تمام زندگی ام برای اولین بار رخ داد و من را شوکه و هنگ کرد. و حالا با اینکه چند سا
قبلا کوه بود و دشت و دریا ولی حالابازم پلاک ماشین ها و آسمان خراش های خشن هم به تو خیره مي شوند تحسین مي کنندو غرق مي شوند در ژرفای چشمانتو تو هرگز نخواهی خواستجای من باشیکه بخواهی حتی به پراید هاچ بک همسایه هم حسودی بکنی+ عااااااح شاعر کی بودم من؟؟؟ لامصب چی گفتم=))))   
توی وان حمام نشسته ام. دستهايم را با تیغ جراحی خراش مي دهم در آب. چند خراش عميق. چند باریکه ی خون در آب ایجاد مي شود. آنقدر تکرار مي کنم این حرکت را که آب به سرخی در مي آید.چیزی باقی نمي ماند که آب توی وان قرمز قرمز شود.در آب سرخ نشسته ام با حس سوزش دست هايم. با درد هایی که عاشقشان هستم. هرگز خودم را به مرگ نزدیک ندانسته ام. چرا که با درد زندگی مي کنم. با سوزش و خراش. سرم را روی پاهايم مي گذارم. خودم را در آغوش مي گیرم. موهای بلندم به دور تنم
تمام منی:آیا مي دانی در فراق تو مي سازم و مي سوزم آیا مي دانی بی تو عالم برایم پوچ و بی معنی است آیا مي دانی كه قصه هايم بی تو بی معنی است آیا مي دانی كه چراغ قلبم در فراق تو خاموش است آیا مي دانی كه رشته افكارم در فراق تو از هم گسسته است آیا مي دانی كه بی تو جسمي بی روحم ، دلم مي گیرد آیا مي دانی چرا دلم مي گیرد                                              چون فقط تو را مي طلبم وقتی تو نیستی دلم مي گیرد                                               
و درد داشتجنگیدن برای نداشته هادفاع از انچه که به دست نیاورده بودمدرد داشت ترسیدنترس از دست دادناز دستدادن انچه که به دست نیاورده بودمو دردداشت.قلبم تیر مي کشیدنه فقط سمت چپ سینه امتمام تنمجانمروحمتمام وجودم تیر مي کشیدبرای توچقدر دلم ميخواهد به تو محبت کنمبا اینکه دیگر چیزی باقی نمانده از منچقدر دلم ميخواهد عاشقانه هايم رابه پایت بریزمچقدر دلم ميخواهد برایت بميرمامان از عشق. 
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی