محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

که بودند اگر نمی شناختنت؟

به نام خدا یه جوونی هست که سال ها شاهد ماجرای زندگیش بودم. از نزدیک. فکر کنم ده سال پیش بود که به سفارش بود یا به تشویق یا فشار یا هر چی رفت مشهد زیارت امام رضا ع. البته بردنش بگم درست تره. ولی زنده شد بعد اون زیارت به لطف اباالحسن. همه ی سال های بعدش امتحان شد اما. من خودم شاهدم. حالا شاهد بودن منم ماجرایی داره ها. چون من خودم بعدا فهمیدم امتحان چیه و دیالوگ هاش که یادم میاد می فهمم او چه صبوری هایی می کرد.
اولین امتحان حضوری دانش اموزان بود.تنها پروتکلی که مدرسه و دانش اموزان اجرا کرده بودند،ماسک بود و بعد از آن همه جولان کرونا بود.دانش اموزان را در حیاط نشانده بودیم که از شر کرونا در امان باشند ،غافل از زمین کثیفی که رویش نشسته بودند.حتی به خودشان زحمت اوردن زیرانداز هم نداده بودند.پر از خاک و خش بودند.فقر بلوچ بار دیگر عریان شده بود.باد به شدت می وزید.دختران مانده بودند که برگه ها را از باد در امان نگه دارند یا سوالها را جواب دهند.در گیرودار ف
یک زوز دو ادم رفتن به جنگل ان جا خوابیدند صدای گرگ امد
یگ گرگ رفت ترف دو ادم گرگ گفت من همه چیز دیدم اما ادم 
چهار چشم ندیدم و گرگ ها فرار کردن اما ان گرگ ها نفهمیده 
بودند که دو ادم هستند فکر کرده بودند یک ادم است که رفته
است زیر پتو اما دو ادم زیر یک پتو بودند  پایان ????داستان و عکس و اموزشی
گرچه این هواپیماها در یک منطقه معروف زیرآب رفته بودند، اما تا دهه‌ها شناسایی نشده بودند. حفره‌های ایجاد شده به خاطر اصابت با یک بمب‌افکن SBD-۵ هنوز روی این هواپیما به چشم می‌خورد که در کف تالاب تراک در نزدیکی محل جنگ به‌گل‌نشسته است.مجله ی تفریحی همه چیز
گرچه این هواپیماها در یک منطقه معروف زیرآب رفته بودند، اما تا دهه‌ها شناسایی نشده بودند. حفره‌های ایجاد شده به خاطر اصابت با یک بمب‌افکن SBD-۵ هنوز روی این هواپیما به چشم می‌خورد که در کف تالاب تراک در نزدیکی محل جنگ به‌گل‌نشسته است.مجله ی تفریحی همه چیز
● 4 نفر از پیامبرانی که عرب.زبان بودند: - حضرت هود(ع) - حضرت صالح(ع) - حضرت شعیب(ع) - حضرت محمد(ص) ● پیامبرانی که با هم پسرخاله بودند: - حضرت عیسی(ع) و حضرت یحیی(ع) ● پیامبرانی که هرگز ازدواج نکردند: - حضرت عیسی(ع) - حضرت یحیی(ع) ● پیامبرانی که با هم برادر بودند: - حضرت موسی(ع) و حضرت هارون(ع) - حضرت اسمائیل(ع) و حضرت اسحاق(ع) ● پیامبرانی که پدر و پسر بودند: - حضرت ابراهیم(ع) و حضرت اسماعیل(ع) - حضرت ابراهیم(ع) و حضرت اسحاق(ع) - حضرت یعقوب(ع) و حضرت
سال پار بود که به # حب_ الرضا_ یجمعنا همت کرده بودند مشهدی‌ها و تمام شهر شده بود خانه آقا و مشهدی‌ها شده بودند میزبانان با شأن‌وشوکت خانه بزرگ این حوالی که از میهمانان گرا‌ن‌قدر آقا پذیرایی می‌کردند. همه خیابان‌های منتهی به حرم، پر بود از مردمی‌ که عشق را به غزل نگاه می‌سرودند و لب‌هایشان پر بود از تلواسه»های عطش و گام‌های بی‌قرارشان، آنان را بر شانه گرفته، به سوی سقاخانه آقا می‌برد. پرشکوه شده بودند خیابان‌ها و درودیوار هم گویی در
پسرهای جوان دور میز گرد هم آمده بودند.به نظر می رسید در حال خوردن پیتزا هستند.در میان کاپشن و لنگهای راه راهشان گم شده بودند.من از آنسوی خیابان آنها را نگاه می کردم.به آزادی و بی خیالی شان چشم دوخته بودم.چطور است که دخترهای این سرزمین نمي توانند چنین شاد و سرحال گرد هم آیند؟این اولین سوالی بود که از خودم و دینم پرسیدم.جوابش تکراری و واضح بود و من باز از دین یک گام فاصله گرفتم به ازای میزانی که نابرابریش با چشم هویدا بود و برایم گفته بودند که بر
در مصر باستان مردم احترام ویژه ای برای کروکودیل ها قائل بودند !????
 
آن ها معتقد بودند  کروکودیل از میان دو انسان مقدس و یکی شدن آنها حین رابطه جنسی شکل گرفته از این رو بر این باور بودند که اگر فردی با یک کروکودیل کند به پیروزی و کامیابی میرسد و مسابقاتی برگذار می کردند که در آن فرد شرکت کننده باید تلاش می کرد در زمانی محدود به یک کروکودیل کند !برترین
به نام خدا پستی دیدم درباره اینکه "هدفت توی زندگی چیه؟" و جواب های جالبی که افراد داده بودند، هیچ کدام از آن ها را نمي شناختم ولی از جواب هایشان می شد شخصیت شان را حدس زد، بعضی ها در لحظه زندگی می کنند، بعضی ایده آل گرا هستند، گروهی رویاپردازی کرده بودند، کسانی هم منتظر روزهای روشن بودند و. * این سوال را می شود به چندین شکل مختلف پرسید و هربار جواب ها کاملاً فرق می کند؛ هدف از زندگی، هدف در زندگی.
ده گفتار از رهبرمعظم انقلاب در تحلیل مبارزات ی امامان معصوم(ع)-۶۹: تنفر دنیای اسلام از وهّابیگری نهضت وهّابیگری و حرکت وهّابیگری که یک حرکت ارتجاعی و استعماری بود. یک عدّه از اعراب به تحریک دشمنان آمده بودند بر حجاز مسلّط شده و بقعه‌های حجاز را خراب کرده بودند، قبور صحابه‌ اوّلین را ویران کرده بودند و یک موج نفرتی از وهّابی‌ها در همه عالم جریان داشت. در همه اقطاری که مسلمانی زندگی می‌کرد، مردم مسلمان، ضد وهّابی و دشمن وهّابی بودند؛ ا
قصص جادوگر کوچولو جینا روک پاکو (۱۹۳۱) برگردان میم حجری وقتی که جادوگر کوچولو وارد شهر شد، مردم در واهمه و هراس چشمگیری قرار داشتند. آدم ها هراسزده ـ مثل زنبورهای تارانده ـ اینور و آنور می دویدند و داد و فریاد راه می انداختند. سگ ها واق واق سر داده بودند و گربه ها روی نرده باغ ها ایستاده بودند و هیئت غول آسائی به خود گرفته بودند. چه شده است ؟»، جادوگر کوچولو از پاسبان پرسید. شیر از باغ وحش گریخته و اکنون در شهر می گردد »، پاسبان گفت.
گزارش خودکشی‌ خورده است و اعزام می‌شویم. وقتی به آدرس میرسیم، همه بودند، آتش نشانی، پلیس، اورژانس، و. همه آماده و منتظر بودند. فردی مدعی بود که حکم دادگاه برای دختری دارد که مهجور است. دختری ۲۷ ساله و فرزند خوانده یک خانواده که چند ماه پیش پدر و مادری که او را به فرزندی گرفته بودند، مرده اند و اکنون باید خانه پلمپ بشود. وکیلی رند بود، نشانه ها و تا حدودی شهودم، اجازه نمي‌داد به دلم بنشیند. تمایل داشتم از او فاصله بگیرم و هم صحبت نشوم.
چشمم روشن. دی شب بالاخره سرماهه را خوردم. امروز هر جا رفتم درد شدید گلو از من ثابت قدم تر. در نهایت دستش را گرفتم رفتیم پیش احمد آقا دست شفا. اعتقاد همه بر این است. دستش شفاست یا حداقل انرژی اش تلقبن مثبت خوب شدن را به آدم القا می.کند. سی نفر قبل از ما بودند. و بقیه مه داخل جا نشده بودند، بیرون صف بسته بودند. تازه بعد از ما هم سی نفر اضافه شدند. همین قدر غلغله. احمد اقا از هر کس مشکلش را می پرسید، با هر بار شکاندن شیشه مایع، میگفت: الهی به امید تو. و ب
حتما بخون نگو حسش نیس بعد لایک کنید.من شخصا از خوندنش لذت بردم.???? ????اطلاعاتی در مورد پیامبران(ع)☆???? ● 4 نفر از پیامبرانی که عرب.زبان بودند: - حضرت هود(ع) - حضرت صالح(ع) - حضرت شعیب(ع) - حضرت محمد(ص) ● پیامبرانی که با هم پسرخاله بودند: - حضرت عیسی(ع) و حضرت یحیی(ع) ● پیامبرانی که هرگز ازدواج نکردند: - حضرت عیسی(ع) - حضرت یحیی(ع) ● پیامبرانی که با هم برادر بودند: - حضرت موسی(ع) و حضرت هارون(ع) - حضرت اسمائیل(ع) و حضرت اسحاق(ع) ● پیامبرانی که پدر و پسر
الان از پدرم که پرسیدم، فرمودند: ایشان دوست که نه، استاد ما بودند. بعضی اوقات من منزلشان درس خارج اصول می‌رفتم. خاطرات دیگری هم تعریف کردند که انسان واقعاً منقلب می‌شود. مثلاً از قول ایشان پدرم می‌فرمودند: آمیرزا علی آقا وقتی کودک بودند با پدرشان درس آقای قاضی می‌رفتند و طلاب درس ایشان با لباس‌های مندرس و عباهای پاره بودند و وقتی از درس ایشان می‌رفتند به حالت مستی می‌رفتند. ما کجاییم و این‌ها کجایند؟!
هر بار که در خانه را باز میکردم تا جایی بروم پسر مغازه دار آنسوی خیابان با دوستانش دم در مغازه ولو بودند.گویی استخوان در بدن نداشتند که سرهم نگهشان دارد.به نظر می رسید که معتادند،شاید هم نبودند.از وقتی آنها سبز شده بودند من کمتر بیرون می رفتم.می ترسیدم که تا من بیرون می روم آنها وارد خانه شوند و برای سرگرمی شیشه ها را بشکنند.نمي دانم از کجا به ذهنم رسیده بود که آنها چنین کاری می کنند؟یک هفته آنها مهمان این برزن بودند و بعد نیست شدند.بنزین فروش
خاطرم هست یه زمانی استادم سرکلاس نمي دونم چی شد که یه خاطره پاییزی برامون گفت : خدا بیامرزتشون تقریبا دو سال قبل 20 اسفند بود که دار فانی را وداع گفتند . خیلی استاد بزرگی بودند ایشون ! با استاد شجریان مرحوم هم دوره و احتمالا هم کلاسی بودند . ایشون درس می خونند میشوند استاد دانشگاه . یکی از آرزوهای ایشون این بود که چهره ماندگار باشند در کشور عزیزم ایران . بسیار چهره علمی فعالی داشتند و حدودا در چند پژوهشکده عضو هیئت مدیره بودند .
ایمان این حسم را خوب درک می‌کرد که چقدر از پیشرفتش خوشحال می‌شوم✨ ???? در دورههای سپاه از جان و دل مایه می‌گذاشت. ???? غالب دوره‌هایی که حضور داشت در منطقه رتبه اول بود.???? ????ایمان تعریف میکرد: یک دوره اصفهان گذاشته بودند، وقتی رفتم توی آن دوره اکثراً مسن بودند و با تعجب رو به من می‌پرسیدند: تو خیلی جوونی!❗️ چطور فرستادنت!❗️» به خاطر استعدادی که داشت اسمش را برای این دوره رد کرده بودند که اتفاقا با رتبۀ خیلی عالی و لوح تقدیر و تشویق نامه بر
یارِ بی یاران! تنهات یافتم، هر یکی به چیزی مشغول؛ و بدان خوشدل و خرسند، بعضی روحی بودند: به روح خود مشغول بودند؛ بعضی به عقل خود مشغول بودند، بعضی به نفس خود! تو را بی کس یافتم! همه یاران، رفتند به سوی مطلوبان خود! تنهات رها کردند. من، یارِ بی یارانم! #شمس_تبریزی
بی نوا پیروزی !/ تورج عاطف حکایتی تکراری است که : " پیروزی هزار صاحب دارد و شکست همواره بی صاحب است " قصه این روزهای فوتبال ما هم این گونه است . از لحظه ای که سوت پایان بازی نیمه نهائی لیگ قهرمانان باشگاه های آسیا با پیروزی پرسپولیس زده شد سیل پیغامهای شادباشها ارسال شد و برای استقبال از تیم پرسپولیس عده ای به خط شده بودند که به قول حسین آقا کلانی عزیز از همان مدیرانی بودند که هیچ کاری برای تیم نکرده بودند .حسین کلانی به نکته درستی اشاره کرده بود
دانلود آهنگ حواس من بهت نبود علیرضا آریانفر و نامی
alireza arianfar ft naami - havase man behet nabood
 
حواس من بهت نبود که رفتیو ندیدمت
حواس من بهت نبود خبر شدی شنیدمت
حواس من بهت نبود که آدما شناختنت
حواس من بهت نبود تو بازیم نبردمت
 
 
برای دانلود به ادامه مطلب برویددانلود آهنگ
جینا روک پاکو (۱۹۳۱) برگردان میم حجری قصه گربه ها ۸ هیری گربه لب پنجره ناله کرده بود. آدم ها پنجره را به روی او باز کرده بودند. گربه رنگارنگی بود. آدم ها او را از کنه و شپش تمیز کرده بودند و برایش غذا داده بودند و او را هیری می نامیدند. پائیز بود. گربه نازی بود و مردم دوستش داشتند. او لب پنجره زیر آفتاب دراز می کشید و خرناس می کشید. گربه آبستن بود. مردم زنبیلی ساختند و زنبیل را با دستمال های پشمی فرش کردند و گربه را در آن نهادند.
از بین اشکالِ هندسی ؛
دایره ها دوست داشتنی ترند .
کاش همه ی آدم ها دایره بودند .
دایره ای که ؛
نه گوشه ای دارد برایِ زخم زدن ،
نه مارپیچی برای دور زدن ،
و نه زاویه ای برای بد دیدن .
دایره اصلاً پیچیده نیست .
کاش آدم ها مثل دایره ساده بودند
و شناختنشان اینقدر سخت نبود !
تاجرچت
نیمه‌های شب، زوزهٔ شغال‌ها برخاست، در لحن زوزه‌شان اینبار طنینی دیگرگون بود. ترسی‌ عمیق در آن موج میزد. آنها پایان زمین را، نابودی مادر طبیعت را زوزه میکشیدند. ناله‌های ده میلیون گونهٔ زنده در آن پنهان بود. زوزه‌ها مخوف بودند و دل جنگل را شخم میزدند.انسانها اما همچنان خواب بودند.
جینا روک پاکو (۱۹۳۱) برگردان میم حجری قصه گربه ها ۲ گربه ای به نام بلبل گربه ای را دیده اید؟»، یوبس از مردم در خیابان ده پرسید. مردم گربه های بیشماری را دیده بودند. ولی با اوصافی که یوبس برای بلبل برمی شمرد، کسی آن را ندیده بود. بلبل گربه نره ای بود، با چشمان سبز. بلبل و یوبس دوست یکدیگر بودند. آندو همواره با هم بوده بودند و اکنون، بلبل ـ بی خبر ـ رفته بود. گربه ای را دیده اید؟»، یوبس پرسید. بلبل در آن بالا بالاها، روی شاخه ای از شاخه های درخت گیل
یادم می آید وقتی که نوجوان بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم. جلوی ما یک خانواده پرجمعیت ایستاده بودند. به نظر می رسید پول زیادی نداشتند.شش بچه که همگی زیر دوازده سال بودند، لباس های کهنه ولی.در عین حال تمیـز پوشیده بودنـد. بچه ها همگی با ادب بودند. دوتا دوتا پشت پدر و مادرشان، دست همدیگر را گرفته بودند و با هیجان در مورد برنامه ها و شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت می کردند. مادر بازوی شوهرش را گرفته بود و با عشق ب
سر خر! رﻭﺯﯼ ﻣﺮﺩی ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﺧﺮ ﺍﺯ ﺩﻫﯽ ﺑﻪ ﺩﻫﯽ ﺩﯾﮕﺮ می‌رفت. ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺭﺍﻩ ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﺷﺮﺍﺏ ﺧﻮﺭﺩﻩ بودند ﻭ ﻣﺴﺖ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺍﻭ می‌بندند . ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁن ها ﺟﺎﻣﯽ ﺭﺍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﺮﺍﺏ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺗﻌﺎﺭﻑ می‌کند. ﻣﺮﺩ ﺍﺳﺘﻐﻔﺮﺍﻟﻠﻪ ﮔﻮﯾﺎﻥ ﺳﺮﺑﺎﺯ می زند ، ﻭﻟﯽ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﺑﺮﺩﺍﺭ نیستند. سرانجام یکی ﺍﺯ آنان ﺗﻬﺪﯾﺪ می کند ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺷﺮﺍﺏ ﺗﻌﺎﺭﻓﯽ ﺭﺍ ﻧﺨﻮﺭﺩ ﮐﺸﺘﻪ می‌شود. ﻣﺮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻔﻆ
مدتی بود مردم خیلی سرگرم زندگی شده بودند ، همه هم و غم آنها کار، خانه، خانواده ،استراحت و تفریح بود واز امر مهم که امر فرج امام عصر بود غافل بودند . از وقتی کرونا آمده است، مردم نبود امام را دربین خودشان احساس کرده اند و همه با لطف خدا آماده ی ظهور حضرت خواهند شد همه باید مضطر شوند و یک صدا باهم از ته دل بگویند: خدایا حالا دیگه صاحب اصلی را برسان.
مدتی بود مردم خیلی سرگرم زندگی شده بودند ، همه هم و غم آنها کار، خانه، خانواده ،استراحت و تفریح بود واز امر مهم که امر فرج امام عصر بود غافل بودند . از وقتی کرونا آمده است، مردم نبود امام را دربین خودشان احساس کرده اند و همه با لطف خدا آماده ی ظهور حضرت خواهند شد همه باید مضطر شوند و یک صدا باهم از ته دل بگویند: خدایا حالا دیگه صاحب اصلی را برسان.
مرا هم فریفته بودند و به من باورانده بودند می توانیم دیگران را تبدیل به آن کنیم که خود می خواهیم و درست می پنداریم! و من سالها در این تَوهم کور، راه را گم کرده و هوا بَرَم داشته بود که وظیفه دارم تمام آدم های اطرافم را به راه راست (؟!) هدایت کنم و آن ها را تغییر دهم! . باید در یک روز روشن و زیبای بهاری بوده باشد که جمله ای از مهاتما گاندی خواندم: "همان تغییری باش که می خواهی در جهان ببینی!" و چشمم به نور افتاد .
امروز ده دوازده تا از کتابهایی را که نیازم نبود رد کردم رفت. بعد رفتم یک چرخی هم توی خیابان انقلاب زدم که لطف چندانی نداشت. اغلب کتابفروشی ها خلوت و سوت و کور بودند. چه قیمت کتابها هم سر به فلک کشیده است. فقط می ماند رسته ی خوراکی جات که آنها هم خلوت تر از همیشه بودند. هفته ای که گذشت خبر خوبی بهم نرسید، جز اینکه توانستم چند صفحه ای از کارهام را بازنویسی کنم. کمی هم کتاب خواندم و البته کمی هم برنامه هام را بازبینی کردم.
به گزارش "ورزش سه"، شاگردان سانتیاگو سولاری که در دیدار رفت 2-1 در خانه آژاکس به برتری رسیده بودند، امشب در غیاب سرخیو راموس، عملکرد بسیار ضعیفی در کارهای دفاعی داشتند و در نهایت با یک شکست سنگین، از دور رقابت ها کنار رفتند. آنها در حالی از این رقابت ها حذف شدند که در سه سال گذشته، سه بار پیاپی قهرمانی در این رقابت ها را جشن گرفته بودند.
من زخم‌های بی‌نظیری به تن دارم، اماتو مهربان‌ترین‌ شان بودیعمیق‌ترین‌ شان ؛ عزیزترین‌ شانبعد از تو آدم ها ؛ تنها خراش‌ های کوچکی بودند بر پوستم که هیچ کدامشان به پای تو نرسیدند ؛ به قلبم نرسیدندبعد از تو آدم ها ، تنها خراش‌های کوچکی بودند که تو را از یادم ببرند، اما نبردندتو بعد از هر زخم تازه‌ای دوباره باز می‌گردی و هر بار ، عزیزتر از پیش ،هر بار عمیق ترغاده السمان
امشب دور میز شام وقتی بچه ها می گفتند امیر انگار ناراحته و حال حرف زدن نداره و فقط خودم می دونستم چرا، حواسم رفت به میز کناری که یه زن و مرد شاید پسره 40 ساله و دختره 37،38 ساله نشسته بودند دو تایی و بچه ای هم در کار نبود. شمایلشون یه کم لاکچری بود. می گم پسر و دختر چون واقعا هنوز شمایل زن و مرد عاقل رو نداشتند و انگار از دوران بیست سالگیشون پرت شده بودند به این سن و آروم با لبخند با هم حرف می زدند و پاستا و اینجور چیزها می خوردند.
تعاد ۶۳ کانادایی داخل هواپیای بودند که نزدیک تهران سقوط کرده همه جاسوس بودند
خداراشکر قدرت امام زمان کانادایی زیادتر شد در سال جدید چشم بهایی و منافق کوروک.رهام دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
حدود سی سالش بود. موهاش را دم اسبی بسته بود و آنقدر بهشان روغن و ژل زده بود که از دور می درخشید. بلوز چسبان و شلوار جین زاپ دار پوشیده بود و لبخندن با کاسب های دیگر گرم صحبت بود. در مجموع تیپ و لباس هاش منطبق بر مد روز بود. ولی نه ماسک زده بود و نه فاصله را رعایت می کرد. درست صد متر آن ورتر مردی میانسال دراز به دراز لب جوی افتاده بود و آدم ها دورش جمع شده بودند و منتظر آمبولانس بودند. حدود پانزده دقیقه بعد که از همان راه بر می گشتم آمبولانس تازه
عصر صحبت ازدواج دختر کوچکشان را میکردند و در گوشش از سنت پیامبر خدا و راز خلقت میگفتند و شب هنگام وقتی از پیاده‌روی دونفره امده بودند در خانه دنبال "بچه" شان میگشتند تا تور پر از توپهای رنگی کوچکی که برایش خریده بودند را تحویلش دهند و از دیدن ذوق کودکانه اش در دلشان قند آب شود. حقیقت این است که هرچقدر هم بزرگ شده باشیم و عدد سنمان به هر دهه ای رسیده باشد ، باز هم برای پدرومادر هایمان "بچه" هستیمآنها از اینکه حس کنند در زندگی فرزندانشان موثر
بعد از عمل یه دوجین بلا سر ما آوردند که مهمترینشون عفونت جای یکی از آمپول هایی بود که به صورت عضلانی تزریق کرده بودند که با هزار بدبختی یک ماهی درمانش طول کشید اما فی الحال که از درد به خودمون می پیچیم و حتی سرپا ایستادن هم داره در حد عذاب الیم می شه احتمالا باز به یکی دیگه از بیماری های بعد از جراحی دچار شدیم خدا این یکی رو هم بخیر کنه ان شاء الله + از همه دوستانی که عمومی و خصوصی احوالپرس بودند نهایت تشکر را دارم و برایشان از خداوند متعال سلام
یکی از دوستان، مراسم خواستگاری خود را اینطور تعریف کرده بود: پدر و مادر عروس خانم آینده، دو تا پایشان را در یک کفش کرده بودند که مهریه دخترشان باید 1000 سکه تمام بهار باشد. در کمال خونسردی و بی آنکه خم به ابرو بیاورم پیشنهاد دادم که در صورت امکان مبلغ مهریه را بالا برده و آن را به 1001 سکه افزایش دهند. والدین همسر آتی که از توصیه من متعجب شده بودند سوال کردند که چرا چنین حرفی از دهان من خارج شده است.
به نام خدا - بهروز فرهادیان – 8 مرداد 1399 farhadian827@gmail. com زحمات پدر و مادر چند دهه پیش در محله پشت برج زندگی می کردیم در میانه تپه ای که بالاتر از سطح شهر بود . پایین تر از ما ، منازل متعلق به شرکت نفت بودند که حدود ده منزل در یک مجموعه قرار داشتند و معروف به "منارل شرکتی" بودند . در گوشه حیاط این منازل اتاقی بود که در گوشه ای از آن محلی برای استفاده از گاز در نظر گرفته شده بود . سنگی چدنی که حدود یک متر طول داشت روی گاز بود .
خـانواده پـدری من هیچی رو فـراموش نميکنن، دختر عمه من دوسـال پیش با یه خلبـان آشـنا شد و در شرف ازدواج بودند، بهار هم خوشحـال همه چی رو برای دخترخالش (که اون یکی دختر عمه ما میشـه)تعریف میکرد. این چرخید و چرخیـد کل فامیل همه جزئیـات رو فهمیـدند. نزدیکـای مراسم خواستگـاری این صوبت ها بودند که داداشش مادربزرگ فوت کرد، چـند ماه گذشت پدر یکی از زنعموها فوت کرد و این چرخـه هی تکرار شد و بعدتوی مراسم همه میدیدند بهار انگشـتر انداختـه، داستان ها
دو نفر در شهر الشتر به ضرب گلوله افراد ناشناس کشته شدند. لحظاتی پیش دو نفر که سوار بر خودرو پژوه ۴۰۵ بودند با شلیک چند گلوله در داخل شهر الشتر دو نفر را به قتل رساندند. گفته شده مقتولان که در تقاطع خیانان کهمان؛ طالقانی در حال تردد بودند پدر و پسر هستند. جسد مقتولین به پزشکی قانونی .فروشگاه خرید و فروش محصولات آموزش زبان انگلیسی
او،مردم را داشت! نه دو تابعیتی بود ، نه گرین کارت داشت ، نه فرزندانش مقیم اروپا بودند ، نه رانت خوار بود و نه سلطان اقتصادی ، نه پست و منصب حکومتی داشت و نه برای میز و کرسی ریاست و مجلس له له می زد ، نه اختلاسگر بود و نه دست در بیت المال و شورای شهر داشت ، نه جای مهر بر پیشانی داشت و نه تسبیح در دست و ریش بر صورت و چفیه به گردن ، هیچ کدام نداشت و نبود اما همه چیز داشت و همه بود او فقط مردم را داشت و همه مردم با او بودند! شجریان ثروتمند ترین و قدرتمند ت
در خیابان جماعتی را دیدم دور هم جمع شده بودند. بدون ماسک بدون دستکش. مردی وسط ایستاده بود بقیه دوره اش کرده بودند. مرد چیزهایی میگفت بقیه گریه می کردند. نزدیک شدم. وسطی بلند داد زد کسی اینجا هست که بدونه؟ بقیه با گریه جواب میدادند نمي دانیم. سراسیمه به طرف جوانی کت و شلوار پوش چرخید و سوالش را تکرار کرد." شما قربان! شما میدونی؟" جوان با زجه اعتراف کرد که نمي داند. مرد باز چرخید. این بار به سمت زنی میانسال.
معمولاً کتابی که می‌خوانم تا چند هفته در فضای آن قرار می‌گیرم. فوتبال را نود دقیقه از تلویزیون دیدم و بقیه آن را در رادیو گوش دادم به پنالتی ها رسیده بود و در ایستگاه آخر اتوبوس، پیاده شدم. مردم جلوی دکانی ایستاده بودند و از تلویزیون آن دکان، ضربه های پنالتی را تماشا می‌کردند. من از رادیو شنیدم که حریف گل نکرد و بازیکن ما گل کرد، اما تماشاچی های پشت ویترین هنوز منتظر بودند. یعنی حداقل شش هفت ثانیه من از آنها به واقعیت نزدیک تر بودم.
بعثت یا طلوع خورشید اسلام سال‏ های طولانی‏ ای بود که مردم جهان به خصوص مردم جزیره العرب از نور مستقیم خورشید نبوّت دور شده بودند، و در تاریکی‏ های جهل و گمراهی و خرافات غوطه می‏ خوردند. آنان همچون گلّه بی‏ چوپان در کوه و دشت، در برابر درّندگان خون آشام، حیران و سرگردان بودند، بلاهای خانمان سوزی تار و پودشان را می‏ سوزانید؛ بلاهایی مانند: امتیازات طبقاتی و قبیلگی، ناامنی و جنگ، انحراف جنسی و بی‏ عفّتی، دخترکشی و انسان‏ کشی، ظلم بی‏ حساب
دوران دفاع مقدس 4تا 7 بر ادر بودند در همان زمان از پست های نطامی خود برای اینکه جبهه نر وند استعفا دادند و جالب است بعد از پایان جنگ مسئولیت در ارتباط با شهدا و اقدامات فر هنگی گر فتند جواب  این است شمایی که از حضور در دفاع و میدان عمل تر سید ید چگونه  امکان دارد که باعث یاد شهدا باشید البته این برای همه و نسل بعد مصداق نیست برای کسانی روایت دارد که بودند و نر فتند بودند و لی یک قدم در پشتیبانی و کمک به جنگ نکردند لذا همانا امروز فرهنگ ایثار
 گذشت آن روزها که آفتاب صبحگاهی نوید زندگی و شادی میدادهوای ابری و بارانی شوری در دلم می آفریدبارش برف زندگی را خیال انگیز و بی پایان جلوه میدادعطر گلها مرا بیشتر از پروانه ها سرمست میکردغم و اندوه در بند بودند و من آزاد و رهاطراوت و تازگی بودن را در اعماق وجودم احساس می کردمو این معنای واقعی کودکی بود که شاید خیلی ها از آن محروم بودنددنیایی شیرین و رویایی که هرگز تکرار نخواهد شد. 
درخت بید کهنسال قنات باغ صفا چندی پیش بر اثر باد شدید افتاد . قامتی استوار که سالها شاهد آمد و رفت مردم بود برخی زیر سایه اش استراحت می کردند . گاه خانواده ای ساعاتی خوش زیر سایه اش سپری می کرد ، برخی قلیان می کشیدند ، بعضی جوجه درست می کردن .و گاه کشاورز و باغداری خسته از کار با آب قنات وضو می ساخت و زیر سایه به نماز می ایستاد. برای جو رویی مردم جمع شده بودند شاید پنجاه سال پیش تا همه جمع شوند چند نفری زیر سایه اش مشغول صحبت بودند .
شانگهای اس ای پی جی. کاوازاکی فرونتال فصل قبل دو تیم با هم همگروه بودند که کاوازاکی در خانه یک صفر به شانگهای باخت.دو فصل قبل شانگهای میزبان خود سئول را یک صفر برد.سه فصل قبل شانگهای میزبان خود ملبورن ویکتوری را دو صفر بردچهار و شش فصل قبل غایب بودندپنج فصل قبل کاوازاکی میزبان خود بیجینگ رن را یک صفر برد.
در زمان‌های دور دو برادر در کنار هم بر سر زمینی که از پدرشان به ارث برده بودند کار می‌کردند و در نزدیک هم خانه‌هایی برای خودشان ساخته بودند و به خوبی روزگار می‌گذراندند. برحسب اتفاق روزی بر سر مسئله‌ای با هم به اختلاف رسیدند. برادر کوچکتر بین زمین‌ها و خانه‌هایشان کانال بزرگی حفر کرد و داخل آن آب انداخت تا هیچ گونه ارتباطی با هم نداشته باشند. برادر بزرگتر هم ناراحت شد و از نجاری خواست تا با نصب پرچین‌های بلند کاری کند تا برادرش را نبیند
چند نوجوان با لباس های سفید ،روبروی تخته سیاهی تیره در کلاسی کوچک، نشسته بودند. صورت های جوانشان زیبا بود و همه با خوشحالی چشم به راه ورود معلم بودند و آرام حرف میزدند. طولی نکشید که از در چوبی و قدیمی کلاس با تکه های رنگ طبله شده، مردی باریک و بلند با دفتری زیر بغل وارد کلاس شد. بچه ها هاج و واج ایستادند و به معلم جدید، در کت و شلوار سیاه که دکمه های پیراهن سفیدش را تا بالا بسته بود نگاه کردند . قصد نشستن داشتند که با اشاره صورت نتراشیده و خشک مع
تا پسرم کتانی بپوشه ، دکمهء آسانسور رو زدم. در که باز شد دو خانوم توی آسانسور بودند. گفتم: ' سلام. اگه عجله دارین ، شما میخواین برین پایین ، من دوباره می زنم بیاد. پسرم داره کتانی می پوشه ' گفتند اشکال نداره صبر می کنند. این دو خانوم رو چند بار دیده بودم توی آسانسور ، اما نمي شناختم. با پرِ روسری جلوی دهانشون رو گرفته بودند. از پشت ماسکم لبخند زدم و مهربانانه گفتم: ' ماسکاتون کو؟! ' این یکی گفت توی کیف پولش هست و اون یکی گفت جا گذاشته و یه لحظه اومده س
حسین مسرّت مردمی كه ماهها در فكر تسلّط بیگانگان و ورشكستگی كار و كسب خود بودند، از شنیدن این خبر و این حكم به اندازه‌ای خوشحال شدند كه گویی به بزرگ‌ترین آرزوی خود رسیده‌اند، بی درنگ این حكم به تمامی شهرهای ایران مخابره شد و همه جا مانند تهران، مردم خوشحال بودند. صدور این حکم همچنین باعث گردید که تمامی فروشندگان دخانیات در سراسر ایران با اتّحاد كامل به یكباره دكّانهای خود را ببندند. هنگامی كه ناصر‌الدّین شاه در اثر مبارزات مردم و ا
هزار و صد و سیزدهمین جلسه ختم صلوات متوسّلین به چهارده معصوم (ع) ؛ پس از بیست و پنج هفته ؛ اجرای برنامه معنویِ غیرحضوری در فضای مجازی ؛ سه شنبه چهارم شهریور یکهزار و سیصد و نود و نُه ؛ در مسجد أمیرالمؤمنین علیه السلام ؛ به شیوه حضوری برقرار گردید . اهل صلوات ؛ از اینکه پس از شش ماه تعطیلی ؛ دوباره توفیق شرکت در محفل ذکر اهلبیت (ع) را حاصل کرده بودند ؛ بسیار خرسند و خشنود و شاکر بودند . ارادتمندان و دلدادگان ؛ در روز و شبهای شور و شعور حسینی (ع) ؛ مج
چرا کتاب می‌خوانم؟ به تعداد آدم‌های روی زمین برای این سوالِ مهم که چرا کتاب می‌خوانم؟ » پاسخ وجود دارد. در ادامه تجربه‌ی بعضی از افراد را برایتان آورده‌ایم: آگاهی لذت‌بخش است. مخصوصا اگر وارد عمل شود: یک سری داده و اطلاعات درباره‌ی زندگی به من رسیده بودند که تبدیل به دانش نشده بودند. کتاب‌ها به من کمک کردند که آن‌ها را بهتر بفهمم.» چون کتاب پر از تجربه‌های نزیسته و مطالبی است که به آن‌ها جاهل هستیم و برای زندگی نیاز داریم.» هرکدام
قدیم تر ها که او هنوز نبود موهایم این همه پیچ و تاب نداشتند صاف بودند و بلند. با بی حوصلگی میرختمشان روی شانه هایم ، هنوز دستی برای بافتنشان نبود ، وقتی که او آمد دیگر موهایم باز نبود هرروز با حوصله میبافتشان و با ربانهای رنگی که خودش خریده بود میبست موهایم هم دیگر به دستانش عادت کرده بودند بعد از رفتنش دیگر هیچ چیز مثل سابق نشد حتی این موها. بعد از رفتنش موهایم از غصه درهم پیچیده اند و خودشان را در آغوش گرفته اند.
جنگ که می‌شود، هر گروهی، براساس تخصص و توانی که دارند، باید برای خودشان نقشی، تعریف و با اجرای آن نقش به دفاع از کشور همت کنند. همان‌طور که در دفاع مقدس شاهد بودیم که همه اقشار پای کار بودند و براساس توان و تخصص خود کار می‌کردند. شاید در نگاه اول، میان یک تراشکار با جنگ نسبتی نبینیم اما واقعیت آن روزها این بود که تراشکاران هم پای کار تولید ابزار دفاعی آمده بودند. خیلی‌های دیگر و با تخصص‌های دیگر هم.
علامه امینی فرموده بودند : در بغداد کنفرانسی از علما و شخصیت های برجسته بر پا شده بود و مرا نیز به این مناسبت دعوت کرده بودند، وقتی وارد سالن شدم دیدم همه صندلی ها اشغال شده است و صندلی خالی نیست که بر آن بنشینم. عبایم را در وسط سالن پهن کرده و روی آن نشستم (گویا تعمّدی در آن بود که به ایشان اهانت شود) در این میان پسربچه ای سراسیمه وارد سالن شد تا مرا دید گفت : هُو هذا (او همین است). سپس بیرون رفت .
حسین مسرت زنده‌یاد دکتر سید ضیاءالدّین دهشیری از مترجمان معروف زبان فرانسه در ایران و استاد دانشگاه است. وی فرزند سید یحیی و در سال 1302 شمسی در یزد به دنیا آمدند. تحصیلات مقدّماتی را در یزد و اصفهان گذراندند و در کنار آن در نزد دایی خود محمّدعلی عالمی، معروف به صمصام یزدی که ایشان هم از شعرای خوب معاصر یزد بودند، هم علوم و هم شعر را فرا گرفتند و از طریق ایشان، به انجمن‌های ادبی یزد راه یافتند. ایشان از همان جوانی هم که در یزد بودند، جدا از کار
چند روز پیش، ارشد نظامی ارتش در یکی از استان‌ها به رحمت خدا رفت. خدایش بیامرزد و با شهدا محشورش فرماید! در این‌باره حرفی نیست جز مزید مسئلت مغفرت و علو درجات آن جاودان‌یاد، بلکه سخن در نحوه تنظیم خبر مربوط‌به آن است توسط همکاران عزیز رسانه‌ای. یک جا او را با عنوان سردار» معرفی کرده بودند و جای دیگر امیر سردار!» تازه عکس سرهنگی را هم گذاشته بودند. انگار می‌خواستند حسابی مخاطبان خود را گیج کنند. شاید هم خود تفاوت عناوین را و درجات را دقیق
ساعت ۶ عصر روز تعطیل یکشنبه اومدم ازمایشگاه، پسره دانشجوی دکترا قرار بیاد با هم ازمایشات رو انجام بدیم. هنوز نیومده کاشکی نیاد اصلا حوصله اش رو ندارم، برم خونه برای خودم یک سالاد خوشمزه درست کنم. یا مثلا چیپس و ماست بخورم. دانشگاه هیچکس نیست، ادم ترس برش میداره، انگار یک شهری همه مُردن، بیرون دانشگاه همه خونه ها توی حیاط نشسته بودند و شلوغ بود بعضیها از این استخر بادی ها گذاشته بودند. منم تنها هیچکس دور و برم نیست.
سال‌ها پیش خودش را کشت همچون جرج بست. جادوی فوتبال در بیرون از زمین تاثیر نداشت. نفرین زندگی جادوگران فوتبال را هرگز رها نکرد؛ پل گاسکویین. توجه در مستطیل سبز زندگی و مرگ را برای این ستاره‌ها تحت تاثی قرار داد. ستاره‌هایی پر قدرت‌تر از مرگ. مواد و الکل شاید آرام‌بخش قدرت از دست رفته‌شان بود. نخبه‌های لوس وگرنه پله و بکن بائر و کرایوف هم بودند. اما آنها فرق داشتند. کمی زمخت بودند. مارادونا تنها به فکر پاس گل و گل و جام نبود او مرد شماره یک نا
دور از تهران ، در هوای مرطوب خانه مامانی ، روی مبل قدیمی خاله نشسته بودم . در گوشی ام ، آدم هایی نسبتا جالب منتظر پاسخ های من بودند . تصویرسازی جدیدم را قبل از آمدنم در اینستاگرام پست کردم و فیدبک ها منتظر جواب بودند . در لپتاپ فیلم های خوب ندیده زیادی بود . نصف کتاب به سوی فانوس دریایی با کلی کلمات منتظر خوانده شدن بود . نوید در کنارم منتظر تلنگری از جانب من برای ساخت موسیقی جدید بود . اما من دور از خانه ، دور از تهران ، در هوای مرطوب ، دور از تمام
دور از تهران ، در هوای مرطوب خانه مامانی ، روی مبل قدیمی خاله نشسته بودم . در گوشی ام ، آدم هایی نسبتا جالب منتظر پاسخ های من بودند . تصویرسازی جدیدم را قبل از آمدنم در اینستاگرام پست کردم و فیدبک ها منتظر جواب بودند . در لپتاپ فیلم های خوب ندیده زیادی بود . نصف کتاب به سوی فانوس دریایی با کلی کلمات منتظر خوانده شدن بود . نوید در کنارم منتظر تلنگری از جانب من برای ساخت موسیقی جدید بود . اما من دور از خانه ، دور از تهران ، در هوای مرطوب ، دور از تمام
قرار مان 1400 بود آقای معتمدیان. دل خوش کرده بودند مردم به طرح ها و برنامه ها و قول هایی که دادید و ما نوشتیم. به گفته های تان اعتماد کردیم و در مرحله قبل که حرف رفتن شما شد همه ایستادیم پای شما تا بمانید. هم مردم ایستادند و هم در اتفاقی نادر همه نحله های فکری و جریانات ی با گرایش های متضاد کنار هم ایستادند و یک دل شدند و صدای واحد تا مرکز نشینان بشنوند و شما را در جایی که بودید نگه دارند. در توفیق نسبی شما هم همین ها خیلی موثر بودند و جمله را تو
نگاهی به تاریخ زبان دری و زبان های ایرانی
در اواخر سلسله ساسانی، چند زبان توسط مردم آن زمان ا‌ستفاده می شد. در میان مردم ماد و پارس، زبان پهلوی ساسانی- در میان مردم خوزستان، زبان خوزی- در میان موبدان و ان دین زرتشت، زبان اوستایی- در خراسان، پهلوی اشکانی و در میان مردم عراق فعلی، زبان آرامی و سریانی رواج داشت.زبان های پهلوی ساسانی و پهلوی اشکانی و زبان اوستا به یکدیگر نزدیک و از یک خانواده بودند و هر یک دارای لهجه ها و گویش های  مخصو
۩۩۩ ☫ مرغ اقبال (طریقت) شبی از خانه پرید ☫ ۩۩۩ از چه خـــالق ز اَزل ، عـــالم ایجاد گذاشت یا ز چه در دو جهان این‌ همه شیاد گذاشت بذر خلقت به هدایت چو عجین بود، خدا احتیاجی به رسولان که فرستاد گذاشت تخم تبعیض ، نمي‌کاشت گر ایزد ز ازل از چه در وقت دِرو این همه ایراد گذاشت همه معصوم و مبرا ز خطا گر بودند ظلم، جایی به دلِ عالم ایجاد گذاشت ‌عدل اگر بود ره_آوردِ عدم بر عالم پس چرا این‌ همه بیچاره ز بیداد گذاشت ‌گر همه همدل و هم رأی وُ برابر بودند از
دختر کوچولوی صاحبخانه از آقای " کی " پرسید:
اگر ه ها آدم بودند با ماهی های کوچولو مهربانتر میشدند؟
آقای کی گفت : البته ! اگر ه ها آدم بودند
توی دریا برای ماهیها جعبه های محکمی میساختند
همه جور خوراکی توی آن میگذاشتند
مواظب بودند که همیشه پر آب باشد
.
هوای بهداشت ماهی های کوچولو را هم داشتند
برای آنکه هیچوقت دل ماهی کوچولو نگیرد
گاهگاه مهمانی های بزرگ بر پا میکردند
چون که گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است !
برای ماهی ها مدرسه می
دکتر بعد از انقلاب به ارتش رفت. ما در شرایطی وارد جنگ شدیم که فرماندهان اصلی ارتش از کشور فرار کرده بودند و بسیاری از متخصصین هم تصفیه شده بودند.
نسیم کلیپ بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
پایان سرخ باکری ها!! علی باکری از مجاهدین مسلمان بود که توسط نظام پهلوی اعدام شد و جنازه‌اش برنگشت، مهدی و حمید باکری هم در جنگ شهید و مفقودالاثر شدند. اشاره آسیه باکری به تصفیه پدر و عمویش این بود که افراطیون به آنان انگ امتی (جنبش مسلمانان مبارز) و مجاهد می‌زدند. ‌. ????️آسیه باکری: پدرم که زنده بود، از او خواسته بودند جلوی تلویزیون توبه نامه قرائت كند. پدر من را از سپاه تصفیه كردند و از او خواسته بودند توبه نامه بخواند.
جشنی فراموش نشدنی در برکوک برکوکی ها امسال هم جشن میلاد امام زمان(عج) را همچون سال های قبل باشکوه برگزار کردند و گل کاشتند اما به صورت اینترنتی و در فضای مجازی در شب میلاد امام عصر(عج) ساعت 22 همه اهالی و حتی اهالی روستا که در دیگر شهرستان ها مقیم بودند به صورت آنلاین مراسمی را که از حسینیه سیدالشهدای برکوک که فقط توسط مجریان اجرا می شد مستمع بودند! برگزاری این مراسم سابقه طولانی دارد و حدود یک قرن است که اهالی برکوک به رسم منتظر بودن جشن بزرگی
زمان جنگ، هواپیماهای عراقی در یک کارخانه قالیشویی در خیابان خاوران ۸ بمب انداختند که ۶ تاشون عمل نکرده بودند. رفتیم سراغ بمبهای عمل نکرده، همه چیز‌‌ درست بود اماخرج کمکیشونو نزده بودند! عمل نکردن این بمبها طبیعی نبود و ذهنمو درگیر کرده بود. در راه برگشت، غرق درهمین فکرها رفتم دفتر ستاری(فرمانده نیروی هوایی ارتش). به ایشان گفتم اتفاقی افتاده که خیلی عجیبه، ۸ تا بمب بوده که فقط دوتاش عمل کرده. من الان شش ست فیوز دارم.
امروز بعد از نماز صبح برای دومین بار خواب سردار را دیدم. ایشان کنار برکه ای و باغی زیبا نشسته بودند و مشغول گرفتن وضو بودند من نزدیکشان شدم و بعد از احوالپرسی با روی باز از من استقبال کردند رویشان را بوسیدم ومن اشک ریزان همراه ایشان قدم ن به سمت نیروهای مرزی کشور میرفتم در بین آنها روی صحبتشان با من بود من هم با ایشان درددل میکردم این صفحه اینستاگرامی دخترشان را به ایشان نشان دادم و سردار خیلی با مهربانی آن را دیدند خیلی خواب شیرینی بود بر
پروفایل  همیشه حرف هایی هستند بی صدا دقیقا جایی که تبادل احساسات در جریان هستند تقریبا عکس پروفایل برای همه افراد مهم ست اما داستان زمانی جالب می شو که بدانید
بررسی‌هایی که از عکس پروفایل تعداد زیادی جوانان انجام شد نشان داد که ۹۰ درصد آنهایی که فقط یک بخش از صورتشان را در عکس پروفایل خود گذاشته بودند معتقد بودند که دچار مشکل کم مویی، چاقی بیش از حد، بدشکل بودن بخشی از اجزای صورت و… هستند و از این موضوع رنج می‌بردند.خبر
معرفی کتاب به مناسبت شهادت امام محمدتقی (ع) تحلیلی از زندگانی و دوران امام محمد تقی(ع) تألیف دکتر فضل‌الله صلواتی قطع وزیری، 600 صفحه ، چاپ چهارم: 25000 تومان . حضرت امام محمدتقی(ع) در مدت عمر كوتاه خود با سختی‌ها و نگرانی‌های بسیاری روبرو بودند. قدرت‌های مسلط زمانه، دانش اندوختگان بی‌تقوا و جامعه ناآگاه همه چون سد عظیمی مانع راه این امام بزرگوار بودند و آن حضرت در چنین محیطی می‌خواست به وظیفه خود عمل كند و اساس حقیقت اسلام را در آن روزگار و ب
زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود،فضیلت ها و تباهی ها در همه جا شناور بودند.آنها از بیکاری خسته و کسل شده بودند.روزی همه فضایل و تباهی ها دور هم جمع شدند.خسته و کسل تر از همیشه. ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت:بیایید یک بازی بکنیم،مثلا قایم باشک.همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد:من چشم میگذارم.من چشم میگذارم. و از آنجایی که هیچ کس نميخواست به دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند که او چشم بگذارد و به دنبال آ
ترامپیسم یا مک کارتیسم جدید نام سناتور" جوزف مک کارتی " بادوره ای ازوحشت درتاریخ آمریکا عجین شده است.دردهه ی 1950 ، کمونیستها درآمریکا تحت پیگرد قرارگرفتند وشناسائی افرادی که به نحوی درارتباط باآنها بودند، دردستورکارقرارگرفت.دراین دوران، کمونیسم، " شرّمطلق" معرفی می شد.گذشته ی افراد، ازنظرارتباط باکمونیستها موردبررسی قرارمی گرفت.افرادی که ااماً عضوحزب کمونیست نبودند وصرفاً باافرادی که دارای گرایشات کمونیستی بودند مراوده داشتند،شناس
پروفایل  همیشه حرف هایی هستند بی صدا دقیقا جایی که تبادل احساسات در جریان هستند تقریبا عکس پروفایل برای همه افراد مهم ست اما داستان زمانی جالب می شو که بدانید
بررسی‌هایی که از عکس پروفایل تعداد زیادی جوانان انجام شد نشان داد که ۹۰ درصد آنهایی که فقط یک بخش از صورتشان را در عکس پروفایل خود گذاشته بودند معتقد بودند که دچار مشکل کم مویی، چاقی بیش از حد، بدشکل بودن بخشی از اجزای صورت و… هستند و از این موضوع رنج می‌بردند.همه چیز 2
پروفایل  همیشه حرف هایی هستند بی صدا دقیقا جایی که تبادل احساسات در جریان هستند تقریبا عکس پروفایل برای همه افراد مهم ست اما داستان زمانی جالب می شو که بدانید
بررسی‌هایی که از عکس پروفایل تعداد زیادی جوانان انجام شد نشان داد که ۹۰ درصد آنهایی که فقط یک بخش از صورتشان را در عکس پروفایل خود گذاشته بودند معتقد بودند که دچار مشکل کم مویی، چاقی بیش از حد، بدشکل بودن بخشی از اجزای صورت و… هستند و از این موضوع رنج می‌بردند.همه چیز 3
جنایت یا انجام تکلیف؟! وقتی در ۱۹۴۵ متفقین برلین را محاصره کرده بودند "هیتلر" خودکشی کرد، اما هیتلر به تنهایی جنایات خود را سازماندهی نمي کرد، جمعی از نوابغ آلمان با او همراهی می کردند: ???? گوب، گورینگ، هیملر و آیشمن نمونه هایی از این نوابغ مومن به پیشوا بودند. بخشی از آن ها در دادگاه جنایات جنگی نورنبرگ محاکمه شدند ولی تعدادی از آن ها به نقاط دور دنیا همچون آمریکای جنوبی گریختند و با هویت جعلی سال ها به زندگی مخفی ادامه دادند.
نویسنده‌هایی که پیشگو بودند + تصاویر شیوع ویروس کرونا، ساخته شدن گوشی، امکان سفر به ماه و .، اتفاقات و پدیده‌هایی هستند که خیلی سال پیش توسط بعضی نویسنده‌ها پیش‌بینی شده بود. به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان ، دنیای رمان‌ها از گذشته تا به امروز همیشه دنیای جذاب و خیال‌انگیزی بوده است. دنیایی که می‌توانیم ساعت‌ها در آن سرگرم شویم و بدین‌وسیله بسیاری از تجربه‌های زیست نشده خودمان را به یک معنای دیگر زندگی کنیم.
برو شیر تو بخور بچه سلیمانی ها زیر دست من بودند تو منطقه بچه ننه برو پرسش کن بعد احساساتی بشو مگر من جیره خوار و انگلیس هستم یک چپی مسخره گردن خودم برا. آوینا دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
پنجشنبه که عارم بندر ترکمن بودیم تا به دخترم امینه و دامادمان احمد به خاطر قبولی نورلان و ارلان در تربیت معلم و کارشناسی ارشد اقتصادی قول شده بودند شادباش بگوییم ، در قزاق محله گرگان ، متوجّه جمعیتی شدیم که جلوی خانه حاج رجب بای جمع شده بودند برای حضور در مراسم پنجم مرحومه سرای بیبی بیوه خدابیامرز قوآن مامرتای. امروز که هفتم نامبرده بود از خانم اجازه یافتم که به منزل ایشان بروم تا به پسرش تسلیت گفته و فاتحه ای بخوانم.
۩۩۩ ☫ برآستان جانان (شاعر ) گمنام ☫ ۩۩۩ کامبیز مهدی زاده روزگذشته که به همراه همسر خود برای ثبت نام انتخابات مجلس آمده بودند هر دو از یک شال سفید استفاده کرده بودند، که دختر رئیس جمهور شال سفید خود را از زیر چادر بیرون گذاشته بود. از جمعه ی آبان که بنزین گران شد تکبیر نماز همگان ننگ اذان شد دیروز که حلقوم ندا خفته به خون شد خون خفته شدن نیز ندای همگان شد بامرگ دو صد آرش وُ سهراب وُ سیاوش ایام وطن همهمه وُ دل نگران شد دیدیم بدنبال هوا وُ هوس شیخ
پروفایل  همیشه حرف هایی هستند بی صدا دقیقا جایی که تبادل احساسات در جریان هستند تقریبا عکس پروفایل برای همه افراد مهم ست اما داستان زمانی جالب می شو که بدانید
بررسی‌هایی که از عکس پروفایل تعداد زیادی جوانان انجام شد نشان داد که ۹۰ درصد آنهایی که فقط یک بخش از صورتشان را در عکس پروفایل خود گذاشته بودند معتقد بودند که دچار مشکل کم مویی، چاقی بیش از حد، بدشکل بودن بخشی از اجزای صورت و… هستند و از این موضوع رنج می‌بردند.خرید طرح لایه
چرا آلمانی ها از یهودی ها متنفر بودند؟ هر گاه می بینید که می گویند دیدید هیتلر با یهودی ها چه کرد؟ ابتدا از خودتان بپرسید که یهودی ها با آلمانی ها چه کرده بو.تیک تاک کلیپ بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
با گسترش دین اسلام در شرق، شیوهٔ معماری در این مناطق خصوصاً در بخش تزئینات تغییر نمود. اسلامیون، آن دسته از آثار هنری که از آداب و رسوم اسلامی خارج بودند و حاوی نماد انسانی و حیوانی بودند را تخریب کردند. در نظر آنان هنر می‌بایست در خدمت علم و دانش باشد نه پرستش. در عهد اسلامی هنرهای تزئینی و صورت‌گری فقط از جهت صحنه‌های یادگاری و حماسی باقی ماندند. نقاشی مشجر خطوط هندسی و نوشته‌های کوفی مزین و آمیخته با گل و برگ و غیره روی بناها یقیناً از سد
در صورتیکه دایناسورها چندین میلیون سال پیش براثر برخورد سیارک به زمین منقرض نشده بودند چه اتفاقی می‌افتاد. وجود آنها چه تاثیری روی داران دیگر می‌گذشت.به.دبلیو کلیپ بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
به نام خدا این روزها قدری آمار ابتلا به کرونا تشدید شده ودولت هم تدابیری ویژه گویا بنادارد اتخاذ کند؛هنوز پیشگیری مقدم بر درمان است؛دکتر سعید هم تماس گرفت ویکی از بیمارانش که به او تعلق خاطر هم داشت گفت کرونا داشته وفوت کرده وبه او برای پیشنهاد وتذکرهم داده بود مراقب باشد؛ روحش شاد-سید امیرهم تماس گرفت وبعد هم زنگنه دامادشان وبشدت از وضع سید رضا نگران بودند وبهم ریخته بودند؛ سعی کردم آرامشان کنم اما خودم هم بغض کردم؛ یاد مسعود برادرم افتا
بیماری که ما امروز داشتیم خانم مسنی بودند که در اثر پوکی استخوان شدید،دچار شکستگی دو تا از مهره های کمرشون شده بودند ولی با توجه به بیماری هایی از جمله نارسا.گندم کلیپ بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
بیماری که ما امروز داشتیم خانم مسنی بودند که در اثر پوکی استخوان شدید،دچار شکستگی دو تا از مهره های کمرشون شده بودند ولی با توجه به بیماری هایی از جمله نارسا.گندم کلیپ بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
ما همیشه زمانی پیروز شدیم که دولت و مردم کنار هم بودند. 40 سال پیش در همین زمان ملت شاهد کارشکنی دولت آمریکا در جلوگیری از پیروزی انقلابشان بودند اما همانطور.نسیم کلیپ بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
به سودای چشم هایش که سودایی میکرد تمام واژه هارا در پهنه لب هایم که از فرط سنگینی سکوت بهم دوخته شده بودند.وقتی امروز برایم میگفت دیگر باید تکلیف دلش مشخص شود.خندیدم.گفتم دختر خوب! این که طالب تو نیستم از نقص و نقوص تو نیست از مرض من است.من مریضم.وگرنه کدام مرد دیوانه ای پیدا میشود که از خیر در کنار تو آرمیدن بگذرد؟ من خشکم. من سنگم.من بدرد زندگی کردن نميخورم. یک باره از آسمان دریچه ای باز شد و دست هایی که از دود سیاه آغشته بودند بر پهنه صورتش را
به گزارش مشرق، صفحه توییتر دیلی‌میل آنلاین نوشت: ملانیا ترامپ دیروز در خلال مراسم یادبود کهنه سربازان جنگ، دست در دست یک سرباز حضور یافت و با شایعات درباره خود و دونالد دامن زد.نه ملانیای 50 ساله و نه ترامپ 74 ساله هیچکدام ماسک نزده بودند اما ایوانکا ماسک زده بود.در دیدارهای قبلی در آرلینگتون و در خلال مراسم روز کهنه سربازان جنگ ، این دو در گذشته کنار هم بودند.
آدم‌هایی بودند که هر کدام با سه یا چهار کلاه به‌طرف خانه‌هایشان می‌دویدند. برای هریک از اعضای خانواده کلاهی به دست آورده بودند. یک خواهر هم از راه رسی.دیدار کلیپ بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
چجوری آهنگساز بشم؟ از کجا باید شروع کنم؟ آهنگسازی دقیقاً چی هست؟ آهنگساز کیه؟ فرق آهنگساز با تنظیم‌کننده چیه؟ این‌ها سوالاتی بودند که وقتی هنوز چیزی از موسیقی نمي‌دانستم علامت سوال بزرگی در ذهنم ایجاد کرده بودند و یادگیری را برایم کند می‌کردند. این پست خلاصه تجربیات من هست از یادگیری موسیقی. (البته لازم به ذکر نیست که من تجربۀ زیادی ندارم، این‌ها صرفا اطلاعاتی هستند که ابتدای راه را روشن می‌کنند و البته که برای مبتدی‌ها مفید خواهد ب
این کلیپ به هواپیمای امام خمینی میپردازد که همراهانی با ایشان همسفر بودند و چه سرنوشتی داشتند از بنی صدر و رجوی که منافق بودند تا شهید مطهری و یزدی و حسن روح.یارا کلیپ بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.
پیامبر اسلام(ص) در کنار کعبه بودند. جمعی از مسلمانان در محضرش بودند. آن حضرت به کعبه، خانه خدا، نگاه عمیقی کرد و فرمود:《مرحبا به خانه خدا! به راستی چه بسیار مقام ارجمندی داری؟》آنگاه فرمود:《والله!للمومن اعظم حرمه منک؛ ولی سوگند به خدا، احترام مومن بالاتر از احترام توست.》 زیرا خداوند یک چیز را برای تو حرام شمرده(یعنی توهین به تو)، ولی برای مومن، سه چیز را حرام شمرده است: مالش را، خونش را و گمان بد بردن به او را." مشکوه الانوار،ص۲۰۲.
پروفایل  همیشه حرف هایی هستند بی صدا دقیقا جایی که تبادل احساسات در جریان هستند تقریبا عکس پروفایل برای همه افراد مهم ست اما داستان زمانی جالب می شو که بدانید
بررسی‌هایی که از عکس پروفایل تعداد زیادی جوانان انجام شد نشان داد که ۹۰ درصد آنهایی که فقط یک بخش از صورتشان را در عکس پروفایل خود گذاشته بودند معتقد بودند که دچار مشکل کم مویی، چاقی بیش از حد، بدشکل بودن بخشی از اجزای صورت و… هستند و از این موضوع رنج می‌بردند.همه چیز
پروفایل  همیشه حرف هایی هستند بی صدا دقیقا جایی که تبادل احساسات در جریان هستند تقریبا عکس پروفایل برای همه افراد مهم ست اما داستان زمانی جالب می شو که بدانید
بررسی‌هایی که از عکس پروفایل تعداد زیادی جوانان انجام شد نشان داد که ۹۰ درصد آنهایی که فقط یک بخش از صورتشان را در عکس پروفایل خود گذاشته بودند معتقد بودند که دچار مشکل کم مویی، چاقی بیش از حد، بدشکل بودن بخشی از اجزای صورت و… هستند و از این موضوع رنج می‌بردند.فرش
پروفایل  همیشه حرف هایی هستند بی صدا دقیقا جایی که تبادل احساسات در جریان هستند تقریبا عکس پروفایل برای همه افراد مهم ست اما داستان زمانی جالب می شو که بدانید
بررسی‌هایی که از عکس پروفایل تعداد زیادی جوانان انجام شد نشان داد که ۹۰ درصد آنهایی که فقط یک بخش از صورتشان را در عکس پروفایل خود گذاشته بودند معتقد بودند که دچار مشکل کم مویی، چاقی بیش از حد، بدشکل بودن بخشی از اجزای صورت و… هستند و از این موضوع رنج می‌بردند.دانلود
خاطراتی از دکتر بهشتی مرحوم دکتر جواد اژه‌ای داماد شهیدبهشتی که به تازگی درگذشته است، درباره اتهام‌زنی‌ها به شهیدبهشتی خاطراتی شنیدنی داشت: علیه ایشان دروغ‌های فراوانی را شایع کرده بودند. یک شب من منتظر ایشان بودم تا بیایند و شام بخوریم. ایشان مقید بودند که حتماً ۱۵ دقیقه مسواک بزنند. مشکل دندان داشتند و پزشک این توصیه را کرده بود. من فکر کردم در فاصله‌ای که ایشان مسواک می‌زنند، بهترین فرصت است تا من حرف‌هایم را کامل به ایشان بزنم.
حكومت١٢٠ساله مغول زوال از یک روستا شروع شد. ۱۲۰ سال مغول ها هرچه خواستند در ایران کردند،جنایتی نبود که از آن چشم پوشیده باشند، از کشتن ۱۰۰هزار نفر در یک روز گرفته تا و غارت ‏برخی از قبایل. مغول‌ها پس از فتح ایران ساکن خراسان شدند ولی چون بیابانگرد بودند در شهرها زندگی نمي‌کردند. مغول‌ها همه گونه حقی داشتند ،مغولان مجاز بودند هرکه را خواستند بکشند، به هرکه خواستند کنند و هر چه را خواستند غارت کنند.
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی